پرش به محتوا

برگه:One Thousand and One Nights.pdf/۶۲۶

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
–۶۲۲–

از فلاحان شریک شوم و آن بز در سال نخستین دو بچه نر و ماده آورده و در سال دومین نیز دو بچه نرینه و مادینه زاید و پیوسته نر و ماده زاده شوند آنگاه بزها با شریک خود قسمت کنم و حصۀ خود بفروشم و فلان زمین شری کنم وقصری بزرک در آنزمین بسازم و غلامان و کنیزکان بخرم و جامها و فرشهای نیکو بدست آورم و دختران فلان بازرگان تزویج کرده عیشی بزرک بر پا کنم و گوسفندان و گاوان بکشم و خوردنیهای فاخر و طعامها طبخ کنم و در آن عیش بازی گران و مفتیان حاضر آورم و توانگران و فقیران و عالمان و بزرگان دولت بمنزل عیش دعوت کنم و منادی را گویم که ندا در دهد که هر کس تمنا کند بآرزوی خود خواهد رسید پس از آن نزد عروس شوم و از حسن و جمال او تمتع بر گیرم و بلهو و لعب و عیش و طرب زندگانی کنم و با نفس خود گویم که بآرزوی خود رسیدی و از نماز فروختن و رنج بردن راحت یافتی یا نه پس از آن زن من آبستن شود و پسری زاید من از بهر او ولیمها دهم و او را در نعمت و دولت و عزت بپرورم و حکمت و ادب بر وی بیاموزم و او را به نیکوئیها امر کنم و از بدی ها باز دارم و بپرهیزکاریش وصیت کنم و عطیتهای بزرک او را بدهم اگر دیدم او فرمان همی برد احسان بروی زیادت کنم و اگر ببینم که او بمعیصیت مایل شود باین عصا او را بکوبم آنگاه عصا بلند کرد که پسر خود را بزند عصا بکوزه روغن بر آمده او را بشکست و روغن برسر و جامه و ریش او فرو ریخت ایملک این مثل از بهر آن گفتم که کسی نباید پیش از تمام شدن کاری درو سخن گوید ملک گفت ای وزیر ر است گفتی و نیکو وزیری هستی شماس بملک سجده برد و او را دعا کرده گفت ای ملک بدانکه من چیزی را از تو پوشیده ندارم مرا خشنودی از خشنودی تست و اندوه تو اندوه من است اگر تو بر من خشم آوری من شب نتوانم خفت از آنکه رتبت و خوش بختی من از عنایت ملک است از خدا همی خواهم که ترا در پناه خود نگاه دارد ملک از سخنان او در بهجت شد پس از آن شماس بر خاسته از نزد ملک بازگشت چون مدتی بگذشت زن ملک پسری زائید بشارت گویان بسوی ملک بشتافتند ملک را فرحی سخت روی داد و شکر خدا بجا آورد و گفت منت خدای را که پس از نومیدی پسری بمن عطا فرمود پس از آن ملک کتابها بمردمان نواحی مملکت خود نوشته ایشانرا بقصر خود خواند امیران و عالمان و اهل همه بلاد که در زیر حکم او بودند حاضر آمدند و طبلهای بشارت زدند و عیشها بر پا کردند پس از آن ملک هفت وزیر خود را که بزرگترین ایشان شماس بود اشارت فرمود که هر یکی بقدر دانش خویش سخن گویند نخست شماس بسخن گفتن ابتدا کرده گفت منت خدای را که ما را از نیستی بهستی آورده و پادشاهان با عدل و انصاف ببندگان خود عطا فرموده خاصه پادشاه ما را که مردگان شهر ما را باو زنده کرده و از سلامت او بساط عیش و نشاط بر ما گسترده کدام پادشاه است که با رعیت این کند که ملک باما همی کند که خرابیهای ما آباد میگرداند و داد مظلوم از ظالم همی ستاند و هیچ گاهی از رعیت غفلت نمی کند و از فضل پروردگار است که پادشاه همت برفاه رعیت گمارد و ایشان را از معصیت نگاه دارد الحمد لله که در عهد پادشاه ما دشمن پای بشهر ما ننهاده و هیچ گونه بدی برعیت روی نداده و این نعمتی است بزرگ و سعادتی است شگرف که سخن شناسان این نعمت را صفت نتوانند کرد ای ملک خدایتعالی نعمت تو پاینده و عمر ترا دراز گرداند و ما را پیوسته دعوت این بود که خدایتعالی چشم ترا بوجود پسری روشن کند الحمدالله که دعوت ما با جابت رسیدچون قصه بدینجا رسید با مداد شد و شهرزادلب از داستان فروبست

چون شب نهصد و سوم بر آمد

گفت ای ملک جوانبخت شماس گفت شکر خدای را که دعوت ما اجابت کرد و ما را فرجی قریب داد چنانچه ماهیان را آب رسانیده ملک گفت حکایت ماهیان چونست وزیر گفت ایملک برکۀ آبی بود و در آن برکه پاره از ماهیان بودند از قضا آب از آن بر که بریده شد و از آب آن چندان نماند و نزدیک شد که ماهیان هلاک شوند گفتند چه حیلت کنیم و در خلاص خویشتن مشورت از که جوئیم یکی از ماهیان که خردمند ترین و بزرگترین ایشان بود گفت ما را حیلتی نیست مگر اینگه توکل بر خدا کنیم ولکن ما را باید از سرطان رای جوئیم که او بزرگ ماست ماهیان رای او را بپسندیدند و همگی بسوی سرطان رفته او را دیدند که در مکان خود چسبیده و او را از حالت ماهیان اگاهی نیست ماهیان او را سلام دادند و گفتند ایخواجه تو بزرگ و رئیس ما هستی هیچ حالت ما نمی پرسی سرطان جواب سلام باز گفت و پرسید که شما را چه روی داده و چه میخواهید ماهیان قصه فرو خواندند و آنچه از کم شدن آب بدیشان رسیده بود بیان کردند و گفتند که اگر آب بخشکد ما همگی هلاک خواهیم شد اکنون نزد تو آمده رای تو همی جوئیم و راه نجات همی پرسیم که تو بزرگ ما هستی و از ما داناتری سرطان سر بزیر افکنده از ساعتی گفت شک نیست که شما را خرد نقصان پذیرفت که از رحمت پروردگار نومید گشته اید و از رزاقی او مایوس شده اید مگر نمیدانید که خدایتعالی بندگان خود را روزی بی حساب دهد و پیش از آفریدن ایشان روزی ایشان را مقدر کرده است و از برای هر کس رزقی مقسوم و اجلی محتوم قرار داده چگونه شما اندوه از چیزی همی برید که او در غیب مستور است مرا رای اینست که هر چه میخواهید از پروردگار بی نیاز بخواهید و شما را فرض است که هر یکی از شما دل خود با پروردگار خود خالص کند و در آشکار و نهان با او باشد و از خدایتعالی بخواهیم که ازین سختیها ما را نجات دهد و خدایتعالی کسی را که روی بر وی نهد و بدو توکل کند نومید نگرداند پس اگر شما خویشتن را اصلاح کنید و حالت خود نکو گردانید همه درهای خوبی بروی شما بگشاید و کارهای شما درست شود مرا رای اینست که صبر کنید تا ببینم که خدایتعالی چه خواهد کرداگر مرگ در رسد راحت یابید و اگر راه بگریختن پیدا کنید بگریزید و ازین مکان کوچ کرده بهر جا که خدایتعالی بخواهد بروید ماهیان همگی گفتند راست گفتی خدایتعالی ترا پاداش نیکو دهاد پس هر یکی بمکان خود باز گشتند روزی چند نگذشت که بارانی سخت ببارید و بر که زیاده از نخستین