پرش به محتوا

برگه:One Thousand and One Nights.pdf/۳۲۴

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
–۳۲۰–

گفت احسنت ای کنیز بازگو در چه مقدار از زر زکوة واجبست کنیز گفت چون زر ببیست مثقال برسد نصف متقال زکوة اوست و هر چه زیاد شود بهمان حساب زکوة باید داد فقیه گفت خبر ده که چه مقدار از نقره زکوة دارد کنیز گفت چون نقره بدویست درم برسد پنج درم زکوة اوست و هر چه ازین مقدار زیاد شود بهمان حساب زکوة باید داد فقیه گفت احسنت بیان کن که زکوة شتر در چه مقدار است کنیز گفت در هر پنج شتر گوسفندیست و چون به بیست و پنج شتر برسد یک شتر زکوة است و اما گوسفند چون بچهل برسد یک گوسفند زکوة دارد فقیه گفت احسنت مرا از فرایض روزه خبرده کنیز گفت فرایض روزه نیت است و امساک کردن از خوردن و نوشیدن و جماع کردن و به عمداً قی کردن و روزه واجب میشود بدیدن هلال رمضان یا بخبر دادن شخص عادل و از فرایض روزه اینستکه نیت او را شبانگاه کنند و اما سنت روزه اینستکه زود افطار کنند و دیر سحر بخورند و سخن گفتن را ترک کنند و قرآن تلاوت نمایند و اما روغن مالیدن و سرمه کشیدن و گرد از گلو فرو رفتن و آبدهن فرو بردن و بیرون آمدن منی باحتلام و نظر کردن بزنان بیگانه و قصد و حجامت کردن روزه را فاسد نمیکند فقیه گفت ای کنیز مرا از نماز عیدین خبرده کنیز گفت آن دو رکعت است و اذان و اقامه ندارد و لکن در رکعت اول هفت تکبیر غیر از تکبیرة الاحرام بگوید و در رکعت دوم پنج تکبیر جز تکبیر قیام بمذهب امام شافعی بگوید و تشهد بجا آورد چون قصه بدینجا رسید بامداد شد و شهرزاد لب از داستان فروبست

چون شب چهار صد و سی و نهم بر آمد

گفت ای ملک جوانبخت چون کنیز از نماز عیدین خبر داد فقیه گفت احسنت مرا از نماز کسوف و خسوف خبرده کنیزک گفت دو رکعت بی اذان و اقامه و در هر رکعت دو قیام و دو رکوع و دو سجود است پس از آن تشهد است و سلام فقیه گفت احسنت ای کنیز مرا از نماز و تر خبرده کنیز گفت اقل نماز و تر یک ر کعتست و اکثر آن یازده رکعت فقیه گفت مرا از اعتکاف خبر ده کنیز گفت اوسنتست و شرط او نیت و اینکه از مسجد بیرون نرود مگر از برای حاجت و با زنان نزدیکی نکند و روزه بگیرد و سخن گفتن ترک کند فقیه گفت احسنت اکنون بگو که حج با چه چیز واجب میشود کنیز گفت ببلوغ و عقل و اسلام و استطاعت واجب میشود و در تمامت عمر یکبار و اجبست فقیه گفت فرایض حج کدام هست کنیز گفت احرام و ایستادن در عرفات و طواف و کردن و سر تراشیدن است فقیه گفت فرایض عمره کدامست گفت احرام طواف و سعی فقیه گفت فرایض احرام کدامست گفت احرام طواف و در مزدلفه و منا خوابیدن و رمی جمراتست فقیه گفت سنن حج کدامست کنیز گفت لبیک گویند و دوخته شده نپوشند و عطر نسایند و سر نتراشند و ناخن نگیرند و صید نکشند و جماع نکنند فقیه گفت احسنت جهاد کدام است گفت ارکان جهاد بیرون آمدن کفار است بسوی مسلمانان و وجود امام و مهیا کردن اسلحه و پایداری در هنگام جنک سنن جهاد ترغیب کردن مردمانست بجنگ چنانکه خدایتعالی فرموده یا ایها النبی حرص المؤمنین علی القتال فقیه گفت احسنت ای کنیز مرا از فرایض و سنن بیع و شری خبرده کنیز گفت فرایض بیع و شری اقامه است و اختیار است قبل از جدا شدن بایع از مشتری فقیه گفت احسنت ای کنیز مرا خبرده از چیزیکه فروختن پارۀ از آنها بپاره دیگر جایز نیست کنیز گفت درین باب حدیث صحیح از پیغمبر( ص) یاد دارم که او فروختن خرما را بر طب و انجیر تر را بانجیر خشک و گوشت خشکیده را بگوشت تازه و کره را بروغن نهی فرموده پس چون فقیه سخنان او را بشنید دانست که آنکنیز خداوند ذکاوت است و بفقه وحدیث و تفسیر عالم است با خود گفت باید حیلتی کنم که در مجلس خلیفه باو غالب شوم پس با و گفت ای کنیز معنی وضو در لغت چیست کنیزک گفت وضو در لغت نظافت و از چرکها پاک بودنست فقیه پرسید معنی صلوات در لغت چیست کنیز گفت صلوات در لغت دعا کردن است فقیه پرسید معنی غسل در لغت چیست کنیز گفت غسل در لغت تطهیر است فقیه پرسید معنی صیام در لغت چیست کنیز گفت امساکست فقیه پرسید معنی زکوة در لغت چیست کنیز گفت زیادتی است فقیه پرسید معنی حج در لغت چیست کنیز گفت در لغت قصد است فقیه پرسید معنی جهاد در لغت چیست کنیز گفت در لغت بمعنی دفاع است آنگاه حجت فقیه بریده شد چون قصه بدینجا رسید با مداد شد و شهرزاد لب از داستان فروبست

چون شب چهارصد و چهلم برآمد

گفت ای ملک جوانبخت چون فقیه را حجت تمام شد برپای خاست و گفت ای خلیفه تو گواه باش که این کنیزک از من فقیه تر است پس کنیزک بفقیه گفت از تو سؤال میکنم جواب آن بازگو فقیه گفت بپرس کنیز پرسید سهام دین کدامست فقیه گفت سهام دین ده است شهادت و صلوة و زکوة و صوم و حج و جهاد و امر بمعروف و نهی از منکر و نهمین الفت و معاشرت دهمین طلب علم کنیز گفت احسنت بازگو که اصول اسلام چند است فقیه گفت چهار است اول عقد دوم صدق و حفظ حد و وفا بعهد کنیز گفت مسئلت دیگر باقی ماند اگر جواب نگوئی جامه ترا بگیرم فقیه گفت سؤال کن کنیز پرسید فروغ اسلام کدام است فقیه ساعتی ساکت شد و جواب نگفت کنیز گفت جامه بکن تا من فروغ اسلام را از برای تو تفسیر کنم خلیفه گفت تو تفسیر کن من جامه او را بکنم کنیز گفت فروغ اسلام بیست و دو است تمسک بکتاب خدا اقتدا به پیغمبر علیه السلم و آزار از مسلمانان باز داشتن و از حرام دوری کردن و رد کردن مظالم باهلش و توبه کردن و مسائل دین آموختن دوستانرا دوست داشتن و بقرآن پیروی کردن و پیغمبران را تصدیق کردن بجهاد آماده شدن و عفو کردن در هنگام قدرت و صبر کردن بمصیبت و شناختن خدایتعالی و شناختن احکام پیغمبر علیه السلم و مخالفت ابلیس پلید و مجاهده نفس و اخلاص بپروردگار پس چون خلیفه اینها را بشنید فقیه را فرمود جامه و طیلسان بر کند و از مجلس خلیفه شرمگین بدر شد آنگاه مردی دیگر برخاست و گفت ای کنیز مسئلت مرا نیز جواب ده کنیز گفت بگو آنمرد پرسید صحت تسلیم کدام است کنیز گفت قدر معلوم و جنس معلوم و اجل معلوم است آنمرد گفت فرایض چیز خوردن و سنن او کدام است کنیز گفت فرایض