ساسانی، بعضی را در تصاویر غارهای ترکستان چین بعینه ترسیم نمودهاند. طرح این نقشهای منسوجات ابریشمی نخست از جانب شرق آمد تا بغرب رسید و صنعتگران بیزانسی بتقلید آن پرداخته، در صنعت نساجی قرون وسطی در اروپا تأثیری فوقالعاده کردند.
توانگران و مردمان صاحب مقام برای هر فصلی جامه از پارچه خاصی داشتند. ثعالبی گوید[۱]، خسرو از ریدک دانای خود پرسید[۲]، بهترین جامه کدام است. غلام گفت «اما در بهار شاهجانی و دبیقی؛ و در تابستان توزی[۳]و شطوی، و در پائیز منیر رازی و ملحم مرزوی؛ و در زمستان خز و حواصل؟ و در سرمای سخت خز آستردار، که میان آن را از قز انباشته باشند».
هیونگ تسیانک[۴]گوید: جامه ایرانیان از پوست، یا پشم، یا نمد، یا ابریشم منقش ساخته شده است. موی سر را منظم میکنند، و سربرهنه راه میروند. اگر بتوانیم این قول اخیر را بپذیریم، باید بگوییم که رسم روستاییان چنین بوده است[۵].
صحنه حجاری «شکار گراز» نمونۀ هم از سبک قالی ساسانیان میدهد. آقای هرتسفلد گوشه یک قالی را، که از قایقزنان چنگزن آویخته، محل دقت قرار داده است. در میان دو رشته مروارید، که گاهگاه قطع شده، و اشکال مستطیلی در آن جای گرفته است، شاخۀ لبلابی دیده میشود، که پس از پیچ و خم بسیار منتهی بغنچه شده است، مبدأ این طرح در نقوش یونانیان باختری بنظر میرسد. بنا بر رأی آقای