پرش به محتوا

برگه:IranDarZamanSasanian.pdf/۵۳۴

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

محل خواب شاه را نمی‌دانست. حکایت کنند که برای اردشیر اول و خسرو اول و خسرو دوم و بسیاری از پادشاهان ساسانی چهل بستر در نقاط مختلف تهیه می‌کردند، و گاهی پادشاه در هیچ‌کدام آنها نمی‌خوابید، بلکه شب را در اطاقی محقر بسر می‌برد، و بجای نازبالش سر را بر بازوی خود قرار می‌داد[۱].

هیچ‌کس حق نداشت داخل اطاق مخصوص شاه شود. حتی پسرش نیز بدون اجازه حق ورود نداشت. جاحظ در این خصوص حکایت عجیبی نقل می‌کند[۲]. روزی یزدگرد اول پسرش وهرام[۳]را، که آن‌وقت سیزده‌ساله بود[۴]، در محلی دید، که حق رفتن نداشت. از او پرسید، که آیا حاجب او را در حین ورود باین محل دیده است یا نه؟ وهرام گفت بلی. پس شاه به او گفت: «برو سی تازیانه به او بزن و او را بیرون کن و آزاد مرد را مأمور حفظ پرده نما». بهرام چنین کرد. کمی بعد مراجعت نمود و خواست داخل شود، اما آزادمرد مشتی محکم به سینۀ او نواخت و گفت: «اگر دفعۀ دیگر تو را در این محل ببینم، ترا شصت تازیانه خواهم زد. سی ضربۀ دیگر، برای اینکه نخواهی همان ظلم را نسبت بمن مرتکب شوی». چون شاه از این کلام آزادمرد آگاه شد، او را خلعت و انعام داد.

شاه بایستی خود را نسبت به رعیت سخی و گشاده‌دست جلوه می‌داد، خصوصا نسبت به کسانی که به او نزدیک بودند. سخاوت پادشاه بر جلوۀ سلطنت می‌افزود و نام او را در تاریخ بلند می‌کرد. نظام الملک حکایت کند، که عادت بر این جاری بود، که هر وقت پادشاه از کلامی یا عملی شاد می‌شد، و با گفتن لفظ زه اظهار رضایت


  1. ایضاً، ص ۱۲۴.
  2. ص ۱۲۵.
  3. که بعد شاه بهرام پنجم شد.
  4. بنا بر طبری (ص ۸۵۸، نلدکه، ص ۹۰)، وهرام در کودکی نزد منذر پرورش یافت، بعد به دربار پدرش آمد و در آنجا چندی بماند.