ارشد خود را باین فرقهسازان محول داشته باشد. بنابراین باید گفت، که تربیت کاووس در نزد مزدکیان پیش از خلع پدرش واقع گردیده است.
فرزند دوم کواذ، ژم[۱]از یک چشم نابینا بود و این نقص جسمانی معمولا موجب حرمان از سلطنت میشد. ولی این رسم حتمی الاجراء نبود و امکان داشت، که گاهی چنین اشخاص هم به پادشاهی برسند؛ پس کواذ چون میخواست خسرو را جانشین خود کند، بیمناک شد، که مبادا پس از مرگ اوژم بدعوی سلطنت برخیزد؛ زیرا گروهی عظیم بسبب مردانگی ژم هواخواه او بشمار میآمدند. از این جهت کواذ چاره کار را قبل از وفات پیشبینی کرد[۲]. در اینجا باید گفت، که یکی از دلایل انسانیت و رأفت جبلی این شاهنشاه آن است، که برای دفع شر این مدعی احتمالی سلطنت، به وسایل معموله یعنی اعدام و افناء دست نزد.
پسر سوم او خسرو نام داشت و پدر خصالی، که شایسته پادشاهان است، در او جمع میدید، جز بدگمانی، که نقص او محسوب میشد[۳]. مسلما حکایت خوذاینامگ، که گوید مادر خسرو دختر دهقانی از دودمانهای قدیم بود، که کواذ در ایام فرار بعقد خود درآورد، افسانۀ بیش نیست. بنا بر قول پروکوپیوس مادر خسرو، دختر اسپیدس بویه[۴]یعنی سپاهبذ یا ایران سپاهبذ بویه بود، که در سال ۵۰۵ یا ۵۰۶ با نماینده روم موسوم به سلر[۵] قرارداد متارکه جنگ را منعقد کرد.[۶]
اینکه کواذ فرزند کوچک خود خسرو را بر پسر ارشد یعنی کاووس پذشخوارگر شاه، که علنا پیرو کیش مزدک بود، ترجیح داد، تبدیل و تغییر عقیده شاهنشاه را