موقع خیلی سخت بود. ایران بواسطه تسلط پادشاه هفتالیان دچار خواری و خفت شده بود. بهمین مناسبت سردار ایرانی موسوم به گشنسپداذ ملقب به نخوارگ [۱]که زرمهر او را مأمور مذاکره با ارمنیان نموده بود، در ضمن صحبت با وهن چنین گفت: «او (یعنی پیروز) کشوری چندان بزرگ و آبادان و مستقل را تسلیم هفتالیان کرد و تا تسلط این طایفه باقی است، کشور ایران از قید عبودیت و زنجیر هولناک اسارت نجات نخواهد یافت [۲]». بهترین افراد سپاه هلاک شده بودند و دولت در خزانه خود پولی، که حقوق سپاهیان را کافی باشد، مورخان ایران برای حفظ آبروی قوم خود قصهای ساختهاند، که زرمهر از پادشاه هفتالیان انتقام کشید و عاقبت با آن طایفه صلحی شرافتمندانه کرد، زیرا پادشاه هفتالیان مجبور شد، که تمام غنائمی را که در جنگ اخیر از پیروز گرفته بود، پس بدهد و دختر او را نیز مسترد دارد، اما در حقیقت این دختر مسترد نشد و پادشاه هفتالیان از او دختری پیدا کرد، که بعد زوجۀ کواذ اول پادشاه ساسانی گردید [۳].
ولاش ظاهراً مردی نیکنهاد و خوش نیت بود، که قصد داشت ملت را خوشبخت کند. حکایت کنند که چون از ویرانی مزرعۀ آگاه میشد، دهقان را مجازات مینمود، زیرا میگفت او با روستاییان چندان همراهی نکرده است، تا به علت فقدان وسائل معاش ناچار ترک اوطان گفتهاند [۴]. مؤلفین عیسوی [۵]نیز از نیات حسنه و سلامت نفس ولاش تمجید کردهاند. با وجود این ولاش مردی نبود، که کشور ایران در آن وقت بوجود او احتیاج وافر داشت. ناخرسندی بزرگان