پادشاه عرب حیره، که خراجگزار شاهنشاه بود، اقامت گزید. بموجب روایت طبری او را از خردی بهآنجا فرستاده بودند، تا در هوای خوش حیره نشو و نما کند [۱]و وهرام از حیث حرکات و سکنات شباهت تام بعرب [۲]پیدا کرده بود، لیکن اقامت ممتد این شاهزاده در کشور مجاور گویا تبعید بوده است، که در نتیجه اختلاف نظر بین یزدگرد و آن فرزند پیش آمده بود [۳]. قدر متقن این است، که وهرام در مملکت حیره در قصر خورنق، که بنای آن را به نعمان لخمی نسبت دادهاند و بلاشک مربوط بعهدی قدیمتر از آن بوده [۴]، میزیسته و در تحت سرپرستی منذر پسر و جانشین نعمان تربیت مییافته. این منذر از جانب یزدگرد مفتخر بلقب راماوزوذ یزدگرد (رامافزود یزدگرد-کسی که شادی یزدگرد را افزون کند) و مهشت (اعظم) [۵]شده بود. اما نرسی پسر سوم یزدگرد، که از زوجه یهودی [۶]او بود، احتمال میرود، که در زمان فوت پدر صغیر بود، زیرا وهرام هم در آن تاریخ بیش از بیست سال نداشته است [۷].
باری اعیان و روحانیون، چون از وجود این سلطان ناموافق خلاص شدند، خواستند از فرصت استفاده کنند و قدرت خویش را استوار نمایند. پس بعضی از صاحبان مراتب به یکدیگر دست اتحاد دادند، تا همه پسران یزدگرد را از پادشاهی محروم کنند. دینوری از میان آنها اشخاص ذیل را نام میبرد:[۸] و سهم، سپاهبذ بابل