به آنان، ۱۸-مواظبت در نصب کارگزاران مملکت، ۱۹-اطاعت تام به خداوند.
از خلال این مجموعۀ تکالیف و مقررات، که مانند سایر بیانات اخلاقی علماء دینی پارسی فاقد اسلوب منظم است، به خوبی معلوم میشود، که در آن عهد از لحاظ دینی مقام سلطنت را چگونه تشخیص میدادهاند و نیز واضح میشود، که تا چه حد میخواستهاند، سلطنت را با دیانت بیامیزند. این خاصیت دیانتی در همه جای کتاب دینکرد دیده میشود مثل این عبارت:[۱] «بهترین پادشاه این دنیا کسی است، که به دستورات دین بهی، که جامع خرد اوهرمزد هستند، معتقد باشد».
فرایزدی شاهان بدکردار را رها میکند و چون آرزوها و امیال ناپسند و بیلیاقتی چنین شاهی عیان گردد، دیگر حق سلطنت ندارد. «هرگاه تنگدستی و مذلت در همه جا پدیدار شود و او را (یعنی پادشاه را) شایستگی آن نباشد که با نیروی خویش بدان پایان بخشد و یا اینکه در غم خلق نباشد و یا [راه یافتن درمان درد را] نداند، چنین [شاهی]، که توانایی چیره شدن بدرد را ندارد و درمان آن را نداند، بیقین هرگز بعدل و داد سلطنت نتواند کرد، پس [بر دیگران است که] به خاطر عدالت با او درآویزند».[۲] در واقع نیز دولت ساسانی حکومت استبدادی معتدلی بود و بهوسیله عصیانها و خلع شاهان نالایق از سلطنت تعدیل مییافت. پس میبینیم، که قدرت سلطنت در دوره ساسانی محدود به حدودی بود، اما این حدود در مورد یک قانون اساسی کتبی تدوین نشده، بلکه مبتنی بر اصول و سنن دینی و اخلاقی و اعتقاداتی بود، که درباره مقام سلطنت رواج داشت. باری پادشاه ممکن بود به بهانههای مختلف متهم بعدم لیاقت شود، از آن جمله هرگاه پادشاهی مطابق تعالیم روحانی اعظم رفتار نمیکرد نالایق بشمار میرفت. اصل قابل عزل بودن شاه اسلحه خطرناکی بود در دست موبدان. اگر چند مدعی برای سلطنت پیدا میشد و هریک از آنها متکی بر یک فرقه از نجبای