اتیل و برموراتیل و یدوراتیل میشود یعنی اتر ساده تولید میگردد. و چون با اسیدها ترکیب شود تولید اتر مرکب مینماید.
مر. اسید.
اتیه (atyah) ص. ع. سرگشته و حیران در بیابانها. و متکبر و مغرور و خودبین. و قولم ما اتیهه (کلمۀ تعجب) یعنی چه سر گردانست او.
اث (ass) ص. ع. موی و گیاه بهم پیچیدۀ انبوه. و زن کلان سرین. و هر چیز بسیار بزرگ. ج. اثاث.
اثاء (esā’) م. ع. تباه کردن درز چرم. و درفش ستبر زده بریسمان باریک دوختن. و اثای فیهم: کشت ایشان را. و مجروح گردانید.
اثاء (esā’) ج. ا. ع. سنگها و احجار.
اثاءة (esāat) م. ع. – از اثا و ثوء هر دو میآید – یق. اثئته بسهم: زدم او را تیر.
اثاب (asāb) و اثأب (as’ab) ا. نام درختی.
اثابة (esābat) م. ع. اثاب الحوض اثابة: پر آب گردانید آن حوض را. و اثاب فلان: بشتافت فلان. و اثاب الرجل: فربه شد آن مرد پس از لاغری از بیماری. و اثاب الشیئی: اعادۀ آن چیز کرد. و اثابه الله: پاداش دهد او را خدای.
اثابی (asābiy) ع. ج. اثبیة (osbayyat)
اثاث (asās) ا. ع. رخت خانه و مال. و اج. همۀ مال یعنی شتران و گوسپندان و بندگان و کالای خانه و جز آن. ج. اثئه: (aessat) و اثث.
اثاث (asās) م. ع. اث النبات اثاثا و اثاثة و اثوثا (از باب ضرب و نصر و سمع): انبوه شد آن گیاه و بهم پیچید. و اثت المراة: کلان سرین شد آن زن. و اث الشیی: بسیار گردید آن چیز و بزرگ شد.
اثاث (esās) ع. ج. اثیث و اثّ و اثّة. (ossat).
اثاث البیت (asāsol-beyt) اج. پ. – مأخوذ از تازی – کالا و متاع خانه که خنفر و دامال نیز گویند.
اثاثة (asāsat) ا. ع. واحد اثاث.
اثاثة (asāsat) م. ع. اث اثاثا و اثاثة مر. اثاث را.
اثاثه (asāse) اج. پ. – مأخوذ از تازی – کاچار و کاچال و ضروریات و مایحتاج خانه.
اثاثی (asāsiy) ا. ع. دیگدان. و اخ. نام اسبی.
اثار (esār) م. ع. اثار اثارا: قصاص یافت.
اثارب (asāreb) ع. ج. اثرب و ثرب.
اثارة (asārat) ا. ع. بقیۀ از علم که برگزیده و نقل کرده شود از سلف. و اثر و بقیۀ پیه یق. سمنت الابل علی اثارة: فربه شدند شتران بر بقیۀ پیهی که پیش از این دارا بودند.
اثارة (asārat) م. ع. اثر الحدیث اثرا و اثارة و اثرة (از باب ضرب و نصر): نقل کرد سخن را و روایت نمود. و حدیث مأثور: ا. سخنی که خلف از سلف روایت کند.
اثارة (esārat) م. ع. اثاره اثارة: برانگیخت او را. و اثار الارض: شیار کرد آن زمین را و کاشت. و اثار القرآن: بحث کرد از علم قرآن.
اثافی (asāfi) و (asāfiy) ا. ع. دیگدان و سهپایه. ج.: اثفیة (osfiyat) و (esfiyat). و اخ.: نام چند ستاره مقابل رأس القدر. و ثالثة الاثافی: پارهسنگ پیوسته بکوه که پهلوی آن دو سنگ دیگر نهاد بر آن دیگ نهند. و قولهم رماه الله بثالثة الاثافی یعنی مبتلا گرداند او را خداوند به بدترین بلاها – گویا برای بلا سه درجه قرار داده و هر درجه را یک دیگ پایه گفتهاند. و هو ثالثة الاثافی: او سر فتنه و مبداء فساد است و فتنه نمیخیزد مگر از او.
اثاکیل (asākil) ع. ج. اثکول (askul).
اثال (asāl) و (osāl) ا. ع. بزرگی موروثی و بزرگی ذاتی.
اثال (esāl) ع. ج. اثلة (aslat).
اثال (osāl) اخ. ع. نام مردی. و ج. اخ. نام چند آب. و اخ. نام صحابی.
اثام (asām) ا. ع. پاداش بدی. و ص. گناهکار. و اخ نام وادی در جهنم.
اثام (asām) م. ع. اثمه الله فی کذا اثما و اثاما (از باب ضرب و نصر): گناهکار شمرد او را خدای در این کار.
اثام (asām) و (esām) ا. ع. پاداشبزه. و جریمانه و تاوان.
اثام (asām) و (esām) م. ع. اثمه اثاما و اثاما و مأثما (از باب ضرب): پاداش گناه داد او را.
اثام (assām) ص. ع. گناهکار.
اثامی (asāmi) ا. پ. – مأخوذ از تازی – مدعی در دعو ا.
اثانین (asānin) ع. ج. اثنان.
اثاوة (esāvat) م. ع. اثوت به و علیه اثو ا. و اثاوة (از باب نصر): نمامی و سخن چینی از او کردم نزد پادشاه یا غیر آن.
اثاولة (asāvelat) ص. ج. ع. اشیاخ اثاولة: پیران دیرخیز سسترو.
اثایه (esāyat) م. ع. اثیت به و علیه
اثیا (esiyan) و اثایة (از باب ضرب): سخنچینی و نمامی کردم از او نزد سلطان و غیر آن.
اثایة (asāyat) و (esāyat) و (osāyat) اخ. ع. نام چاهی در ما بین مکه و مدینه.