میبرند. و ابو سعد ص.: پیر عاقل. و ابو سلیمان ا.: خروس. و ابو سیف اخ.: لقب نادر شاهنشاه ایران. و ابو صفوان ا.: شیر و لبن. و ابو طالب اخ.: پدر حضرت امیر المؤمنین علیه السلام. و ابو طامون ا. قفر الیهود. و ابو طیب: عطار و دو ا. فروش. و ابو عامر: کفتار. و ابو عذر المرأة: مرد دوشیزگی ربای زن. و ابو عکرمة: کبوتر. و ابو علس: نوعی از بنفشه. و ابو عمرة: گرسنگی. و ابو عون: خرما. و نمک. و ابو فراس: ببر. و ابو قابوس اخ.: کنیۀ نعمان پادشاه تازیان. و ابو قانیس ا.: یک نوع گیاهی که در رنگرزی بکار میبرند. و ابو قلمون: بوقلمون و نوعی از ابریشم الوان. و روزگار. و سنگ پشت. و فیل مرغ. و ص. شخص بیثبات و متلون المزاج. و ابو قیس ا.: بوزینه و میمون. و ابو کیر اخ.: نام جزیرهای نزدیک اسکندریه. و ابو لهو ا.: دهل و طبل و نقاره. و ابو مالک ا.: گرسنگی. و ابو مثوی: میزبان و خداوند خانه. و ابو مرة اخ.: ابلیس و شیطان. و ابو مریم ا.: پیادۀ قاضی. و ابو مزاحم: گاو نر. و ابو معشر اخ.: نام یکی از علمای معروف در علم هیأت و نجوم که در سال ۲۷۲ هجری وفات یافت و دانشمندان فرنگ این حکیم را البومزر مینامند. و ابو منصور: نام شهری. و ابو مونس ا.: شمع. و ابو ناجع: حلو ا. و مربا. و ابو نافع: سرکه. و ابو نعیم: نان سپید. و ابو یحیی اخ.: ملک الموت و حضرت عزرائیل که بزبان پارسی مرداد گویند.
ابواء (abvā’) ا. ع. نسبت پدری و مادری. و اخ. نام کوهی ما بین مکه و مدینه. و نام شهری.
ابواء (abvā’) ص. ع. عنز ابواء: بزی که از بوئیدن بول بز ماده بیمار شده باشد.
ابواب (abvāb) ع. ج. باب. و باب الابواب اخ.: در بند و حصاری در کنار دریای آسگون.
ابواب (abvāb) ج. ا. پ. – مأخوذ از تازی – راهها و طریقهها. و درها. و باج و خراج. و خراجی که دوباره گرفته شود. و در حساب و حدود بمعنی غایتها. و ابواب کتاب: فصلهای آن. و ابواب نجات: طریقۀ حصول نجات. و ابواب بهشت ج. اخ.: درهای بهشت. و ابواب جمعی ا. آنچه از باج و خراج که در نزد کسی جمع شود.
ابواز (abvāz) ع. ج. باز.
ابواص (abvās) ع. ج. بوص.
ابواع (abvā’) ا. ع. کلمهای که بدان میش ماده را برای دوشیدن خوانند و نیز نعجة را ابواع گویند بدان جهت که در رفتن گام فراخ مینهد.
ابواع (abvā’) ع. ج. باع و بوع و بوع
ابواق (abvāq) ع. ج. بوق.
ابوال (abvāl) ع. ج. بول. و ابوال البعال ا. شراب و می. و سراب.
ابوالحسن (abol-hasan) اخ. ع. کنیۀ حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام. و ابو الحسن الاول: کنیۀ موسی بن جعفر. و ابو الحسن الثانی: علی بن موسی الرضا. و ابو الحسن الثالث: علی بن محمد سلام اللّه علیهم اجمعین.
ابوالقاسم (abol-qāsem) اخ. ع. کنیۀ حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله.
ابوان (abavān) ا. بصیغۀ تثنیه. ع. پدر و مادر.
ابوب (obub) م. ع. ابت الریح ابوبا (از باب نصر): وزید باد.
ابوبان (abubān) ا. پ. توبه و انابه.
ابوبکر (abu-bakr) اخ. ع. کنیۀ عبد الله بن ابی قحافة خلیفۀ اول رضی اللّه عنه که ۶۳ سال عمر کرد و در سال سیزدهم هجری وفات نمود.
ابوة (obovvat) ا. ع. پدری.
ابوة (abovvat) م. ع. ابوت و ابیت ابوة (از باب نصر): پدر گردیدم یعنی صاحب فرزند شدم.
ابوت (obut) م. ع. ابت الیوم ابتا و ابوتا. مر. ابت.
ابوت (obovvat) ا. پ. – مأخوذ از تازی – پدری. و نسبت پدری و مقام و مرتبۀ پدری.
ابو تراب (abu-torāb) اخ. ع. کنیۀ امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام گویند آن بزرگوار این نام را بسیار دوست میداشت چه حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله ویرا باین کنیه مکنی کرده بود.
ابو جهل (abu-jahl) اخ. ع. کنیۀ عمرو بن هشام مخزومی از بزرگترین دشمنان آن حضرت صلی اللّه علیه و آله. پس از آنکه هفتاد سال از عمرش گذشت در جنگ بدر کشته شد.
ابو حنیفه (abu-hanife) اخ. پ. امام اعظم نعمان بن ثابت رحمه اللّه مقنن مذهب حنفی. تولدش در سال ۸۰ هجری و وفاتش در ۱۵۰ و مقبرهاش در بغداد مزار عامه است.
ابود (obud) ع. ج. ابد.
ابود (obud) م ع. ابد بالمکان ابودا: (از باب ضرب): اقامت کرد در آنجای. و ابد الشاعر: گفت شاعر شعر مشکل که فهمیده نمیشود. و ابدت البهیمة ابدا و ابودا: وحشت گرفت چارو ا. و برمید. و ابد ابودا: جاودانه شد.
ابو دردا (abu-dardā) اخ. ع. نام یکی از اصحاب آن حضرت صلی اللّه علیه و آله.
ابو ذر (abu-zar) اخ. ع کنیۀ حبذب بن جنادة الغفاری یکی از بزرگان اصحاب