پرش به محتوا

برگه:FarhangeNafisi.pdf/۴۸

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.

از القاب وزرا می‌باشد.


آصل (āsol). ع. ج. اصل.


آصی (āsi) ا. ع. ابن آصی یک نوع مرغی است.


آصیة (āsiat) ا. ع. آشامی که از خرما سازند. و قرابت زهدان. و بلای لازم.


آط (ātt) ع. ص. جذع آط: تنۀ درخت خرما بن آوازکننده ع. ج.: اطط (ottat).


آطة (āttat) ع. ص. مونث آط. ج.: اواطّ.


آطال (ātāl) ع. ج. اطل.


آطام (ātām) ع. ج. اطم و اخ. ع. نام روستائی در یمامه


آطریلال (ātrilāl) ا. پ. – مأخوذ از یونانی – گیاهی معمول در طب که قازی آغی (قازیاغی) گویند یعنی پنجۀ غازچه نو رستۀ این گیاه شبیه به پنجۀ غاز است و یکی از اجزای سبزی صحرائی می‌باشد. و چون از نورستۀ قازیاغی و گندنا پلو سازند غذای بسیار نیکو و گوارائی حاصل می‌شود. و نیز آش ماست قازیاغی از آش‌های بسیار لذیذ است.


آطن (āten) اخ. پ. شهر پایتخت یونان که دارای ۷۵۰٬۰۰۰ نفر جمعیت است و مدینة الحکماء نیز گویند.


آغا (āqā) ا. پ. امیر و رئیس و پیشو ا. و خواجه و صاحب و حاکم و فرمان‌گزار. و ص. خداوند و بزرگتر و شریف. و اخ. لقب مردمان نجیب. و در این زمان رسم شده که آغا را در لقب خواجه‌سرایان حرم و زنان استعمال می‌کنند و آقا را در لقب سایر مردم. و بر آغا درصورتی‌که مراد خواجه‌سرا بود اهالی مصر و مردم عثمانی آغارات جمع می‌بندند.


آغاباجی (āqābāji) ا. پ. اسم و لقب مادر و خواهر بزرگتر.


آغار (āqār) ص. پ. چیز نم کشیده و خیسیده شده. و چیز فرو شدۀ بزمین. و بگل آمیخته شده. و خمیر شده. و آمیزنده (در این معانی همیشه بطور ترکیب استعمال می‌شود). و تحریک شده و برانگیخته شده. و اغواکننده و برانگیزاننده. و تحریک‌کننده بر جنگ. و ا. فروشدگی نم در زمین. و ظرف و آوند.


آغارانیدن (āqārānidan) ف‌م. پ. جنبانیدن و حرکت دادن. و فرو کردن و زیر افگندن.


آغارد (āqārad) ص. پ. کوبنده و سحق کننده. و انگیزنده.


آغاردن (āqārdan) ف‌ل.: پ. خیسیدن. و برانگیختن. و حرکت کردن. و ف‌م.: سرشتن و خمیر کردن. و برانگیزانیدن. و خیسانیدن و فرو کردن در آب. و فرو کردن در زمین.


آغارش (āqārec) م‌ح. پ. آغاردن.


آغاروز (āqārowz) ا. پ. آغاز و ابتدا و مبادی و شروع.


آغاره (āqāre) ا. پ. بند کفش و و پاپوش.


آغاری (āqāri) ا. پ. پارچۀ کرکی که تار و پود آن هر دو کرک و بهترین آن آغاری است که ترکمانها می‌بافند. و ظرف و آوند.


آغاریدن (āqāridan) ف‌م.: پ. بر انگیزانیدن. و تر کردن و نمناک کردن. و در زمین فرو بردن. و در آب خیسانیدن.


آغاریقون (āqāriqun) ا. پ. مر. غاریقون.


آغاز (āqāz) ا. پ. ابتدا و شروع و اول و ورخش هر کاری. و اراده و عزم و قصد. و خواهش. و صدا و آواز. و آغاز کردن ف‌م.: شروع کردن. و قصد نمودن و خواهش کردن.


آغازش (āqāzec) م‌ح. پ. آغازیدن.


آغازکار (āqāz-kār) ص. پ. شروع کننده.


آغازگاه (āqāz-gāh) اخ.: پ. مبدع عالم که یزدان باشد. و فلک الافلاک که مبداء همۀ احتیاجات بود.


آغازنده (āqāzande) اخ. پ. حضرت باری تعالی که آغاز و انجام هر موجودی بامر اوست.


آغازه (āqāze) ا. پ. دست‌افزاری مر کفش‌دوزان را. و دوالی که در ما بین چرم و روی کفش دوزند تا آب و خاک بدرون آن نرود. و شروع در کار.


آغازیدن (āqāzidan) ف‌م.: پ. آغاز و ابتدا نمودن. و قصد و اراده کردن. و جنگ کردن.


آغاش (āqāc) ص. پ. فراهم آورده و مندرج کرده.


آغاشتن (āqāctan) ف‌م.: پ. فراهم آوردن و جمع کردن. و انداختن یکی را بالای دیگری. و قرار دادن چیزی را در نزد دیگری.


آغال (āqāl) ا. پ. اغوا. و تحریک و بر انگیختگی بر حرکت و جنگ و اغوا. و بلع و چیز ناجویده را فرو بردن. و شروع و ابتدا و آغاز. و تری و نمناکی و خیسیدگی. و جای باش گوسپندان. و خانۀ زنبوران عسل.


آغال پشه (āqāl-pace) ا. پ. شجرة البق و درختی بزرگ که سده نیز گویند و در شاخهای آن چیزی باشد خریطه مانند و پر از پشه موسوم به پشه‌خانه.


آغالش (āqālec) م‌ح. پ. آغالیدن. و ا. اغوا. و برانگیختگی و ترغیب و تحریض