آنجا نیست)، -س ۸، ق: علوم (بجای علم)، -س ۹، «و در مقومیش اشکال بود که هست یا نه»، این جمله را در ق ندارد، - ایضا، آ ب ط: ابو بکر مسعود، ق: ابو بکر بن مسعود تاجر، - س ۱۱، ق: با درجۀ(بجای تا بدرجۀ)، -س ۱۴، ط: عطار (بجای حداد)، -س ۱۶-۱۷، «و رگهای گردن از جای برخاست و ستبر شد»، فقط در ق، -س ۶ بآخر، آ ب: من هزار بار چند بو علیام، ط: من خود را هزار بار چند بو علی بینم، -س ۵ بآخر، آ ب ط کلمۀ «غوری» را ندارد، -س ۴ بآخر، آ ب:
اما بدیوانگی او دیدم، ط: اما بدیوانگی او را دیدم (بجای اما با این دیوانگی دیدم)، -س ۳ بآخر، ط: ثمان و خمسمایة، و آن خطاست، -س ۲ بآخر، ق: بنجه ده، آ ب ط: در پیچید (بجای پنجده)، متن تصحیح قیاسی است،
ص ۶۱ س ۳، آ: بگیریم، ب: میگیریم (بجای بگیرم)، -س ۴، آ ب ط «شست» دوم را ندارد، -س ۵، آ ب ط «شست» را ندارد، -س ۶، آ ط: میرداد، ق: داود، -س ۱۱، ط: پنج من (بجای شش من)، -ایضا، ق: همه حریفان، -ایضا، آ ب ط: و شگفتیها نمودند (بجای: و سلطان عالم شگفتیها نمود و الحق جای شگفتی بود)، -س ۱۲، ق: از (بجای «ای»)، - س ۱۴، آ ب ط: سرهنگ در امیرداد بود (بجای سرهنگی بود ملازم در سرای امیرداد)، -س ۱۶، آ ب ط کلمۀ «چرا» را ندارد، -س ۱۶-۱۷، ق: و امیرداد از آن بدانسته بود، (بجای: و آنرا امیرداد بدانسته بود)، در عبارات قدما «از آن» و «ازین» مانند مفعول به استعمال میشده است، شاهد دیگر در ص ۵۷ س ۱۵: گفت یا بوریحان ازین حال باری ندانسته بودی، -س ۶ بآخر، آ ب: شکی، ط: شک (بجای اشکالی)، -س ۲
کلیات چهار مقاله جلد ۱