پرش به محتوا

برگه:Chahar Maqale.pdf/۱۸۵

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

نوشتند و او را بغزنین طلبیدند بهرامشاه مغافصة بغزنین ورود کرده سیف الدین سوری و اتباع او را بگرفت و با فضیحت تمام بکشت ۱و این واقعه در سنۀ ۵۴۴ بود، سلطان علاء الدین غوری را از استماع این حادثه آتش خشم بفلک اثیر زبانه کشید لشکری عظیم از غور و غرجستان فراهم آورده بعزم غزنین در حرکت آمد و قبل الوقت این رباعی را بقاضی القضاة غزنین فرستاد ۲

اعضاء ممالک جهان را بدنم جویندۀ خصم خویش و لشکر شکنم گر غزنین را ز بیخ و بن برنکنم پس من نه حسین بن حسین حسنم و او را سه کرت با بهرامشاه مصاف افتاد و در هر سه کرت بهرامشاه شکست خورده بالأخره بهندوستان گریخت و سلطان علاء الدین غزنین را بگرفت و هفت شبانه روز در آن آتش زد و قتل عام نمود و زنان و اطفال را اسیر کرد و فرمان داد تا جمیع سلاطین محمودی را از خاک برآوردند و بسوختند مگر سلطان محمود و سلطان مسعود و سلطان ابراهیم را و درین هفت روز سلطان علاء الدین بر قصر سلطنت غزنین بشرب و عشرت مشغول بود بعد از هفت شبانروز لشکر را فرمان داد تا از قتل و غارت و سوختن دست باز کشیدند و این ابیات را در مدح خود بگفت و مطربان را فرمود تا در پیش او در چنگ و چغانه بزدند،

جهان داند که من شاه جهانم چراغ دودۀ عباسیانم ۳علاء الدین حسین بن الحسینم که دائم باد ملک خاندانم

کلیات چهار مقاله جلد ۱