برگه:Azari-zabane-bastan.pdf/۱۱

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
آذری یا زبان باستان آذربایجان / احمد کسروی
۱۱
 

از این نوشته ها که از دانشمندان شناخته جغرافی و تاریخ سده های پیشین تاریخ هجری آوردیم نیک روشن است که در آن زمانها زبان یا نیمزبانی که در آذربایجان سخن گفته میشد شاخه ای از فارسی بوده و آنرا «آذری» مینامیده اند (چنانکه نیمزبانی را که در آران روان بوده آرانی میخوانده اند) و در آن زمانها نشانی از زبان ترکی در آذربایگان (همچنان در آران) پدیدار نبوده است.

در این باره ما گواه دیگری از سرگذشت ابوالعلای معری و شاگرد او ابو زکریا خطیب تبریزی در دست میداریم. بدینسان که ابو زکریا از هوش و زیرکی استاد خود ابوالعلاء سخن رانده چنین میگوید که روزی در مسجد معره پیش او نشسته بودم و یکی از کتابهایش را بر وی میخواندم ناگهان یکی از همشهریان خود را دیدم که از مسجد درآمد و میخواست بنماز ایستد. من دو سال بود که در معره زیسته و کسی را از مردم شهر خود ندیده بودم. از اینرو از دیدن او حالم دیگرگون شد. ابوالعلاء حال مرا دریافته پرسید: تو را چه روی داد؟. گفتم: پس از آنکه سالها کسی را از مردم شهر خود ندیده بودم اکنون یکی از همسایگان خویش را در اینجا میبینم. گفت: پس برخیز و با وی گفتگو کن. گفتم: تا درس بانجام رسد. گفت: برخیز، من چشم براه تو میدارم. من برخاسته نزد آن مرد همسایه رفتم و بآذری[۱] گفتگوی فراوان کردیم و هرچه میخواستم از وی پرسیدم، و چون پیش استادم برگشته نشستم، پرسید این چه زبانی بودکه گفتگو داشتید؟!.. گفتم: این زبان مردم آذربایجان است. گفت: من آنرا نمیشناختم و آنچه بهم گفتید نفهمیدم. ولی کلمه های شما را بیاد سپردم. میگوید: همه کلمه ها را که بهم گفته بودیم باز گفت و من از هوش او بس در شگفت شدم.[۲]

از شگفتیهاست که در کتاب «نامه دانشوران» که در زمان ناصرالدینشاه چند تنی آنرا پرداخته اند، ترجمه این سرگذشت را آورده و «الاذریه» «زبان ترکان» ترجمه کرده اند و این خود رهنمونست که نویسندگان آن کتاب زبان دیگری برای آذربایگان در هیچ زمانی سراغ نمیداشته اند. از سوی دیگر این لغزشی از ایشان است که در ترجمه بپندار خود کار بسته و بی آنکه چگونگی را باز نمایند بجای آذری زبان ترکان گزارده اند، و این دستاویز دیگری در دست کسانی شده که آذربایجان را از نخست میهن ترکان میپندارند.

  1. در کتاب انساب سمعانی که در اروپا پیکره برداشته اند بجای «الاذریه» «الاذربیجیده» است. باید گفت: رونویس دست در آن برده و یا شاید درست آن «الاذربیجیه» بوده.
  2. بیگمان خطیب در ستایش استاد خودگزافه سرایی کرده و این نشدنیست که کسی زبانی را که نمیفهمد یک رشته گفتگو را در آن شنود و بیاد سپارد.