برگه:تاریخ روابط ایران و انگلیس (جلد۱).pdf/۲۳۹

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.
۲۲۹

امپراطور روس بدربار ایران خواهد آمد. او در این موضوعات با دربار شاه ایران صحبت نموده قضایا را حل خواهد کرد.

ژنرال الکساندر یرملوف در موقعیکه قرار شده بود بایران آمد و حامل یک مقدار هدایای نفیس بود. مخصوصاً این هدایا از جانب امپراطور روس طوری تهیه و فرستاده شده بود که شوکت و جلال فوق‌العادهٔ امپراطور روس را در نظر فتحعلی شاه و درباریان او جلوه دهد.

البته نتیجه این سفارت پرمعلوم بود، در یک درباری که مشاورین آن از یک عده اشخاص پست و بی‌قرب[۱] تشکیل شده، هر کسی بخوبی میتوانست پیش‌بینی کند که ژنرال یرملوف برای تمام تقاضاهای خود جوابهای موافق تحصیل خواهد نمود، ایران ضرب شصت دولت روس را خوب چشیده بود[۲] و اینک انعکاس شوکت و جلال او را مشاهده میکند ایران با روس دوره جنگ و ستیز را بپایان رسانیده اینک دوره دوستی و اتحاد شروع میشود و دولت امپراطوری روس ایران را دعوت مینماید که با آن دوست صمیمی باشد.

نماینده مختار امپراطور روس ایران را دعوت مینمود که با وی متحد شده بدولت عثمانی حمله نمایند. اما ایران هم در این موقع باعتبار معاهدات دول خوب آشنا شده و حس کرده بود که چگونه در موقع خود منافع ایران زیرپا گذاشته شده و اعتنائی بآن نکرده‌اند. در این مورد هم بطور معقولانه از یک چنین اتحاد، برای چنین نیتی معذرت خواست و مایل نبود که روایط ایران و عثمانی تیره شود و از نو اسباب دشمنی با آن دولت فراهم گردد.

تقاضای دیگر ژنرال یرملوف این بود که شاهنشاه ایران اجازه بدهد قشون

  1. «At a court composed of persons at once so vain and venal as those who counselled the Shah ...» (Watson P. 184)
  2. «Persia had felt the power of his master.» (Watson P. 184)