امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/هر چه درین چره کهن ساختند
ظاهر
| هر چه درین چره کهن ساختند | قالبی از بهر سخن ساختند | |||||
| لیک نیفتاد به روی ز می | قالب این سکه به از آدمی | |||||
| زنده به جز آدمیان نیست کس | کادمی از ناطقه زنده است و بس | |||||
| پس چو چنین است سخن جان ماست | وانکه بد و زنده بود زان ماست | |||||
| این خرد و نطق که زان تواند | هر دو به هم شیرهی جان تواند | |||||
| گر به خرد گنج نهان دادهاند | لیک کلیدش به زبان دادهاند | |||||