امیر خسرو دهلوی (گزیده از مطلع الانوار)/زاهدی از خوان رضا توشه گیر
ظاهر
| زاهدی از خوان رضا توشه گیر | گشت ز غوغای جهان گوشهگیر | |||||
| شد ز بسی سجدهی پنهانیش | خاک زمین صندل پیشانیش | |||||
| تا به نود سال درین داوری | داشت ز توفیق خدا یاوری | |||||
| صبح دمی خضر ز خضرای دشت | سوی نهان خانهی رازش گذشت | |||||
| گفت ز علمی که مرا دادهاند | معرفت هر دو سرا دادهاند | |||||
| می نگرم کاین عمل صدق زای | می کنی و می نپذیرد خدای | |||||
| پیر ز حالت چو گلی بر شگفت | استنم از طرب افشاند و گفت | |||||
| گر نپذیرد ز من هیچ کس | آنکه نگه میکند آنم نه بس | |||||
| من عمل خویش کنم بنده وار | آن که خداییست برانم چه کار | |||||
| خسرو اگر دین طلبی کار کن | طاعت یزدان کن و بسیار کن | |||||