الگو:نوشتار برگزیده

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو


بند کردن فریدون ضحاک را از فردوسی
 بیا تا جهان را به بد نسپریم بکوشش همه دست نیکی بریم 
 نباشد همی نیک و بد پایدارهمان به که نیکی بود یادگار 
 همان گنج و دینار و کاخ بلندنخواهند بُدن مر ترا سودمند 
 سخن ماند از تو همی یادگارسخن را چنین خوار مایه مدار 
 فریدون فرّخ فرشته نبودز مشک و ز عنبر سرشته نبود 
 بداد و دهش یافت آن نیکوئیتو داد و دهش کن فریدون توئی 
 فریدون ز کاری که کرد ایزدینخست این جهان را بشست از بدی 
 یکی پیشتر بندِ ضحاک بودکه بیدادگر بود و ناپاک بود 
left آرامگاه فردوسی