غزل‌های فرخی یزدی/آن زمان كه بنهادم سر به پای آزادی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' غزل‌های فرخی یزدی  از فرخی یزدی
(آن زمان كه بنهادم سر به پای آزادی)
'


 آن زمان كه بنهادم سر به پای آزادیدست خود ز جان شستم از برای آزادی 
 تا مگر به دست آرم دامن وصالش رامی دوم به پای سر در قفای آزادی 
 با عوامل تكفیر صنف ارتجاعی بازحمله می‌كند دایم بر بنای آزادی 
 در محیط طوفان‌زای ماهرانه در جنگ استناخدای استبداد با خدای آزادی 
 شیخ از آن كند اصرار بر خرابی احرارچون بقای خود بیند در فنای آزادی 
 دامن محبت را گر كُنی ز خون رنگینمی توان تو را گفتن پیشوای آزادی 
 فرخی ز جان و دل می‌كُند در این محفلدل نثار استقلال جان فدای آزادی