جامی (اورنگ سوم تحفة الاحرار)/هست یکی نیمهی عمر تو روز
ظاهر
| هست یکی نیمهی عمر تو روز | نیمهی دیگر شب انجم فروز | |||||
| روز و شب عمر تو با صد شتاب | میگذرد، آن به خود و این به خواب | |||||
| روز پی خور سگ دیوانهای | خفته به شب مردهی کاشانهای | |||||
| روز چنان میگذرد شب چنین | کی شوی آمادهی روز پسین؟ | |||||
| شب چو رسد، شمع شبافروز باش | همنفس گریهی جانسوز باش | |||||
| روز و شبت گر همه یکسان شود | بر تو شب و روز تو تاوان شود | |||||