دیوان شمس/ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

از ویکی‌نبشته
پرش به: گشتن، جستجو
' ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
از [[پدیدآورنده:|]]
'
دیوان شمس


ای قوم به حج رفته، کجایید؟کجایید؟

معشوق همین جاست، بیایید! بیایید!


معشوق تو همسایه ی دیوار به دیوار

در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟


گر صورتِ بی صورت معشوق ببینید

هم حاجی و هم کعبه و هم خانه شمایید


صد بار ازین راه بدان خانه برفتید

یک بار ازین خانه بر این بام برآیید


گر قصد شما دیدن آن خانه ی جان است

اول رخ آیینه به صیقل بزدایید


احرام چو بستید،از آن خانه برستید

از خرقه ی ناموس به کلی بدرآیید


آن خانه لطیفست، نشان هاش مگویید

از خواجه ی آن خانه نشانی بنمایید


کو دسته ای از گل؟ اگر آن باغ بدیدید

کو گوهری از جان؟ اگر از بحر جدایید


با این همه آن رنج شما گنج شما باد

افسوس که بر گنج شما پرده شمایید


روبند گشایید ز سرپرده ی اسرار

پس خویش بدانید که سلطان،نه گدایید


گنجید نهان گشته در این توده ی پر خاک

چون قرص قمر زابر سیه باز برآیید


سلطان جهان مفخر تبریز نماید

اشکال عجائب که شما روح فزایید


از پرتو رویش دو جهان نور بیابد

تصویر عجائب به چه شیوه بنمایید؟