سعدی (غزلیات)/هر که دلارام دید از دلش آرام رفت

از ویکی‌نبشته
پرش به: گشتن، جستجو
' سعدی (غزلیات) (هر که دلارام دید از دلش آرام رفت)
از سعدی
'


هر که دلارام دید از دلش آرام رفت (باز نیابد) چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
یاد تو می‌رفت و ما عاشق و بی‌دل بدیم{شدیم} پرده برانداختی کار به اتمام رفت
ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت
مشعله‌ای برفروخت پرتو خورشید عشق خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت
عارف مجموع را در پس دیوار صبر طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی حاصل{آخر}عمر آن دمست باقی ایام رفت
هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت آخر عمر از جهان چون برود خام رفت
ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت
همت سعدی به عشق میل نکردی ولی می چو فروشد به کام عقل به ناکام رفت