حافظ (غزلیات)/زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

از ویکی‌نبشته
پرش به: گشتن، جستجو
' حافظ (غزلیات) (زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست)
از حافظ
'


زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست در حقیقت هر چه گوید جای هیچ اِکراه نیست
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند عرصهٔ شطرنج رندان را مجال شاه نیست
چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش؟ زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
این چه استغناست یا رب؛ وین چه نادر حکمت است؟ کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست!
صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب کاندر این طُغرا نشان حَسبه لله نیست
هر که خواهد گو بیا و هر که خواهد گو برو گیر و دار و حاجب و دربان درین درگاه نیست
بر در میخانه رفتن کار یک‌رنگان بُوَد خودفروشان را به کویِ مِی فروشان راه نیست
هر چه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مَشربیست عاشق دُردی‌کِش اندر بند مال و جاه نیست