حافظ (غزلیات)/آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت

از ویکی‌نبشته
پرش به: گشتن، جستجو
' حافظ (غزلیات) (آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت)
از حافظ
'


آن تُرکِ پری چهره، که دوش از بر ما رفت آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
تا رفت مرا از نظر آن چَشم جهان‌بین کس واقف ما نیست که از دیده چه‌ها رفت
بر شمع نرفت از گذرِ آتشِ دل، دوش آن دود، که از سوزِ جگر بر سر ما رفت
دور از رخ تو دم‌به‌دم از گوشهٔ چشمم سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت
از پای فِتادیم چو آمد غم هجران در درد بماندیم چو از دست دوا رفت
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت
اِحرام چه بندیم چو آن قبله نه این جاست در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت
دی گفت طبیب از سر حَسرَت چو مرا دید هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت
ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه زآن پیش که گویند که از دار فنا رفت