کلیات سعدی/غزلیات/عشرت خوشست و بر طرف جوی خوشترست
ظاهر
۶۹– ب
| عشرت خوشست و بر طرف جوی خوشترست | می بر سماع بلبل خوشگوی خوشترست | |||||
| عیشست بر کنار سمنزار خواب صبح[۱]؟ | نی، در کنار یار سمن بوی خوشترست | |||||
| خواب از خمار بادهٔ نوشین بامداد | بر بستر شقایق خودروی خوشترست | |||||
| روی از جمال دوست بصحرا مکن که روی | در روی همنشین وفاجوی خوشترست | |||||
| آواز چنگ و مطرب خوشگوی گو مباش[۲] | ما را حدیث همدم خوشخوی خوشترست | |||||
| گر شاهدست سبزه بر اطراف گلستان | بر عارضین شاهد گلروی خوشترست | |||||
| آب از نسیم باد زرهروی گشته گیر | مفتول زلف یار زرهموی خوشترست | |||||
| گو چشمه آب کوثر و بستان بهشت باش | ما را مقام بر سر این کوی خوشترست | |||||
| سعدی جفا نبرده چه دانی تو قدر یار؟ | تحصیل کام دل بتکاپوی خوشترست | |||||