کتاب مقدس (انجمن کتاب مقدس بریتانیا و خارجه)/عهد عتیق/کتاب امثال سلیمان نبی
باب اول
۱ امثال سلیمان بن داود پادشاه اسرائیل * ۲ به جهت دانستن حکمت و عدل و برای فهمیدن کلمات فطانت * ۳ به جهت اکتساب ادب معرفتآمیز و عدالت و انصاف و استقامت * ۴ تا ساده دلان را زیرکی بخشد و جوانان را معرفت و تمیز * ۵ تا مرد حکیم بشنود و علم را بیفزاید و مرد فهیم تدابیر را تحصیل نماید * ۶ تا امثال و کنایات را بفهمند کلمات حکیمان و غوامض ایشان را * ۷ ترس یهوه آغاز علم است لیکن جاهلان حکمت و ادب را خوار میشمارند * ۸ ای پسر من تأدیب پدر خود را بشنو و تعلیم مادر خویش را ترک منما * ۹ زیرا که آنها تاج زیبائی برای سر تو و جواهر برای گردن تو خواهد بود * ۱۰ ای پسر من اگر گناهکاران تو را فریفته سازند قبول منما * ۱۱ اگر گویند همراه ما بیا تا برای خون در کمین بنشینیم و برای بیگناهان بیجهت پنهان شویم * ۱۲ مثل هاویه ایشان را زنده خواهیم بلعید و تندرست مانند آنانی که بگور فرو میروند * ۱۳ هر گونه اموال نفیسه را پیدا خواهیم نمود و خانههای خود را از غنیمت مملو خواهیم ساخت * ۱۴ قرعه خود را در میان ما بینداز و جمیع ما را یک کیسه خواهد بود * ۱۵ ای پسر من با ایشان در راه مرو و پای خود را از طریقهای ایشان باز دار * ۱۶ زیرا که پایهای ایشان برای شرارت میدود و بجهت ریختن خون میشتابد * ۱۷ به تحقیق گستردن دام در نظر هر بالداری بیفایده است * ۱۸ لیکن ایشان بجهت خون خود کمین میسازند و برای جان خویش پنهان میشوند * ۱۹ همچنین است راههای هر کس که طّماع سود باشد که آن جان مالک خود را هلاک میسازد * ۲۰ حکمت در بیرون ندا میدهد و در شوارع عام آواز خود را بلند میکند * ۲۱ در سر چهارراهها در دهنه دروازهها میخواند و در شهر بسخنان خود متّکلم میشود * ۲۲ که ای جاهلان تا بکی جهالت را دوست خواهید داشت و تا بکی مستهزئین از استهزا شادی میکنند و احمقان از معرفت نفرت مینمایند * ۲۳ به سبب عتاب من بازگشت نمایید اینک روح خود را بر شما افاضه خواهم نمود و کلمات خود را بر شما اعلام خواهم کرد * ۲۴ زیرا که چون خواندم شما ابا نمودید و دستهای خود را افراشتم و کسی اعتنا نکرد * ۲۵ بلکه تمامی نصیحت مرا ترک نمودید و توبیخ مرا نخواستید * ۲۶ پس من نیز در حین مصیبت شما خواهم خندید و چون ترس بر شما مستولی شود استهزا خواهم نمود * ۲۷ چونخوف مثل باد تند بر شما عارض شود و مصیبت مثل گردباد بشما دررسد حینی که تنگی و ضیق بر شما آید * ۲۸ آنگاه مرا خواهند خواند لیکن اجابت نخواهم کرد و صبحگاهان مرا جستجو خواهند نمود اما مرا نخواهند یافت * ۲۹ چونکه معرفت را مکروه داشتند و ترس خداوند را اختیار ننمودند * ۳۰ و نصیحت مرا پسند نکردند و تمامی توبیخ مرا خوار شمردند * ۳۱ بنابراین از میوه طریق خود خواهند خورد و از تدابیر خویش سیر خواهند شد * ۳۲ زیرا که ارتدادِ جاهلان ایشان را خواهد کشت و راحتِ غافلانه احمقان ایشان را هلاک خواهد ساخت * ۳۳ اما هر که مرا بشنود در امنّیت ساکن خواهد بود و از ترس بلا مستریح خواهد ماند *
باب دوم
۱ ای پسر من اگر سخنان مرا قبول مینمودی و اوامر مرا نزد خود نگاه میداشتی * ۲ تا گوش خود را بحکمت فرا گیری و دل خود را بفطانت مایل گردانی * ۳ اگر فهم را دعوت میکردی و آواز خود را بفطانت بلند مینمودی * ۴ اگر آن را مثل نقره میطلبیدی و مانند خزانههای مخفی جستجو میکردی * ۵ آنگاه ترس خداوند را میفهمیدی و معرفت خدا را حاصل مینمودی * ۶ زیرا خداوند حکمت را میبخشد و از دهان وی معرفت و فطانت صادر میشود * ۷ به جهت مستقیمان حکمت کامل را ذخیره میکند و برای آنانی که در کاملّیت سلوک مینمایند سپر میباشد * ۸ تا طریقهای انصاف را محافظت نماید و طریق مقّدسان خویش را نگاه دارد * ۹ پس آنگاه عدالت و انصاف را میفهمیدی واستقامت و هر طریق نیکو را * ۱۰ زیرا که حکمت بدل تو داخل میشد و معرفت نزد جان تو عزیز میگشت * ۱۱ تمیز تو را محافظت مینمود و فطانت تو را نگاه میداشت * ۱۲ تا تو را از راه شریر رهائی بخشد و از کسانی که بسخنان کج متکّلم میشوند * ۱۳ که راههای راستی را ترک میکنند و بطریقهای تاریکی سالک میشوند * ۱۴ از عمل بد خشنودند و از دروغهای شریر خرسندند * ۱۵ که در راههای خود مُعَوّجند و در طریقهای خویش کجرو میباشند * ۱۶ تا تو را از زن اجنبی رهائی بخشد و از زن بیگانهای که سخنان تملّقآمیز میگوید * ۱۷ که مُصاحبِ جوانی خود را ترک کرده و عهد خدای خویش را فراموش نموده است * ۱۸ زیرا خانه او بموت فرو میرود و طریقهای او بمردگان * ۱۹ کسانی که نزد وی روند برنخواهند گشت و بطریقهای حیات نخواهند رسید * ۲۰ تا براه صالحان سلوک نمائی و طریقهای عادلان را نگاه داری * ۲۱ زیرا که راستان در زمین ساکن خواهند شد و کاملان در آن باقی خواهند ماند * ۲۲ لیکن شریران از زمین منقطع خواهند شد و ریشه خیانتکاران از آن کنده خواهد گشت *
باب سوم
۱ ای پسر من تعلیم مرا فراموش مکن و دل تو اوامر مرا نگاه دارد * ۲ زیرا که طول ایام و سالهای حیات و سلامتی را برای تو خواهد افزود * ۳ زنهار که رحمت و راستی تو را ترک نکند آنها را بر گردن خود ببند و بر لوح دل خود مرقوم دار * ۴ آنگاه نعمت و رضامندی نیکو در نظر خدا و انسان خواهی یافت * ۵ به تمامی دل خود بر خداوند توکل نما و بر عقل خود تکیهمکن * ۶ در همهٔ راههای خود او را بشناس و او طریقهایت را راست خواهد گردانید * ۷ خویشتن را حکیم مپندار از خداوند بترس و از بدی اجتناب نما * ۸ این برای ناف تو شفا و برای استخوانهایت مغز خواهد بود * ۹ از مایملک خود خداوند را تکریم نما و از نوبرهای همهٔ محصول خویش * ۱۰ آنگاه انبارهای تو بوفور نعمت پر خواهد شد و چرخشتهای تو از شیره انگور لبریز خواهد گشت * ۱۱ ای پسر من تأدیب خداوند را خوار مشمار و توبیخ او را مکروه مدار * ۱۲ زیرا خداوند هر که را دوست دارد تأدیب مینماید مثل پدرْ پسر خویش را که از او مسرور میباشد * ۱۳ خوشابحال کسی که حکمت را پیدا کند و شخصی که فطانت را تحصیل نماید * ۱۴ زیرا که تجارت آن از تجارت نقره و محصولش از طلای خالص نیکوتر است * ۱۵ از لعلها گرانبهاتر است و جمیع نفایس تو با آن برابری نتواند کرد * ۱۶ به دست راست وی طول ایام است و بدست چپش دولت و جلال * ۱۷ طریقهای وی طریقهای شادمانی است و همهٔ راههای وی سلامتی میباشد * ۱۸ به جهت آنانی که او را بدست گیرند درخت حیات است و کسی که باو متمّسک میباشد خجسته است * ۱۹ خداوند بحکمت خود زمین را بنیاد نهاد و بعقل خویش آسمان را استوار نمود * ۲۰ به علم او لجّهها مُنْشَّق گردید و افلاک شبنم را میچکانید * ۲۱ ای پسر من این چیزها از نظر تو دور نشود حکمت کامل و تمیز را نگاه دار * ۲۲ پس برای جان تو حیات و برای گردنت زینت خواهد بود * ۲۳ آنگاه در راه خود بامنیت سالکخواهی شد و پایت نخواهد لغزید * ۲۴ هنگامی که بخوابی نخواهی ترسید و چون دراز شوی خوابت شیرین خواهد شد * ۲۵ از خوف ناگهان نخواهی ترسید و نه از خرابی شریران چون واقع شود * ۲۶ زیرا خداوند اعتماد تو خواهد بود و پای تو را از دام حفظ خواهد نمود * ۲۷ احسان را از اهلش باز مدار هنگامی که بجا آوردنش در قوّت دست توست * ۲۸ به همسایه خود مگو برو و بازگرد و فردا بتو خواهم داد با آنکه نزد تو حاضر است * ۲۹ بر همسایهات قصد بدی مکن هنگامی که او نزد تو در امنیت ساکن است * ۳۰ با کسی که بتو بدی نکرده است بیسبب مخاصمه منما * ۳۱ بر مرد ظالم حسد مبر و هیچکدام از راههایش را اختیار مکن * ۳۲ زیرا کجخلقان نزد خداوند مکروهند لیکن سّر او نزد راستان است * ۳۳ لعنت خداوند بر خانه شریران است اما مسکن عادلان را برکت میدهد * ۳۴ یقین که مستهزئین را استهزا مینماید اما متواضعان را فیض میبخشد * ۳۵ حکیمان وارث جلال خواهند شد اما احمقان خجالت را خواهند برد *
باب چهارم
۱ ای پسران تأدیب پدر را بشنوید و گوش دهید تا فطانت را بفهمید * ۲ چونکه تعلیم نیکو بشما میدهم پس شریعت مرا ترک منمایید * ۳ زیرا که من برای پدر خود پسر بودم و در نظر مادرم عزیز و یگانه * ۴ و او مرا تعلیم داده میگفت دل تو بسخنان من متمّسک شود و اوامر مرا نگاه دار تا زنده بمانی * ۵ حکمت را تحصیل نما و فهم را پیدا کن فراموش مکن و ازکلمات دهانم انحراف مورز * ۶ آن را ترک منما که تو را محافظت خواهد نمود آن را دوست دار که تو را نگاه خواهد داشت * ۷ حکمت از همهٔ چیز افضل است پس حکمت را تحصیل نما و بهر آنچه تحصیل نموده باشی فهم را تحصیل کن * ۸ آن را محترم دار و تو را بلند خواهد ساخت و اگر او را در آغوش بکشی تو را معظّم خواهد گردانید * ۹ بر سر تو تاج زیبائی خواهد نهاد و افسر جلال بتو عطا خواهد نمود * ۱۰ ای پسر من بشنو و سخنان مرا قبول نما که سالهای عمرت بسیار خواهد شد * ۱۱ راه حکمت را بتو تعلیم دادم و بطریقهای راستی تو را هدایت نمودم * ۱۲ چون در راه بروی قدمهای تو تنگ نخواهد شد و چون بدوی لغزش نخواهی خورد * ۱۳ ادب را بچنگ آور و آن را فرو مگذار آن را نگاه دار زیرا که حیات تو است * ۱۴ به راه شریران داخل مشو و در طریق گناهکاران سالک مباش * ۱۵ آن را ترک کن و بآن گذر منما و از آن اجتناب کرده بگذر * ۱۶ زیرا که ایشان تا بدی نکرده باشند نمیخوابند و اگر کسی را نلغزانیده باشند خواب از ایشان منقطع میشود * ۱۷ چونکه نان شرارت را میخورند و شراب ظلم را مینوشند * ۱۸ لیکن طریق عادلان مثل نور مشرق است که تا نهار کامل روشنائی آن در تزاید میباشد * ۱۹ و اما طریق شریران مثل ظلمت غلیظ است و نمیدانند که از چه چیز میلغزند * ۲۰ ای پسر من بسخنان من توجه نما و گوش خود را بکلمات من فرا گیر * ۲۱ آنها از نظر تو دور نشود آنها را در اندرون دل خود نگاه دار * ۲۲ زیرا هر که آنها را بیابد برای او حیات است و برایتمامی جسد او شفا میباشد * ۲۳ دل خود را بحفظ تمام نگاه دار زیرا که مخرجهای حیات از آن است * ۲۴ دهان دروغگو را از خود بینداز و لبهای کج را از خویشتن دور نما * ۲۵ چشمانت باستقامت نگران باشد و مژگانت پیش روی تو راست باشد * ۲۶ طریق پایهای خود را هموار بساز تا همهٔ طریقهای تو مستقیم باشد * ۲۷ به طرف راست یا چپ منحرف مشو و پای خود را از بدی نگاه دار *
باب پنجم
۱ ای پسر من بحکمت من توجه نما و گوش خود را بفطانت من فراگیر * ۲ تا تدابیر را محافظت نمائی و لبهایت معرفت را نگاه دارد * ۳ زیرا که لبهای زن اجنبی عسل را میچکاند و دهان او از روغن ملایمتر است * ۴ لیکن آخر او مثل اَفْسَنتین تلخ است و بُرنده مثل شمشیر دودم * ۵ پایهایش بموت فرو میرود و قدمهایش بهاویه متمّسک میباشد * ۶ به طریق حیات هرگز سالک نخواهد شد قدمهایش آواره شده است و او نمیداند * ۷ و الان ای پسرانم مرا بشنوید و از سخنان دهانم انحراف مورزید * ۸ طریق خود را از او دور ساز و بدر خانه او نزدیک مشو * ۹ مبادا عنفوان جوانی خود را بدیگران بدهی و سالهای خویش را بستمکیشان * ۱۰ و غریبان از اموال تو سیر شوند و ثمره محنت تو بخانه بیگانه رود * ۱۱ که در عاقبتِ خود نوحهگری نمائی هنگامی که گوشت و بدنت فانی شده باشد * ۱۲ و گویی چرا ادب را مکروه داشتم و دل من تنبیه را خوار شمرد * ۱۳ و آوازمرشدان خود را نشنیدم و بمعلمان خود گوش ندادم * ۱۴ نزدیک بود که هر گونه بدی را مرتکب شوم در میان قوم و جماعت * ۱۵ آب را از منبع خود بنوش و نهرهای جاری را از چشمه خویش * ۱۶ جویهای تو بیرون خواهد ریخت و نهرهای آب در شوارع عام * ۱۷ و از آنِ خودت بتنهائی خواهد بود و نه از آنِ غریبان با تو * ۱۸ چشمه تو مبارک باشد و از زن جوانی خویش مسرور باش * ۱۹ مثل غزال محبوب و آهوی جمیل پستانهایش تو را همیشه خرّم سازد و از محبت او دائماً محفوظ باش * ۲۰ لیکن ای پسر من چرا از زن بیگانه فریفته شوی و سینه زن غریب را در بر گیری * ۲۱ زیرا که راههای انسان در مدّنظر خداوند است و تمامی طریقهای وی را میسنجد * ۲۲ تقصیرهای شریر او را گرفتار میسازد و ببندهای گناهان خود بسته میشود * ۲۳ او بدون ادب خواهد مرد و بکثرت حماقت خویش تلف خواهد گردید *
باب ششم
۱ ای پسرم اگر برای همسایه خود ضامن شده و بجهت شخص بیگانه دست داده باشی * ۲ و از سخنان دهان خود در دام افتاده و از سخنان دهانت گرفتار شده باشی * ۳ پس ای پسر من این را بکن و خویشتن را رهائی ده چونکه بدست همسایهات افتادهای برو و خویشتن را فروتن ساز و از همسایه خود التماس نما * ۴ خواب را بچشمان خود راه مده و نه پینکی را بمژگان خویش * ۵ مثل آهو خویشتن را از کمند و مانند گنجشک از دست صیاد خلاص کن * ۶ ای شخص کاهل نزد مورچه برو و در راههای او تأمّل کن و حکمت را بیاموز * ۷ که وی را پیشوائی نیست و نه سرور و نه حاکمی * ۸ اما خوراک خود را تابستان مهیا میسازد و آذوقه خویش را در موسم حصاد جمع میکند * ۹ ای کاهل تا بچند خواهی خوابید و از خواب خود کی خواهی برخاست * ۱۰ اندکی خفت و اندکی خواب و اندکی بر هم نهادن دستها بجهت خواب * ۱۱ پس فقر مثل راهزن بر تو خواهد آمد و نیازمندی بر تو مانند مرد مسلّح * ۱۲ مرد لئیم و مرد زشتخوی با اعوجاج دهان رفتار میکند * ۱۳ با چشمان خود غمزه میزند و با پایهای خویش حرف میزند با انگشتهای خویش اشاره میکند * ۱۴ در دلش دروغها است و پیوسته شرارت را اختراع میکند نزاعها را میپاشد * ۱۵ بنابراین مصیبت بر او ناگهان خواهد آمد در لحظهای منکسر خواهد شد و شفا نخواهد یافت * ۱۶ شش چیز است که خداوند از آنها نفرت دارد بلکه هفت چیز که نزد جان وی مکروه است * ۱۷ چشمان متکّبر و زبان دروغگو و دستهائی که خون بیگناه را میریزد * ۱۸ دلی که تدابیر فاسد را اختراع میکند پایهائی که در زیانکاری تیزرو میباشند * ۱۹ شاهد دروغگو که بکذب متکلّم شود و کسی که در میان برادران نزاعها بپاشد * ۲۰ ای پسر من اوامر پدر خود را نگاه دار و تعلیم مادر خویش را ترک منما * ۲۱ آنها را بر دل خود دائماً ببند و آنها را بر گردن خویش بیاویز * ۲۲ حینی که براه میروی تو را هدایت خواهدنمود و حینی که میخوابی بر تو دیدهبانی خواهد کرد و وقتی که بیدار شوی با تو مکالمه خواهد نمود * ۲۳ زیرا که احکام ایشان چراغ و تعلیم ایشان نور است و توبیخ تدبیرآمیز طریق حیات است * ۲۴ تا تو را از زن خبیثه نگاه دارد و از چاپلوسی زبانِ زنِ بیگانه * ۲۵ در دلت مشتاق جمال وی مباش و از پلکهایش فریفته مشو * ۲۶ زیرا که بسبب زن زانیه شخص برای یک قرص نان محتاج میشود و زن مرد دیگر جان گرانبها را صید میکند * ۲۷ آیا کسی آتش را در آغوش خود بگیرد و جامهاش سوخته نشود * ۲۸ یا کسی بر اخگرهای سوزنده راه رود و پایهایش سوخته نگردد * ۲۹ همچنین است کسی که نزد زن همسایه خویش داخل شود زیرا هر که او را لمس نماید بیگناه نخواهد ماند * ۳۰ دزد را اهانت نمیکنند اگر دزدی کند تا جان خود را سیر نماید وقتی که گرسنه باشد * ۳۱ لیکن اگر گرفته شود هفت چندان ردّ خواهد نمود و تمامی اموال خانه خود را خواهد داد * ۳۲ اما کسی که با زنی زنا کند ناقصالعقل است و هر که چنین عمل نماید جان خود را هلاک خواهد ساخت * ۳۳ او ضرب و رسوائی خواهد یافت و ننگ او محو نخواهد شد * ۳۴ زیرا که غیرت شدّت خشم مرد است و در روز انتقام شفقت نخواهد نمود * ۳۵ بر هیچ کفّارهای نظر نخواهد کرد و هر چند عطایا را زیاده کنی قبول نخواهد نمود *
باب هفتم
۱ ای پسر من سخنان مرا نگاه دار و اوامر مرا نزد خود ذخیره نما * ۲ اوامر مرا نگاه دار تا زنده بمانی و تعلیم مرا مثل مردمک چشمخویش * ۳ آنها را بر انگشتهای خود ببند و آنها را بر لوح قلب خود مرقوم دار * ۴ به حکمت بگو که تو خواهر من هستی و فهم را دوست خویش بخوان * ۵ تا تو را از زن اجنبی نگاه دارد و از زن غریبی که سخنان تملّقآمیز میگوید * ۶ زیرا که از دریچه خانه خود نگاه کردم و از پشت شبکه خویش * ۷ در میان جاهلان دیدم و در میان جوانان جوانی ناقصالعقل مشاهده نمودم * ۸ که در کوچه بسوی گوشه او میگذشت و براه خانه وی میرفت * ۹ در شام در حین زوال روز در سیاهی شب و در ظلمت غلیظ * ۱۰ که اینک زنی باستقبال وی میآمد در لباس زانیه و در خباثت دل * ۱۱ زنی یاوهگو و سرکش که پایهایش در خانهاش قرار نمیگیرد * ۱۲ گاهی در کوچهها و گاهی در شوارع عام و نزد هر گوشهای در کمین میباشد * ۱۳ پس او را بگرفت و بوسید و چهره خود را بیحیا ساخته او را گفت * ۱۴ نزد من ذبایح سلامتی است زیرا که امروز نذرهای خود را وفا نمودم * ۱۵ از این جهت باستقبال تو بیرون آمدم تا روی تو را بسعی تمام بطلبم و حال تو را یافتم * ۱۶ بر بستر خود دوشکها گسترانیدهام با دیباها از کتان مصری * ۱۷ بستر خود را با مُرّ و عود و سلیخه معطّر ساختهام * ۱۸ بیا تا صبح از عشق سیر شویم و خویشتن را از محبت خرّم سازیم * ۱۹ زیرا صاحبخانه در خانه نیست و سفر دور رفته است * ۲۰ کیسه نقرهای بدست گرفته و تا روزِ بدرِ تمام مراجعت نخواهد نمود * ۲۱ پس او را از زیادتی سخنانش فریفته کرد و از تملّق لبهایش او را اغوا نمود * ۲۲ در ساعت از عقب او مثل گاوی که بسلاّخخانه میرود روانه شد و مانند احمق بزنجیرهای قصاص * ۲۳ تا تیربه جگرش فرو رود مثل گنجشکی که بدام میشتابد و نمیداند که بخطر جان خود میرود * ۲۴ پس حال ای پسران مرا بشنوید و بسخنان دهانم توجه نمایید * ۲۵ دل تو براههایش مایل نشود و بطریقهایش گمراه مشو * ۲۶ زیرا که او بسیاری را مجروح انداخته است و جمیع کشتگانش زورآورانند * ۲۷ خانه او طریق هاویه است و بحجرههای موت مُؤَدّی میباشد *
باب هشتم
۱ آیا حکمت ندا نمیکند و فطانت آواز خود را بلند نمینماید * ۲ به سر مکانهای بلند بکناره راه در میان طریقها میایستد * ۳ به جانب دروازهها بدهنه شهر نزد مدخل دروازهها صدا میزند * ۴ که شما را ای مردان میخوانم و آواز من ببنیآدم است * ۵ ای جاهلان زیرکی را بفهمید و ای احمقان عقل را درک نمایید * ۶ بشنوید زیرا که بامور عالیه تکلّم مینمایم و گشادن لبهایم استقامت است * ۷ دهانم براستی تنطّق میکند و لبهایم شرارت را مکروه میدارد * ۸ همهٔ سخنان دهانم بر حقّ است و در آنها هیچ چیز کج یا مُعْوَّج نیست * ۹ تمامی آنها نزد مرد فهیم واضح است و نزد یابندگان معرفت مستقیم است * ۱۰ تأدیب مرا قبول کنید و نه نقره را و معرفت را بیشتر از طلای خالص * ۱۱ زیرا که حکمت از لعلها بهتر است و جمیع نفایس را باو برابر نتوان کرد * ۱۲ من حکمتم و در زیرکی سکونت دارم و معرفت تدبیر را یافتهام * ۱۳ ترس خداوند مکروه داشتنِ بدی است غرور و تکبّر و راه بد و دهان دروغگو را مکروه میدارم * ۱۴ مشورت و حکمت کامل از آنِ من است من فهم هستم و قوت از آن من است * ۱۵ به من پادشاهانْ سلطنت میکنند و داوران بعدالت فتوا میدهند * ۱۶ به من سروران حکمرانی مینمایند و شریفان و جمیع داورانِ جهان * ۱۷ من دوست میدارم آنانی را که مرا دوست میدارند و هر که مرا بجدّ و جهد بطلبد مرا خواهد یافت * ۱۸ دولت و جلال با من است توانگری جاودانی و عدالت * ۱۹ ثمره من از طلا و زر ناب بهتر است و حاصل من از نقره خالص * ۲۰ در طریق عدالت میخرامم در میان راههای انصاف * ۲۱ تا مال حقیقی را نصیب محبان خود گردانم و خزینههای ایشان را مملوّ سازم * ۲۲ خداوند مرا مبداء طریق خود داشت قبل از اعمال خویش از ازل * ۲۳ من از ازل برقرار بودم از ابتدا پیش از بودن جهان * ۲۴ هنگامی که لجهّها نبود من مولود شدم وقتی که چشمههای پر از آب وجود نداشت * ۲۵ قبل از آنکه کوهها برپا شود پیش از تلّها مولود گردیدم * ۲۶ چون زمین و صحراها را هنوز نساخته بود و نه اوّل غبار ربع مسکون را * ۲۷ وقتی که او آسمان را مستحکم ساخت من آنجا بودم و هنگامی که دایره را بر سطح لجّه قرار داد * ۲۸ وقتی که افلاک را بالا استوار کرد و چشمههای لجّه را استوار گردانید * ۲۹ چون بدریا حدّ قرار داد تا آبها از فرمان او تجاوز نکنند و زمانی که بنیاد زمین را نهاد * ۳۰ آنگاه نزد او معمار بودم و روزبروز شادی مینمودم و همیشه بحضور او اهتزاز میکردم * ۳۱ و اهتزاز من در آبادی زمین وی و شادی من با بنیآدم میبود * ۳۲ پس الان ای پسرانْ مرا بشنوید و خوشابحال آنانی که طریقهای مرا نگاه دارند * ۳۳ تأدیب را بشنوید و حکیم باشید و آن را ردّ منمایید * ۳۴ خوشابحال کسی که مرا بشنود و هر روز نزد درهای من دیدهبانی کند و باهوهای دروازههای مرا محافظت نماید * ۳۵ زیرا هر که مرا یابد حیات را تحصیل کند و رضامندی خداوند را حاصل نماید * ۳۶ و اما کسی که مرا خطا کند بجان خود ضرر رساند و هر که مرا دشمن دارد موت را دوست دارد *
باب نهم
۱ حکمت خانه خود را بنا کرده و هفت ستونهای خویش را تراشیده است * ۲ ذبایح خود را ذبح نموده و شراب خود را ممزوج ساخته و سفره خود را نیز آراسته است * ۳ کنیزان خود را فرستاده ندا کرده است بر پشتهای بلند شهر * ۴ هر که جاهل باشد باینجا بیاید و هر که ناقصالعقل است او را میگوید * ۵ بیایید از غذای من بخورید و از شرابی که ممزوج ساختهام بنوشید * ۶ جهالت را ترک کرده زنده بمانید و بطریق فهم سلوک نمایید * ۷ هر که استهزاکننده را تأدیب نماید برای خویشتن رسوائی را تحصیل کند و هر که شریر را تنبیه نماید برای او عیب میباشد * ۸ استهزاکننده را تنبیه منما مبادا از تو نفرت کند اما مرد حکیم را تنبیه نما که تو را دوست خواهد داشت * ۹ مرد حکیم را پند ده که زیاده حکیم خواهد شد مرد عادل را تعلیم ده که علمش خواهد افزود * ۱۰ ابتدای حکمت ترس خداوند است و معرفتِ قدوسْ فطانت میباشد * ۱۱ زیرا که بواسطه من روزهای تو کثیر خواهد شد و سالهای عمر از برایت زیاده خواهد گردید * ۱۲ اگر حکیم هستی برای خویشتن حکیم هستی و اگر استهزا نمائی بتنهائی متحمّل آن خواهی بود * ۱۳ زن احمق یاوهگو است جاهل است و هیچ نمیداند * ۱۴ و نزد در خانه خود مینشیند در مکانهای بلند شهر بر کرسی * ۱۵ تا راهروندگان را بخواند و آنانی را که براههای خود براستی میروند * ۱۶ هر که جاهل باشد باینجا برگردد و بناقصالعقل میگوید * ۱۷ آبهای دزدیده شده شیرین است و نان خفیه لذیذ میباشد * ۱۸ و او نمیداند که مردگان در آنجا هستند و دعوتشدگانش در عمقهای هاویه میباشند *
باب دهم
۱ امثال سلیمان پسر حکیم پدر خود را مسرور میسازد اما پسر احمق باعث حزن مادرش میشود * ۲ گنجهای شرارت منفعت ندارد اما عدالت از موت رهائی میدهد * ۳ خداوند جان مرد عادل را نمیگذارد گرسنه بشود اما آرزوی شریران را باطل میسازد * ۴ کسی که بدست سست کار میکند فقیر میگردد اما دست چابک غنی میسازد * ۵ کسی که در تابستان جمع کند پسر عاقل است اما کسی که در موسم حصاد میخوابد پسر شرم آورنده است * ۶ بر سر عادلان برکتها است اما ظلم دهان شریران را میپوشاند * ۷ یادگار عادلان مبارک است اما اسم شریران خواهد گندید * ۸ دانا دل احکام را قبول میکند اما احمق پرگو تلف خواهد شد * ۹ کسی که براستی راه رود در امنیت سالک گردد و کسی که راه خود را کج میسازد آشکار خواهد شد * ۱۰ هر که چشمک میزند الم میرساند اما احمق پرگو تلف میشود * ۱۱ دهان عادلان چشمه حیات است اما ظلم دهان شریران را میپوشاند * ۱۲ بغض نزاعها میانگیزاند اما محبت هر گناه را مستور میسازد * ۱۳ در لبهای فطانت پیشگان حکمت یافت میشود اما چوب بجهت پشت مرد ناقص العقل است * ۱۴ حکیمان علم را ذخیره میکنند اما دهان احمق نزدیک بهلاکت است * ۱۵ اموال دولتمندان شهر حصاردار ایشان میباشد اما بینوائی فقیران هلاکت ایشان است * ۱۶ عمل مرد عادل مؤدّی بحیات است اما محصول شریر بگناه میانجامد * ۱۷ کسی که تأدیب را نگاه دارد در طریق حیات است اما کسی که تنبیه را ترک نماید گمراه میشود * ۱۸ کسی که بغض را میپوشاند دروغگو میباشد کسی که بهتان را شیوع دهد احمق است * ۱۹ کثرت کلام از گناه خالی نمیباشد اما آنکه لبهایش را ضبط نماید عاقل است * ۲۰ زبان عادلان نقره خالص است اما دل شریران لاشَیءْ میباشد * ۲۱ لبهای عادلان بسیاری را رعایت میکند اما احمقان از بیعقلی میمیرند * ۲۲ برکت خداوند دولتمند میسازد و هیچ زحمت بر آن نمیافزاید * ۲۳ جاهل در عمل بد اهتزاز دارد و صاحب فطانت در حکمت * ۲۴ خوف شریران بایشان میرسد و آرزوی عادلان بایشان عطا خواهد شد * ۲۵ مثل گذشتن گردباد شریر نابود میشود اما مرد عادل بنیاد جاودانی است * ۲۶ چنانکه سرکه برای دندان و دود برای چشمان است همچنین است مرد کاهل برای آنانی که او را میفرستند * ۲۷ ترس خداوند عمر را طویل میسازد اما سالهای شریران کوتاه خواهد شد * ۲۸ انتظار عادلان شادمانی است اما امید شریران ضایع خواهد شد * ۲۹ طریق خداوند بجهت کاملان قلعه است اما بجهت عاملانِ شرّ هلاکت میباشد * ۳۰ مرد عادل هرگز متحرک نخواهد شد اما شریران در زمین ساکن نخواهند گشت * ۳۱ دهان صدیقان حکمت را میرویاند اما زبان دروغگویان از ریشه کنده خواهد شد * ۳۲ لبهای عادلان بامور مرضیه عارف است اما دهان شریران پر از دروغها است *
باب یازدهم
۱ ترازوی با تقلّب نزد خداوند مکروه است اما سنگ تمام پسندیده او است * ۲ چون تکبّر میآید خجالت میآید اماحکمت با متواضعان است * ۳ کاملیتِ راستان ایشان را هدایت میکند اما کجی خیانتکاران ایشان را هلاک میسازد * ۴ توانگری در روز غضب منفعت ندارد اما عدالت از موت رهائی میبخشد * ۵ عدالت مرد کامل طریق او را راست میسازد اما شریر از شرارت خود هلاک میگردد * ۶ عدالت راستان ایشان را خلاصی میبخشد اما خیانتکاران در خیانت خود گرفتار میشوند * ۷ چون مرد شریر بمیرد امید او نابود میگردد و انتظار زورآوران تلف میشود * ۸ مرد عادل از تنگی خلاص میشود و شریر بجای او میآید * ۹ مرد منافق بدهانش همسایه خود را هلاک میسازد و عادلان بمعرفت خویش نجات مییابند * ۱۰ از سعادتمندی عادلان شهر شادی میکند و از هلاکت شریران ابتهاج مینماید * ۱۱ از برکت راستان شهر مرتفع میشود اما از دهان شریران منهدم میگردد * ۱۲ کسی که همسایه خود را حقیر شمارد ناقصالعقل میباشد اما صاحب فطانت ساکت میماند * ۱۳ کسی که بنَمّامی گردش میکند سرّها را فاش میسازد اما شخص امیندل امر را مخفی میدارد * ۱۴ جائی که تدبیر نیست مردم میافتند اما سلامتی از کثرت مشیران است * ۱۵ کسی که برای غریب ضامن شود البته ضرر خواهد یافت و کسی که ضمانت را مکروه دارد ایمن میباشد * ۱۶ زن نیکوسیرت عزّت را نگاه میدارد چنانکه زورآوران دولت را محافظت مینمایند * ۱۷ مرد رحیم بخویشتن احسان مینماید اما مرد ستمکیش جسد خود را میرنجاند * ۱۸ شریر اجرت فریبنده تحصیل میکند اما کارنده عدالت مزد حقیقی را * ۱۹ چنانکه عدالت مؤدّی بحیات است همچنین هر که شرارت را پیروی نماید او را بموت میرساند * ۲۰ کج خلقان نزد خداوند مکروهند اما کاملان طریق پسندیده او میباشند * ۲۱ یقیناً شریر مبرّا نخواهد شد اما ذریت عادلان نجات خواهند یافت * ۲۲ زن جمیله بیعقل حلقه زرّین است در بینی گراز * ۲۳ آرزوی عادلان نیکویی محض است اما انتظار شریران غضب میباشد * ۲۴ هستند که میپاشند و بیشتر میاندوزند و هستند که زیاده از آنچه شاید نگاه میدارند اما بنیازمندی میانجامد * ۲۵ شخص سخی فربه میشود و هر که سیراب میکند خود نیز سیراب خواهد گشت * ۲۶ هر که غلّه را نگاه دارد مردم او را لعنت خواهند کرد اما بر سر فروشنده آن برکت خواهد بود * ۲۷ کسی که نیکویی را بطلبد رضامندی را میجوید و هر که بدی را بطلبد بر او عارض خواهد شد * ۲۸ کسی که بر توانگری خود توکّل کند خواهد افتاد اما عادلان مثل برگ سبز شکوفه خواهند آورد * ۲۹ هر که اهل خانه خود را برنجاند نصیب اوباد خواهد بود و احمق بنده حکیمدلان خواهد شد * ۳۰ ثمره مرد عادل درخت حیات است و کسی که جانها را صید کند حکیم است *
۳۱ اینک مرد عادل بر زمین جزا خواهد یافت پس چند مرتبه زیاده مرد شریر و گناهکار *باب دوازدهم
۱ هر که تأدیب را دوست میدارد معرفت را دوست میدارد اما هر که از تنبیه نفرت کند وحشی است * ۲ مرد نیکو رضامندی خداوند را تحصیل مینماید اما او صاحب تدبیر فاسد را ملزم خواهد ساخت * ۳ انسان از بدی استوار نمیشود اما ریشه عادلان جنبش نخواهد خورد * ۴ زن صالحه تاج شوهر خود میباشد اما زنی که خجل سازد مثل پوسیدگی در استخوانهایش میباشد * ۵ فکرهای عادلان انصاف است اما تدابیر شریران فریب است * ۶ سخنان شریران برای خون در کمین است اما دهان راستان ایشان را رهائی میدهد * ۷ شریران واژگون شده نیست میشوند اما خانه عادلان برقرار میماند * ۸ انسان برحسب عقلش ممدوح میشود اما کجدلان خجل خواهند گشت * ۹ کسی که حقیر باشد و خادم داشته باشد بهتر است از کسی که خویشتن را برافرازد و محتاج نان باشد * ۱۰ مرد عادل برای جان حیوان خود تفکّر میکند اما رحمتهای شریران ستمکیشی است * ۱۱ کسی که زمین خود را زرع کند از نان سیر خواهد شد اما هر که اباطیل را پیروی نماید ناقصالعقل است * ۱۲ مرد شریر بشکار بدکاران طمع میورزد اما ریشه عادلان میوه میآورد * ۱۳ در تقصیر لبها دام مهلک است اما مرد عادل از تنگی بیرون میآید * ۱۴ انسان از ثمره دهان خود از نیکویی سیر میشود و مکافات دست انسان باو ردّ خواهد شد * ۱۵ راه احمق در نظر خودش راست است اما هر که نصیحت را بشنود حکیم است * ۱۶ غضب احمق فوراً آشکار میشود اما خردمند خجالت را میپوشاند * ۱۷ هر که براستی تنطّق نماید عدالت را ظاهر میکند و شاهد دروغ فریب را * ۱۸ هستند که مثل ضرب شمشیر حرفهای باطل میزنند اما زبان حکیمان شفا میبخشد * ۱۹ لب راستگو تا بابد استوار میماند اما زبان دروغگو طرفۀالعینی است * ۲۰ در دل هر که تدبیر فاسد کند فریب است اما مشورتدهندگانِ صلح را شادمانی است * ۲۱ هیچ بدی بمرد صالح واقع نمیشود اما شریران از بلا پُر خواهند شد * ۲۲ لبهای دروغگو نزد خداوند مکروه است اما عاملان راستی پسندیده او هستند * ۲۳ مرد زیرک علم را مخفی میدارد اما دل احمقان حماقت را شایع میسازد * ۲۴ دست شخص زرنگ سلطنت خواهد نمود اما مرد کاهل بندگی خواهد کرد * ۲۵ کدورت دل انسان او را منحنی میسازد اما سخن نیکو او را شادمان خواهد گردانید * ۲۶ مرد عادل برای همسایه خود هادی میشود اما راه شریران ایشان را گمراه میکند * ۲۷ مرد کاهل شکار خود را بریان نمیکند اما زرنگی توانگری گرانبهای انسان است * ۲۸ در طریق عدالت حیات است و در گذرگاههایش موت نیست *
باب سیزدهم
۱ پسر حکیم تأدیب پدر خود را اطاعتمیکند اما استهزاکننده تهدید را نمیشنود * ۲ مرد از میوه دهانش نیکویی را میخورد اما جان خیانتکاران ظلم را خواهد خورد * ۳ هر که دهان خود را نگاه دارد جان خویش را محافظت نماید اما کسی که لبهای خود را بگشاید هلاک خواهد شد * ۴ شخص کاهل آرزو میکند و چیزی پیدا نمیکند اما شخص زرنگ فربه خواهد شد * ۵ مرد عادل از دروغ گفتن نفرت دارد اما شریر رسوا و خجل خواهد شد * ۶ عدالت کسی را که در طریق خود کامل است محافظت میکند اما شرارت گناهکاران را هلاک میسازد * ۷ هستند که خود را دولتمند میشمارند و هیچ ندارند و هستند که خویشتن را فقیر میانگارند و دولت بسیار دارند * ۸ دولت شخص فدیه جان او خواهد بود اما فقیر تهدید را نخواهد شنید * ۹ نور عادلان شادمان خواهد شد اما چراغ شریران خاموش خواهد گردید * ۱۰ از تکبّر جز نزاع چیزی پیدا نمیشود اما با آنانی که پند میپذیرند حکمت است * ۱۱ دولتی که از بطالت پیدا شود در تناقص میباشد اما هر که بدست خود اندوزد در تزاید خواهد بود * ۱۲ امیدی که در آن تعویق باشد باعث بیماری دل است اما حصول مراد درخت حیات میباشد * ۱۳ هر که کلام را خوار شمارد خویشتن را هلاک میسازد اما هر که از حکم میترسد ثواب خواهد یافت * ۱۴ تعلیم مرد حکیم چشمه حیات است تا از دامهای مرگ رهائی دهد * ۱۵ عقل نیکو نعمت را میبخشد اما راه خیانتکاران سخت است * ۱۶ هر شخص زیرک با علم عمل میکند اما احمق حماقت را منتشر میسازد * ۱۷ قاصد شریر در بلا گرفتار میشود اما رسول امین شفا میبخشد * ۱۸ فقر و اهانت برای کسی است که تأدیب را ترک نماید اما هر که تنبیه را قبول کند محترم خواهد شد * ۱۹ آرزویی که حاصل شود برای جان شیرین است اما اجتناب از بدی مکروه احمقان میباشد * ۲۰ با حکیمان رفتار کن و حکیم خواهی شد اما رفیق جاهلان ضرر خواهد یافت * ۲۱ بلا گناهکاران را تعاقب میکند اما عادلان جزای نیکو خواهند یافت * ۲۲ مرد صالح پسران پسران را ارث خواهد داد و دولتِ گناهکاران برای عادلان ذخیره خواهد شد * ۲۳ در مزرعه فقیران خوراک بسیار است اما هستند که از بیانصافی هلاک میشوند * ۲۴ کسی که چوب را باز دارد از پسر خویشنفرت میکند اما کسی که او را دوست میدارد او را بسعی تمام تأدیب مینماید * ۲۵ مرد عادل برای سیری جان خود میخورد اما شکم شریران محتاج خواهد بود *
باب چهاردهم
۱ هر زن حکیم خانه خود را بنا میکنداما زن جاهل آن را با دست خود خراب مینماید * ۲ کسی که براستی خود سلوک مینماید از خداوند میترسد اما کسی که در طریق خود کجرفتار است او را تحقیر مینماید * ۳ در دهان احمق چوب تکبّر است اما لبهای حکیمان ایشان را محافظت خواهد نمود * ۴ جائی که گاو نیست آخور پاک است اما از قوّت گاو محصول زیاد میشود * ۵ شاهد امین دروغ نمیگوید اما شاهد دروغ بکذب تنطّق میکند * ۶ استهزاکننده حکمت را میطلبد و نمییابد اما بجهت مرد فهیم علم آسان است * ۷ از حضور مرد احمق دور شو زیرا لبهای معرفت را در او نخواهی یافت * ۸ حکمت مرد زیرک این است که راه خود را درک نماید اما حماقت احمقان فریب است * ۹ احمقان بگناه استهزا میکنند اما در میان راستان رضامندی است * ۱۰ دل شخص تلخی خویشتن را میداند و غریب در خوشی آن مشارکت ندارد * ۱۱ خانه شریران منهدم خواهد شد اما خیمه راستان شکوفه خواهد آورد * ۱۲ راهی هست که بنظر آدمی مستقیم مینماید اما عاقبت آن طُرُق موت است * ۱۳ هم در لهو و لعب دل غمگین میباشد و عاقبت این خوشی حُزن است * ۱۴ کسی که در دل مرتدّ است از راههای خود سیر میشود و مرد صالح بخود سیر است * ۱۵ مرد جاهل هر سخن را باور میکند اما مرد زیرک در رفتار خود تأمّل مینماید * ۱۶ مرد حکیم میترسد و از بدی اجتناب مینماید اما احمق از غرور خود ایمن میباشد * ۱۷ مرد کجخلق احمقانه رفتار مینماید و مردم از صاحب سؤظن نفرت دارند * ۱۸ نصیب جاهلان حماقت است اما معرفت تاجِ زیرکان خواهد بود * ۱۹ بدکاران در حضور نیکان خم میشوند و شریران نزد دروازههای عادلان میایستند * ۲۰ همسایه فقیر نیز از او نفرت دارد اما دوستان شخص دولتمند بسیارند * ۲۱ هر که همسایه خود را حقیر شمارد گناه میورزد اما خوشابحال کسی که بر فقیران ترحّم نماید * ۲۲ آیا صاحبان تدبیر فاسد گمراه نمیشوند اما برای کسانی که تدبیر نیکو مینمایند رحمت و راستی خواهد بود * ۲۳ از هر مشقّتی منفعت است اما کلام لبها بفقر محض میانجامد * ۲۴ تاج حکیمان دولت ایشان است اما حماقت احمقان حماقت محض است * ۲۵ شاهد امین جانها را نجات میبخشد اما هر که بدروغ تنطّق میکند فریب محض است * ۲۶ در ترس خداوند اعتماد قوی است و فرزندان او را ملجأ خواهد بود * ۲۷ ترس خداوند چشمه حیات است تا از دامهای موت اجتناب نمایند * ۲۸ جلال پادشاه از کثرت مخلوق است و شکستگی سلطان از کمی مردم است * ۲۹ کسی که دیرغضب باشد کثیرالفهم است و کجخلق حماقت را بنصیب خود میبرد * ۳۰ دل آرام حیات بدن است اما حسد پوسیدگی استخوانها است * ۳۱ هر که بر فقیر ظلم کند آفریننده خود را حقیر میشمارد و هر که بر مسکین ترحّم کند او را تمجید مینماید * ۳۲ شریر از شرارت خود بزیر افکنده میشود اما مرد عادل چون بمیرد اعتماد دارد * ۳۳ حکمت در دل مرد فهیم ساکن میشود اما در اندرون جاهلان آشکار میگردد * ۳۴ عدالت قوم را رفیع میگرداند اما گناه برای قوم عار است * ۳۵ رضامندی پادشاه بر خادمِ عاقل است اما غضب او بر پستفطرتان *
باب پانزدهم
۱ جواب نرم خشم را برمیگرداند اما سخن تلخ غیظ را بهیجان میآورد * ۲ زبان حکیمان علم را زینت میبخشد اما دهان احمقان بحماقت تنطّق مینماید * ۳ چشمان خداوند در همهٔ جاست و بر بدان و نیکان مینگرد * ۴ زبان ملایم درخت حیات است و کجی آن شکستگی روح است * ۵ احمق تأدیب پدر خود را خوار میشمارد اما هر که تنبیه را نگاه دارد زیرک میباشد * ۶ در خانه مرد عادل گنج عظیم است اما محصول شریران کدورت است * ۷ لبهای حکیمان معرفت را منتشر میسازداما دل احمقان مستحکم نیست * ۸ قربانی شریران نزد خداوند مکروه است اما دعای راستان پسندیده اوست * ۹ راه شریران نزد خداوند مکروه است اما پیروان عدالت را دوست میدارد * ۱۰ برای هر که طریق را ترک نماید تأدیب سخت است و هر که از تنبیه نفرت کند خواهد مرد * ۱۱ هاویه و اَبَدّوُن در حضور خداوند است پس چند مرتبه زیاده دلهای بنیآدم * ۱۲ استهزاکننده تنبیه را دوست ندارد و نزد حکیمان نخواهد رفت * ۱۳ دل شادمان چهره را زینت میدهد اما از تلخی دل روح منکسر میشود * ۱۴ دل مرد فهیم معرفت را میطلبد اما دهان احمقان حماقت را میچَرَد * ۱۵ تمامی روزهای مصیبتکشان بد است اما خوشی دل ضیافتِ دائمی است * ۱۶ اموال اندک با ترس خداوند بهتر است از گنج عظیم با اضطراب * ۱۷ خوان بُقُول در جائی که محبت باشد بهتر است از گاو پرواری که با آن عداوت باشد * ۱۸ مرد تندخو نزاع را برمیانگیزد اما شخص دیرغضب خصومت را ساکن میگرداند * ۱۹ راه کاهلان مثل خاربست است اما طریق راستان شاهراه است * ۲۰ پسر حکیم پدر را شادمان میسازد اما مرد احمق مادر خویش را حقیر میشمارد * ۲۱ حماقت در نظر شخص ناقصالعقل خوشی است اما مرد فهیم براستی سلوک مینماید * ۲۲ از عدم مشورت تدبیرها باطل میشود امااز کثرت مشورتدهندگان برقرار میماند * ۲۳ برای انسانْ از جوابِ دهانش شادی حاصل میشود و سخنی که در محلّش گفته شود چه بسیار نیکو است * ۲۴ طریق حیات برای عاقلان بسوی بالا است تا از هاویه اسفل دور شود * ۲۵ خداوند خانه متکبّران را منهدم میسازد اما حدود بیوهزن را استوار مینماید * ۲۶ تدبیرهای فاسد نزد خداوند مکروه است اما سخنان پسندیده برای طاهران است * ۲۷ کسی که حریص سود باشد خانه خود را مکدّر میسازد اما هر که از هدیهها نفرت دارد خواهد زیست * ۲۸ دل مرد عادل در جواب دادن تفکّر میکند اما دهان شریران چیزهای بد را جاری میسازد * ۲۹ خداوند از شریران دور است اما دعای عادلان را میشنود * ۳۰ نورِ چشمانْ دل را شادمان میسازد و خبر نیکو استخوانها را پر مغز مینماید * ۳۱ گوشی که تنبیه حیات را بشنود در میان حکیمان ساکن خواهد شد * ۳۲ هر که تأدیب را ترک نماید جان خود را حقیر میشمارد اما هر که تنبیه را بشنود عقل را تحصیل مینماید * ۳۳ ترس خداوند ادیب حکمت است و تواضعْ پیشروِ حرمت میباشد *
باب شانزدهم
۱ تدبیرهای دل از آن انسان است اما تنطّق زبان از جانب خداوند میباشد * ۲ همهٔ راههای انسان در نظر خودش پاک است اما خداوند روحها را ثابت میسازد * ۳ اعمال خود را بخداوند تفویض کن تا فکرهای تو استوار شود * ۴ خداوند هر چیز را برای غایت آن ساخته است و شریران را نیز برای روز بلا * ۵ هر که دل مغرور دارد نزد خداوند مکروه است و او هرگز مبرا نخواهد شد * ۶ از رحمت و راستی گناه کفّاره میشود و بترس خداوند از بدی اجتناب میشود * ۷ چون راههای شخص پسندیده خداوند باشد دشمنانش را نیز با وی بمصالحه میآورد * ۸ اموال اندک که با انصاف باشد بهتر است از دخل فراوان بدون انصاف * ۹ دل انسان در طریقش تفکّر میکند اما خداوند قدمهایش را استوار میسازد * ۱۰ وحی بر لبهای پادشاه است و دهان او در داوری تجاوز نمینماید * ۱۱ ترازو و سنگهای راست از آن خداوند است و تمامی سنگهای کیسه صنعت وی میباشد * ۱۲ عمل بد نزد پادشاهان مکروه است زیرا که کرسی ایشان از عدالت برقرار میماند * ۱۳ لبهای راستگو پسندیده پادشاهان است و راستگویان را دوست میدارند * ۱۴ غضب پادشاهان رسولانِ موت است اما مرد حکیم آن را فرو مینشاند * ۱۵ در نور چهره پادشاه حیات است و رضامندی او مثل ابر نوبهاری است * ۱۶ تحصیل حکمت از زر خالص چه بسیار بهتر است و تحصیل فهم از نقره برگزیدهتر * ۱۷ طریق راستان اجتناب نمودن از بدی است و هر که راه خود را نگاه دارد جان خویش را محافظت مینماید * ۱۸ تکبّر پیشرُوِ هلاکت است و دل مغرور پیشرو خرابی * ۱۹ با تواضع نزد حلیمان بودن بهتر است از تقسیم نمودن غنیمت با متکبّران * ۲۰ هر که در کلام تعقّل کند سعادتمندی خواهد یافت و هر که بخداوند توکّل نماید خوشابحال او * ۲۱ هر که دل حکیم دارد فهیم خوانده میشود و شیرینی لبها علم را میافزاید * ۲۲ عقل برای صاحبش چشمه حیات است اما تأدیب احمقان حماقت است * ۲۳ دل مرد حکیم دهان او را عاقل میگرداند و علم را بر لبهایش میافزاید * ۲۴ سخنان پسندیده مثل شان عسل است برای جانْ شیرین است و برای استخوانها شفادهنده * ۲۵ راهی هست که در نظر انسان راست است اما عاقبت آن راه موت میباشد * ۲۶ اشتهای کارگر برایش کار میکند زیرا که دهانش او را بر آن تحریض مینماید * ۲۷ مرد لئیم شرارت را میاندیشد و بر لبهایش مثل آتشِ سوزنده است * ۲۸ مرد دروغگو نزاع میپاشد و نمّام دوستان خالص را از همدیگر جدا میکند * ۲۹ مرد ظالم همسایه خود را اغوا مینماید و او را براه غیر نیکو هدایت میکند * ۳۰ چشمان خود را بر هم میزند تا دروغ را اختراع نماید و لبهایش را میخاید و بدی را بانجام میرساند * ۳۱ سفید مویی تاج جمال است هنگامی که در راه عدالت یافت شود * ۳۲ کسی که دیرغضب باشد از جبّار بهتر استو هر که بر روح خود مالک باشد از تسخیرکننده شهر افضل است * ۳۳ قرعه در دامن انداخته میشود لیکن تمامی حکم آن از خداوند است *
باب هفدهم
۱ لقمه خشکِ با سلامتی بهتر است از خانه پر از ضیافتِ با مخاصمت * ۲ بنده عاقل بر پسر پستفطرت مسلّط خواهد بود و میراث را با برادران تقسیم خواهد نمود * ۳ بوته برای نقره و کوره بجهت طلا است اما خداوند امتحانکننده دلها است * ۴ شریر بلبهای دروغگو اصغا میکند و مرد کاذب بزبان فتنهانگیز گوش میدهد * ۵ هر که فقیر را استهزا کند آفریننده خویش را مذّمت میکند و هر که از بلا خوش میشود بیسزا نخواهد ماند * ۶ تاج پیران پسران پسرانند و جلال فرزندان پدران ایشانند * ۷ کلام کبرآمیز احمق را نمیشاید و چند مرتبه زیاده لبهای دروغگو نجبا را * ۸ هدیه در نظر اهل آن سنگ گرانبها است که هر کجا توجّه نماید برخوردار میشود * ۹ هر که گناهی را مستور کند طالب محبت میباشد اما هر که امری را تکرار کند دوستان خالص را از هم جدا میسازد * ۱۰ یک ملامت بمرد فهیم اثر میکند بیشتر از صد تازیانه بمرد جاهل * ۱۱ مرد شریر طالب فتنه است و بس لهذا قاصد ستمکیش نزد او فرستاده میشود * ۱۲ اگر خرسی که بچههایش کشته شود بانسان برخورَد بهتر است از مرد احمق درحماقت خود * ۱۳ کسی که بعوض نیکویی بدی میکند بلا از خانه او دور نخواهد شد * ۱۴ ابتدای نزاع مثل رخنه کردن آب است پس مخاصمه را ترک کن قبل از آنکه بمجادله برسد * ۱۵ هر که شریر را عادل شمارد و هر که عادل را ملزم سازد هر دو ایشان نزد خداوند مکروهنـد * ۱۶ قیمت بجهت خریدن حکمت چرا بدست احمق باشد و حال آنکه هیچ فهم ندارد * ۱۷ دوست خالص در همهٔ اوقات محبت مینماید و برادر بجهت تنگی مولود شده است * ۱۸ مرد ناقصالعقل دست میدهد و در حضور همسایه خود ضامن میشود * ۱۹ هر که معصیت را دوست دارد منازعه را دوست میدارد و هر که درِ خود را بلند سازد خرابی را میطلبد * ۲۰ کسی که دل کج دارد نیکویی را نخواهد یافت و هر که زبان دروغگو دارد در بلا گرفتار خواهد شد * ۲۱ هر که فرزند احمق آورد برای خویشتن غم پیدا میکند و پدر فرزند ابله شادی نخواهد دید * ۲۲ دل شادمان شفای نیکو میبخشد اما روح شکسته استخوانها را خشک میکند * ۲۳ مرد شریر رشوه را از بغل میگیرد تا راههای انصاف را منحرف سازد * ۲۴ حکمت در مدّ نظر مرد فهیم است اما چشمان احمق در اقصای زمین میباشد * ۲۵ پسر احمق برای پدر خویش حزن است و بجهت مادر خویش تلخی است * ۲۶ عادلان را نیز سرزنش نمودن خوب نیستو نه ضرب زدن بنجبا بسبب راستی ایشان * ۲۷ صاحب معرفت سخنان خود را باز میدارد و هر که روح حلیم دارد مرد فطانتپیشه است * ۲۸ مرد احمق نیز چون خاموش باشد او را حکیم میشمارند و هر که لبهای خود را میبندد فهیم است *
باب هجدهم
۱ مرد معتزل هوسِ خود را طالبمیباشد و بهر حکمت صحیح مجادله میکند * ۲ احمق از فطانت مسرور نمیشود مگر تا آنکه عقل خود را ظاهر سازد * ۳ هنگامی که شریر میآید حقارت هم میآید و با اهانت خجالت میرسد * ۴ سخنان دهان انسان آب عمیق است و چشمه حکمت نهر جاری است * ۵ طرفداری شریران برای منحرف ساختن داوری عادلان نیکو نیست * ۶ لبهای احمق بمنازعه داخل میشود و دهانش برای ضربها صدا میزند * ۷ دهان احمق هلاکت وی است و لبهایش برای جان خودش دام است * ۸ سخنان نمّام مثل لقمههای شیرین است و بعمق شکم فرو میرود * ۹ او نیز که در کار خود اهمال میکند برادر هلاککننده است * ۱۰ اسم خداوند برج حصین است که مرد عادل در آن میدود و ایمن میباشد * ۱۱ توانگری شخص دولتمند شهر محکم او است و در تصوّر وی مثل حصار بلند است * ۱۲ پیش از شکستگی دل انسان متکبّر میگردد و تواضع مقدّمه عزّت است * ۱۳ هر که سخنی را قبل از شنیدنش جواب دهد برای وی حماقت و عار میباشد * ۱۴ روح انسان بیماری او را متحمّل میشود اما روح شکسته را کیست که متحمّل آن بشود * ۱۵ دل مرد فهیم معرفت را تحصیل میکند و گوش حکیمان معرفت را میطلبد * ۱۶ هدیه شخص از برایش وسعت پیدا میکند و او را بحضور بزرگان میرساند * ۱۷ هر که در دعوی خود اوّل آید صادق مینماید اما حریفش میآید و او را میآزماید * ۱۸ قرعه نزاعها را ساکت مینماید و زورآوران را از هم جدا میکند * ۱۹ برادر رنجیده از شهر قوی سختتر است و منازعت با او مثل پشتبندهای قصر است * ۲۰ دل آدمی از میوه دهانش پر میشود و از محصول لبهایش سیر میگردد * ۲۱ موت و حیات در قدرت زبان است و آنانی که آن را دوست میدارند میوهاش را خواهند خورد * ۲۲ هر که زوجهای یابد چیز نیکو یافته است و رضامندی خداوند را تحصیل کرده است * ۲۳ مرد فقیر بتضرّع تکلّم میکند اما شخص دولتمند بسختی جواب میدهد * ۲۴ کسی که دوستان بسیار دارد خویشتن را هلاک میکند اما دوستی هست که از برادر چسبندهتر میباشد *
باب نوزدهم
۱ فقیری که در کاملیت خود سالک استاز دروغگویی که احمق باشد بهتر است * ۲ دلی نیز که معرفت ندارد نیکو نیست و هر که بپایهای خویش میشتابد گناه میکند * ۳ حماقت انسان راه او را کج میسازد و دلش از خداوند خشمناک میشود * ۴ توانگری دوستان بسیار پیدا میکند اما فقیر از دوستان خود جدا میشود * ۵ شاهد دروغگو بیسزا نخواهد ماند و کسی که بدروغ تنطّق کند رهائی نخواهد یافت * ۶ بسیاری پیش امیران تذلّل مینمایند و همهٔ کس دوست بذلکننده است * ۷ جمیع برادران مرد فقیر از او نفرت دارند و بطریق اولی دوستانش از او دور میشوند ایشان را بسخنان تعاقب میکند و نیستند * ۸ هر که حکمت را تحصیل کند جان خود را دوست دارد و هر که فطانت را نگاه دارد سعادتمندی خواهد یافت * ۹ شاهد دروغگو بیسزا نخواهد ماند و هر که بکذب تنطق نماید هلاک خواهد گردید * ۱۰ عیش و عشرت احمق را نمیشاید تا چه رسد بغلامی که بر نجبا حکمرانی میکند * ۱۱ عقل انسان خشم او را نگاه میدارد و گذشتن از تقصیر جلال او است * ۱۲ خشم پادشاه مثل غرّش شیر است و رضامندی او مثل شبنم بر گیاه است * ۱۳ پسر جاهل باعث الم پدرش است و نزاعهای زن مثل آبی است که دائم در چکیدن باشد * ۱۴ خانه و دولت ارث اجدادی است اما زوجه عاقله از جانب خداوند است * ۱۵ کاهلی خواب سنگین میآورد و شخص اهمالکار گرسنه خواهد ماند * ۱۶ هر که حکم را نگاه دارد جان خویش را محافظت مینماید اما هر که طریق خود را سبک گیرد خواهد مرد * ۱۷ هر که بر فقیر ترحّم نماید بخداوند قرض میدهد و احسان او را باو ردّ خواهد نمود * ۱۸ پسر خود را تأدیب نما زیرا که امید هست اما خود را بکشتن او وامدار * ۱۹ شخص تندخو متحمّل عقوبت خواهد شد زیرا اگر او را خلاصی دهی آن را باید مکرّر بجا آوری * ۲۰ پند را بشنو و تأدیب را قبول نما تا در عاقبت خود حکیم بشوی * ۲۱ فکرهای بسیار در دل انسان است اما آنچه ثابت مانَدْ مشورت خداوند است * ۲۲ زینت انسان احسان او است و فقیر از دروغگو بهتر است * ۲۳ ترس خداوند مؤدّی بحیات است و هر که آن را دارد در سیری ساکن میماند و بهیچ بلا گرفتار نخواهد شد * ۲۴ مرد کاهل دست خود را در بغلش پنهان میکند و آن را هم بدهان خود برنمیآورد * ۲۵ استهزاکننده را تأدیب کن تا جاهلان زیرک شوند و شخص فهیم را تنبیه نما و معرفت را درک خواهد نمود * ۲۶ هر که بر پدر خود ستم کند و مادرش را براند پسری است که رسوائی و خجالت میآورد * ۲۷ ای پسرِ من شنیدن تعلیمی را ترک نما که تو را از کلام معرفت گمراه میسازد * ۲۸ شاهد لئیم انصاف را استهزا میکند و دهان شریران گناه را میبلعد * ۲۹ قصاص بجهت استهزاکنندگان مهیا است و تازیانهها برای پشت احمقان *
باب بیستم
۱ شراب استهزا میکند و مسکرات عربده میآورد و هر که بآن فریفته شود حکیم نیست * ۲ هیبت پادشاه مثل غرّش شیر است و هر کهخشم او را بهیجان آورد بجان خود خطا میورزد * ۳ از نزاع دور شدن برای انسان عزّت است اما هر مرد احمق مجادله میکند * ۴ مرد کاهل بسبب زمستان شیار نمیکند لهذا در موسم حصاد گدائی میکند و نمییابد * ۵ مشورت در دل انسان آب عمیق است اما مرد فهیم آن را میکشد * ۶ بسا کسانند که هر یک احسان خویش را اعلام میکنند اما مرد امین را کیست که پیدا کند * ۷ مرد عادل که بکاملّیت خود سلوک نماید پسرانش بعد از او خجسته خواهند شد * ۸ پادشاهی که بر کرسی داوری نشیند تمامی بدی را از چشمان خود پراکنده میسازد * ۹ کیست که تواند گوید دل خود را طاهر ساختم و از گناه خویش پاک شدم * ۱۰ سنگهای مختلف و پیمانههای مختلف هر دو آنها نزد خداوند مکروه است * ۱۱ طفل نیز از افعالش شناخته میشود که آیا اعمالش پاک و راست است یا نه * ۱۲ گوش شنوا و چشم بینا خداوند هر دو آنها را آفریده است * ۱۳ خواب را دوست مدار مبادا فقیر شوی چشمان خود را باز کن تا از نان سیر گردی * ۱۴ مشتری میگوید بد است بد است اما چون رفت آنگاه فخر میکند * ۱۵ طلا هست و لعلها بسیار اما لبهای معرفت جواهر گرانبها است * ۱۶ جامه آنکس را بگیر که بجهت غریب ضامن است و او را برهن بگیر که ضامن بیگانگان است * ۱۷ نان فریب برای انسان لذیذ است اما بعددهانش از سنگریزهها پر خواهد شد * ۱۸ فکرها بمشورت محکم میشود و با حسن تدبیر جنگ نما * ۱۹ کسی که بنمّامی گردش کند اسرار را فاش مینماید لهذا با کسی که لبهای خود را میگشاید معاشرت منما * ۲۰ هر که پدر و مادر خود را لعنت کند چراغش در ظلمت غلیظ خاموش خواهد شد * ۲۱ اموالی که اوّلاً بتعجیل حاصل میشود عاقبتش مبارک نخواهد شد * ۲۲ مگو که از بدی انتقام خواهم کشید بلکه بر خداوند توکّل نما و تو را نجات خواهد داد * ۲۳ سنگهای مختلف نزد خداوند مکروه است و ترازوهای متقلّب نیکو نیست * ۲۴ قدمهای انسان از خداوند است پس مرد راه خود را چگونه بفهمد * ۲۵ شخصی که چیزی را بتعجیل مقدّس میگوید و بعد از نذر کردن استفسار میکند در دام میافتد * ۲۶ پادشاه حکیم شریران را پراکنده میسازد و چوم را بر ایشان میگرداند * ۲۷ روحِ انسان چراغ خداوند است که تمامی عمقهای دل را تفتیش مینماید * ۲۸ رحمت و راستی پادشاه را محافظت میکند و کرسی او برحمت پایدار خواهد ماند * ۲۹ جلال جوانان قوّت ایشان است و عزّت پیران موی سفید * ۳۰ ضربهای سخت از بدی طاهر میکند و تازیانهها بعمق دل فرو میرود *
باب بیست و یکم
۱ دل پادشاه مثل نهرهای آب در دست خداوند است آن را بهر سو که بخواهد برمیگرداند * ۲ هر راه انسان در نظر خودش راست است اما خداوند دلها را میآزماید * ۳ عدالت و انصاف را بجا آوردن نزد خداوند از قربانیها پسندیدهتر است * ۴ چشمانِ بلند و دل متکبّر و چراغِ شریران گناه است * ۵ فکرهای مرد زرنگ تماماً بفراخی میانجامد اما هر که عجول باشد برای احتیاج تعجیل میکند * ۶ تحصیل گنجها بزبان دروغگو بخاری است بر هوا شده برای جویندگان موت * ۷ ظلم شریران ایشان را بهلاکت میاندازد زیرا که از بجا آوردن انصاف ابا مینمایند * ۸ طریق مردی که زیر بار گناه باشد بسیار کج است اما اعمال مرد طاهر مستقیم است * ۹ در زاویه پشتبام ساکن شدن بهتر است از ساکن بودن با زن ستیزهگر در خانه مشترک * ۱۰ جان شریر مشتاق شرارت است و بر همسایه خود ترحّم نمیکند * ۱۱ چون استهزاکننده سیاست یابد جاهلان حکمت میآموزند و چون مرد حکیم تربیت یابد معرفت را تحصیل مینماید * ۱۲ مرد عادل در خانه شریر تأمّل میکند که چگونه اشرار بتباهی واژگون میشوند * ۱۳ هر که گوش خود را از فریاد فقیر میبندد او نیز فریاد خواهد کرد و مستجاب نخواهد شد * ۱۴ هدیهای در خفا خشم را فرو مینشاند و رشوهای در بغل غضب سخت را * ۱۵ انصاف کردن خرّمیعادلان است اما باعث پریشانی بدکاران میباشد * ۱۶ هر که از طریق تعقّل گمراه شود در جماعت مردگان ساکن خواهد گشت * ۱۷ هر که عیش را دوست دارد محتاج خواهد شد و هر که شراب و روغن را دوست دارد دولتمند نخواهد گردید * ۱۸ شریران فدیه عادلان میشوند و خیانتکاران بعوض راستان * ۱۹ در زمین بایر ساکن بودن بهتر است از بودن با زن ستیزهگر و جنگجوی * ۲۰ در منزل حکیمان خزانه مرغوب و روغن است اما مرد احمق آنها را تلف میکند * ۲۱ هر که عدالت و رحمت را متابعت کند حیات و عدالت و جلال خواهد یافت * ۲۲ مرد حکیم بشهر جبّاران برخواهد آمد و قلعه اعتماد ایشان را بزیر میاندازد * ۲۳ هر که دهان و زبان خویش را نگاه دارد جان خود را از تنگیها محافظت مینماید * ۲۴ مرد متکبّر و مغرور مسمّی باستهزاکننده میشود و بافزونی تکبّر عمل میکند * ۲۵ شهوت مرد کاهل او را میکشد زیرا که دستهایش از کار کردن ابا مینماید * ۲۶ هستند که همهٔ اوقات بشدّت حریص میباشند اما مرد عادل بذل میکند و امساک نمینماید * ۲۷ قربانیهای شریران مکروه است پس چند مرتبه زیاده هنگامی که بعوض بدی آنها را میگذرانند * ۲۸ شاهد دروغگو هلاک میشود اما کسی که استماع نماید براستی تکلّم خواهد کرد * ۲۹ مرد شریر روی خود را بیحیا میسازد و مرد راست طریق خویش را مستحکم میکند * ۳۰ حکمتی نیست و نه فطانتی و نه مشورتی که بضدّ خداوند بکار آید * ۳۱ اسب برای روز جنگ مهیا است اما نصرت از جانب خداوند است *
باب بیست و دوم
۱ نیک نامی از کثرت دولتمندی افضل است و فیض از نقره و طلا بهتر * ۲ دولتمند و فقیر با هم ملاقات میکنند آفریننده هر دو ایشان خداوند است * ۳ مرد زیرک بلا را میبیند و خویشتن را مخفی میسازد و جاهلان میگذرند و در عقوبت گرفتار میشوند * ۴ جزای تواضع و خداترسی دولت و جلال و حیات است * ۵ خارها و دامها در راه کجروان است اما هر که جان خود را نگاه دارد از آنها دور میشود * ۶ طفل را در راهی که باید برود تربیت نما و چون پیر هم شود از آن انحراف نخواهد ورزید * ۷ توانگر بر فقیر تسلّط دارد و مدیون غلام طلبکار میباشد * ۸ هر که ظلم بکارد بلا خواهد دروید و عصای غضبش زایل خواهد شد * ۹ شخصی که نظر او باز باشد مبارک خواهد بود زیرا که از نان خود بفقرا میدهد * ۱۰ استهزاکننده را دور نما و نزاع رفع خواهد شد و مجادله و خجالت ساکت خواهد گردید * ۱۱ هر که طهارت دل را دوست دارد و لبهای ظریف دارد پادشاه دوست او میباشد * ۱۲ چشمان خداوند معرفت را نگاه میدارد و سخنان خیانتکاران را باطل میسازد * ۱۳ مرد کاهل میگوید شیر بیرون است و در کوچهها کشته میشوم * ۱۴ دهان زنان بیگانه چاه عمیق است و هر که مغضوب خداوند باشد در آن خواهد افتاد * ۱۵ حماقت در دل طفل بسته شده است اما چوب تأدیب آن را از او دور خواهد کرد * ۱۶ هر که بر فقیر برای فایده خویش ظلم نماید و هر که بدولتمندان ببخشد البته محتاج خواهد شد * ۱۷ گوش خود را فرا داشته کلام حکما را بشنو و دل خود را بتعلیم من مایل گردان * ۱۸ زیرا پسندیده است که آنها را در دل خود نگاه داری و بر لبهایت جمیعاً ثابت مانَدْ * ۱۹ تا اعتماد تو بر خداوند باشد امروز تو را تعلیم دادم * ۲۰ آیا امور شریف را برای تو ننوشتم شامل بر مشورت معرفت * ۲۱ تا قانون کلام راستی را اعلام نمایم و تو کلام راستی را نزد فرستندگان خود پس ببری * ۲۲ فقیر را از آن جهت که ذلیل است تاراج منما و مسکین را در دربار ستم مرسان * ۲۳ زیرا خداوند دعوی ایشان را فیصل خواهد نمود و جان تاراجکنندگان ایشان را بتاراج خواهد داد * ۲۴ با مرد تندخو معاشرت مکن و با شخص کجخلق همراه مباش * ۲۵ مبادا راههای او را آموخته شوی و جان خود را در دام گرفتار سازی * ۲۶ از جمله آنانی که دست میدهند مباش و نه از آنانی که برای قرضها ضامن میشوند * ۲۷ اگر چیزی نداری که ادا نمائی پس چرا بستر تو را از زیرت بردارد * ۲۸ حدّ قدیمی را که پدرانت قرار دادهاند منتقل مساز * ۲۹ آیا مردی را که در شغل خویش ماهر باشد میبینی او در حضور پادشاهان خواهد ایستادپیش پستفطرتان نخواهد ایستاد *
باب بیست و سوم
۱ چون با حاکم بغذا خوردن نشینی در آنچه پیش روی تو است تأمّل نما * ۲ و اگر مرد اکول هستی کارد بر گلوی خود بگذار * ۳ به خوراکهای لطیف او حریص مباش زیرا که غذای فریبنده است * ۴ برای دولتمند شدن خود را زحمت مرسان و از عقل خود باز ایست * ۵ آیا چشمان خود را بر آن خواهی دوخت که نیست میباشد زیرا که دولت البته برای خود بالها میسازد و مثل عقاب در آسمان میپرد * ۶ نان مرد تنگنظر را مخور و بجهت خوراکهای لطیف او حریص مباش * ۷ زیرا چنانکه در دل خود فکر میکند خود او همچنان است تو را میگوید بخور و بنوش اما دلش با تو نیست * ۸ لقمهای را که خوردهای قی خواهی کرد و سخنان شیرین خود را بر باد خواهی داد * ۹ به گوش احمق سخن مگو زیرا حکمت کلامت را خوار خواهد شمرد * ۱۰ حدّ قدیم را منتقل مساز و بمزرعه یتیمان داخل مشو * ۱۱ زیرا که ولّی ایشان زورآور است و با تو در دعوی ایشان مقاومت خواهد کرد * ۱۲ دل خود را بادب مایل گردان و گوش خود را بکلام معرفت * ۱۳ از طفل خود تأدیب را باز مدار که اگر او را با چوب بزنی نخواهد مرد * ۱۴ پس او را با چوب بزن و جان او را از هاویه نجات خواهی داد * ۱۵ ای پسر من اگر دل تو حکیم باشد دل منبلی دل من شادمان خواهد شد * ۱۶ و گُردههایم وجد خواهد نمود هنگامی که لبهای تو براستی متکلّم شود * ۱۷ دل تو بجهت گناهکاران غیور نباشد اما بجهت ترس خداوند تمامی روز غیور باش * ۱۸ زیرا که البته آخرت هست و امید تو منقطع نخواهد شد * ۱۹ پس تو ای پسرم بشنو و حکیم باش و دل خود را در طریق مستقیم گردان * ۲۰ از زمره میگساران مباش و از آنانی که بدنهای خود را تلف میکنند * ۲۱ زیرا که میگسار و مُسرِف فقیر میشود و صاحب خواب بخرقهها ملبّس خواهد شد * ۲۲ پدر خویش را که تو را تولید نمود گوش گیر و مادر خود را چون پیر شود خوار مشمار * ۲۳ راستی را بخر و آن را مفروش و حکمت و ادب و فهم را * ۲۴ پدر فرزند عادل بغایت شادمان میشود و والد پسر حکیم از او مسرور خواهد گشت * ۲۵ پدرت و مادرت شادمان خواهند شد و والده تو مسرور خواهد گردید * ۲۶ ای پسرم دل خود را بمن بده و چشمان تو براههای من شاد باشد * ۲۷ چونکه زن زانیه حفرهای عمیق است و زن بیگانه چاه تنگ * ۲۸ او نیز مثل راهزن در کمین میباشد و خیانتکاران را در میان مردم میافزاید * ۲۹ وای از آنِ کیست و شقاوت از آن که و نزاعها از آن کدام و زاری از آنِ کیست و جراحتهای بیسبب از آنِ که و سرخی چشمان از آنِ کدام * ۳۰ آنانی را است که شرب مدام مینمایند وبرای چشیدن شراب ممزوج داخل میشوند * ۳۱ به شراب نگاه مکن وقتی که سرخفام است حینی که حبابهای خود را در جام ظاهر میسازد و بملایمت فرو میرود * ۳۲ اما در آخر مثل مار خواهد گزید و مانند افعی نیش خواهد زد * ۳۳ چشمان تو چیزهای غریب را خواهد دید و دل تو بچیزهای کج تنطّق خواهد نمود * ۳۴ و مثل کسی که در میان دریا میخوابد خواهی شد یا مانند کسی که بر سر دکل کشتی میخسبد * ۳۵ و خواهی گفت مرا زدند لیکن درد را احساس نکردم مرا زجر نمودند لیکن نفهمیدم پس کی بیدار خواهم شد همچنین معاودت میکنم و بار دیگر آن را میطلبم *
باب بیست و چهارم
۱ بر مردان شریر حسد مبر و آرزو مدار تا با ایشان معاشرت نمائی * ۲ زیرا که دل ایشان در ظلم تفکّر میکند و لبهای ایشان درباره مشقّت تکلّم مینماید * ۳ خانه بحکمت بنا میشود و با فطانت استوار میگردد * ۴ و بمعرفت اطاقها پر میشود از هر گونه اموال گرانبها و نفایس * ۵ مرد حکیم در قدرت میماند و صاحب معرفت در توانائی ترقّی میکند * ۶ زیرا که با حسنتدبیر باید جنگ بکنی و از کثرت مشورتدهندگان نصرت است * ۷ حکمت برای احمق زیاده بلند است دهان خود را در دربار باز نمیکند * ۸ هر که برای بدی تفکّر میکند او را فتنهانگیز میگویند * ۹ فکر احمقان گناه است و استهزاکننده نزدآدمیان مکروه است * ۱۰ اگر در روز تنگی سستی نمائی قوّت تو تنگ میشود * ۱۱ آنانی را که برای موت برده شوند خلاص کن و از رهانیدن آنانی که برای قتل مهیااند کوتاهی منما * ۱۲ اگر گویی که این را ندانستیم آیا آزماینده دلها نمیفهمد و حافظ جان تو نمیداند و بهر کس برحسب اعمالش مکافات نخواهد داد * ۱۳ ای پسر من عسل را بخور زیرا که خوب است و شان عسل را چونکه بکامت شیرین است * ۱۴ همچنین حکمت را برای جان خود بیاموز اگر آن را بیابی آنگاه اجرت خواهد بود و امید تو منقطع نخواهد شد * ۱۵ ای شریر برای منزل مرد عادل در کمین مباش و آرامگاه او را خراب مکن * ۱۶ زیرا مرد عادل اگر چه هفت مرتبه بیفتد خواهد برخاست اما شریران در بلا خواهند افتاد * ۱۷ چون دشمنت بیفتد شادی مکن و چون بلغزد دلت وجد ننماید * ۱۸ مبادا خداوند این را ببیند و در نظرش ناپسند آید و غضب خود را از او برگرداند * ۱۹ خویشتن را بسبب بدکاران رنجیده مساز و بر شریران حسد مبر * ۲۰ زیرا که بجهت بدکاران اجر نخواهد بود و چراغ شریران خاموش خواهد گردید * ۲۱ ای پسر من از خداوند و پادشاه بترس و با مفسدان معاشرت منما * ۲۲ زیرا که مصیبت ایشان ناگهان خواهد برخاست و عاقبت سالهای ایشان را کیست که بداند * ۲۳ اینها نیز از سخنان حکیمان است طرفداری در داوری نیکو نیست * ۲۴ کسی که بشریر بگوید تو عادل هستی امّتها او را لعنت خواهند کرد و طوایف از او نفرت خواهند نمود * ۲۵ اما برای آنانی که او را توبیخ نمایند شادمانی خواهد بود و برکت نیکو بایشان خواهد رسید * ۲۶ آنکه بکلام راست جواب گوید لبها را میبوسد * ۲۷ کار خود را در خارج آراسته کن و آن را در ملک مهیا ساز و بعد از آن خانه خویش را بنا نما * ۲۸ بر همسایه خود بیجهت شهادت مده و با لبهای خود فریب مده * ۲۹ و مگو بطوری که او بمن عمل کرد من نیز با وی عمل خواهم نمود و مرد را بر حسب اعمالش پاداش خواهم داد * ۳۰ از مزرعه مرد کاهل و از تاکستان شخص ناقصالعقل گذشتم * ۳۱ و اینک بر تمامی آن خارها میرویید و خس تمامی روی آن را میپوشانید و دیوار سنگیش خراب شده بود * ۳۲ پس من نگریسته متفکّر شدم ملاحظه کردم و ادب آموختم * ۳۳ اندکی خفت و اندکی خواب و اندکی برهم نهادن دستها بجهت خواب * ۳۴ پس فقر تو مثل راهزن بر تو خواهد آمد و نیازمندی تو مانند مرد مسلّح *
باب بیست و پنجم
۱ اینها نیز از امثال سلیمان است که مردان حزقیا پادشاه یهودا آنها را نقل نمودند * ۲ مخفی داشتن امر جلال خدا است و تفحّص نمودن امر جلال پادشاهان است * ۳ آسمان را در بلندیاش و زمین را در عمقش و دل پادشاهان را تفتیش نتوان نمود * ۴ دُرْد را از نقره دور کن تا ظرفی برای زرگر بیرون آید * ۵ شریران را از حضور پادشاه دور کن تا کرسی او در عدالت پایدار بماند * ۶ در حضور پادشاه خویشتن را برمیفراز و در جای بزرگان مایست * ۷ زیرا بهتر است تو را گفته شود که اینجا بالا بیا از آنکه بحضور سروری که چشمانت او را دیده است تو را پایین برند * ۸ برای نزاع بتعجیل بیرون مرو مبادا در آخرش چون همسایهات تو را خجل سازد ندانی که چه باید کرد * ۹ دعوی خود را با همسایهات بکن اما راز دیگری را فاش مساز * ۱۰ مبادا هر که بشنود تو را ملامت کند و بدنامی تو رفع نشود * ۱۱ سخنی که در محلّش گفته شود مثل سیبهای طلا در مرصعکاری نقره است * ۱۲ مُؤَدِب حکیم برای گوش شنوا مثل حلقۀطلا و زیور زر خالص است * ۱۳ رسول امین برای فرستندگان خود چون خنکی یخ در موسم حصاد میباشد زیرا که جان آقایان خود را تازه میکند * ۱۴ کسی که از بخششهای فریبنده خود فخر میکند مثل ابرها و باد بیباران است * ۱۵ با تحمّلْ داور را برأی خود توان آورد و زبان ملایم استخوان را میشکند * ۱۶ اگر عسل یافتی بقدر کفایت بخور مبادا از آن پر شده قی کنی * ۱۷ پای خود را از زیاد رفتن بخانه همسایهات باز دار مبادا از تو سیر شده از تو نفرت نماید * ۱۸ کسی که درباره همسایه خود شهادت دروغ دهد مثل تبرزین و شمشیر و تیر تیز است * ۱۹ اعتماد بر خیانتکار در روز تنگی مثل دندان کرمزده و پای مرتعش میباشد * ۲۰ سراییدن سرودها برای دلتنگ مثل کندن جامه در وقت سرما و ریختن سرکه بر شوره است * ۲۱ اگر دشمن تو گرسنه باشد او را نان بخوران و اگر تشنه باشد او را آب بنوشان * ۲۲ زیرا اخگرها بر سرش خواهی انباشت و خداوند تو را پاداش خواهد داد * ۲۳ چنانکه باد شمال باران میآورد همچنان زبان غیبتگو چهره را خشمناک میسازد * ۲۴ ساکن بودن در گوشه پشتبام بهتر است از بودن با زن جنگجو در خانه مشترک * ۲۵ خبر خوش از ولایت دور مثل آب سرد برای جان تشنه است * ۲۶ مرد عادل که پیش شریر خم شود مثلچشمه گلآلود و منبع فاسد است * ۲۷ زیاد عسل خوردن خوب نیست همچنان طلبیدن جلال خودْ جلال نیست * ۲۸ کسی که بر روح خود تسلّط ندارد مثل شهر منهدم و بیحصار است *
باب بیست و ششم
۱ چنانکه برف در تابستان و باران در حصاد همچنین حرمت برای احمق شایسته نیست * ۲ لعنت بیسبب نمیآید چنانکه گنجشک در طیران و پرستوک در پریدن * ۳ شلاّق بجهت اسب و لگام برای الاغ و چوب از برای پشت احمقان است * ۴ احمق را موافق حماقتش جواب مده مبادا تو نیز مانند او بشوی * ۵ احمق را موافق حماقتش جواب بده مبادا خویشتن را حکیم بشمارد * ۶ هر که پیغامی بدست احمق بفرستد پایهای خود را میبُرد و ضرر خود را مینوشد * ۷ ساقهای شخصِ لنگ بیتمکین است و مثلی که از دهان احمق برآید همچنان است * ۸ هر که احمق را حرمت کند مثل کیسه جواهر در توده سنگها است * ۹ مَثَلی که از دهان احمق برآید مثل خاری است که در دست شخص مست رفته باشد * ۱۰ تیرانداز همهٔ را مجروح میکند همچنان است هر که احمق را بمزد گیرد و خطاکاران را اجیر نماید * ۱۱ چنانکه سگ بقی خود برمیگردد همچنان احمق حماقت خود را تکرار میکند * ۱۲ آیا شخصی را میبینی که در نظر خود حکیم است امید داشتن بر احمق از امید بر او بیشتر است * ۱۳ کاهل میگوید که شیر در راه است و اسد در میان کوچهها است * ۱۴ چنانکه در بر پاشنهاش میگردد همچنان کاهل بر بستر خویش * ۱۵ کاهل دست خود را در قاب فرو میبرد و از برآوردن آن بدهانش خسته میشود * ۱۶ کاهل در نظر خود حکیمتر است از هفت مرد که جواب عاقلانه میدهند * ۱۷ کسی که برود و در نزاعی که باو تعلّق ندارد متعرّض شود مثل کسی است که گوشهای سگ را بگیرد * ۱۸ آدم دیوانهای که مشعلها و تیرها و موت را میاندازد * ۱۹ مثل کسی است که همسایه خود را فریب دهد و میگوید آیا شوخی نمیکردم * ۲۰ از نبودن هیزم آتش خاموش میشود و از نبودن نمّام منازعه ساکت میگردد * ۲۱ زغال برای اخگرها و هیزم برای آتش است و مرد فتنهانگیز بجهت برانگیختن نزاع * ۲۲ سخنان نمّام مثل خوراک لذیذ است که بعمقهای دل فرو میرود * ۲۳ لبهای پرمحبت با دل شریر مثل نقرهای پردُرد است که بر ظرف سفالین اندوده شود * ۲۴ هر که بغض دارد با لبهای خود نیرنگ مینماید و در دل خود فریب را ذخیره میکند * ۲۵ هنگامی که سخن نیکو گوید او را باور مکن زیرا که در قلبش هفت چیز مکروه است * ۲۶ هر چند بغض او بحیله مخفی شود اما خباثت او در میان جماعت ظاهر خواهد گشت * ۲۷ هر که حفرهای بکند در آن خواهد افتاد و هر که سنگی بغلطاند بر او خواهد برگشت * ۲۸ زبان دروغگو از مجروحشدگان خود نفرتدارد و دهان چاپلوس هلاکت را ایجاد میکند *
باب بیست و هفتم
۱ درباره فردا فخر منما زیرا نمیدانی که روز چه خواهد زایید * ۲ دیگری تو را بستاید و نه دهان خودت غریبی و نه لبهای تو * ۳ سنگ سنگین است و ریگ ثقیل اما خشم احمق از هر دو آنها سنگینتر است * ۴ غضبْ ستمکیش است و خشمْ سیل اما کیست که در برابر حسد تواند ایستاد * ۵ تنبیه آشکار از محبت پنهان بهتر است * ۶ جراحات دوستْ وفادار است اما بوسههای دشمن افراط است * ۷ شکم سیر از شان عسل کراهت دارد اما برای شکم گرسنه هر تلخی شیرین است * ۸ کسی که از مکان خود آواره بشود مثل گنجشکی است که از آشیانهاش آواره گردد * ۹ روغن و عطر دل را شاد میکند همچنان حلاوت دوست از مشورت دل * ۱۰ دوست خود و دوست پدرت را ترک منما و در روز مصیبت خود بخانه برادرت داخل مشو زیرا که همسایه نزدیک از برادر دور بهتر است * ۱۱ ای پسر من حکمت بیاموز و دل مرا شاد کن تا ملامتکنندگان خود را مجاب سازم * ۱۲ مرد زیرک بلا را میبیند و خویشتن را مخفی میسازد اما جاهلان میگذرند و در عقوبت گرفتار میشوند * ۱۳ جامه آن کس را بگیر که بجهت غریب ضامن است و او را برهن بگیر که ضامن بیگانگان است * ۱۴ کسی که صبح زود برخاسته دوست خود را بآواز بلند برکت دهد از برایش لعنت محسوب میشود * ۱۵ چکیدن دائمی آب در روز باران و زن ستیزهجو مشابهاند * ۱۶ هرکه او را باز دارد مثل کسی است که باد را نگاه دارد یا روغن را که در دست راست خود گرفته باشد * ۱۷ آهن آهن را تیز میکند همچنین مرد روی دوست خود را تیز میسازد * ۱۸ هر که درخت انجیر را نگاه دارد میوهاش را خواهد خورد و هر که آقای خود را ملازمت نماید محترم خواهد شد * ۱۹ چنانکه در آب صورت بصورت است همچنان دل انسان بانسان * ۲۰ هاویه و اَبَدّون سیر نمیشوند همچنان چشمان انسان سیر نخواهند شد * ۲۱ بوته برای نقره و کوره بجهت طلاست همچنان انسان از دهان ستایشکنندگان خود آزموده میشود * ۲۲ احمق را میان بلغور در هاون با دسته بکوب و حماقتش از آن بیرون نخواهد رفت * ۲۳ به حالت گله خود نیکو توجّه نما و دل خود را برمه خود مشغول ساز * ۲۴ زیرا که دولت دائمی نیست و تاج هم نسلاً بعد نسل پایدار نی * ۲۵ علف را میبُرَنْد و گیاه سبز میروید و علوفه کوهها جمع میشود * ۲۶ برهها برای لباس تو و بزها بجهت اجاره زمین بکار میآیند * ۲۷ و شیر بزها برای خوراک تو و خوراک خاندانت و معیشت کنیزانت کفایت خواهد کرد *
باب بیست و هشتم
۱ شریران میگریزند جائی کهتعاقبکنندهای نیست اما عادلان مثل شیر شجاعند * ۲ از معصیت اهل زمین حاکمانش بسیار میشوند اما مرد فهیم و دانا استقامتش برقرار خواهد ماند * ۳ مرد رئیس که بر مسکینان ظلم میکند مثل باران است که سیلان کرده خوراک باقی نگذارد * ۴ هر که شریعت را ترک میکند شریران را میستاید اما هر که شریعت را نگاه دارد از ایشان نفرت دارد * ۵ مردمان شریر انصاف را درک نمینمایند اما طالبان خداوند همهٔ چیز را میفهمند * ۶ فقیری که در کاملیت خود سلوک نماید بهتر است از کج رونده دو راه اگر چه دولتمند باشد * ۷ هر که شریعت را نگاه دارد پسری حکیم است اما مُصاحبِ مُسْرِفان پدر خویش را رسوا میسازد * ۸ هر که مال خود را بربا و سود بیفزاید آن را برای کسی که بر فقیران ترحّم نماید جمع مینماید * ۹ هر که گوش خود را از شنیدن شریعت برگرداند دعای او هم مکروه میشود * ۱۰ هر که راستان را براه بد گمراه کند بحفره خود خواهد افتاد اما صالحان نصیب نیکو خواهند یافت * ۱۱ مرد دولتمند در نظر خود حکیم است اما فقیر خردمند او را تفتیش خواهد نمود * ۱۲ چون عادلان شادمان شوند فخر عظیم است اما چون شریران برافراشته شوند مردمانخود را مخفی میسازند * ۱۳ هر که گناه خود را بپوشاند برخوردار نخواهد شد اما هر که آن را اعتراف کند و ترک نماید رحمت خواهد یافت * ۱۴ خوشابحال کسی که دائماً میترسد اما هر که دل خود را سخت سازد ببلا گرفتار خواهد شد * ۱۵ حاکم شریر بر قوم مسکین مثل شیر غرنّده و خرس گردنده است * ۱۶ حاکم ناقص العقل بسیار ظلم میکند اما هر که از رشوه نفرت کند عمر خود را دراز خواهد ساخت * ۱۷ کسی که متحمّل بار خون شخصی شود بهاویه میشتابد زنهار کسی او را باز ندارد * ۱۸ هر که باستقامت سلوک نماید رستگار خواهد شد اما هر که در دو راه کجرو باشد در یکی از آنها خواهد افتاد * ۱۹ هر که زمین خود را زرع نماید از نان سیر خواهد شد اما هر که پیروی باطلان کند از فقر سیر خواهد شد * ۲۰ مرد امین برکت بسیار خواهد یافت اما آنکه در پی دولت میشتابد بیسزا نخواهد ماند * ۲۱ طرفداری نیکو نیست و بجهت لقمهای نان آدمی خطاکار میشود * ۲۲ مرد تنگنظر در پی دولت میشتابد و نمیداند که نیازمندی او را درخواهد یافت * ۲۳ کسی که آدمی را تنبیه نماید آخر شُکر خواهد یافت بیشتر از آنکه بزبان خود چاپلوسی میکند * ۲۴ کسی که پدر و مادر خود را غارت نماید و گوید گناه نیست مصاحب هلاککنندگان خواهد شد * ۲۵ مرد حریص نزاع را برمیانگیزاند اما هر که بر خداوند توکّل نماید قوی خواهد شد * ۲۶ آنکه بر دل خود توکّل نماید احمق میباشد اما کسی که بحکمت سلوک نماید نجات خواهد یافت * ۲۷ هر که بفقرا بذل نماید محتاج نخواهد شد اما آنکه چشمان خود را بپوشاند لعنت بسیار خواهد یافت * ۲۸ وقتی که شریران برافراشته شوند مردم خویشتن را پنهان میکنند اما چون ایشان هلاک شوند عادلان افزوده خواهند شد *
باب بیست و نهم
۱ کسی که بعد از تنبیه بسیار گردنکشی میکند ناگهان منکسر خواهد شد و علاجی نخواهد بود * ۲ چون عادلان افزوده گردند قوم شادی میکنند اما چون شریران تسلّط یابند مردم ناله مینمایند * ۳ کسی که حکمت را دوست دارد پدر خویش را مسرور میسازد اما کسی که با فاحشهها معاشرت کند اموال را تلف مینماید * ۴ پادشاه ولایت را بانصاف پایدار میکند اما مرد رشوهخوار آن را ویران میسازد * ۵ شخصی که همسایه خود را چاپلوسی میکند دام برای پایهایش میگستراند * ۶ در معصیت مرد شریر دامی است اما عادل ترنّم و شادی خواهد نمود * ۷ مرد عادل دعوی فقیر را درک میکند اما شریر برای دانستن آن فهم ندارد * ۸ استهزاکنندگان شهر را بآشوب میآورند اما حکیمان خشم را فرومینشانند * ۹ اگر مرد حکیم با احمق دعوی دارد خواه غضبناک شود خواه بخندد او را راحت نخواهدبود * ۱۰ مردان خونریز از مرد کامل نفرت دارند اما راستان سلامتی جان او را طالبند * ۱۱ احمق تمامی خشم خود را ظاهر میسازد اما مرد حکیم بتأخیر آن را فرومینشاند * ۱۲ حاکمی که بسخنان دروغ گوش گیرد جمیع خادمانش شریر خواهند شد * ۱۳ فقیر و ظالم با هم جمع خواهند شد و خداوند چشمان هر دو ایشان را روشن خواهد ساخت * ۱۴ پادشاهی که مسکینان را براستی داوری نماید کرسی وی تا بابد پایدار خواهد ماند * ۱۵ چوب و تنبیه حکمت میبخشد اما پسری که بیلگام باشد مادر خود را خجل خواهد ساخت * ۱۶ چون شریران افزوده شوند تقصیر زیاده میگردد اما عادلان افتادن ایشان را خواهند دید * ۱۷ پسر خود را تأدیب نما که تو را راحت خواهد رسانید و بجان تو لذّات خواهد بخشید * ۱۸ جائی که رؤیا نیست قوم گردنکش میشوند اما خوشابحال کسی که شریعت را نگاه میدارد * ۱۹ خادم محض سخن متنبّه نمیشود زیرا اگر چه بفهمد اجابت نمینماید * ۲۰ آیا کسی را میبینی که در سخن گفتن عجول است امید بر احمق زیاده است از امید بر او * ۲۱ هر که خادم خود را از طفولیت بناز میپرورد آخر پسر او خواهد شد * ۲۲ مرد تندخو نزاع برمیانگیزاند و شخص کجخلق در تقصیر میافزاید * ۲۳ تکبّر شخص او را پست میکند اما مرد حلیمدل بجلال خواهد رسید * ۲۴ هر که با دزد معاشرت کند خویشتن را دشمن دارد زیرا که لعنت میشنود و اعتراف نمینماید * ۲۵ ترس از انسان دام میگستراند اما هر که بر خداوند توکّل نماید سرافراز خواهد شد * ۲۶ بسیاری لطف حاکم را میطلبند اما داوری انسان از جانب خداوند است * ۲۷ مرد ظالم نزد عادلان مکروه است و هر که در طریق مستقیم است نزد شریران مکروه میباشد *
باب سی ام
۱ کلمات و پیغام آکور بنیاقَه وحی آن مرد بایتیئیل یعنی بایتیئیل و اُکال * ۲ یقیناً من از هر آدمی وحشیتر هستم و فهم انسان را ندارم * ۳ من حکمت را نیاموختهام و معرفت قدّوس را ندانستهام * ۴ کیست که بآسمان صعود نمود و از آنجا نزول کرد کیست که باد را در مشت خود جمع نمود و کیست که آب را در جامه بند نمود کیست که تمامی اقصای زمین را استوار ساخت نام او چیست و پسر او چه اسم دارد بگو اگر اطّلاع داری * ۵ تمامی کلمات خدا مُصَفّی است او بجهت متوکّلان خود سپر است * ۶ به سخنان او چیزی میفزا مبادا تو را توبیخ نماید و تکذیب شوی * ۷ دو چیز از تو درخواست نمودم آنها را قبل از آنکه بمیرم از من بازمدار * ۸ بطالت و دروغ را از من دور کن مرا نه فقر ده و نه دولت بخوراکی که نصیب من باشد مرا بپرور * ۹ مبادا سیر شده تو را انکار نمایم و بگویم که خداوند کیست و مبادا فقیر شده دزدی نمایم و اسم خدای خود را بباطل برم * ۱۰ بنده را نزد آقایش متّهم مساز مبادا تو را لعنت کند و مجرم شوی * ۱۱ گروهی میباشند که پدر خود را لعنت مینمایند و مادر خویش را برکت نمیدهند * ۱۲ گروهی میباشند که در نظر خود پاکاند اما از نجاست خود غسل نیافتهاند * ۱۳ گروهی میباشند که چشمانشان چه قدر بلند است و مژگانشان چه قدر برافراشته * ۱۴ گروهی میباشند که دندانهایشان شمشیرها است و دندانهای آسیای ایشان کاردها تا فقیران را از روی زمین و مسکینان را از میان مردمان بخورند * ۱۵ زالو را دو دختر است که بده بده میگویند سه چیز است که سیر نمیشود بلکه چهار چیز که نمیگوید که کافی است * ۱۶ هاویه و رحم نازاد و زمینی که از آب سیر نمیشود و آتش که نمیگوید که کافی است * ۱۷ چشمی که پدر را استهزا میکند و اطاعت مادر را خوار میشمارد غرابهای وادی آن را خواهند کند و بچههای عقاب آن را خواهند خورد * ۱۸ سه چیز است که برای من زیاده عجیب است بلکه چهار چیز که آنها را نتوانم فهمید * ۱۹ طریق عقاب در هوا و طریق مار بر صخره و راه کشتـی در میـان دریـا و راه مرد با دختر باکره * ۲۰ همچنان است طریق زن زانیه میخورد و دهان خـود را پاک میکنـد و میگویـد گنـاه نکردم * ۲۱ به سبب سه چیز زمین متزلزل میشود و بسبب چهار که آنها را تحمّل نتواند کرد * ۲۲ به سبب غلامی که سلطنت میکند و احمقی که از غذا سیر شده باشد * ۲۳ به سبب زن مکروهه چون منکوحه شود و کنیز وقتی که وارث خاتون خود گردد * ۲۴ چهار چیز است که در زمین بسیار کوچک است لیکن بسیار حکیم میباشد * ۲۵ مورچهها طایفه بیقوّتند لیکن خوراک خود را در تابستان ذخیره میکنند * ۲۶ ونکها طایفه ناتوانند اما خانههای خود را در صخره میگذارند * ۲۷ ملخها را پادشاهی نیست اما جمیع آنها دسته دسته بیرون میروند * ۲۸ چلپاسهها بدستهای خود میگیرند و در قصرهای پادشاهان میباشند * ۲۹ سه چیز است که خوشخرام است بلکه چهار چیز که خوشقدم میباشد * ۳۰ شیر که در میان حیوانات تواناتر است و از هیچکدام روگردان نیست * ۳۱ تازی و بز نر و پادشاه که با او مقاومت نتوان کرد * ۳۲ اگر از روی حماقت خویشتن را برافراشتهای و اگر بد اندیشیدهای پس دست بر دهان خود بگذار * ۳۳ زیرا چنانکه از فشردن شیر پنیر بیرون میآیـد و از فشـردن بینـی خـون بیـرون میآید همچنان از فشردن غضب نزاع بیرون میآید *
باب سی و یکم
۱ کلام لموئیل پادشاه پیغامی که مادرش باو تعلیم داد * ۲ چه گویم ای پسر من چه گویم ای پسر رحم من و چه گویم ای پسر نذرهای من * ۳ قوّت خود را بزنان مده و نه طریقهای خویش را بآنچه باعث هلاکت پادشاهان است * ۴ پادشاهان را نمیشاید ای لموئیل پادشاهان را نمیشاید که شراب بنوشند و نه امیران را که مسکرات را بخواهند * ۵ مبادا بنوشند و فرایض را فراموش کنند و داوری جمیع ذلیلان را منحرف سازند * ۶ مسکرات را بآنانی که مشرف بهلاکتند بده و شراب را بتلخجانان * ۷ تا بنوشند و فقر خود را فراموش کنند و مشقّت خویش را دیگر بیاد نیاورند * ۸ دهان خود را برای گنگان باز کن و برای دادرسی جمیع بیچارگان * ۹ دهان خود را باز کرده بانصاف داوری نما و فقیر و مسکین را دادرسی فرما * ۱۰ زن صالحه را کیست که پیدا تواند کرد قیمت او از لعلها گرانتر است * ۱۱ دل شوهرش بر او اعتماد دارد و محتاج منفعت نخواهد بود * ۱۲ برایش تمامی روزهای عمر خود خوبی خواهد کرد و نه بدی * ۱۳ پشم و کتان را میجوید و بدستهای خود با رغبت کار میکند * ۱۴ او مثل کشتیهای تجّار است که خوراک خود را از دور میآورد * ۱۵ وقتی که هنوز شب است برمیخیزد و باهل خانهاش خوراک و بکنیزانش حصّه ایشان را میدهد * ۱۶ درباره مزرعه فکر کرده آن را میخرد و از کسب دستهای خود تاکستان غرس مینماید * ۱۷ کمر خود را با قوّت میبندد و بازوهای خویش را قوی میسازد * ۱۸ تجارت خود را میبیند که نیکو است و چراغش در شب خاموش نمیشود * ۱۹ دستهای خود را بدوک دراز میکند و انگشتهایش چرخ را میگیرد * ۲۰ کفهای خود را برای فقیران مبسوط میسازد و دستهای خویش را برای مسکینان دراز مینماید * ۲۱ به جهت اهل خانهاش از برف نمیترسد زیرا که جمیع اهل خانه او باطلس ملبّس هستند * ۲۲ برای خود اسبابهای زینت میسازد لباسش از کتان نازک و ارغوان میباشد * ۲۳ شوهرش در دربارها معروف میباشد و درمیان مشایخ ولایت مینشیند * ۲۴ جامههای کتان ساخته آنها را میفروشد و کمربندها بتاجران میدهد * ۲۵ قوّت و عزّت لباس او است و درباره وقت آینده میخندد * ۲۶ دهان خود را بحکمت میگشاید و تعلیم محبتآمیز بر زبان وی است * ۲۷ به رفتار اهل خانه خود متوجّه میشود و خوراک کاهلی نمیخورد * ۲۸ پسرانش برخاسته او را خوشحال میگویند و شوهرش نیز او را میستاید * ۲۹ دختران بسیار اعمال صالحه نمودند اما تو بر جمیع ایشان برتری داری * ۳۰ جمـال فریبنـده و زیبایـی باطـل است اما زنی که از خداوند میترسد ممدوح خواهد شد * ۳۱ وی را از ثمره دستهایش بدهید و اعمالش او را نزد دروازهها بستاید *