کتاب مقدس (انجمن کتاب مقدس بریتانیا و خارجه)/عهد عتیق/سفر خروج
سفر خروج
باب اوّل
۱ و این است نامهای پسران اسرائیل که بمصر آمدند هر کس با اهل خانهاش همراه یعقوب آمدند ✡︎ ۲ رَؤبین و شمعون و لاوی و یهودا ✡︎ ۳ یَسَّاکار و زبولون و بنیامین ✡︎ ۴ و دان و نفتالی و جاد و اشیر ✡︎ ۵ و همهٔ نفوسی که از صُلب یعقوب پدید آمدند هفتاد نفر بودند و یوسف در مصر بود ✡︎ ۶ و یوسف و همهٔ برادرانش و تمامیّ آن طبقه مردند ✡︎ ۷ و بنی اسرائیل بارور و منتشر شدند و کثیر و بینهایت زورآور گردیدند و زمین از ایشان پر گشت ✡︎ ۸ امّا پادشاهی دیگر بر مصر برخاست که یوسف را نشناخت ✡︎ ۹ و بقوم خود گفت همانا قوم بنیاسرائیل از ما زیاده و زورآورتراند ✡︎ ۱۰ بیائید با ایشان بحکمت رفتار کنیم مبادا که زیاد شوند و واقع شود که چون جنگ پدید آید ایشان نیز با دشمنان ما همداستان شوند و با ما جنگ کرده از زمین بیرون روند ✡︎ ۱۱ پس سرکاران بر ایشان گماشتند تا ایشان را بکارهای دشوار ذلیل سازند و برای فِرْعَون شهرهای خزینه یعنی فِیتوم وَ رَعمسیس را بنا کردند ✡︎ ۱۲ لیکن چندانکه بیشتر ایشان را ذلیل ساختند زیادتر متزاید و منتشر گردیدند و از بنیاسرائیل احتراز مینمودند ✡︎ ۱۳ و مصریان از بنیاسرائیل بظلم خدمت گرفتند ✡︎ ۱۴ و جانهای ایشان را ببندگیٔ سخت بگلکاری و خشتسازی و هر گونه عمل صحرائی تلخ ساختندی و هر خدمتی که بر ایشان نهادندی بظلم میبود ✡︎ ۱۵ و پادشاه مصر به قابلههای عبرانی که یکی را شِفرَه و دیگری را فُوعَه نام بود امر کرده ✡︎ ۱۶ گفت چون قابلهگری برای زنان عبرانی بکنید و بر سنگها نگاه کنید اگر پسر باشد او را بکشید و اگر دختر بُود زنده بماند ✡︎ ۱۷ لکن قابلهها از خدا ترسیدند و آنچه پادشاه مصر بدیشان فرموده بود نکردند بلکه پسرانرا زنده گذاردند ✡︎ ۱۸ پس پادشاه مصر قابلهها را طلبیده بدیشان گفت چرا این کار را کردید و پسران را زنده گذاردید؟ ✡︎ ۱۹ قابلهها بفرعون گفتند از این سبب که زنان عبرانی چون زنان مصری نیستند بلکه زورآورند و قبل از رسیدن قابله میزایند ✡︎ ۲۰ و خدا با قابلهها احسان نمود و قوم کثیر شدند و بسیار توانا گردیدند ✡︎ ۲۱ و واقع شد چونکه قابلهها از خدا ترسیدند خانهها برای ایشان بساخت ✡︎ ۲۲ و فرعون قوم خود را امر کرده گفت هر پسری که زائیده شود بنهر اندازید و هر دختری را زنده نگاه دارید ✡︎
باب دوّم
۱ و شخصی از خاندان لاوی رفته یکی از دختران لاویرا بزنی گرفت ✡︎ ۲ و آن زن حامله شده پسری بزاد و چون او را نیکومنظر دید ویرا سه ماه نهان داشت ✡︎ ۳ و چون نتوانست او را دیگر پنهان دارد تابوتی از نی برایش گرفت و آن را بقیر و زفت اندوده طفل را دَر آن نهاد و آنرا در نیزار بکنار نهر گذاشت ✡︎ ۴ و خواهرش از دور ایستاد تا بداند او را چه میشود ✡︎ ۵ و دختر فرعون برای غسل بنهر فرود آمد و کنیزانش بکنار نهر میگشتند پس تابوترا در میان نیزار دیده کنیزک خویشرا فرستاد تا آنرا بگیرد ✡︎ ۶ و چون آنرا بگشاد طفلرا دید و اینک پسری گریان بود پس دلش بر وی بسوخت و گفت این از اطفال عبرانیانست ✡︎ ۷ و خواهر وی بدختر فِرْعون گفت آیا بروم و زنی شیرده را از زنان عبرانیان نزدت بخوانم تا طفلرا برایت شیر دهد ✡︎ ۸ دختر فِرْعَون بوی گفت برو پس آن دختر رفته مادر طفلرا بخواند ✡︎ ۹ و دختر فِرْعَون گفت این طفل را ببر و او را برای من شیر بده و مزد تو را خواهم داد • پس آنزن طفلرا برداشته بدو شیر میداد ✡︎ ۱۰ و چون طفل نموّ کرد وی را نزد دختر فِرْعَون برد و او را پسر شد و ویرا موسی نام نهاد زیرا گفت او را از آب کشیدم ✡︎ ۱۱ و واقع شد در آن ایّام که چون موسی بزرگ شد نزد برادران خود بیرون آمد و بکارهای دشوار ایشان نظر انداخته شخصی مصریرا دید که شخصی عبرانی را که از برادران او بود میزند ✡︎ ۱۲ پس بهر طرف نظر افکنده چون کسیرا ندید آن مصریرا کشت و او را در ریگ پنهان ساخت ✡︎ ۱۳ و روز دیگر بیرون آمد که ناگاه دو مرد عبرانی منازعه میکنند پس بظالم گفت چرا همسایهٔ خود را میزنی ✡︎ ۱۴ گفت کیست که ترا بر ما حاکم یا داور ساخته است مگر تو میخواهی مرا بکشی چنانکه آن مصریرا کشتی پس موسی ترسید و گفت یقیناً این امر شیوع یافته است ✡︎ ۱۵ و چون فِرْعَون این ماجرا را بشنید قصد قتل موسی کرد و موسی از حضور فِرْعَون فرار کرده در زمین مدیان ساکن شد و بر سر چاهی بنشست ✡︎ ۱۶ و کاهن مِدیان را هفت دختر بود که آمدند و آب کشیده آبخورها را پر کردند تا گلهٔ پدر خویش را سیراب کنند ✡︎ ۱۷ و شبانان نزدیک آمدند تا ایشانرا دور کنند آنگاه موسی برخاسته ایشان را مدد کرد و گلهٔ ایشانرا سیراب نمود ✡︎ ۱۸ و چون نزد پدر خود رعوئیل آمدند او گفت چگونه امروز بدین زودی برگشتید ✡︎ ۱۹ گفتند شخصی مصری ما را از دست شبانان رهائی داد و آب نیز برای ما کشیده گله را سیراب نمود ✡︎ ۲۰ پس بدختران خود گفت او کجاست چرا آن مرد را ترک کردید • وی را بخوانید تا نان خورد ✡︎ ۲۱ و موسی راضی شد که با آن مرد ساکن شود و او دختر خود صِفّورَه را بموسی داد ✡︎ ۲۲ و آن زن پسری زائید و (موسی) او را جِرْشُون نام نهاد چه گفت در زمین بیگانه نزیل شدم ✡︎ ۲۳ و واقع شد بعد از ایّام بسیار که پادشاه مصر بمرد و بنیاسرائیل بسبب بندگی آه کشیده استغاثه کردند و نالهٔ ایشان بسبب بندگی نزد خدا برآمد ✡︎ ۲۴ و خدا نالهٔ ایشان را شنید و خدا عهد خود را با ابراهیم و اسحق و یعقوب بیاد آورد ✡︎ ۲۵ و خدا بر بنیاسرائیل نظر کرد و خدا دانست ✡︎
باب سیّم
۱ و امّا موسی گلهٔ پدر زن خود یَتْرُون کاهن مدیانرا شبانی میکرد و گله را بدان طرف صحرا راند و بحوریب که جبل الله باشد آمد ✡︎ ۲ و فرشتهٔ خداوند در شعلهٔ آتش از میان بوتهٔ بر وی ظاهر شد و چون او نگریست اینک آن بوته بآتش مشتعلست امّا سوخته نمیشود ✡︎ ۳ و موسی گفت اکنون بدان طرف شوم و این امر غریب را بهبینم که بوته چرا سوخته نمیشود ✡︎ ۴ چون خداوند دید که برای دیدن مایل بدان سو میشود خدا از میان بوته بوی ندا در داد و گفت ایموسی ای موسی گفت لبّیک ✡︎ ۵ گفت بدین جا نزدیک میآ نعلین خود را از پایهایت بیرون کن زیرا مکانیکه در آن ایستادهٔ زمین مقدّس است ✡︎ ۶ و گفت من هستم خدای پدرت خدای ابراهیم و خدای اسحق و خدای یعقوب آنگاه موسی روی خود را پوشانید زیرا ترسید که بخدا بنگرد ✡︎ ۷ و خداوند گفت هر آینه مصیبت قوم خود را که در مصرند دیدم و استغاثهٔ ایشان را از دست سرکاران ایشان شنیدم زیرا غمهای ایشانرا میدانم ✡︎ ۸ و نزول کردم تا ایشانرا از دست مصریان خلاصی دهم و ایشان را از آن زمین بزمین نیکو و وسیع برآورم بزمینی که بشیر و شهد جاری است بمکان کنعانیان و حِتّیان و اَموریان و فَرِزِّیان و حِوّیان و یبوسیان ✡︎ ۹ و الآن اینک استغاثهٔ بنیاسرائیل نزد من رسیده است و ظلمی را نیز که مصریان بر ایشان میکنند دیدهام ✡︎ ۱۰ پس اکنون بیا تا ترا نزد فِرْعَون بفرستم و قوم من بنیاسرائیل را از مصر بیرون آوری ✡︎ ۱۱ موسی بخدا گفت من کیستم که نزد فرعون بروم و بنیاسرائیل را از مصر بیرون آورم ✡︎ ۱۲ گفت البتّه با تو خواهم بود و علامتی که من تو را فرستادهام این باشد که چون قوم را از مصر بیرون آوردی خدا را بر این کوه عبادت خواهید کرد ✡︎ ۱۳ موسی بخدا گفت اینک چون من نزد بنیاسرائیل برسم و بدیشان گویم خدای پدران شما مرا نزد شما فرستاده است و از من بپرسند که نام او چیست بدیشان چه گویم ✡︎ ۱۴ خدا بموسی گفت هستم آنکه هستم و گفت ببنیاسرائیل چنین بگو اَهْیَه (هستم) مرا نزد شما فرستاد ✡︎ ۱۵ و خدا باز بموسی گفت ببنیاسرائیل چنین بگو یَهُوَه خدای پدران شما خدی ابراهیم و خدی اسحق و خدای یعقوب مرا نزد شما فرستاده اینست نام من تا ابدالآباد و این است یادگاریٔ من نسلاً بعد نسل ✡︎ ۱۶ برو و مشایخ بنیاسرائیل را جمع کرده بدیشان بگو یَهُوَه خدای پدران شما خدای ابراهیم و اسحق و یعقوب بمن ظاهر شده گفت هر آینه از شما و از آنچه بشما در مصر کردهاند تفقّد کردهام ✡︎ ۱۷ و گفتم شما را از مصیبت مصر بیرون خواهم آورد بزمین کنعانیان و حِتّیان و اَموریان و فَرِزِّیان و حِوِّیان و یَبوسیان بزمینی که بشیر و شهد جاریست ✡︎ ۱۸ و سخن ترا خواهند شنید و تو با مشایخ اسرائیل نزد پادشاه مصربروید و بوی گوئید یَهُوَه خدای عبرانیان ما را ملاقات کرده است و الآن سفر سه روزه بصحرا برویم تا برای یَهُوَه خدای خود قربانی بگذرانیم ✡︎ ۱۹ و من میدانم که پادشاه مصر شما را نمیگذارد بروید و نه هم بدست زورآور ✡︎ ۲۰ پس دست خود را دراز خواهم کرد و مصر را بهمهٔ عجایب خود که در میانش بظهور میآورم خواهم زد و بعد از آن شما را رها خواهد کرد * ۲۱ و این قوم را در نظر مصریان مکرّم خواهم ساخت و واقع خواهد شد که چون بروید تهی دست نخواهید رفت * ۲۲ بلکه هر زنی از همسایهٔ خود و مهمانِ خانهٔ خویش آلات نقره و آلات طلا و رخت خواهد خواست و بپسران و دختران خود خواهید پوشانید و مصریان را غارت خواهید نمود *
باب چهارم
۱ و موسی در جواب گفت همانا مرا تصدیق نخواهند کرد و سخن مرا نخواهند شنید بلکه خواهند گفت یهوه بر تو ظاهر نشده است * ۲ پس خداوند بوی گفت آن چیست در دست تو؟ گفت عصا * ۳ گفت آن را بر زمین بینداز و چون آن را بزمین انداخت ماری گردید و موسی از نزدش گریخت * ۴ پس خداوند بموسی گفت دست خود را دراز کن و دُمش را بگیر پس دست خود را دراز کرده آن را بگرفت که در دستش عصا شد * ۵ تا آنکه باور کنند که یهوه خدای پدران ایشان خدای ابراهیم خدای اسحاق و خدای یعقوب بتو ظاهر شد * ۶ و خداوند دیگرباره وی را گفت دست خود را در گریبان خود بگذار چون دست بهگریبان خود برد و آن را بیرون آورد اینک دست او مثل برف مبروص شد * ۷ پس گفت دست خود را باز بگریبان خود بگذار چون دست بگریبان خود باز برد و آن را بیرون آورد اینک مثل سایر بدنش باز آمده بود * ۸ و واقع خواهد شد که اگر تو را تصدیق نکنند و آواز آیت نخستین را نشنوند همانا آواز آیت دوم را باور خواهند کرد * ۹ و هر گاه این دو آیت را باور نکردند و سخن تو را نشنیدند آنگاه از آب نهر گرفته بخشکی بریز و آبی که از نهر گرفتی بر روی خشکی بخون مبدل خواهد شد * ۱۰ پس موسی بخداوند گفت ای خداوند من مردی فصیح نیستم نه در سابق و نه از وقتی که ببندهٔ خود سخن گفتی بلکه بطیالکلام و کند زبان * ۱۱ خداوند گفت کیست که زبان بانسان داد و گنگ و کر و بینا و نابینا را که آفرید؟ آیا نه من که یهوه هستم؟ * ۱۲ پس الا´ن برو و من با زبانت خواهم بود و هر چه باید بگویی تو را خواهم آموخت * ۱۳ گفت استدعا دارم ای خداوند که بفرستی بدست هر که میفرستی * ۱۴ آنگاه خشم خداوند بر موسی مشتعل شد و گفت آیا برادرت هارون لاوی را نمیدانم که او فصیحالکلام است؟ و اینک او نیز باستقبال تو بیرون میآید و چون تو را بیند در دل خود شاد خواهد گردید * ۱۵ و بدو سخن خواهی گفت و کلام را بزبان وی القا خواهی کرد و من با زبان تو و با زبان او خواهم بود و آنچه باید بکنید شما را خواهم آموخت * ۱۶ و او برای تو بقوم سخن خواهد گفت و او مر تو را بجای زبان خواهد بود و تو او را بجای خدا خواهی بود * ۱۷ و اینعصا را بدست خود بگیر که بآن آیات را ظاهر سازی * ۱۸ پس موسی روانه شده نزد پدر زن خود یترون برگشت و بوی گفت بروم و نزد برادران خود که در مصرند برگردم و ببینم که تا کنون زندهاند یترون بموسی گفت بسلامتی برو * ۱۹ و خداوند در مدیان بموسی گفت روانه شده بمصر برگرد زیرا آنانی که در قصد جان تو بودند مردهاند * ۲۰ پس موسی زن خویش و پسران خود را برداشته ایشان را بر الاغ سوار کرده بزمین مصر مراجعت نمود و موسی عصای خدا را بدست خود گرفت * ۲۱ و خداوند بموسی گفت چون روانه شده بمصر مراجعت کردی آگاه باش که همهٔ علاماتی را که بدستت سپردهام بحضور فرعون ظاهر سازی و من دل او را سخت خواهم ساخت تا قوم را رها نکند * ۲۲ و بفرعون بگو خداوند چنین میگوید اسرائیل پسر من و نخستزادهٔ من است * ۲۳ و بتو میگویم پسرم را رها کن تا مرا عبادت نماید و اگر از رها کردنش اِبا نمائی همانا پسر تو یعنی نخستزادهٔ تو را میکشم * ۲۴ و واقع شد در بین راه که خداوند در منزل بدو برخورده قصد قتل وی نمود * ۲۵ آنگاه صِفوره سنگی تیز گرفته غُلْفهٔ پسر خود را ختنه کرد و نزد پای وی انداخته گفت تو مرا شوهر خون هستی * ۲۶ پس او وی را رها کرد آنگاه صفوره گفت شوهر خون هستی بسبب ختنه * ۲۷ و خداوند بهارون گفت بسوی صحرا باستقبال موسی برو پس روانه شد و او را در جبلالله ملاقات کرده او را بوسید * ۲۸ و موسی از جمیع کلمات خداوند که او را فرستاده بود و از همهٔ آیاتی که بوی امر فرموده بود هارون را خبر داد * ۲۹ پس موسی و هارون رفته کل مشایخ بنیاسرائیل را جمع کردند * ۳۰ و هارون همهٔ سخنانی را که خداوند بموسی فرموده بود باز گفت و آیات را بنظر قوم ظاهر ساخت *
۳۱ و قوم ایمان آوردند و چون شنیدند که خداوند از بنیاسرائیل تفقد نموده و بمصیبت ایشان نظر انداخته است بروی در افتاده سجده کردند *باب پنجم
۱ و بعد از آن موسی و هارون آمده بفرعون گفتند یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید قوم مرا رها کن تا برای من در صحرا عید نگاه دارند * ۲ فرعون گفت یهوه کیست که قول او را بشنوم و اسرائیل را رهائی دهم؟ یهوه را نمیشناسم و اسرائیل را نیز رها نخواهم کرد * ۳ گفتند خدای عبرانیان ما را ملاقات کرده است پس الا´ن سفر سه روزه بصحرا برویم و نزد یهوه خدای خود قربانی بگذرانیم مبادا ما را بوبا یا شمشیر مبتلا سازد * ۴ پس پادشاه مصر بدیشان گفت ای موسی و هارون چرا قوم را از کارهای ایشان بازمیدارید؟ بشغلهای خود بروید * ۵ و فرعون گفت اینک الا´ن اهل زمین بسیارند و ایشان را از شغلهای ایشان بیکار میسازید * ۶ و در آن روز فرعون سرکاران و ناظران قومخود را قدغن فرموده گفت * ۷ بعد از این کاه برای خشت سازی مثل سابق بدین قوم مدهید خود بروند و کاه برای خویشتن جمع کنند * ۸ و همان حساب خشتهائی را که پیشتر میساختند برایشان بگذارید و از آن هیچ کم مکنید زیرا کاهلند و از این رو فریاد میکنند و میگویند برویم تا برای خدای خود قربانی گذرانیم * ۹ و خدمت ایشان سختتر شود تا در آن مشغول شوند و بسخنان باطل اعتنا نکنند * ۱۰ پس سرکاران و ناظران قوم بیرون آمده قوم را خطاب کرده گفتند فرعون چنین میفرماید که من کاه بشما نمیدهم * ۱۱ خود بروید و کاه برای خود از هرجا که بیابید بگیرید و از خدمت شما هیچ کم نخواهد شد * ۱۲ پس قوم در تمامی زمین مصر پراکنده شدند تا خاشاک بعوض کاه جمع کنند * ۱۳ و سرکاران ایشان را شتابانیده گفتند کارهای خود را تمام کنید یعنی حساب هر روز را در روزش مثل وقتی که کاه بود * ۱۴ و ناظرانِ بنیاسرائیل را که سرکاران فرعون بر ایشان گماشته بودند میزدند و میگفتند چرا خدمت معین خشتسازی خود را در این روزها مثل سابق تمام نمیکنید؟ * ۱۵ آنگاه ناظران بنیاسرائیل آمده نزد فرعون فریاد کرده گفتند چرا ببندگان خود چنین میکنی؟ * ۱۶ کاه ببندگانت نمیدهند و میگویند خشت برای ما بسازید و اینک بندگانت را میزنند و اما خطا از قوم تو میباشد * ۱۷ گفت کاهل هستید شما کاهلید از این سبب شما میگویید برویم و برای خداوند قربانی بگذرانیم * ۱۸ اکنون رفته خدمتبکنید و کاه بشما داده نخواهد شد و حساب خشت را خواهید داد * ۱۹ و ناظران بنیاسرائیل دیدند که در بدی گرفتار شدهاند زیرا گفت از حساب یومیهٔ خشتهای خود هیچ کم مکنید * ۲۰ و چون از نزد فرعون بیرون آمدند بموسی و هارون برخوردند که برای ملاقات ایشان ایستاده بودند * ۲۱ و بدیشان گفتند خداوند بر شما بنگرد و داوری فرماید زیرا که رایحهٔ ما را نزد فرعون و ملازمانش متعفن ساختهاید و شمشیری بدست ایشان دادهاید تا ما را بکشند * ۲۲ آنگاه موسی نزد خداوند برگشته گفت خداوندا چرا بدین قوم بدی کردی؟ و برای چه مرا فرستادی؟ * ۲۳ زیرا از وقتی که نزد فرعون آمدم تا بنام تو سخن گویم بدین قوم بدی کرده است و قوم خود را هرگز خلاصی ندادی *
باب ششم
۱ خداوند بموسی گفت الا´ن خواهی دید آنچه بفرعون میکنم زیرا که بدست قوی ایشان را رها خواهد کرد و بدست زورآور ایشان را از زمین خود خواهد راند * ۲ و خدا بموسی خطاب کرده وی را گفت من یهوه هستم * ۳ و بابراهیم و اسحاق و یعقوب بنام خدای قادرمطلق ظاهر شدم لیکن بنام خود یهوه نزد ایشان معروف نگشتم * ۴ و عهد خود را نیز با ایشان استوار کردم که زمین کنعان را بدیشان دهم یعنی زمین غربت ایشان را که در آن غریب بودند * ۵ و من نیز چون نالهٔ بنیاسرائیل را که مصریان ایشان را مملوک خود ساختهاند شنیدم عهد خود را بیاد آوردم * ۶ بنابراین بنیاسرائیل رابگو من یهوه هستم و شما را از زیر مشقتهای مصریان بیرون خواهم آورد و شما را از بندگی ایشان رهائی دهم و شما را ببازوی بلند و بداوریهای عظیم نجات دهم * ۷ و شما را خواهم گرفت تا برای من قوم شوید و شما را خدا خواهم بود و خواهید دانست که من یهوه هستم خدای شما که شما را از مشقتهای مصریان بیرون آوردم * ۸ و شما را خواهم رسانید بزمینی که دربارهٔ آن قسم خوردم که آن را بابراهیم و اسحاق و یعقوب بخشم پس آن را بارثیت شما خواهم داد من یهوه هستم * ۹ و موسی بنیاسرائیل را بدین مضمون گفت لیکن بسبب تنگی روح و سختی خدمت او را نشنیدند * ۱۰ و خداوند موسی را خطاب کرده گفت * ۱۱ برو و بفرعون پادشاه مصر بگو گه بنیاسرائیل را از زمین خود رهائی دهد * ۱۲ و موسی بحضور خداوند عرض کرده گفت اینک بنیاسرائیل مرا نمیشنوند پس چگونه فرعون مرا بشنود و حال آنکه من نامختون لب هستم؟ * ۱۳ و خداوند بموسی و هارون تکلم نموده ایشان را بسوی بنیاسرائیل و بسوی فرعون پادشاه مصر مأمور کرد تا بنیاسرائیل را از زمین مصر بیرون آورند * ۱۴ و اینانند رؤسای خاندانهای آبای ایشان پسران رؤبین نخستزادهٔ اسرائیل حَنُوک و فَلّو و حَصرون و کَرْمیاینانند قبایل رؤبین * ۱۵ و پسران شمعون یموئیل و یامین و اُوهَد و یاکین و صوحر و شاؤل که پسر زن کنعانی بود اینانند قبایل شمعون * ۱۶ و این است نامهای پسران لاوی بحسب پیدایش ایشانجرشون و قهات و مِراری و سالهای عمر لاوی صد و سی و هفت سال بود * ۱۷ پسران جرشون لِبِنی و شِمعی بحسب قبایل ایشان * ۱۸ و پسران قُهات عَمْرام و یصهار و حَبرون و عُزّیئیل و سالهای عمر قُهات صد و سی و سه سال بود * ۱۹ و پسران مراری مَحْلی و موشی اینانند قبایل لاویان بحسب پیدایش ایشان * ۲۰ و عَمْرام عمهٔ خود یوکابد را بزنی گرفت و او برای وی هارون و موسی را زایید و سالهای عمر عمرام صد و سی و هفت سال بود * ۲۱ و پسران یصهار قورح و نافج و زکری * ۲۲ و پسران عُزِّیئیل میشائیل و ایلصافن و ستری * ۲۳ و هارون الیشابع دختر عَمّیناداب خواهر نَحْشون را بزنی گرفت و برایش ناداب و ابیهو و العازر و ایتامر را زایید * ۲۴ و پسران قورح اَسّیر و القانه و اَبیاساف اینانند قبایل قورحیان * ۲۵ و العازر بن هارون یکی از دختران فوتیئیل را بزنی گرفت و برایش فینحاس را زایید اینانند رؤسای آبای لاویان بحسب قبایل ایشان * ۲۶ اینانند هارون و موسی که خداوند بدیشان گفت بنیاسرائیل را با جنود ایشان از زمین مصر بیرون آورید * ۲۷ اینانند که بفرعون پادشاه مصر سخن گفتند برای بیرون آوردن بنیاسرائیل از مصر اینان موسی و هارونند * ۲۸ و واقع شد در روزی که خداوند در زمین مصر موسی را خطاب کرد * ۲۹ که خداوند بموسی فرموده گفت من یهوه هستم هر آنچه من بتو گویم آن را بفرعون پادشاه مصر بگو *
۳۰ و موسی بحضور خداوند عرض کرد اینک من نامختون لب هستم پس چگونه فرعون مرابشنود؟ *باب هفتم
۱ و خداوند بموسی گفت ببین تو را بر فرعون خدا ساختهام و برادرت هارون نبی تو خواهد بود * ۲ هرآنچه بتو امر نمایم تو آن را بگو و برادرت هارون آن را بفرعون باز گوید تا بنیاسرائیل را از زمین خود رهائی دهد * ۳ و من دل فرعون را سخت میکنم و آیات و علامات خود را در زمین مصر بسیار میسازم * ۴ و فرعون بشما گوش نخواهد گرفت و دست خود را بر مصر خواهم انداخت تا جنود خود یعنی قوم خویش بنیاسرائیل را از زمین مصر بداوریهای عظیم بیرون آورم * ۵ و مصریان خواهند دانست که من یهوه هستم چون دست خود را بر مصر دراز کرده بنیاسرائیل را از میان ایشان بیرون آوردم * ۶ و موسی و هارون چنانکه خداوند بدیشان امر فرموده بود کردند و هم چنین عمل نمودند * ۷ و موسی هشتاد ساله بود و هارون هشتاد و سه ساله وقتی که بفرعون سخن گفتند * ۸ پس خداوند موسی و هارون را خطاب کرده گفت * ۹ چون فرعون شما را خطاب کرده گوید معجزهای برای خود ظاهر کنید آنگاه بهارون بگو عصای خود را بگیر و آن را پیش روی فرعون بینداز تا اژدها شود * ۱۰ آنگاه موسی و هارون نزد فرعون رفتند و آنچه خداوند فرموده بود کردند و هارون عصای خود را پیش روی فرعون و پیش روی ملازمانش انداخت و اژدها شد * ۱۱ و فرعون نیز حکیمان و جادوگرانرا طلبید و ساحران مصر هم بافسونهای خود چنین کردند * ۱۲ هر یک عصای خود را انداختند و اژدها شد ولی عصای هارون عصاهای ایشان را بلعید * ۱۳ و دل فرعون سخت شد و ایشان را نشنید چنانکه خداوند گفته بود * ۱۴ و خداوند موسی را گفت دل فرعون سخت شده و از رها کردن قوم ابا کرده است * ۱۵ بامدادان نزد فرعون برو اینک بسوی آب بیرون میآید و برای ملاقات وی بکنار نهر بایست و عصا را که بمار مبدل گشت بدست خود بگیر * ۱۶ و او را بگو یهوه خدای عبرانیان مرا نزد تو فرستاده گفت قوم مرا رها کن تا مرا در صحرا عبادت نمایند و اینک تا بحال نشنیدهای * ۱۷ پس خداوند چنین میگوید از این خواهی دانست که من یهوه هستم همانا من بعصائی که در دست دارم آبِ نهر را میزنم و بخون مبدل خواهد شد * ۱۸ و ماهیانی که در نهرند خواهند مرد و نهر گندیده شود و مصریان نوشیدن آب نهر را مکروه خواهند داشت * ۱۹ و خداوند بموسی گفت بهارون بگو عصای خود را بگیر و دست خود را بر آبهای مصر دراز کن بر نهرهای ایشان و جویهای ایشان و دریاچههای ایشان و همهٔ حوضهای آب ایشان تا خون شود و در تمامی زمین مصر در ظروف چوبی و ظروف سنگی خون خواهد بود * ۲۰ و موسی و هارون چنانکه خداوند امر فرموده بود کردند و عصا را بلند کرده آب نهر را بحضور فرعون و بحضور ملازمانش زد وتمامی آب نهر بخون مبدّل شد * ۲۱ و ماهیانی که در نهر بودند مردند و نهر بگندید و مصریان از آب نهر نتوانستند نوشید و در تمامی زمین مصر خون بود * ۲۲ و جادوگران مصر بافسونهای خویش هم چنین کردند و دل فرعون سخت شد که بدیشان گوش نگرفت چنانکه خداوند گفته بود * ۲۳ و فرعون برگشته بخانه خود رفت و بر این نیز دل خود را متوجه نساخت * ۲۴ و همهٔ مصریان گرداگرد نهر برای آب خوردن حفره میزدند زیرا که از آب نهر نتوانستند نوشید * ۲۵ و بعد از آنکه خداوند نهر را زده بود هفت روز سپری شد *
باب هشتم
۱ و خداوند موسی را گفت نزد فرعون بروو بوی بگو خداوند چنین میگوید قوم مـرا رها کـن تا مرا عبادت نمایند * ۲ و اگـر تو از رها کردن ایشان اِبا میکنی همانا من تمامی حدود تو را بوَزَغهـا مبتلا سازم * ۳ و نهـر وزغهـا را بکثرت پیدا نماید بحدی که برآمده بخانهات و خوابگاهت و بسترت و خانههای بندگانت و بر قومت و بتنورهایت و تغارهای خمیرت درخواهنـد آمد * ۴ و بر تو و قوم تـو و همهٔ بندگان تو وزغهـا برخواهنـد آمـد * ۵ و خداوند بموسی گفت بهارون بگو دست خود را با عصای خویش بر نهرها و جویها و دریاچهها دراز کن و وزغها را بر زمین مصر برآور * ۶ پس چون هارون دست خود را بر آبهای مصر دراز کرد وزغها برآمده زمین مصر را پوشانیدند * ۷ و جادوگران بافسونهای خود چنین کردند و وزغها بر زمین مصر برآوردند * ۸ آنگاه فرعون موسی و هارون را خوانده گفت نزد خداوند دعا کنید تا وزغها را از من و قوم من دور کند و قوم را رها خواهم کرد تا برای خداوند قربانی گذرانند * ۹ موسی بفرعون گفت وقتی را برای من معین فرما که برای تو و بندگانت و قومت دعا کنم تا وزغها از تو و خانهات نابود شوند و فقط در نهر بمانند * ۱۰ گفت فردا موسی گفت موافق سخن تو خواهد شد تا بدانی که مثل یهوه خدای ما دیگری نیست * ۱۱ و وزغها از تو و خانهات و بندگانت و قومت دور خواهند شد و فقط در نهر باقی خواهند ماند * ۱۲ و موسی و هارون از نزد فرعون بیرون آمدند و موسی درباره وزغهائی که بر فرعون فرستاده بود نزد خداوند استغاثه نمود * ۱۳ و خداوند موافق سخن موسی عمل نمود و وَزَغْها از خانهها و از دهات و از صحراها مردند * ۱۴ و آنها را توده توده جمع کردند و زمیـن متعفـن شـد * ۱۵ اما فرعون چون دید که آسایش پدید آمد دل خود را سخت کرد و بدیشان گوش نگرفت چنانکه خداوند گفته بود * ۱۶ و خداوند بموسی گفت بهارون بگو که عصای خود را دراز کن و غبار زمین را بزن تا در تمامی زمین مصر پشهها بشود * ۱۷ پس چنین کردند و هارون دست خود را با عصای خویش دراز کرد و غبار زمین را زد و پشهها بر انسان و بهایم پدید آمد زیرا که تمامی غبار زمین در کلّ ارض مصر پشهها گردید * ۱۸ و جـادوگران بافسونهای خود چنین کردند تا پشهها بیرون آورَند اما نتوانستند و پشهها بر انسان و بهایم پدید شد * ۱۹ و جادوگران بفرعون گفتند این انگشت خداست اما فرعون را دل سخت شد که بدیشان گوش نگرفت چنانکه خداوند گفته بود * ۲۰ و خداوند بموسی گفت بامدادان برخاسته پیشروی فرعون بایست اینک بسوی آب بیرون میآید و او را بگو خداوند چنین میگوید قوم مرا رها کن تا مرا عبادت نمایند * ۲۱ زیرا اگر قوم مرا رها نکنی همانا من بر تو و بندگانت و قومت و خانههایت انواع مگسها فرستم و خانههای مصریان و زمینی نیز که برآنند از انواع مگسها پر خواهد شد * ۲۲ و در آن روز زمین جوشن را که قوم من در آن مقیمند جدا سازم که در آنجا مگسی نباشد تا بدانی که من در میان این زمین یهوه هستم * ۲۳ و فرقی در میان قوم خود و قوم تو گذارم فردا این علامت خواهد شد * ۲۴ و خداوند چنین کرد و انواع مگسهای بسیار بخانه فرعون و بخانههای بندگانش و بتمامی زمین مصر آمدند و زمین از مگسها ویران شد * ۲۵ و فرعون موسی و هارون را خوانده گفت بروید و برای خدای خود قربانی در این زمین بگذرانید * ۲۶ موسی گفت چنین کردن نشاید زیرا آنچه مکروه مصریان است برای یهوه خدای خود ذبح میکنیم اینک چون مکروه مصریان را پیش روی ایشان ذبح نماییم آیا ما را سنگسار نمیکنند؟ * ۲۷ سفر سه روزه بصحرا برویم و برای یهوه خدای خود قربانی بگذرانیم چنانکه بما امر خواهد فرمود * ۲۸ فرعون گفت من شما را رهائی خواهم داد تا برای یهوه خدای خود در صحرا قربانی گذرانید لیکن بسیار دور مروید و برای من دعا کنید * ۲۹ موسی گفت همانا من از حضورت بیرون میروم و نزد خداوند دعا میکنم و مگسها از فرعون و بندگانش و قومش فردا دور خواهند شد اما زنهار فرعون بار دیگر حیله نکند که قوم را رهائی ندهد تا برای خداوند قربانی گذرانند * ۳۰ پس موسی از حضور فرعون بیرون شده نزد خداوند دعا کرد * ۳۱ و خداوند موافق سخن موسی عمل کرد و مگسها را از فرعون و بندگانش و قومش دور کرد که یکی باقی نماند * ۳۲ اما در این مرتبه نیز فرعون دل خود را سخت ساخته قوم را رهائی نداد *
باب نهم
۱ و خداوند بموسی گفت نزد فرعون بروو بوی بگو یهوه خدای عبرانیان چنین میگوید قوم مرا رها کن تا مرا عبادت کنند * ۲ زیرا اگر تو از رهائی دادن ابا نمائی و ایشان را باز نگاه داری * ۳ همانا دست خداوند بر مواشی تو که در صحرایند خواهد شد بر اسبان و الاغان و شتران و گاوان و گوسفندان یعنی وبائی بسیار سخت * ۴ و خداوند در میان مواشی اسرائیلیان و مواشی مصریان فرقی خواهد گذاشت که از آنچه مال بنیاسرائیل است چیزی نخواهد مرد * ۵ و خداوند وقتی معین نموده گفت فردا خداوند این کار را در این زمین خواهد کرد * ۶ پس در فردا خداوند این کار را کرد و همهٔ مواشی مصریان مردند و از مواشی بنیاسرائیل یکی هم نمرد * ۷ وفرعون فرستاد و اینک از مواشی اسرائیلیان یکی هم نمرده بود اما دل فرعون سخت شده قوم را رهائی نداد * ۸ و خداوند بموسی و هارون گفت از خاکستر کوره مُشتهای خود را پر کرده بردارید و موسی آن را بحضور فرعون بسوی آسمان برافشاندَ * ۹ و غبار خواهد شد بر تمامی زمین مصر و سوزشی که دمّلها بیرون آورد بر انسان و بر بهایم در تمامی زمین مصر خواهد شد * ۱۰ پس از خاکستر کوره گرفتند و بحضور فرعون ایستادند و موسی آن را بسوی آسمان پراکند و سوزشی پدید شده دملها بیرون آورد در انسان و در بهایم * ۱۱ و جادوگران بسبب آن سوزش بحضور موسی نتوانستند ایستاد زیرا که سوزش بر جادوگران و بر همهٔ مصریان بود * ۱۲ و خداوند دل فرعون را سخت ساخت که بدیشان گوش نگرفت چنانکه خداوند بموسی گفته بود * ۱۳ و خداوند بموسی گفت بامدادان برخاسته پیش روی فرعون بایست و بوی بگو یهوه خدای عبرانیان چنین میگوید قوم مرا رها کن تا مرا عبادت نمایند * ۱۴ زیرا در این دفعه تمامی بلایای خود را بر دل تو و بندگانت و قومت خواهم فرستاد تا بدانی که در تمامی جهان مثل من نیست * ۱۵ زیرا اگر تاکنون دست خود را دراز کرده و تو را و قومت را بوبا مبتلا ساخته بودم هرآینه از زمین هلاک میشدی * ۱۶ و لکن برای همین تو را برپا داشتهام تا قدرت خود را بتو نشان دهم و نام من در تمامی جهان شایع شود * ۱۷ و آیا تابحال خویشتن را بر قوم من برتر میسازی و ایشان را رهائی نمیدهی؟ * ۱۸ همانا فردا این وقت تگرگی بسیار سخت خواهم بارانید که مثل آن در مصر از روز بنیانش تاکنون نشده است * ۱۹ پس الا´ن بفرست و مواشی خود و آنچه را در صحرا داری جمع کن زیرا که بر هر انسان و بهایمی که در صحرا یافته شوند و بخانهها جمع نشوند تگرگ فرود خواهد آمد و خواهند مرد * ۲۰ پس هر کس از بندگان فرعون که از قول خداوند ترسید نوکران و مواشی خود را بخانهها گریزانید * ۲۱ اما هر که دل خود را بکلام خداوند متوجه نساخت نوکران و مواشی خود را در صحرا واگذاشت * ۲۲ و خداوند بموسی گفت دست خود را بسوی آسمان دراز کن تا در تمامی زمین مصر تگرگ بشود بر انسان و بر بهایم و بر همهٔ نباتات صحرا در کل ارض مصر * ۲۳ پس موسی عصای خود را بسوی آسمان دراز کرد و خداوند رعد و تگرگ داد و آتش بر زمین فرود آمد و خداوند تگرگ بر زمین مصر بارانید * ۲۴ و تگرگ آمد و آتشی که در میان تگرگ آمیخته بود و بشدت سخت بود که مثل آن در تمامی زمین مصر از زمانی که اُمت شده بودند نبود * ۲۵ و در تمامی زمین مصر تگرگ آنچه را که در صحرا بود از انسان و بهایم زد و تگرگ همهٔ نباتات صحرا را زد و جمیع درختان صحرا را شکست * ۲۶ فقط در زمین جوشن جائی که بنیاسرائیل بودند تگرگ نبود * ۲۷ آنگاه فرعون فرستاده موسی و هارون را خواند و بدیشان گفت در این مرتبه گناه کردهام خداوند عادل است و من و قوم من گناهکاریم * ۲۸ نزد خداوند دعا کنید زیرا کافی است تا رعدهای خدا و تگرگ دیگر نشود و شما را رها خواهم کرد و دیگر درنگ نخواهید نمود * ۲۹ موسی بوی گفت چون از شهر بیرون روم دستهای خود را نزد خداوند خواهم افراشت تا رعدها موقوف شود و تگرگ دیگر نیاید تا بدانی جهان از آن خداوند است * ۳۰ و اما تو و بندگانت میدانم که تابحال از یهوه خدا نخواهید ترسید * ۳۱ و کتان و جو زده شد زیرا که جو خوشه آورده بود و کتان تخم داشته * ۳۲ و اما گندم و خُلَّر زده نشد زیرا که متأخر بود * ۳۳ و موسی از حضور فرعون از شهر بیرون شده دستهای خود را نزد خداوند برافراشت و رعدها و تگرگ موقوف شد و باران بر زمین نبارید * ۳۴ و چون فرعون دید که باران و تگرگ و رعدها موقوف شد باز گناه ورزیده دل خود را سخت ساخت هم او و هم بندگانش * ۳۵ پس دل فرعون سخت شده بنیاسرائیل را رهائی نداد چنانکه خداوند بدست موسی گفته بود *
باب دهم
۱ و خداوند بموسی گفت نزد فرعون برو زیرا که من دل فرعون و دل بندگانش را سخت کردهام تا این آیات خود را در میان ایشان ظاهر سازم * ۲ و تا آنچه در مصر کردم و آیات خود را که در میان ایشان ظاهر ساختم بگوش پسرت و پسر پسرت بازگویی تا بدانید که من یهوه هستم * ۳ پس موسی و هارون نزد فرعون آمده بوی گفتند یهوه خدای عبرانیان چنین میگوید تا بکی از تواضع کردن بحضور من ابا خواهی نمود؟ قوم مرا رها کن تا مرا عبادت کنند * ۴ زیرا اگر تو از رها کردن قوم من ابا کنی هرآینه من فردا ملخها در حدود تو فرود آورم * ۵ که روی زمین را مستور خواهند ساخت بحدی که زمین را نتوان دید و تتمّهٔ آنچه رَسته است که برای شما از تگرگ باقی مانده خواهند خورد و هر درختی را که برای شما در صحرا روییده است خواهند خورد * ۶ و خانهٔ تو و خانههای بندگانت و خانههای همهٔ مصریان را پر خواهند ساخت بمرتبهای که پدرانت و پدران پدرانت از روزی که بر زمین بودهاند تا اَلیوم ندیدهاند پس روگردانیده از حضور فرعون بیرون رفت * ۷ آنگاه بندگان فرعون بوی گفتند تا بکی برای ما این مرد دامی باشد؟ این مردمان را رها کن تا یهوه خدای خود را عبادت نمایند مگر تابحال ندانستهای که مصر ویران شده است * ۸ پس موسی و هارون را نزد فرعون برگردانیدند و او بایشان گفت بروید و یهوه خدای خود را عبادت کنید لیکن کیستند که میروند * ۹ موسی گفت با جوانان و پیران خود خواهیم رفت با پسران و دختران و گوسفندان و گاوان خود خواهیم رفت زیرا که ما را عیدی برای خداوند است * ۱۰ بدیشان گفت خداوند با شما چنین باشد اگر شما را با اطفال شما رهائی دهم با حذر باشید زیرا که بدی پیش روی شماست * ۱۱ نه چنین بلکه شما که بالغ هستید رفته خداوند را عبادت کنید زیرا که این است آنچه خواسته بودید پس ایشان را از حضور فرعون بیرون راندند * ۱۲ و خداوند بموسی گفت دست خود را برای ملخها بر زمین مصر دراز کن تا بر زمین مصر برآیند و همهٔ نباتات زمین را که از تگرگ مانده است بخورند * ۱۳ پس موسی عصای خود را برزمین مصر دراز کرد و خداوند تمامی آن روز و تمامی آن شب را بادی شرقی بر زمین مصر وزانید و چون صبح شد باد شرقی ملخها را آورد * ۱۴ و ملخها بر تمامی زمین مصر برآمدند و در همهٔ حدود مصر نشستند بسیار سخت که قبل از آن چنین ملخها نبود و بعد از آن نخواهد بود * ۱۵ و روی تمامی زمین را پوشانیدند که زمین تاریک شد و همهٔ نباتات زمین و همهٔ میوهٔ درختان را که از تگرگ باقی مانده بود خوردند بحدی که هیچ سبزی بر درخت و نبات صحرا در تمامی زمین مصر نماند * ۱۶ آنگاه فرعون موسی و هارون را بزودی خوانده گفت بیهوه خدای شما و بشما گناه کردهام * ۱۷ و اکنون این مرتبه فقط گناه مرا عفو فرمایید و از یهوه خدای خود استدعا نمایید تا این موت را فقط از من برطرف نماید * ۱۸ پس از حضور فرعون بیرون شده از خداوند استدعا نمود * ۱۹ و خداوند باد غربیای بسیار سخت برگردانید که ملخها را برداشته آنها را بدریای قلزم ریخت و در تمامی حدود مصر ملخی نماند * ۲۰ اما خداوند دل فرعون را سخت گردانید که بنیاسرائیل را رهائی نداد * ۲۱ و خداوند بموسی گفت دست خود را بسوی آسمان برافراز تا تاریکیای بر زمین مصر پدید آید تاریکیای که بتوان احساس کرد * ۲۲ پس موسی دست خود را بسوی آسمان برافراشت و تاریکی غلیظ تا سه روز در تمامی زمین مصر پدید آمد * ۲۳ و یکدیگر را نمیدیدندو تا سه روز کسی از جای خود برنخاست لیکن برای جمیع بنیاسرائیل در مسکنهای ایشان روشنائی بود * ۲۴ و فرعون موسی را خوانده گفت بروید خداوند را عبادت کنید فقط گلهها و رمههای شما بماند اطفال شما نیز با شما بروند * ۲۵ موسی گفت ذبایح و قربانیهای سوختنی نیز میباید بدست ما بدهی تا نزد یهوه خدای خود بگذرانیم * ۲۶ مواشی ما نیز با ما خواهد آمد یک سُمیباقی نخواهد ماند زیرا که از اینها برای عبادت یهوه خدای خود میباید گرفت و تا بدانجا نرسیم نخواهیم دانست بچه چیز خداوند را عبادت کنیم * ۲۷ و خداوند دل فرعون را سخت گردانید که از رهائی دادن ایشان اِبا نمود * ۲۸ پس فرعون وی را گفت از حضور من برو و با حذر باش که روی مرا دیگر نبینی زیرا در روزی که مرا ببینی خواهی مرد * ۲۹ موسی گفت نیکو گفتی روی تو را دیگر نخواهم دید *
باب یازدهم
۱ و خداوند بموسی گفت یک بلایدیگر بر فرعون و بر مصر میآورم و بعد از آن شما را از اینجا رهائی خواهد داد و چون شما را رها کند البته شما را بالکلّیه از اینجا خواهد راند * ۲ اکنون بگوش قوم بگو که هر مرد از همسایهٔ خود و هر زن از همسایهاش آلات نقره و آلات طلا بخواهند * ۳ و خداوند قوم را در نظر مصریان محترم ساخت و شخص موسی نیز در زمین مصر در نظر بندگان فرعون و در نظر قوم بسیار بزرگ بود * ۴ و موسی گفت خداوند چنین میگوید قریب بنصف شب در میان مصر بیرون خواهم آمد * ۵ و هر نخستزادهای که در زمین مصر باشد از نخستزادهٔ فرعون که بر تختش نشسته است تا نخستزادهٔ کنیزی که در پشت دستاس باشد و همهٔ نخستزادگان بهایم خواهند مرد * ۶ و نعرهٔ عظیمی در تمامی زمین مصر خواهد بود که مثل آن نشده و مانند آن دیگر نخواهد شد * ۷ اما بر جمیع بنیاسرائیل سگی زبان خود را تیز نکند نه بر انسان و نه بر بهایم تا بدانید که خداوند در میان مصریان و اسرائیلیان فرقی گذارده است * ۸ و این همهٔ بندگان تو بنزد من فرود آمده و مرا تعظیم کرده خواهند گفت تو و تمامی قوم که تابع تو باشند بیرون روید و بعد از آن بیرون خواهم رفت پس از حضور فرعون در شدت غضب بیرون آمد * ۹ و خداوند بموسی گفت فرعون بشما گوش نخواهد گرفت تا آیات من در زمین مصر زیاد شود * ۱۰ و موسی و هارون جمیع این آیات را بحضور فرعون ظاهر ساختند اما خداوند دل فرعون را سخت گردانید و بنیاسرائیل را از زمین خود رهائی نداد *
باب دوازدهم
۱ و خداوند موسی و هارون را در زمین مصر مخاطب ساخته گفت * ۲ این ماه برای شما سر ماهها باشد این اول از ماههای سال برای شماست * ۳ تمامی جماعت اسرائیل را خطاب کرده گویید که در دهم این ماه هر یکی از ایشان برهای بحسب خانههای پدران خود بگیرند یعنی برای هر خانه یک بره * ۴ و اگر اهلخانه برای بره کم باشند آنگاه او و همسایهاش که مجاور خانهٔ او باشد آن را بحسب شمارهٔ نفوس بگیرند یعنی هر کس موافق خوراکش بره را حساب کند * ۵ برهٔ شما بیعیب نرینهٔ یکساله باشد از گوسفندان یا از بزها آن را بگیرید * ۶ و آن را تا چهاردهم این ماه نگاه دارید و تمامی انجمن جماعت بنیاسرائیل آن را در عصر ذبح کنند * ۷ و از خون آن بگیرند و آن را بر هر دو قایمه و سردر خانه که در آن آن را میخورند بپاشند * ۸ و گوشتش را در آن شب بخورند بآتش بریان کرده با نان فطیر و سبزیهای تلخ آن را بخورند * ۹ و از آن هیچ خام نخورید و نه پخته با آب بلکه بآتش بریان شده کلهاش و پاچههایش و اندرونش را * ۱۰ و چیزی از آن تا صبح نگاه مدارید و آنچه تا صبح مانده باشد بآتش بسوزانید * ۱۱ و آن را بدین طور بخورید کمر شما بسته و نعلین بر پایهای شما و عصا در دست شما و آن را بتعجیل بخورید چونکه فِصَح خداوند است * ۱۲ و در آن شب از زمین مصر عبور خواهم کرد و همهٔ نخستزادگان زمین مصر را از انسان و بهایم خواهم زد و بر تمامی خدایان مصر داوری خواهم کرد من یهوه هستم * ۱۳ و آن خون علامتی برای شما خواهد بود بر خانههائی که در آنها میباشید و چون خون را ببینم از شما خواهم گذشت و هنگامی که زمین مصر را میزنم آن بلا برای هلاک شما بر شما نخواهد آمد * ۱۴ و آن روز شما را برای یادگاری خواهد بود و در آن عیدی برای خداوند نگاه دارید و آن را بقانون ابدی نسلاً بعد نسل عید نگاه دارید * ۱۵ هفت روز نان فطیر خورید در روز اول خمیرمایه را از خانههای خود بیرون کنید زیرا هر که از روز نخستین تا روز هفتمین چیزی خمیر شده بخورد آن شخص از اسرائیل منقطع گردد * ۱۶ و در روز اول محفل مقدس و در روز هفتم محفل مقدس برای شما خواهد بود در آنها هیچ کار کرده نشود جز آنچه هر کس باید بخورد آن فقط در میان شما کرده شود * ۱۷ پس عید فطیر را نگاه دارید زیرا که در همان روز لشکرهای شما را از زمین مصر بیرون آوردم بنابراین این روز را در نسلهای خود بفریضهٔ ابدی نگاه دارید * ۱۸ در ماه اول در روز چهاردهم ماه در شام نان فطیر بخورید تا شام بیست و یکم ماه * ۱۹ هفت روز خمیرمایه در خانههای شما یافت نشود زیرا هر که چیزی خمیر شده بخورد آن شخص از جماعت اسرائیل منقطع گردد خواه غریب باشد خواه بومی آن زمین * ۲۰ هیچ چیز خمیر شده مخورید در همهٔ مساکن خود فطیر بخورید * ۲۱ پس موسی جمیع مشایخ اسرائیل را خوانده بدیشان گفت بروید و برهای برای خود موافق خاندانهای خویش بگیرید و فِصَح را ذبح نمایید * ۲۲ و دستهای از زوفا گرفته در خونی که در طشت است فروبرید و بر سر در و دو قایمهٔ آن از خونی که در طشت است بزنید و کسی از شما از در خانهٔ خود تا صبح بیرون نرود * ۲۳ زیرا خداوند عبور خواهد کرد تا مصریان را بزند و چون خون را بر سردر و دو قایمهاش بیند همانا خداوند از در گذرد و نگذارد که هلاک کننده بخانههای شما درآید تا شما را بزند * ۲۴ و این امررا برای خود و پسران خود بفریضهٔ ابدی نگاه دارید * ۲۵ و هنگامی که داخل زمینی شدید که خداوند حسب قول خود آن را بشما خواهد داد آنگاه این عبادت را مَرعی دارید * ۲۶ و چون پسران شما بشما گویند که این عبادت شما چیست * ۲۷ گویید این قربانی فِصَح خداوند است که از خانههای بنیاسرائیل در مصر عبور کرد وقتی که مصریان را زد و خانههای ما را خلاصی داد پس قوم بروی درافتاده سجده کردند * ۲۸ پس بنیاسرائیل رفته آن را کردند چنانکه خداوند بموسی و هارون امر فرموده بود همچنان کردند * ۲۹ و واقع شد که در نصف شب خداوند همهٔ نخستزادگان زمین مصر را از نخستزادهٔ فرعون که بر تخت نشسته بود تا نخستزادهٔ اسیری که در زندان بود و همهٔ نخست زادههای بهایم را زد * ۳۰ و در آن شب فرعون و همهٔ بندگانش و جمیع مصریان برخاستند و نعرهٔ عظیمی در مصر برپا شد زیرا خانهای نبود که در آن مِیتی نباشد * ۳۱ و موسی و هارون را در شب طلبیده گفت برخیزید و از میان قوم من بیرون شوید هم شما و جمیع بنیاسرائیل و رفته خداوند را عبادت نمایید چنانکه گفتید * ۳۲ گلهها و رمههای خود را نیز چنانکه گفتید برداشته بروید و مرا نیز برکت دهید * ۳۳ و مصریان نیز بر قوم اِلحاح نمودند تا ایشان را بزودی از زمین روانه کنند زیرا گفتند ما همهٔ مردهایم * ۳۴ و قوم آرد سرشتهٔ خود را پیشاز آنکه خمیر شود برداشتند و تَغارهای خویش را در رختها بر دوش خود بستند * ۳۵ و بنیاسرائیل بقول موسی عمل کرده از مصریان آلات نقره و آلات طلا و رختها خواستند * ۳۶ و خداوند قوم را در نظر مصریان مُکَرّم ساخت که هرآنچه خواستند بدیشان دادند پس مصریان را غارت کردند * ۳۷ و بنیاسرائیل از رعمسیس بسکوت کوچ کردند قریبِ ششصدهزار مرد پیاده سوای اطفال * ۳۸ و گروهی مختلفهٔ بسیار نیز همراه ایشان بیرون رفتند و گلهها و رمهها و مواشی بسیار سنگین * ۳۹ و از آرد سرشته که از مصر بیرون آورده بودند قرصهای فطیر پختند زیرا خمیر نشده بود چونکه از مصر رانده شده بودند و نتوانستند درنگ کنند و زاد سفر نیز برای خود مهیا نکرده بودند * ۴۰ و توقف بنیاسرائیل که در مصر کرده بودند چهارصد و سی سال بود * ۴۱ و بعد از انقضای چهار صد و سی سال در همان روز بوقوع پیوست که جمیع لشکرهای خدا از زمین مصر بیرون رفتند * ۴۲ این است شبی که برای خداوند باید نگاه داشت چون ایشان را از زمین مصر بیرون آورد این همان شب خداوند است که بر جمیع بنیاسرائیل نسلاً بعد نسل واجب است که آن را نگاه دارند * ۴۳ و خداوند بموسی و هارون گفت این است فریضهٔ فِصَح که هیچ بیگانه از آن نخورد * ۴۴ و اما هر غلام زرخرید او را ختنه کن و پس آن را بخورد * ۴۵ نزیل و مزدور آن را نخورند * ۴۶ در یک خانه خورده شود و چیزی از گوشتش از خانه بیرون مبر و استخوانی از آن مشکنید * ۴۷ تمامی جماعت بنیاسرائیل آن را نگاه بدارند * ۴۸ و اگر غریبی نزد تو نزیل شود و بخواهد فِصَح را برای خداوند مَرعی بدارد تمامی ذکورانش مختون شوند و بعد از آن نزدیک آمده آن را نگاه دارد و مانند بومی زمین خواهد بود و اما هر نامختون از آن نخورد * ۴۹ یک قانون خواهد بود برای اهل وطن و بجهت غریبی که در میان شما نزیل شود * ۵۰ پس تمامی بنیاسرائیل این را کردند چنانکه خداوند بموسی و هارون امر فرموده بود عمل نمودند *
۵۱ و واقع شد که خداوند در همان روز بنیاسرائیل را با لشکرهای ایشان از زمین مصر بیرون آورد *باب سیزدهم
۱ و خداوند موسی را خطاب کرده گفت * ۲ هر نخستزادهای را که رحم را بگشاید در میان بنیاسرائیل خواه از انسان خواه از بهایم تقدیس نما او از آن من است * ۳ و موسی بقوم گفت این روز را که از مصر از خانهٔ غلامی بیرون آمدید یاد دارید زیرا خداوند شما را بقوت دست از آنجا بیرون آورد پس نان خمیر خورده نشود * ۴ این روز در ماه اَبیب بیرون آمدید * ۵ و هنگامی که خداوند تو را بزمین کنعانیان و حتیان و اموریان و حویان و یبوسیانداخل کند که با پدران تو قسم خورد که آن را بتو بدهد زمینی که بشیر و شهد جاری است آنگاه این عبادت را در این ماه بجا بیاور * ۶ هفت روز نان فطیر بخور و در روز هفتمین عید خداوند است * ۷ هفت روز نان فطیر خورده شود و هیچ چیز خمیر شده نزد تو دیده نشود و خمیر مایه نزد تو در تمامی حدودت پیدا نشود * ۸ و در آن روز پسر خود را خبر داده بگو این است بسبب آنچه خداوند بمن کرد وقتی که از مصر بیرون آمدم * ۹ و این برای تو علامتی بر دستت خواهد بود و تذکرهای در میان دو چشمت تا شریعت خداوند در دهانت باشد زیرا خداوند تو را بدست قوی از مصر بیرون آورد * ۱۰ و این فریضه را در موسمش سال بسال نگاه دار * ۱۱ و هنگامی که خداوند تو را بزمین کنعانیان درآورد چنانکه برای تو و پدرانت قسم خورد و آن را بتو بخشد * ۱۲ آنگاه هر چه رحم را گشاید آن را برای خدا جدا بساز و هر نخستزادهای از بچههای بهایم که از آن توست نرینهها از آن خداوند باشد * ۱۳ و هر نخستزادهٔ الاغ را ببرهای فدیه بده و اگر فدیه ندهی گردنش را بشکن و هر نخستزادهٔ انسان را از پسرانت فدیه بده * ۱۴ و در زمان آینده چون پسرت از تو سؤال کرده گوید که این چیست او را بگو یهوه ما را بقوت دست از مصر از خانهٔ غلامی بیرون آورد * ۱۵ و چون فرعون از رها کردن ما دل خود را سخت ساخت واقع شد که خداوند جمیع نخستزادگان مصر را از نخستزادهٔ انسان تا نخستزادهٔ بهایم کشت بنابراین من همهٔ نرینهها را که رحم را گشایند برای خداوند ذبحمیکنم لیکن هر نخستزادهای از پسران خود را فدیه میدهم * ۱۶ و این علامتی بر دستت و عصابهای در میان چشمان تو خواهد بود زیرا خداوند ما را بقوت دست از مصر بیرون آورد * ۱۷ و واقع شد که چون فرعون قوم را رها کرده بود خدا ایشان را از راه زمین فلسطینیان رهبری نکرد هرچند آن نزدیکتر بود زیرا خدا گفت مبادا که چون قوم جنگ بینند پشیمان شوند و بمصر برگردند * ۱۸ اما خدا قوم را از راه صحرای دریای قلزم دور گردانید پس بنیاسرائیل مسلح شده از زمین مصر برآمدند * ۱۹ و موسی استخوانهای یوسف را با خود برداشت زیرا که او بنیاسرائیل را قسم سخت داده گفته بود هرآینه خدا از شما تفقد خواهد نمود و استخوانهای مرا از اینجا با خود خواهید برد * ۲۰ و از سُکُّوت کوچ کرده در ایتام بکنار صحرا اردو زدند * ۲۱ و خداوند در روز پیش روی قوم در ستون ابر میرفت تا راه را بایشان دلالت کند و شبانگاه در ستون آتش تا ایشان را روشنائی بخشد و روز و شب راه روند * ۲۲ و ستون ابر را در روز و ستون آتش را در شب از پیش روی قوم برنداشت *
باب چهاردهم
۱ و خداوند موسی را خطاب کردهگفت * ۲ به بنیاسرائیل بگو که برگردیده برابر فَمُالحیروت در میان مَجْدُل و دریا اردو زنند و در مقابل بَعَل صَفُون در برابر آنبه کنار دریا اردو زنید * ۳ و فرعون دربارهٔ بنیاسرائیل خواهد گفت در زمین گرفتار شدهاند و صحرا آنها را محصور کرده است * ۴ و دل فرعون را سخت گردانم تا ایشان را تعاقب کند و در فرعون و تمامی لشکرش جلال خود را جلوه دهم تا مصریان بدانند که من یهوه هستم پس چنین کردند * ۵ و بپادشاه مصر گفته شد که قوم فرار کردند و دل فرعون و بندگانش بر قوم متغیر شد پس گفتند این چیست که کردیم که بنیاسرائیل را از بندگی خود رهائی دادیم * ۶ پس ارابهٔ خود را بیاراست و قوم خود را با خود برداشت * ۷ و ششصد ارابهٔ برگزیده برداشت و همهٔ ارابههای مصر را و سرداران را بر جمیع آنها * ۸ و خداوند دل فرعون پادشاه مصر را سخت ساخت تا بنیاسرائیل را تعاقب کرد و بنیاسرائیل بدست بلند بیرون رفتند * ۹ و مصریان با تمامی اسبان و ارابههای فرعون و سوارانش و لشکرش در عقب ایشان تاخته بدیشان دررسیدند وقتی که بکنار دریا نزد فمالحیروت برابر بعل صفون فرود آمده بودند * ۱۰ و چون فرعون نزدیک شد بنیاسرائیل چشمان خود را بالا کرده دیدند که اینک مصریان از عقب ایشان میآیند پس بنی اسرائیل سخت بترسیدند و نزد خداوند فریاد برآوردند * ۱۱ و بموسی گفتند آیا در مصر قبرها نبود که ما را برداشتهای تا در صحرا بمیریم این چیست بما کردی که ما را از مصر بیرون آوردی * ۱۲ آیا این آن سخن نیست که بتو در مصر گفتیم که ما را بگذار تا مصریان را خدمت کنیم زیرا که ما را خدمت مصریان بهتر است از مردن در صحرا * ۱۳ موسی بقوم گفت مترسید بایستید و نجات خداوند را ببینید که امروز آن را برای شما خواهد کرد زیرا مصریان را که امروز دیدید تا بابد دیگر نخواهید دید * ۱۴ خداوند برای شما جنگ خواهد کرد و شما خاموش باشید * ۱۵ و خداوند بموسی گفت چرا نزد من فریاد میکنی بنی اسرائیل را بگو که کوچ کنند * ۱۶ و اما تو عصای خود را برافراز و دست خود را بر دریا دراز کرده آن را مُنْشَقّ کن تا بنی اسرائیل از میان دریا بر خشکی راه سپر شوند * ۱۷ و اما من اینک دل مصریان را سخت میسازم تا از عقب ایشان بیایند و از فرعون و تمامی لشکر او و ارابهها و سوارانش جلال خواهم یافت * ۱۸ و مصریان خواهند دانست که من یهوه هستم وقتی که از فرعون و ارابههایش و سوارانش جلال یافته باشم * ۱۹ و فرشتهٔ خدا که پیش اردوی اسرائیل میرفت حرکت کرده از عقب ایشان خرامید و ستون ابر از پیش ایشان نقل کرده در عقب ایشان بایستاد * ۲۰ و میان اردوی مصریان و اردوی اسرائیل آمده از برای آنها ابر و تاریکی میبود و اینها را در شب روشنائی میداد که تمامی شب نزدیک یکدیگر نیامدند * ۲۱ پس موسی دست خود را بر دریا دراز کرد و خداوند دریا را بباد شرقی شدید تمامی آن شب برگردانیده دریا را خشک ساخت و آب مُنْشَقّ گردید * ۲۲ و بنی اسرائیل در میان دریا بر خشکی میرفتند و آبها برای ایشان بر راست و چپ دیوار بود * ۲۳ و مصریان با تمامی اسبان و ارابهها و سواران فرعون از عقب ایشان تاخته بمیان دریا درآمدند * ۲۴ ودر پاس سحری واقع شد که خداوند بر اردوی مصریان از ستون آتش و ابر نظر انداخت و اردوی مصریان را آشفته کرد * ۲۵ و چرخهای ارابههای ایشان را بیرون کرد تا آنها را بسنگینی برانند و مصریان گفتند از حضور بنی اسرائیل بگریزیم زیرا خداوند برای ایشان با مصریان جنگ میکند * ۲۶ و خداوند بموسی گفت دست خود را بر دریا دراز کن تا آبها بر مصریان برگردد و بر ارابهها و سواران ایشان * ۲۷ پس موسی دست خود را بر دریا دراز کرد و بوقت طلوع صبح دریا بجریان خود برگشت و مصریان بمقابلش گریختند و خداوند مصریان را در میان دریا بزیر انداخت * ۲۸ و آبها برگشته ارابهها و سواران و تمام لشکر فرعون را که از عقب ایشان بدریا درآمده بودند پوشانید که یکی از ایشان هم باقی نماند * ۲۹ اما بنی اسرائیل در میان دریا بخشکی رفتند و آبها برای ایشان دیواری بود بطرف راست و بطرف چپ * ۳۰ و در آن روز خداوند اسرائیل را از دست مصریان خلاصی داد و اسرائیل مصریان را بکنار دریا مرده دیدند * ۳۱ و اسرائیل آن کار عظیمی را که خداوند بمصریان کرده بود دیدند و قوم از خداوند ترسیدند و بخداوند و ببندهٔ او موسی ایمان آوردند *
باب پانزدهم
۱ آنگاه موسی و بنی اسرائیل این سرود را برای خداوند سراییده گفتند که یهوه را سرود میخوانم زیرا که با جلال مظفر شده است اسب و سوارش را بدریا انداخت * ۲ خداوند قوت و تسبیح من است و او نجات من گردیده است این خدای من است پس او را تمجید میکنم خدای پدر من است پس او را متعال میخوانم * ۳ خداوند مرد جنگی است نام او یهوه است * ۴ ارابهها و لشکر فرعون را بدریا انداخت مبارزان برگزیدهٔ او در دریای قلزم غرق شدند * ۵ لُجّهها ایشان را پوشانید مثل سنگ بژرفیها فرو رفتند * ۶ دست راست تو ای خداوند بقوت جلیل گردیده دست راست تو ای خداوند دشمن را خرد شکسته است * ۷ و بکثرت جلال خود خصمان را منهدم ساختهای غضب خود را فرستاده ایشان را چون خاشاک سوزانیدهای * ۸ و بنَفْخِهٔ بینی تو آبها فراهم گردید و موجها مثل توده بایستاد و لجهها در میان دریا منجمد گردید * ۹ دشمن گفت تعاقب میکنم و ایشان را فرو میگیرم و غارت را تقسیم کرده جانم از ایشان سیر خواهد شد شمشیر خود را کشیده دست من ایشان را هلاک خواهد ساخت * ۱۰ و چون بنفخهٔ خود دمیدی دریا ایشان را پوشانید مثل سرب در آبهای زورآور غرق شدند * ۱۱ کیست مانند تو ای خداوند در میان خدایان کیست مانند تو جلیل در قدوسیت تو مهیب هستی در تسبیح خود و صانع عجایب * ۱۲ چون دست راست خود را دراز کردی زمین ایشان را فرو برد * ۱۳ این قومِ خویش را که فدیه دادی برحمانیت خود رهبری نمودی ایشان را بقوت خویش بسوی مسکن قدس خود هدایت کردی * ۱۴ امتها چون شنیدند مضطرب گردیدند لرزه بر سکنهٔ فلسطین مستولی گردید * ۱۵ آنگاه امرای ادوم در حیرت افتادند و اکابر موآب را لرزه فرو گرفت و جمیع سکنهٔ کنعان گداخته گردیدند * ۱۶ ترس و هراس ایشان را فروگرفت از بزرگی بازوی تو مثل سنگ ساکت شدند تا قوم تو ای خداوند عبور کنند تا این قومی که تو خریدهای عبور کنند * ۱۷ ایشان را داخل ساخته در جبل میراث خود غرس خواهی کرد بمکانی که تو ای خداوند مسکن خود ساختهای یعنی آن مقام مقدسی که دستهای تو ای خداوند مستحکم کرده است * ۱۸ خداوند سلطنت خواهد کرد تا ابدالا´باد * ۱۹ زیرا که اسبهای فرعون با ارابهها و سوارانش بدریا درآمدند و خداوند آب دریا را بر ایشان برگردانید اما بنی اسرائیل از میان دریا بخشکی رفتند * ۲۰ و مریمِ نبیه خواهر هارون دف را بدست خود گرفته و همهٔ زنان از عقب وی دفها گرفته رقص کنان بیرون آمدند * ۲۱ پس مریم در جواب ایشان گفت خداوند را بسرایید زیرا که با جلالمظفر شده است اسب و سوارش را بدریا انداخت * ۲۲ پس موسی اسرائیل را از بحر قلزم کوچانید و بصحرای شور آمدند و سه روز در صحرا میرفتند و آب نیافتند * ۲۳ پس بمارّه رسیدند و از آب مارّه نتوانستند نوشید زیرا که تلخ بود از این سبب آن را ماره نامیدند * ۲۴ و قوم بر موسی شکایت کرده گفتند چه بنوشیم * ۲۵ چون نزد خداوند استغاثه کرد خداوند درختی بدو نشان داد پس آن را بآب انداخت و آب شیرین گردید و در آنجا فریضهای و شریعتی برای ایشان قرار داد و در آنجا ایشان را امتحان کرد * ۲۶ و گفت هرآینه اگر قول یهوه خدای خود را بشنوی و آنچه را در نظر او راست است بجا آوری و احکام او را بشنوی و تمامی فرایض او را نگاه داری همانا هیچ یک از همهٔ مرضهائی را که بر مصریان آوردهام بر تو نیاورم زیرا که من یهوه شفا دهندهٔ تو هستم * ۲۷ پس بایلیم آمدند و در آنجا دوازده چشمهٔ آب و هفتاد درخت خرما بود و در آنجا نزد آب خیمه زدند *
باب شانزدهم
۱ پس تمامی جماعت بنی اسرائیل از ایلیم کوچ کرده بصحرای سین که در میان ایلیم و سینا است در روز پانزدهم از ماه دوم بعد از بیرون آمدن ایشان از زمین مصر رسیدند * ۲ و تمامی جماعت بنی اسرائیل در آن صحرا بر موسی و هارون شکایت کردند * ۳ و بنی اسرائیل بدیشان گفتند کاش که در زمین مصر بدست خداوند مرده بودیم وقتی که نزد دیگهایگوشت مینشستیم و نان را سیر میخوردیم زیرا که ما را بدین صحرا بیرون آوردید تا تمامی این جماعت را بگرسنگی بکشید * ۴ آنگاه خداوند بموسی گفت همانا من نان از آسمان برای شما بارانم و قوم رفته کفایت هر روز را در روزش گیرند تا ایشان را امتحان کنم که بر شریعت من رفتار میکنند یا نه * ۵ و واقع خواهد شد در روز ششم که چون آنچه را که آورده باشند درست نمایند همانا دوچندان آن خواهد بود که هر روز برمیچیدند * ۶ و موسی و هارون بهمهٔ بنی اسرائیل گفتند شامگاهان خواهید دانست که خداوند شما را از زمین مصر بیرون آورده است * ۷ و بامدادان جلال خداوند را خواهید دید زیرا که او شکایتی را که بر خداوند کردهاید شنیده است و ما چیستیم که بر ما شکایت میکنید * ۸ و موسی گفت این خواهد بود چون خداوند شامگاه شما را گوشت دهد تا بخورید و بامداد نان تا سیر شوید زیرا خداوند شکایتهای شما را که بر وی کردهاید شنیده است و ما چیستیم بر ما نی بلکه بر خداوند شکایت نمودهاید * ۹ و موسی بهارون گفت بتمامی جماعت بنی اسرائیل بگو بحضور خداوند نزدیک بیایید زیرا که شکایتهای شما را شنیده است * ۱۰ و واقع شد که چون هارون بتمامی جماعت بنی اسرائیل سخن گفت بسوی صحرا نگریستند و اینک جلال خداوند در ابر ظاهر شد * ۱۱ و خداوند موسی را خطاب کرده گفت * ۱۲ شکایتهای بنی اسرائیل را شنیدهام پس ایشان را خطاب کرده بگو در عصر گوشتخواهید خورد و بامداد از نان سیر خواهید شد تا بدانید که من یهوه خدای شما هستم * ۱۳ و واقع شد که در عصر سَلوی برآمده لشکرگاه را پوشانیدند و بامدادان شبنم گرداگرد اردو نشست * ۱۴ و چون شبنمی که نشسته بود برخاست اینک بر روی صحرا چیزی دقیق مدور و خُرد مثل ژاله بر زمین بود * ۱۵ و چون بنی اسرائیل این را دیدند بیکدیگر گفتند که این منّ است زیرا که ندانستند چه بود موسی بایشان گفت این آن نان است که خداوند بشما میدهد تا بخورید * ۱۶ این است امری که خداوند فرموده است که هر کس بقدر خوراک خود از این بگیرد یعنی یک عُومَر برای هر نفر بحسب شمارهٔ نفوس خویش هر شخص برای کسانی که در خیمهٔ او باشند بگیرد * ۱۷ پس بنی اسرائیل چنین کردند بعضی زیاد و بعضی کم برچیدند * ۱۸ اما چون بعومر پیمودند آنکه زیاد برچیده بود زیاده نداشت و آنکه کم برچیده بود کم نداشت بلکه هر کس بقدر خوراکش برچیده بود * ۱۹ و موسی بدیشان گفت زنهار کسی چیزی از این تا صبح نگاه ندارد * ۲۰ لکن بموسی گوش ندادند بلکه بعضی چیزی از آن تا صبح نگاه داشتند و کرمها بهم رسانیده متعفن گردید و موسی بدیشان خشمناک شد * ۲۱ و هر صبح هر کس بقدر خوراک خود برمیچید و چون آفتاب گرم میشد میگداخت * ۲۲ و واقع شد در روز ششم که نان مضاعف یعنی برای هر نفری دو عومر برچیدند پس همهٔ رؤسای جماعت آمده موسی را خبر دادند * ۲۳ او بدیشان گفت این است آنچه خداوند گفت که فردا آرامی است و سَبَّتِ مقدسِ خداوند پس آنچه بر آتش باید پخت بپزید و آنچه در آب باید جوشانید بجوشانید و آنچه باقی باشد برای خود ذخیره کرده بجهت صبح نگاه دارید * ۲۴ پس آن را تا صبح ذخیره کردند چنانکه موسی فرموده بود و نه متعفن گردید و نه کرم در آن پیدا شد * ۲۵ و موسی گفت امروز این را بخورید زیرا که امروز سَبَّت خداوند است و در این روز آن را در صحرا نخواهید یافت * ۲۶ شش روز آن را برچینید و روز هفتمین سَبَّت است در آن نخواهد بود * ۲۷ و واقع شد که در روز هفتم بعضی از قوم برای برچیدن بیرون رفتند اما نیافتند * ۲۸ و خداوند بموسی گفت تا بکی از نگاه داشتن وصایا و شریعت من ابا مینمایید * ۲۹ ببینید چونکه خداوند سَبَّت را بشما بخشیده است از این سبب در روز ششم نانِ دو روز را بشما میدهد پس هر کس در جای خود بنشیند و در روز هفتم هیچ کس از مکانش بیرون نرود * ۳۰ پس قوم در روز هفتمین آرام گرفتند * ۳۱ و خاندان اسرائیل آن را منّ نامیدند و آن مثل تخم گشنیز سفید بود و طعمش مثل قرصهای عسلی * ۳۲ و موسی گفت این امری است که خداوند فرموده است که عومری از آن پر کنی تا در نسلهای شما نگاه داشته شود تا آن نان را ببینند که در صحرا وقتی که شما را از زمین مصر بیرون آوردم آن را بشما خورانیدم * ۳۳ پس موسی بهارون گفت ظرفی بگیر و عومری پر از منّ در آن بنه و آن را بحضور خداوند بگذار تا در نسلهای شما نگاه داشتهشود * ۳۴ چنانکه خداوند بموسی امر فرموده بود همچنان هارون آن را پیش تابوت شهادت گذاشت تا نگاه داشته شود * ۳۵ و بنی اسرائیل مدت چهل سال منّ را میخوردند تا بزمین آباد رسیدند یعنی تا بسرحد زمین کنعان داخل شدند خوراک ایشان منّ بود * ۳۶ و اما عومر ده یک ایفه است *
باب هفدهم
۱ و تمامی جماعت بنی اسرائیل بحکم خداوند طی منازل کرده از صحرای سین کوچ کردند و در رفیدیم اردو زدند و آب نوشیدن برای قوم نبود * ۲ و قوم با موسی منازعه کرده گفتند ما را آب بدهید تا بنوشیم موسی بدیشان گفت چرا با من منازعه میکنید و چرا خداوند را امتحان مینمایید * ۳ و در آنجا قوم تشنهٔ آب بودند و قوم بر موسی شکایت کرده گفتند چرا ما را از مصر بیرون آوردی تا ما و فرزندان و مواشی ما را بتشنگی بکشی * ۴ آنگاه موسی نزد خداوند استغاثه نموده گفت با این قوم چه کنم نزدیک است مرا سنگسار کنند * ۵ خداوند بموسی گفت پیش روی قوم برو و بعضی از مشایخ اسرائیل را با خود بردار و عصای خود را که بدان نهر را زدی بدست خود گرفته برو * ۶ همانا من در آنجا پیش روی تو بر آن صخرهای که در حوریب است میایستم و صخره را خواهی زد تا آب از آن بیرون آید و قوم بنوشند پس موسی بحضور مشایخ اسرائیل چنین کرد * ۷ و آن موضع را مَسَّه و مَریبه نامید بسبب منازعۀبنی اسرائیل و امتحان کردن ایشان خداوند را زیرا گفته بودند آیا خداوند در میان ما هست یا نه * ۸ پس عمالیق آمده در رفیدیم با اسرائیل جنگ کردند * ۹ و موسی بیوشع گفت مردان برای ما برگزین و بیرون رفته با عمالیق مقاتله نما و بامدادان من عصای خدا را بدست گرفته بر قلهٔ کوه خواهم ایستاد * ۱۰ پس یوشع بطوری که موسی او را امر فرموده بود کرد تا با عمالیق محاربه کند و موسی و هارون و حور بر قلهٔ کوه برآمدند * ۱۱ و واقع شد که چون موسی دست خود را برمیافراشت اسرائیل غلبه مییافتند و چون دست خود را فرو میگذاشت عمالیق چیره میشدند * ۱۲ و دستهای موسی سنگین شد پس ایشان سنگی گرفته زیرش نهادند که بر آن بنشیند و هارون و حور یکی از این طرف و دیگری از آن طرف دستهای او را بر میداشتند و دستهایش تا غروب آفتاب برقرار ماند * ۱۳ و یوشع عمالیق و قوم او را بدم شمشیر منهزم ساخت * ۱۴ پس خداوند بموسی گفت این را برای یادگاری در کتاب بنویس و بسمع یوشع برسان که هرآینه ذکر عمالیق را از زیر آسمان محو خواهم ساخت * ۱۵ و موسی مذبحی بنا کرد و آن را یهوه نِسّی نامید *
۱۶ و گفت زیرا که دست بر تخت خداوند است که خداوند را جنگ با عمالیق نسلاً بعد نسل خواهد بود *باب هجدهم
۱ و چون یتْرون کاهن مدیان پدر زن موسی آنچه را که خدا با موسی و قوم خود اسرائیل کرده بود شنید که خداوند چگونه اسرائیل را از مصر بیرون آورده بود * ۲ آنگاه یترون پدرزن موسی صَفّوره زن موسی را برداشت بعد از آنکه او را پس فرستاده بود * ۳ و دو پسر او را که یکی را جرشون نام بود زیرا گفت در زمین بیگانه غریب هستم * ۴ و دیگری را الیعازر نام بود زیرا گفت که خدای پدرم مددکار من بوده مرا از شمشیر فرعون رهانید * ۵ پس یترون پدر زن موسی با پسران و زوجهاش نزد موسی بصحرا آمدند در جائی که او نزد کوه خدا خیمه زده بود * ۶ و بموسی خبر داد که من یترون پدر زن تو با زن تو و دو پسرش نزد تو آمدهایم * ۷ پس موسی باستقبال پدر زن خود بیرون آمد و او را تعظیم کرده بوسید و سلامتی یکدیگر را پرسیده بخیمه درآمدند * ۸ و موسی پدر زن خود را از آنچه خداوند بفرعون و مصریان بخاطر اسرائیل کرده بود خبر داد و از تمامی مشقتی که در راه بدیشان واقع شده خداوند ایشان را از آن رهانیده بود * ۹ و یترون شاد گردید بسبب تمامی احسانی که خداوند باسرائیل کرده و ایشان را از دست مصریان رهانیده بود * ۱۰ و یترون گفت متبارک است خداوند که شما را از دست مصریان و از دست فرعون خلاصی داده است و قوم خود را از دست مصریان رهانیده * ۱۱ الا´ن دانستم که یهوه از جمیع خدایان بزرگتر است خصوصاً در همان امری که بر ایشان تکبر میکردند * ۱۲ و یترونپدر زن موسی قربانی سوختنی و ذبایح برای خدا گرفت و هارون و جمیع مشایخ اسرائیل آمدند تا با پدر زن موسی بحضور خدا نان بخورند * ۱۳ بامدادان واقع شد که موسی برای داوری قوم بنشست و قوم بحضور موسی از صبح تا شام ایستاده بودند * ۱۴ و چون پدر زن موسی آنچه را که او بقوم میکرد دید گفت این چه کار است که تو با قوم مینمائی چرا تو تنها مینشینی و تمامی قوم نزد تو از صبح تا شام میایستند * ۱۵ موسی بپدر زن خود گفت که قوم نزد من میآیند تا از خدا مسألت نمایند * ۱۶ هرگاه ایشان را دعوی شود نزد من میآیند و میان هر کس و همسایهاش داوری میکنم و فرایض و شرایع خدا را بدیشان تعلیم میدهم * ۱۷ پدر زن موسی بوی گفت کاری که تو میکنی خوب نیست * ۱۸ هرآینه تو و این قوم نیز که با تو هستند خسته خواهید شد زیرا که این امر برای تو سنگین است تنها این را نمیتوانی کرد * ۱۹ اکنون سخن مرا بشنو تو را پند میدهم و خدا با تو باد و تو برای قوم بحضور خدا باش و امور ایشان را نزد خدا عرضه دار * ۲۰ و فرایض و شرایع را بدیشان تعلیم ده و طریقی را که بدان میباید رفتار نمود و عملی را که میباید کرد بدیشان اعلام نما * ۲۱ و از میان تمامی قوم مردان قابل را که خداترس و مردان امین که از رشوت نفرت کنند جستجو کرده بر ایشان بگمار تا رؤسای هزاره و رؤسای صده و رؤسای پنجاه و رؤسای ده باشند * ۲۲ تا بر قوم پیوسته داوری نمایند و هر امر بزرگ را نزد تو بیاورند و هر امرکوچک را خود فیصل دهند بدین طور بار خود را سبک خواهی کرد و ایشان با تو متحمل آن خواهند شد * ۲۳ اگر این کار را بکنی و خدا تو را چنین امر فرماید آنگاه یارای استقامت خواهی داشت و جمیع این قوم نیز بمکان خود بسلامتی خواهند رسید * ۲۴ پس موسی سخن پدر زن خود را اجابت کرده آنچه او گفته بود بعمل آورد * ۲۵ و موسی مردان قابل از تمامی اسرائیل انتخاب کرده ایشان را رؤسای قوم ساخت رؤسای هزاره و رؤسای صده و رؤسای پنجاه و رؤسای ده * ۲۶ و در داوری قوم پیوسته مشغول میبودند هر امر مشکل را نزد موسی میآوردند و هر دعوی کوچک را خود فیصل میدادند * ۲۷ و موسی پدر زن خود را رخصت داد و او بولایت خود رفت *
باب نوزدهم
۱ و در ماه سوم از بیرون آمدنبنی اسرائیل از زمین مصر در همان روز بصحرای سینا آمدند * ۲ و از رَفیدیم کوچ کرده بصحرای سینا رسیدند و در بیابان اردو زدند و اسرائیل در آنجا در مقابل کوه فرود آمدند * ۳ و موسی نزد خدا بالا رفت و خداوند از میان کوه او را ندا درداد و گفت بخاندان یعقوب چنین بگو و بنی اسرائیل را خبر بده * ۴ شما آنچه را که من بمصریان کردم دیدهاید و چگونه شما را بر بالهای عقاب برداشته نزد خود آوردهام * ۵ و اکنون اگر آواز مرا فیالحقیقه بشنوید و عهد مرا نگاه دارید همانا خزانهٔ خاص من از جمیع قومها خواهید بود زیرا که تمامی جهان از آن من است * ۶ و شما برای من مملکت کَهَنه و امتِ مقدس خواهید بود این است آن سخنانی که ببنی اسرائیل میباید گفت * ۷ پس موسی آمده مشایخ قوم را خواند و همهٔ این سخنان را که خداوند او را فرموده بود بر ایشان اِلقا کرد * ۸ و تمامی قوم بیک زبان در جواب گفتند آنچه خداوند امر فرموده است خواهیم کرد و موسی سخنان قوم را باز بخداوند عرض کرد * ۹ و خداوند بموسی گفت اینک من در ابرمُظْلِم نزد تو میآیم تا هنگامی که بتو سخن گویم قوم بشنوند و بر تو نیز همیشه ایمان داشته باشند پس موسی سخنان قوم را بخداوند باز گفت * ۱۰ خداوند بموسی گفت نزد قوم برو و ایشان را امروز و فردا تقدیس نما و ایشان رخت خود را بشویند * ۱۱ و در روز سوم مهیا باشید زیرا که در روز سوم خداوند در نظر تمامی قوم بر کوه سینا نازل شود * ۱۲ و حدود برای قوم از هر طرف قرار ده و بگو باحذر باشید از اینکه بفراز کوه برآیید یا دامنهٔ آن را لمس نمایید زیرا هر که کوه را لمس کند هرآینه کشته شود * ۱۳ دست بر آن گذارده نشود بلکه یا سنگسار شود یا بتیر کشته شود خواه بهایم باشد خواه انسان زنده نماند اما چون کَرِنّا نواخته شود ایشان بکوه برآیند * ۱۴ پس موسی از کوه نزد قوم فرود آمده قوم را تقدیس نمود و رخت خود را شستند * ۱۵ و بقوم گفت در روز سوم حاضر باشید و بزنان نزدیکی منمایید * ۱۶ و واقع شد در روز سوم بوقت طلوع صبح که رعدها و برقها و ابر غلیظ بر کوه پدید آمد و آواز کَرِنّای بسیار سختبطوری که تمامی قوم که در لشکرگاه بودند بلرزیدند * ۱۷ و موسی قوم را برای ملاقات خدا از لشکرگاه بیرون آورد و در پایان کوه ایستادند * ۱۸ و تمامی کوه سینا را دود فرو گرفت زیرا خداوند در آتش بر آن نزول کرد و دودش مثل دود کورهای بالا میشد و تمامی کوه سخت متزلزل گردید * ۱۹ و چون آواز کَرِنّا زیاده و زیاده سخت نواخته میشد موسی سخن گفت و خدا او را بزبان جواب داد * ۲۰ و خداوند بر کوه سینا بر قله کوه نازل شد و خداوند موسی را بقلهٔ کوه خواند و موسی بالا رفت * ۲۱ و خداوند بموسی گفت پایین برو و قوم را قدغن نما مبادا نزد خداوند برای نظر کردن از حد تجاوز نمایند که بسیاری از ایشان هلاک خواهند شد * ۲۲ و کهنه نیز که نزد خداوند میآیند خویشتن را تقدیس نمایند مبادا خداوند بر ایشان هجوم آورد * ۲۳ موسی بخداوند گفت قوم نمیتوانند بفراز کوه سینا آیند زیرا که تو ما را قدغن کرده گفتهای کوه را حدود قرار ده و آن را تقدیس نما * ۲۴ خداوند وی را گفت پایین برو و تو و هارون همراهت برآیید اما کَهَنه و قوم از حد تجاوز ننمایند تا نزد خداوند بالا بیایند مبادا بر ایشان هجوم آورد * ۲۵ پس موسی نزد قوم فرود شده بدیشان سخن گفت *
باب بیستم
۱ و خدا تکلم فرمود و همهٔ این کلماترا بگفت * ۲ من هستم یهوه خدای تو که تو را از زمینمصر و از خانهٔ غلامی بیرون آوردم * ۳ تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد * ۴ صورتی تراشیده و هیچ تمثالی از آنچه بالا در آسمان است و از آنچه پایین در زمین است و از آنچه در آب زیر زمین است برای خود مساز * ۵ نزد آنها سجده مکن و آنها را عبادت منما زیرا من که یهوه خدای تو میباشم خدای غیور هستم که انتقام گناه پدران را از پسران تا پشت سوم و چهارم از آنانی که مرا دشمن دارند میگیرم * ۶ و تا هزار پشت بر آنانی که مرا دوست دارند و احکام مرا نگاه دارند رحمت میکنم * ۷ نام یهوه خدای خود را بباطل مبر زیرا خداوند کسی را که اسم او را بباطل بَرَد بیگناه نخواهد شمرد * ۸ روز سَبَّت را یاد کن تا آن را تقدیس نمائی * ۹ شش روز مشغول باش و همهٔ کارهای خود را بجا آور * ۱۰ اما روز هفتمین سَبَّتِ یهوه خدای توست در آن هیچ کار مکن تو و پسرت و دخترت و غلامت و کنیزت و بهیمهات و مهمان تو که درون دروازههای تو باشد * ۱۱ زیرا که در شش روز خداوند آسمان و زمین و دریا و آنچه را که در آنهاست بساخت و در روز هفتم آرام فرمود از این سبب خداوند روز هفتم را مبارک خوانده آن را تقدیس نمود * ۱۲ پدر و مادر خود را احترام نما تا روزهایتو در زمینی که یهوه خدایت بتو میبخشد دراز شود * ۱۳ قتل مکن * ۱۴ زنا مکن * ۱۵ دزدی مکن * ۱۶ بر همسایهٔ خود شهادت دروغ مده * ۱۷ به خانهٔ همسایهٔ خود طمع مورز و بزن همسایهات و غلامش و کنیزش و گاوش و الاغش و بهیچ چیزی که از آن همسایهٔ تو باشد طمع مکن * ۱۸ و جمیع قوم رعدها و زبانههای آتش و صدای کَرِنّا و کوه را که پر از دود بود دیدند و چون قوم این را بدیدند لرزیدند و از دور بایستادند * ۱۹ و بموسی گفتند تو بما سخن بگو و خواهیم شنید اما خدا بما نگوید مبادا بمیریم * ۲۰ موسی بقوم گفت مترسید زیرا خدا برای امتحان شما آمده است تا ترس او پیش روی شما باشد و گناه نکنید * ۲۱ پس قوم از دور ایستادند و موسی بظلمت غلیظ که خدا در آن بود نزدیک آمد * ۲۲ و خداوند بموسی گفت ببنی اسرائیل چنین بگو شما دیدید که از آسمان بشما سخن گفتم * ۲۳ با من خدایان نقره مسازید و خدایان طلا برای خود مسازید * ۲۴ مذبحی از خاک برای من بساز و قربانیهای سوختنی خود و هدایای سلامتیخود را از گله و رمهٔ خویش بر آن بگذران در هر جائی که یادگاری برای نام خود سازم نزد تو خواهم آمد و تو را برکت خواهم داد * ۲۵ و اگر مذبحی از سنگ برای من سازی آن را از سنگهای تراشیده بنا مکن زیرا اگر افزار خود را بر آن بلند کردی آن را نجس خواهی ساخت * ۲۶ و بر مذبح من از پلهها بالا مرو مبادا عورَت تو بر آن مکشوف شود *
باب بیست و یکم
۱ و این است احکامی که پیش ایشان میگذاری * ۲ اگر غلام عبری بخری شش سال خدمت کند و در هفتمین بیقیمت آزاد بیرون رود * ۳ اگر تنها آمده تنها بیرون رود و اگر صاحب زن بوده زنش همراه او بیرون رود * ۴ اگر آقایش زنی بدو دهد و پسران یا دختران برایش بزاید آنگاه زن و اولادش از آن آقایش باشند و آن مرد تنها بیرون رود * ۵ لیکن هرگاه آن غلام بگوید که هرآینه آقایم و زن و فرزندان خود را دوست میدارم و نمیخواهم که آزاد بیرون روم * ۶ آنگاه آقایش او را بحضور خدا بیاورد و او را نزدیک در یا قایمهٔ در برساند و آقایش گوش او را با درفشی سوراخ کند و او وی را همیشه بندگی نماید * ۷ اما اگر شخصی دختر خود را بکنیزی بفروشد مثل غلامان بیرون نرود * ۸ هر گاه بنظر آقایش که او را برای خود نامزد کرده است ناپسند آید بگذارد که او را فدیه دهند اما هیچ حق ندارد که او را بقوم بیگانه بفروشد زیرا که بدوخیانت کرده است * ۹ و هرگاه او را بپسر خود نامزد کند موافق رسم دختران با او عمل نماید * ۱۰ اگر زنی دیگر برای خود گیرد آنگاه خوراک و لباس و مباشرت او را کم نکند * ۱۱ و اگر این سه چیز را برای او نکند آنگاه بیقیمت و رایگان بیرون رود * ۱۲ هر که انسانی را بزند و او بمیرد هر آینه کشته شود * ۱۳ اما اگر قصد او نداشت بلکه خدا وی را بدستش رسانید آنگاه مکانی برای تو معین کنم تا بدانجا فرار کند * ۱۴ لیکن اگر شخصی عمداً بر همسایهٔ خود آید تا او را بمکر بکُشد آنگاه او را از مذبح من کشیده بقتل برسان * ۱۵ و هر که پدر یا مادر خود را زند هرآینه کشته شود * ۱۶ و هر که آدمی را بدزدد و او را بفروشد یا در دستش یافت شود هرآینه کشته شود * ۱۷ و هر که پدر یا مادر خود را لعنت کند هرآینه کشته شود * ۱۸ و اگر دو مرد نزاع کنند و یکی دیگری را بسنگ یا بمشت زند و او نمیرد لیکن بستری شود * ۱۹ اگر برخیزد و با عصا بیرون رود آنگاه زنندهٔ او بیگناه شمرده شود اما عوض بیکاریاش را ادا نماید و خرج معالجهٔ او را بدهد * ۲۰ و اگر کسی غلام یا کنیز خود را بعصا بزند و او زیر دست او بمیرد هرآینه انتقام او گرفته شود * ۲۱ لیکن اگر یک دو روز زنده بماند ازاو انتقام کشیده نشود زیرا که زرخرید اوست * ۲۲ و اگر مردم جنگ کنند و زنی حامله را بزنند و اولاد او سقط گردد و ضرری دیگر نشود البته غرامتی بدهد موافق آنچه شوهر زن بدو گذارد و بحضور داوران ادا نماید * ۲۳ و اگر اذیتی دیگر حاصل شود آنگاه جان بعوض جان بده * ۲۴ و چشم بعوض چشم و دندان بعوض دندان و دست بعوض دست و پا بعوض پا * ۲۵ و داغ بعوض داغ و زخم بعوض زخم و لطمه بعوض لطمه * ۲۶ و اگر کسی چشم غلام یا چشم کنیز خود را بزند که ضایع شود او را بعوض چشمش آزاد کند * ۲۷ و اگر دندان غلام یا دندان کنیز خود را بیندازد او را بعوض دندانش آزاد کند * ۲۸ و هرگاه گاوی بشاخ خود مردی یا زنی را بزند که او بمیرد گاو را البته سنگسار کنند و گوشتش را نخورند و صاحب گاو بیگناه باشد * ۲۹ و لیکن اگر گاو قبل از آن شاخزن میبود و صاحبش آگاه بود و آن را نگاه نداشت و او مردی یا زنی را کشت گاو را سنگسار کنند و صاحبش را نیز بقتل رسانند * ۳۰ و اگر دیه بر او گذاشته شود آنگاه برای فدیهٔ جان خود هرآنچه بر او مقرر شود ادا نماید * ۳۱ خواه پسر خواه دختر را شاخ زده باشد بحسب این حکم با او عمل کنند * ۳۲ اگر گاو غلامی یا کنیزی را بزند سی مثقال نقره بصاحب او داده شود و گاو سنگسار شود * ۳۳ و اگر کسی چاهی گشاید یا کسی چاهی حفر کند و آن را نپوشاند و گاوی یا الاغی در آن افتد * ۳۴ صاحب چاه عوض او را بدهد و قیمتشرا بصاحبش ادا نماید و میته از آن او باشد * ۳۵ و اگر گاو شخصی گاو همسایهٔ او را بزند و آن بمیرد پس گاو زنده را بفروشند و قیمت آن را تقسیم کنند و میته را نیز تقسیم نمایند * ۳۶ اما اگر معلوم بوده باشد که آن گاو قبل از آن شاخزن میبود و صاحبش آن را نگاه نداشت البته گاو بعوض گاو بدهد و میته از آن او باشد *
باب بیست و دوم
۱ اگر کسی گاوی یا گوسفندی بدزددو آن را بکشد یا بفروشد بعوض گاو پنج گاو و بعوض گوسفند چهار گوسفند بدهد * ۲ اگر دزدی در رخنه کردن گرفته شود و او را بزنند بطوری که بمیرد بازخواستِ خون برای او نباشد * ۳ اما اگر آفتاب بر او طلوع کرد بازخواست خون برای او هست البته مکافات باید داد و اگر چیزی ندارد بعوض دزدی که کرد فروخته شود * ۴ اگر چیزی دزدیده شده از گاو یا الاغ یا گوسفند زنده در دست او یافت شود دو مقابل آن را رد کند * ۵ اگر کسی مرتعی یا تاکستانی را بچراند یعنی مواشی خود را براند تا مرتع دیگری را بچراند از نیکوترین مرتع و از بهترین تاکستان خود عوض بدهد * ۶ اگر آتشی بیرون رود و خارها را فراگیرد و بافههای غله یا خوشههای نادرویده یا مزرعهای سوخته گردد هر که آتش را افروخته است البته عوض بدهد * ۷ اگر کسی پول یا اسباب نزد همسایهٔ خود امانت گذارد و از خانهٔ آن شخص دزدیده شودهر گاه دزد پیدا شود دو چندان رد نماید * ۸ و اگر دزد گرفته نشود آنگاه صاحب خانه را بحضور حکام بیاورند تا حکم شود که آیا دست خود را بر اموال همسایهٔ خویش دراز کردهاست یا نه * ۹ در هر خیانتی از گاو و الاغ و گوسفند و رخت و هر چیزِ گم شده که کسی بر آن ادعا کند امر هر دو بحضور خدا برده شود و بر گناه هر کدام که خدا حکم کند دو چندان بهمسایهٔ خود رد نماید * ۱۰ اگر کسی الاغی یا گاوی یا گوسفندی یا جانوری دیگر بهمسایهٔ خود امانت دهد و آن بمیرد یا پایش شکسته شود یا دزدیده شود و شاهدی نباشد * ۱۱ قسم خداوند در میان هر دو نهاده شود که دست خود را بمال همسایهٔ خویش دراز نکرده است پس مالکش قبول بکند و او عوض ندهد * ۱۲ لیکن اگر از او دزدیده شد بصاحبش عوض باید داد * ۱۳ و اگر دریده شد آن را برای شهادت بیاورد و برای دریده شده عوض ندهد * ۱۴ و اگر کسی حیوانی از همسایهٔ خود عاریت گرفت و پای آن شکست یا مرد و صاحبش همراهش نبود البته عوض باید داد * ۱۵ اما اگر صاحبش همراهش بود عوض نباید داد و اگر کرایه شد برای کرایه آمده بود * ۱۶ اگر کسی دختری را که نامزد نبود فریب داده با او هم بستر شد البته میباید او را زن منکوحهٔ خویش سازد * ۱۷ و هرگاه پدرش راضیباشد که او را بدو دهد موافق مهر دوشیزگان نقدی بدو باید داد * ۱۸ زن جادوگر را زنده مگذار * ۱۹ هر که با حیوانی مقاربت کند هرآینه کشته شود * ۲۰ هر که برای خدائی غیر از یهوه و بس قربانی گذراند البته هلاک گردد * ۲۱ غریب را اذیت مرسانید و بر او ظلم مکنید زیرا که در زمین مصر غریب بودید * ۲۲ بر بیوه زن یا یتیم ظلم مکنید * ۲۳ و هر گاه بر او ظلم کردی و او نزد من فریاد برآورد البته فریاد او را مستجاب خواهم فرمود * ۲۴ و خشم من مشتعل شود و شما را بشمشیر خواهم کشت و زنان شما بیوه شوند و پسران شما یتیم * ۲۵ اگر نقدی بفقیری از قوم من که همسایهٔ تو باشد قرض دادی مثل رباخوار با او رفتار مکن و هیچ سود بر او مگذار * ۲۶ اگر رخت همسایهٔ خود را بگرو گرفتی آن را قبل از غروب آفتاب بدو رد کن * ۲۷ زیرا که آن فقط پوشش او و لباس برای بدن اوست پس در چه چیز بخوابد و اگر نزد من فریاد برآوَرَد هرآینه اجابت خواهم فرمود زیرا که من کریم هستم * ۲۸ بخدا ناسزا مگو و رئیس قوم خود را لعنت مکن * ۲۹ درآوردن نوبر غله و عصیر رز خود تأخیر منما و نخستزادهٔ پسران خود را بمن بده * ۳۰ با گاوان و گوسفندان خود چنین بکن هفت روز نزدمادر خود بماند و در روز هشتمین آن را بمن بده * ۳۱ و برای من مردان مقدس باشید و گوشتی را که در صحرا دریده شود مخورید آن را نزد سگان بیندازید *
باب بیست و سوم
۱ خبر باطل را انتشار مده و با شریران همداستان مشو که شهادت دروغ دهی * ۲ پیروی بسیاری برای عمل بد مکن و در مرافعه محضِ متابعتِ کثیری سخنی برای انحراف حق مگو * ۳ و در مرافعهٔ فقیر نیز طرفداری او منما * ۴ اگر گاو یا الاغ دشمن خود را یافتی که گم شده باشد البته آن را نزد او باز بیاور * ۵ اگر الاغ دشمن خود را زیر بارش خوابیده یافتی و از گشادن او روگردان هستی البته آنرا همراه او باید بگشائی * ۶ حق فقیر خود را در دعوی او منحرف مساز * ۷ از امر دروغ اجتناب نما و بیگناه و صالح را بقتل مرسان زیرا که ظالم را عادل نخواهم شمرد * ۸ و رشوت مخور زیرا که رشوت بینایان را کور میکند و سخن صدّیقان را کج میسازد * ۹ و بر شخص غریب ظلم منما زیرا که از دل غریبان خبر دارید چونکه در زمین مصر غریب بودید * ۱۰ و شش سال مزرعهٔ خود را بکار و محصولش را جمع کن * ۱۱ لیکن در هفتمین آن را بگذار و ترک کن تا فقیران قوم تو از آن بخورند و آنچه از ایشان باقی ماند حیوانات صحرا بخورند همچنین با تاکستان و درختان زیتون خود عمل نما * ۱۲ شش روز بشغل خود بپرداز و در روز هفتمین آرام کن تا گاوت و الاغت آرام گیرند و پسر کنیزت و مهمانت استراحت کنند * ۱۳ و آنچه را بشما گفتهام نگاه دارید و نام خدایان غیر را ذکر مکنید از زبانت شنیده نشود * ۱۴ در هر سال سه مرتبه عید برای من نگاه دار * ۱۵ عید فطیر را نگاه دار و چنانکه تو را امر فرمودهام هفت روز نان فطیر بخور در زمان معین در ماه اَبیب زیرا که در آن از مصر بیرون آمدی و هیچ کس بحضور من تهی دست حاضر نشود * ۱۶ و عید حصاد نوبر غلات خود را که در مزرعه کاشتهای و عید جمع را در آخر سال وقتی که حاصل خود را از صحرا جمع کردهای * ۱۷ در هر سال سه مرتبه همهٔ ذکورانت بحضور خداوند یهوه حاضر شوند * ۱۸ خون قربانی مرا با نان خمیرمایهدار مگذران و پیه عید من تا صبح باقی نماند * ۱۹ نوبر نخستین زمین خود را بخانهٔ یهوهخدای خود بیاورو بزغاله را در شیر مادرش مپز * ۲۰ اینک من فرشتهای پیش روی تو میفرستم تا تو را در راه محافظت نموده بدان مکانی که مهیا کردهام برساند * ۲۱ از او با حذر باش و آواز او را بشنو و از او تَمَرُّد منما زیرا گناهان شما را نخواهد آمرزید چونکه نام من در اوست * ۲۲ و اگر قول او را شنیدی و بآنچه گفتهام عمل نمودی هرآینه دشمن دشمنانت و مخالف مخالفانت خواهم بود * ۲۳ زیرا فرشتهٔ من پیش روی تو میرود و تو را باَموریان و حتیان و فرزیان و کنعانیان و حویان و یبوسیان خواهد رسانید و ایشان را هلاک خواهم ساخت * ۲۴ خدایان ایشان را سجده منما و آنها را عبادت مکن و موافق کارهای ایشان مکن البته آنها را منهدم ساز و بتهای ایشان را بشکن * ۲۵ و یهوه خدای خود را عبادت نمایید تا نان و آب تو را برکت دهد و بیماری را از میان تو دور خواهم کرد * ۲۶ و در زمینت سقط کننده و نازاد نخواهد بود و شمارهٔ روزهایت را تمام خواهم کرد * ۲۷ و خوف خود را پیش روی تو خواهم فرستاد و هر قومی را که بدیشان برسی متحیر خواهم ساخت و جمیع دشمنانت را پیش تو روگردان خواهم ساخت * ۲۸ و زنبورها پیش روی تو خواهم فرستاد تا حویان و کنعانیان و حتیان را از حضورت برانند * ۲۹ ایشان را در یک سال از حضور تو نخواهم راند مبادا زمین ویران گردد و حیوانات صحرا بر تو زیاده شوند * ۳۰ ایشان را از پیش روی تو بتدریج خواهم راند تا کثیر شوی و زمین را متصرف گردی * ۳۱ و حدود تو را از بحر قلزم تا بحر فلسطین و از صحرا تا نهر فرات قرار دهم زیرا ساکنان آن زمین را بدست شما خواهم سپرد و ایشان را از پیش روی خود خواهی راند * ۳۲ با ایشان و با خدایان ایشان عهد مبند * ۳۳ در زمین تو ساکن نشوند مبادا تو را بر من عاصی گردانند و خدایان ایشان را عبادت کنی و دامی برای تو باشد *
باب بیست و چهارم
۱ و بموسی گفت نزد خداوند بالا بیا تو و هارون و ناداب و اَبِیهُو و هفتاد نفر از مشایخ اسرائیل و از دور سجده کنید * ۲ و موسی تنها نزدیک خداوند بیاید و ایشان نزدیک نیایند و قوم همراه او بالا نیایند * ۳ پس موسی آمده همهٔ سخنان خداوند و همهٔ این احکام را بقوم باز گفت و تمامی قوم بیک زبان در جواب گفتند همهٔ سخنانی که خداوند گفته است بجا خواهیم آورد * ۴ و موسی تمامی سخنان خداوند را نوشت و بامدادان برخاسته مذبحی در پای کوه و دوازده ستون موافق دوازده سبط اسرائیل بنا نهاد * ۵ و بعضی از جوانان بنی اسرائیل را فرستاد و قربانیهای سوختنی گذرانیدندو قربانیهای سلامتی از گاوان برای خداوند ذبح کردند * ۶ و موسی نصف خون را گرفته در لگنها ریخت و نصف خون را بر مذبح پاشید * ۷ و کتاب عهد را گرفته بسمع قوم خواند پس گفتند هر آنچه خداوند گفته است خواهیم کرد و گوش خواهیم گرفت * ۸ و موسی خون را گرفت و بر قوم پاشیده گفت اینک خون آن عهدی که خداوند بر جمیع این سخنان با شما بسته است * ۹ و موسی با هارون و ناداب و ابیهو و هفتاد نفر از مشایخ اسرائیل بالا رفت * ۱۰ و خدای اسرائیل را دیدند و زیر پایهایش مثل صنعتی از یاقوت کبود شفاف و مانند ذات آسمان در صفا * ۱۱ و بر سروران بنی اسرائیل دست خود را نگذارد پس خدا را دیدند و خوردند و آشامیدند * ۱۲ و خداوند بموسی گفت نزد من بکوه بالا بیا و آنجا باش تا لوحهای سنگی و تورات و احکامی را که نوشتهام تا ایشان را تعلیم نمائی بتو دهم * ۱۳ پس موسی با خادم خود یوشع برخاست و موسی بکوه خدا بالا آمد * ۱۴ و بمشایخ گفت برای ما در اینجا توقف کنید تا نزد شما برگردیم همانا هارون و حور با شما میباشند پس هر که امری دارد نزد ایشان برود * ۱۵ و چون موسی بفراز کوه برآمد ابر کوه را فرو گرفت * ۱۶ و جلال خداوند بر کوه سینا قرار گرفت و شش روز ابر آن را پوشانید و روز هفتمین موسی را از میان ابر ندا درداد * ۱۷ و منظر جلال خداوند مثل آتش سوزنده در نظر بنی اسرائیل بر قله کوه بود * ۱۸ و موسی بمیان ابر داخل شده بفراز کوه برآمد و موسی چهل روز و چهل شب در کوه ماند *
باب بیست و پنجم
۱ و خداوند موسی را خطاب کردهگفت * ۲ به بنی اسرائیل بگو که برای منهدایا بیاورند از هر که بمیلِ دل بیاورد هدایای مرا بگیرید * ۳ و این است هدایا که از ایشان میگیرید طلا و نقره و برنج * ۴ و لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک و پشم بز * ۵ و پوست قوچ سرخ شده و پوست خز و چوب شطیم * ۶ و روغن برای چراغها و ادویه برای روغن مسح و برای بخور معطر * ۷ و سنگهای عقیق و سنگهای مرصعی برای ایفود و سینه بند * ۸ و مقامی و مَقدَسی برای من بسازند تا در میان ایشان ساکن شوم * ۹ موافق هر آنچه بتو نشان دهم از نمونهٔ مسکن و نمونهٔ جمیع اسبابش همچنین بسازید * ۱۰ و تابوتی از چوب شطیم بسازند که طولش دو ذراع و نیم و عرضش یک ذراع و نیم و بلندیش یک ذراع و نیم باشد * ۱۱ و آن را بطلای خالص بپوشان آن را از درون و بیرون بپوشان و بر زبرش بهر طرف تاجی زرین بساز * ۱۲ و برایش چهار حلقهٔ زرین بریز و آنها را بر چهار قایمهاش بگذار دو حلقه بر یک طرفش و دو حلقه بر طرف دیگر * ۱۳ و دو عصا از چوب شطیم بساز و آنها را بطلا بپوشان * ۱۴ و آن عصاها را در حلقههائی که بر طرفین تابوت باشد بگذران تا تابوت را بآنها بردارند * ۱۵ و عصاها در حلقههای تابوت بماند و از آنها برداشته نشود * ۱۶ و آن شهادتی را که بتو میدهم در تابوت بگذار * ۱۷ و تخت رحمت را از طلای خالص بساز طولش دو ذراع و نیم و عرضش یک ذراع و نیم * ۱۸ و دو کروبی از طلا بساز آنها را ازچرخکاری از هر دو طرف تخت رحمت بساز * ۱۹ و یک کروبی در این سر و کروبی دیگر در آن سر بساز کروبیان را از تخت رحمت بر هر دو طرفش بساز * ۲۰ و کروبیان بالهای خود را بر زِبَر آن پهن کنند و تخت رحمت را ببالهای خود بپوشانند و رویهای ایشان بسوی یکدیگر باشد و رویهای کروبیان بطرف تخت رحمت باشد * ۲۱ و تخت رحمت را بر روی تابوت بگذار و شهادتی را که بتو میدهم در تابوت بنه * ۲۲ و در آنجا با تو ملاقات خواهم کرد و از بالای تخت رحمت از میان دو کروبی که بر تابوت شهادت میباشند با تو سخن خواهم گفت دربارهٔ همهٔ اموری که بجهت بنی اسرائیل تو را امر خواهم فرمود * ۲۳ و خوانی از چوب شطیم بساز که طولش دو ذراع و عرضش یک ذراع و بلندیش یک ذراع و نیم باشد * ۲۴ و آن را بطلای خالص بپوشان و تاجی از طلا بهر طرفش بساز * ۲۵ و حاشیهای بقدر چهار انگشت باطرافش بساز و برای حاشیهاش تاجی زرین از هر طرف بساز * ۲۶ و چهار حلقهٔ زرین برایش بساز و حلقهها را بر چهار گوشهٔ چهار قایمهاش بگذار * ۲۷ و حلقهها در برابر حاشیه باشد تا خانهها باشد بجهت عصاها برای برداشتن خوان * ۲۸ و عصاها را از چوب شطیم بساز و آنها را بطلا بپوشان تا خوان را بدانها بردارند * ۲۹ و صحنها و کاسهها و جامها و پیالههایش را که بآنها هدایای ریختنی میریزند بساز آنها را از طلای خالص بساز * ۳۰ ونانِ تَقْدِمِه را بر خوان همیشه بحضور من بگذار * ۳۱ و چراغدانی از طلای خالص بساز و از چرخکاری چراغدان ساخته شود قاعدهاش و پایهاش و پیالههایش و سیبهایش و گلهایش از همان باشد * ۳۲ و شش شاخه از طرفینش بیرون آید یعنی سه شاخهٔ چراغدان از یک طرف و سه شاخهٔ چراغدان از طرف دیگر * ۳۳ سه پیالهٔ بادامی با سیبی و گلی در یک شاخه و سه پیالهٔ بادامی با سیبی و گلی در شاخهٔ دیگر و هم چنین در شش شاخهای که از چراغدان بیرون میآید * ۳۴ و در چراغدان چهار پیالهٔ بادامی با سیبها و گلهای آنها باشد * ۳۵ و سیبی زیر دو شاخهٔ آن و سیبی زیر دو شاخهٔ آن و سیبی زیر دو شاخهٔ آن بر شش شاخهای که از چراغدان بیرون میآید * ۳۶ و سیبها و شاخههایش از همان باشد یعنی از یک چرخکاری طلای خالص * ۳۷ و هفت چراغ برای آن بساز و چراغهایش را بر بالای آن بگذار تا پیش روی آن را روشنائی دهند * ۳۸ و گُلگیرها و سینیهایش از طلای خالص باشد * ۳۹ خودش با همهٔ اسبابش از یک وزنهٔ طلای خالص ساخته شود * ۴۰ و آگاه باش که آنها را موافق نمونهٔ آنها که در کوه بتو نشان داده شد بسازی *
باب بیست و ششم
۱ و مسکن را از ده پردهٔ کتان نازکتابیده و لاجورد و ارغوان و قرمز بساز با کروبیان از صنعت نساج ماهر آنها را ترتیب نما * ۲ طول یک پرده بیست و هشت ذراع و عرضیک پرده چهار ذراع و همهٔ پردهها را یک اندازه باشد * ۳ پنج پرده با یکدیگر پیوسته باشد و پنج پرده با یکدیگر پیوسته * ۴ و مادگیهای لاجورد بر کنار هر پردهای بر لب پیوستگیاش بساز و بر کنار پردهٔ بیرونی در پیوستگی دوم چنین بساز * ۵ پنجاه مادگی در یک پرده بساز و پنجاه مادگی در کنار پردهای که در پیوستگی دوم است بساز بقسمی که مادگیها مقابل یکدیگر باشد * ۶ و پنجاه تکمهٔ زرین بساز و پردهها را بتکمهها با یکدیگر پیوسته ساز تا مسکن یک باشد * ۷ و خیمهٔ بالای مسکن را از پردههای پشم بز بساز و برای آن یازده پرده درست کن * ۸ طول یک پرده سی ذراع و عرض یک پرده چهار ذراع و اندازهٔ هر یازده پرده یک باشد * ۹ و پنج پرده را جدا و شش پرده را جدا پیوسته ساز و پردهٔ ششم را پیش روی خیمه دولا کن * ۱۰ و پنجاه مادگی بر کنار پردهای که در پیوستگی بیرون است بساز و پنجاه مادگی بر کنار پردهای که در پیوستگی دوم است * ۱۱ و پنجاه تکمهٔ برنجین بساز و تکمهها را در مادگیها بگذران و خیمه را با هم پیوسته ساز تا یک باشد * ۱۲ و زیادتی پردههای خیمه که باقی باشد یعنی نصف پرده که زیاده است از پشت خیمه آویزان شود * ۱۳ و ذراعی از این طرف و ذراعی از آن طرف که در طول پردههای خیمه زیاده باشد بر طرفین مسکن از هر دو جانب آویزان شود تا آن را بپوشد * ۱۴ و پوششی برای خیمه از پوست قوچ سرخ شده بساز و پوششی از پوست خز بر زبر آن * ۱۵ و تختههای قایم از چوب شطیم برای مسکن بساز * ۱۶ طول هر تخته ده ذراع و عرض هر تخته یک ذراع و نیم * ۱۷ و در هر تخته دو زبانه قرینهٔ یکدیگر باشد و همهٔ تختههای مسکن را چنین بساز * ۱۸ و تختهها برای مسکن بساز یعنی بیست تخته از طرف جنوب بسمت یمانی * ۱۹ و چهل پایهٔ نقره در زیر آن بیست تخته بساز یعنی دو پایه زیر یک تخته برای دو زبانهاش و دو پایه زیر یک تخته برای دو زبانهاش * ۲۰ و برای جانب دیگر مسکن از طرف شمال بیست تخته باشد * ۲۱ و چهل پایهٔ نقرهٔ آنها یعنی دو پایه زیر یک تخته و دو پایه زیر تختهٔ دیگر * ۲۲ و برای مؤخر مسکن از جانب غربی شش تخته بساز * ۲۳ و برای گوشههای مسکن در مؤخرش دو تخته بساز * ۲۴ و از زیر وصل کرده شود و تا بالا نیز در یک حلقه با هم پیوسته شود و برای هر دو چنین بشود در هر دو گوشه باشد * ۲۵ و هشت تخته باشد و پایههای آنها از نقره شانزده پایه باشد یعنی دو پایه زیر یک تخته و دو پایه زیر تختهٔ دیگر * ۲۶ و پشتبندها از چوب شطیم بساز پنج از برای تختههای یک طرف مسکن * ۲۷ و پنج پشتبند برای تختههای طرف دیگر مسکن و پنج پشتبند برای تختههای طرف مسکن در مؤخرش بسمت مغرب * ۲۸ و پشت بند وسطی که میان تختههاست از این سر تا آن سر بگذرد * ۲۹ و تختهها را بطلا بپوشان و حلقههای آنها را از طلا بساز تا خانههای پشتبندها باشد و پشتبندها را بطلا بپوشان * ۳۰ پس مسکن را برپا کن موافق نمونهای که در کوه بتو نشان داده شد * ۳۱ و حجابی از لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک تابیده شده بساز از صنعت نساج ماهر با کروبیان ساخته شود * ۳۲ و آن را بر چهار ستون چوب شطیم پوشیده شدهٔ بطلا بگذار و قلابهای آنها از طلاباشد و بر چهار پایهٔ نقره قایم شود * ۳۳ و حجاب را زیر تکمهها آویزان کن و تابوت شهادت را در آنجا باندرون حجاب بیاور و حجاب قدس را برای شما از قدسالاقداس جدا خواهد کرد * ۳۴ و تخت رحمت را بر تابوت شهادت در قدسالاقداس بگذار * ۳۵ و خوان را بیرون حجاب و چراغدان را برابر خوان بطرف جنوبی مسکن بگذار و خوان را بطرف شمالی آن برپا کن * ۳۶ و پردهای برای دروازهٔ مسکن از لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک تابیده شده از صنعت طراز بساز *
۳۷ و برای پرده پنج ستون از چوب شطیم بساز و آنها را بطلا بپوشان و قلابهای آنها از طلا باشد و برای آنها پنج پایهٔ برنجین بریز *باب بیست و هفتم
۱ و مذبح را از چوب شطیم بسازطولش پنج ذراع و عرضش پنج ذراع و مذبح مربع باشد و بلندیاش سه ذراع * ۲ و شاخههایش را بر چهار گوشهاش بساز و شاخههایش از همان باشد و آن را ببرنج بپوشان * ۳ و لگنهایش را برای برداشتن خاکسترش بساز و خاک اندازهایش و جامهایش و چنگالهایش و مِجْمَرهایش و همهٔ اسبابش را از برنج بساز * ۴ و برایش آتشدانی مشبک برنجین بساز و بر آن شبکه چهار حلقهٔ برنجین بر چهار گوشهاش بساز * ۵ و آن را در زیر کنار مذبح بگذار تا شبکه بنصف مذبح برسد * ۶ و دو عصا برای مذبح بساز عصاها از چوب شطیم باشد و آنها را ببرنج بپوشان * ۷ و عصاها را در حلقهها بگذرانند و عصاها بر هر دو طرف مذبح باشد تا آن را بردارند * ۸ و آن را مُجَوَّف از تختهها بساز همچنانکه در کوه بتو نشان داده شد باین طور ساخته شود * ۹ و صحن مسکن را بساز بطرف جنوب بسمت یمانی پردههای صحن از کتان نازک تابیده شده باشد و طولش صد ذراع بیک طرف * ۱۰ و ستونهایش بیست و پایههای آنها بیست از برنج باشد و قلابهای ستونها و پشتبندهای آنها از نقره باشد * ۱۱ و همچنین بطرف شمال در طولش پردهها باشد که طول آنها صد ذراع باشد و بیست ستون آن و بیست پایهٔ آنها از برنج باشد و قلابهای ستونها و پشت بندهای آنها از نقره باشد * ۱۲ و برای عرض صحن بسمت مغرب پردههای پنجاه ذراعی باشد و ستونهای آنها ده و پایههای آنها ده * ۱۳ و عرض صحن بجانب مشرق از سمت طلوع پنجاه ذراع باشد * ۱۴ و پردههای یک طرفِ دروازه پانزده ذراع و ستونهای آنها سه و پایههای آنها سه * ۱۵ و پردههای طرف دیگر پانزده ذراعی و ستونهای آنها سه و پایههای آنها سه * ۱۶ و برای دروازهٔ صحن پردهٔ بیست ذراعی از لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک تابیده شده از صنعت طراز باشد و ستونهایش چهار و پایههایش چهار * ۱۷ همهٔ ستونهای گرداگرد صحن با پشتبندهای نقره پیوسته شود و قلابهای آنها از نقره و پایههای آنها از برنج باشد * ۱۸ طول صحن صد ذراع و عرضش در هر جا پنجاه ذراع و بلندیاش پنج ذراع از کتان نازک تابیده شده و پایههایش از برنج باشد * ۱۹ و همهٔ اسباب مسکنبرای هر خدمتی و همهٔ میخهایش و همهٔ میخهای صحن از برنج باشد * ۲۰ و تو بنی اسرائیل را امر فرما که روغن زیتون مصفی و کوبیده شده برای روشنائی نزد تو بیاورند تا چراغها دائماً روشن شود * ۲۱ در خیمهٔ اجتماع بیرون پردهای که در برابر شهادت است هارون و پسرانش از شام تا صبح بحضور خداوند آن را درست کنند و این برای بنی اسرائیل نسلاً بعد نسل فریضهٔ ابدی باشد *
باب بیست و هشتم
۱ و تو برادر خود هارون و پسرانشرا با وی از میان بنی اسرائیل نزد خود بیاور تا برای من کهانت بکند یعنی هارون و ناداب و ابیهو و العازار و ایتامار پسران هارون * ۲ و رختهای مقدس برای برادرت هارون بجهت عزت و زینت بساز * ۳ و تو بجمیع دانادلانی که ایشان را بروح حکمت پر ساختهام بگو که رختهای هارون را بسازند برای تقدیس کردن او تا برای من کهانت کند * ۴ و رختهائی که میسازند این است سینهبند و ایفود و ردا و پیراهن مُطَرَّز و عمامه و کمربند این رختهای مقدس را برای برادرت هارون و پسرانش بسازند تا بجهت من کهانت کنند * ۵ و ایشان طلا و لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک را بگیرند * ۶ و ایفود را از طلا و لاجورد و ارغوان و قرمز و کتانِ نازکِ تابیده شده از صنعت نساج ماهر بسازند * ۷ و دو کتفش را بر دو کنارهاش بپیوندند تا پیوسته شود * ۸ و زُنّار ایفود که برآن است از همان صنعت و از همان پارچه باشد یعنی از طلاو لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک تابیده شده * ۹ و دو سنگ جزع بگیر و نامهای بنی اسرائیل را بر آنها نقش کن * ۱۰ شش نام ایشان را بر یک سنگ و شش نام باقی ایشان را بر سنگ دیگر موافق تولد ایشان * ۱۱ از صنعتِ نقاشِ سنگ مثل نقش خاتم نامهای بنی اسرائیل را بر هر دو سنگ نقش نما و آنها را در طوقهای طلا نصب کن * ۱۲ و آن دو سنگ را بر کتفهای ایفود بگذار تا سنگهای یادگاری برای بنی اسرائیل باشد و هارون نامهای ایشان را بر دو کتف خود بحضور خداوند برای یادگاری بردارد * ۱۳ و دو طوق از طلا بساز * ۱۴ و دو زنجیر از طلای خالص بساز مثل طناب بهم پیچیده شده و آن دو زنجیر بهم پیچیده شده را در طوقها بگذار * ۱۵ و سینهبند عدالت را از صنعت نساج ماهر موافق کار ایفود بساز و آن را از طلا و لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک تابیده شده بساز * ۱۶ و مربع و دولا باشد طولش یک وجب و عرضش یک وجب * ۱۷ و آن را بترصیع سنگها یعنی بچهار رسته از سنگها مرصع کن که رستهٔ اول عقیق احمر و یاقوت اصفر و زمرد باشد * ۱۸ و رستهٔ دوم بهرمان و یاقوت کبود و عقیق سفید * ۱۹ و رستهٔ سوم عین الهر و یشم و جمشت * ۲۰ و رستهٔ چهارم زبرجد و جزع و یشب و آنها در رستههای خود با طلا نشانده شود * ۲۱ و سنگها موافق نامهای بنی اسرائیل مطابق اسامی ایشان دوازده باشد مثل نقش خاتم و هر یک برای دوازده سبط موافق اسمش باشد * ۲۲ و بر سینهبند زنجیرهای بهم پیچیده شده مثل طناب از طلای خالص بساز * ۲۳ و بر سینهبند دو حلقه از طلا بساز و آن دو حلقه را بر دو طرف سینهبند بگذار * ۲۴ و آن دو زنجیر طلا را بر آن دو حلقهای که برسر سینهبند است بگذار * ۲۵ و دو سر دیگر آن دو زنجیر را در آن دو طوق ببند و بر دو کتف ایفود بطرف پیش بگذار * ۲۶ و دو حلقهٔ زرین بساز و آنها را بر دو سر سینهبند بکنار آن که بطرف اندرون ایفود است بگذار * ۲۷ و دو حلقهٔ دیگر زرین بساز و آنها را بر دو کتف ایفود از پایین بجانب پیش در برابر پیوستگی آن بر زبر زنار ایفود بگذار * ۲۸ و سینهبند را بحلقههایش بر حلقههای ایفود بنوار لاجورد ببندند تا بالای زنار ایفود باشد و تا سینهبند از ایفود جدا نشود * ۲۹ و هارون نامهای بنی اسرائیل را بر سینهبند عدالت بر دل خود وقتی که بقدس داخل شود بحضور خداوند بجهت یادگاری دائماً بردارد * ۳۰ و اوریم و تُمّیم را در سینهبند عدالت بگذار تا بر دل هارون باشد وقتی که بحضور خداوند بیاید و عدالت بنی اسرائیل را بر دل خود بحضور خداوند دائماً متحمل شود * ۳۱ و ردای ایفود را تماماً از لاجورد بساز * ۳۲ و شکافی برای سر در وسطش باشد و حاشیهٔ گرداگرد شکافش از کار نساج مثل گریبان زره تا دریده نشود * ۳۳ و در دامنش انارها بساز از لاجورد و ارغوان و قرمز گرداگرد دامنش و زنگولههای زرین در میان آنها بهر طرف * ۳۴ زنگولهٔ زرین و اناری و زنگولهٔ زرین و اناری گرداگرد دامن ردا * ۳۵ و در بر هارون باشد هنگامی که خدمت میکند تا آواز آنها شنیده شود هنگامی که در قدس بحضور خداوند داخل میشود و هنگامی که بیرون میآید تا نمیرد * ۳۶ و تُنکهای از طلای خالص بساز و بر آن مثل نقش خاتم قدوسیت برای یهوه نقش کن * ۳۷ و آن را بهنوار لاجوردی ببند تا بر عمامه باشد بر پیشانی عمامه خواهد بود * ۳۸ و بر پیشانی هارون باشد تا هارون گناه موقوفاتی که بنی اسرائیل وقف مینمایند در همهٔ هدایای مقدس ایشان متحمل شود و آن دائماً بر پیشانی او باشد تا بحضور خداوند مقبول شوند * ۳۹ و پیراهن کتان نازک را بباف و عمامهای از کتان نازک بساز و کمربندی از صنعت طراز بساز * ۴۰ و برای پسران هارون پیراهنها بساز و بجهت ایشان کمربندها بساز و برای ایشان عمامهها بساز بجهت عزت و زینت * ۴۱ و برادر خود هارون و پسرانش را همراه او بآنها آراسته کن و ایشان را مسح کن و ایشان را تخصیص و تقدیس نما تا برای من کهانت کنند * ۴۲ و زیر جامههای کتان برای ستر عورت ایشان بساز که از کمر تا ران برسد * ۴۳ و بر هارون و پسرانش باشد هنگامیکه بخیمهٔ اجتماع داخل شوند یا نزد مذبح آیند تا در قدس خدمت نمایند مبادا متحمل گناه شوند و بمیرند این برای وی و بعد از او برای ذریتش فریضهٔ ابدی است *
باب بیست و نهم
۱ و این است کاری که بدیشان میکنیبرای تقدیس نمودن ایشان تا بجهت من کهانت کنند یک گوساله و دو قوچ بیعیب بگیر * ۲ و نان فطیر و قرصهای فطیر سرشته بروغن و رقیقهای فطیر مسح شده بروغن آنها را از آرد نرم گندم بساز * ۳ و آنها را در یک سبد بگذار و آنها را در سبد با گوساله و دو قوچ بگذران * ۴ و هارون و پسرانش را نزد دروازهٔ خیمهٔ اجتماع آورده ایشان را بآب غسل ده * ۵ و آن رختها را گرفتههارون را بپیراهن و ردای ایفود و ایفود و سینهبند آراسته کن و زنار ایفود را بر وی ببند * ۶ و عمامه را بر سرش بنه و افسر قدوسیت را بر عمامه بگذار * ۷ و روغن مسح را گرفته برسرش بریز و او را مسح کن * ۸ و پسرانش را نزدیک آورده ایشان را بپیراهنها بپوشان * ۹ و بر ایشان یعنی هارون و پسرانش کمربندها ببند و عمامهها را بر ایشان بگذار و کهانت برای ایشان فریضهٔ ابدی خواهد بود پس هارون و پسرانش را تخصیص نما * ۱۰ و گوساله را پیش خیمهٔ اجتماع برسان و هارون و پسرانش دستهای خود را بر سر گوساله بگذارند * ۱۱ و گوساله را بحضور خداوند نزد در خیمهٔ اجتماع ذبح کن * ۱۲ و از خون گوساله گرفته بر شاخهای مذبح بانگشت خود بگذار و باقی خون را بر بنیان مذبح بریز * ۱۳ و همهٔ پیه را که احشا را میپوشاند و سفیدی که بر جگر است و دو گُرده را با پیهی که بر آنهاست گرفته بر مذبح بسوزان * ۱۴ اما گوشت گوساله را و پوست و سرگینش را بیرون از اردو بآتش بسوزان زیرا قربانی گناه است * ۱۵ و یک قوچ بگیر و هارون و پسرانش دستهای خود را بر سر قوچ بگذارند * ۱۶ و قوچ را ذبح کرده خونش را بگیر و گرداگرد مذبح بپاش * ۱۷ و قوچ را بقطعههایش ببر و احشا و پاچههایش را بشوی و آنها را بر قطعهها و سرش بنه * ۱۸ و تمام قوچ را بر مذبح بسوزان زیرا برای خداوند قربانی سوختنی است و عطر خوشبو و قربانی آتشین برای خداوند است * ۱۹ پس قوچ دوم را بگیر و هارون و پسرانش دستهای خود را بر سر قوچ بگذارند * ۲۰ و قوچ را ذبح کرده ازخونش بگیر و بنرمهٔ گوش راست هارون و بنرمهٔ گوش پسرانش و بشست دست راست ایشان و بشست پای راست ایشان بگذار و باقی خون را گرداگرد مذبح بپاش * ۲۱ و از خونی که بر مذبح است و از روغن مسح گرفته آن را بر هارون و رخت وی و بر پسرانش و رخت پسرانش با وی بپاش تا او و رختش و پسرانش و رخت پسرانش با وی تقدیس شوند * ۲۲ پس پیه قوچ را و دنبه و پیهی که احشا را میپوشاند و سفیدی جگر و دو گُرده و پیهی که بر آنهاست و ساق راست را بگیر زیرا که قوچ قربانی تخصیص است * ۲۳ و یک گِردهٔ نان و یک قرص نان روغنی و یک رقیق از سبد نان فطیر را که بحضور خداوند است * ۲۴ و این همهٔ را بدست هارون و بدست پسرانش بنه و آنها را برای هدیهٔ جنبانیدنی بحضور خداوند بجنبان * ۲۵ و آنها را از دست ایشان گرفته برای قربانی سوختنی بر مذبح بسوزان تا برای خداوند عطر خوشبو باشد زیرا که این قربانی آتشین خداوند است * ۲۶ و سینهٔ قوچِ قربانی تخصیص را که برای هارون است گرفته آن را برای هدیهٔ جنبانیدنی بحضور خداوند بجنبان و آن حصهٔ تو میباشد * ۲۷ و سینهٔ جنبانیدنی و ساق رفیعه را که از قوچ قربانی تخصیصِ هارون و پسرانش جنبانیده و برداشته شد تقدیس نمای * ۲۸ و آن از آنِ هارون و پسرانش از جانب بنی اسرائیل بفریضهٔ ابدی خواهد بود زیرا که هدیهٔ رفیعه است و هدیهٔ رفیعه از جانب بنی اسرائیل از قربانیهای سلامتی ایشان برای خداوند خواهد بود * ۲۹ و رخت مقدس هارون بعد از او از آن پسرانشخواهد بود تا در آنها مسح و تخصیص شوند * ۳۰ هفت روز آن کاهن که جانشین او میباشد از پسرانش و بخیمهٔ اجتماع داخل شده خدمت قدس را میکند آنها را بپوشد * ۳۱ و قوچ قربانی تخصیص را گرفته گوشتش را در قدس آبپز کن * ۳۲ و هارون و پسرانش گوشت قوچ را با نانی که در سبد است بدر خیمهٔ اجتماع بخورند * ۳۳ و آنانی که برای تخصیص و تقدیس خود بدین چیزها کفاره کرده شدند آنها را بخورند لیکن شخص اجنبی نخورد زیرا که مقدس است * ۳۴ و اگر چیزی از گوشت هدیهٔ تخصیص و از نان تا صبح باقی ماند آن باقی را بآتش بسوزان و آن را نخورند زیرا که مقدس است * ۳۵ همچنان بهارون و پسرانش عمل نما موافق آنچه بتو امر فرمودهام هفت روز ایشان را تخصیص نما * ۳۶ و گوسالهٔ قربانی گناه را هر روز بجهت کفاره ذبح کن و مذبح را طاهر ساز بکفارهای که بر آن میکنی و آن را مسح کن تا مقدس شود * ۳۷ هفت روز برای مذبح کفاره کن و آن را مقدّس ساز و مذبح قدساقداس خواهد بود هر که مذبح را لمس کند مقدّس باشد * ۳۸ و این است قربانیهائی که بر مذبح باید گذرانید دو برهٔ یکساله هر روز پیوسته * ۳۹ یک بره را در صبح ذبح کن و برهٔ دیگر را در عصر ذبح نما * ۴۰ و ده یک از آرد نرم سرشته شده با یک ربع هین روغن کوبیده و برای هدیهٔ ریختنی یک ربع هین شراب برای هر بره خواهد بود * ۴۱ و برهٔ دیگر را در عصر ذبح کن و برای آن موافق هدیهٔ صبح و موافق هدیهٔ ریختنی آن بگذران تا عطر خوشبو و قربانی آتشین برای خداوند باشد * ۴۲ این قربانی سوختنی دائمی در نسلهای شما نزد دروازهٔ خیمهٔ اجتماع خواهد بود بحضور خداوند درجائی که با شما ملاقات میکنم تا آنجا بتو سخن گویم * ۴۳ و در آنجا با بنی اسرائیل ملاقات میکنم تا از جلال من مقدس شود * ۴۴ و خیمهٔ اجتماع و مذبح را مقدس میکنم و هارون و پسرانش را تقدیس میکنم تا برای من کهانت کنند * ۴۵ و در میان بنی اسرائیل ساکن شده خدای ایشان میباشم *
۴۶ و خواهند دانست که من یهوه خدای ایشان هستم که ایشان را از زمین مصر بیرون آوردهام تا در میان ایشان ساکن شوم من یهوه خدای ایشان هستم *باب سی ام
۱ و مذبحی برای سوزانیدن بخور بساز آن را از چوب شطیم بساز * ۲ طولش ذراعی باشد و عرضش ذراعی یعنی مربع باشد و بلندیاش دو ذراع و شاخهایش از خودش باشد * ۳ و آن را بطلای خالص بپوشان سطحش و جانبهایش بهر طرف و شاخهایش را و تاجی از طلا گرداگردش بساز * ۴ و دو حلقهٔ زرین برایش در زیر تاجش بساز بر دو گوشهاش بر هر دو طرفش آنها را بساز و آنها خانهها باشد برای عصاها تا آن را بدانها بردارند * ۵ و عصاها را از چوب شطیم بساز و آنها را بطلا بپوشان * ۶ و آن را پیش حجابی که روبروی تابوت شهادت است در مقابل کرسی رحمت که بر زبر شهادت است در جائی که با تو ملاقات میکنم بگذار * ۷ و هر بامداد هارون بخور معطر بر روی آن بسوزاند وقتی که چراغها را میآراید آن را بسوزاند * ۸ و در عصر چون هارون چراغها را روشن میکند آن را بسوزاند تا بخور دائمی بحضور خداوند در نسلهای شما باشد * ۹ هیچ بخور غریب و قربانی سوختنی و هدیهای بر آنمگذرانید و هدیهٔ ریختنی بر آن مریزید * ۱۰ و هارون سالی یک مرتبه بر شاخهایش کفاره کند بخون قربانی گناه که برای کفاره است سالی یک مرتبه بر آن کفاره کند در نسلهای شما زیرا که آن برای خداوند قدساقداس است * ۱۱ و خداوند بموسی خطاب کرده گفت * ۱۲ وقتی که شمارهٔ بنی اسرائیل را برحسب شمردهشدگان ایشان میگیری آنگاه هرکس فدیهٔ جان خود را بخداوند دهد هنگامی که ایشان را میشماری مبادا در حین شمردن ایشان وبائی در ایشان حادث شود * ۱۳ هر که بسوی شمردهشدگان میگذرد این را بدهد یعنی نیم مثقال موافق مثقال قدس که یک مثقال بیست قیراط است و این نیم مثقال هدیهٔ خداوند است * ۱۴ هرکس از بیست ساله و بالاتر که بسوی شمردهشدگان بگذرد هدیهٔ خداوند را بدهد * ۱۵ دولتمند از نیم مثقال زیاده ندهد و فقیر کمتر ندهد هنگامی که هدیهای برای کفاره جانهای خود بخداوند میدهند * ۱۶ و نقد کفاره را از بنی اسرائیل گرفته آن را برای خدمت خیمهٔ اجتماع بده تا برای بنی اسرائیل یادگاری بحضور خداوند باشد و بجهت جانهای ایشان کفاره کند * ۱۷ و خداوند بموسی خطاب کرده گفت * ۱۸ حوضی نیز برای شستن از برنج بساز و پایهاش از برنج و آن را در میان خیمهٔ اجتماع ومذبح بگذار و آب در آن بریز * ۱۹ و هارون و پسرانش دست و پای خود را از آن بشویند * ۲۰ هنگامی که بخیمهٔ اجتماع داخل شوند بآب بشویند مبادا بمیرند و وقتی که برای خدمت کردن و سوزانیدن قربانیهای آتشین بجهت خداوند بمذبح نزدیک آیند * ۲۱ آنگاه دست و پای خود را بشویند مبادا بمیرند و این برای ایشان یعنی برای او و ذریتش نسلاً بعد نسل فریضهٔ ابدی باشد * ۲۲ و خداوند موسی را خطاب کرده گفت * ۲۳ و تو عطریات خاص بگیر از مُرّ چکیده پانصد مثقال و از دارچینی معطر نصف آن دویست و پنجاه مثقال و از قصبالذریره دویست و پنجاه مثقال * ۲۴ و از سلیخه پانصد مثقال موافق مثقال قدس و از روغن زیتون یک هین * ۲۵ و از آنها روغن مسح مقدس را بساز عطری که از صنعت عطار ساخته شود تا روغن مسح مقدس باشد * ۲۶ و خیمهٔ اجتماع و تابوت شهادت را بدان مسح کن * ۲۷ و خوان را با تمامی اسبابش و چراغدان را با اسبابش و مذبح بخور را * ۲۸ و مذبح قربانی سوختنی را با همهٔ اسبابش و حوض را با پایهاش * ۲۹ و آنها را تقدیس نما تا قدس اقداس باشد هر که آنها را لمس نماید مقدس باشد * ۳۰ و هارون و پسرانش را مسح نموده ایشان را تقدیس نما تا برای من کهانت کنند * ۳۱ و بنی اسرائیل را خطاب کرده بگو این است روغن مسح مقدس برای من در نسلهای شما * ۳۲ و بر بدن انسان ریخته نشود و مثل آنموافق ترکیبش مسازید زیرا که مقدّس است و نزد شما مقدّس خواهد بود * ۳۳ هر که مثل آن ترکیب نماید و هر که چیزی از آن بر شخصی بیگانه بمالد از قوم خود منقطع شود * ۳۴ و خداوند بموسی گفت عطریات بگیر یعنی مَیعه و اظفار و قِنّه و از این عطریات با ندر صاف حصهها مساوی باشد * ۳۵ و از اینها بخور بساز عطری از صنعت عطار نمکین و مصفی و مقدس * ۳۶ و قدری از آن را نرم بکوب و آن را پیش شهادت در خیمهٔ اجتماع جائی که با تو ملاقات میکنم بگذار و نزد شما قدس اقداس باشد * ۳۷ و موافق ترکیب این بخور که میسازی دیگری برای خود مسازید نزد تو برای خداوند مقدس باشد *
۳۸ هر که مثل آن را برای بوییدن بسازد از قوم خود منقطع شود *باب سی و یکم
۱ و خداوند موسی را خطاب کردهگفت * ۲ آگاه باش بَصَلْئیل بن اوری بن حور را از سبط یهودا بنام خواندهام * ۳ و او را بروح خدا پر ساختهام و بحکمت و فهم و معرفت و هر هنری * ۴ برای اختراع مُخْتَرَعات تا در طلا و نقره و برنج کار کند * ۵ و برای تراشیدن سنگ و ترصیع آن و درودگری چوب تا در هر صنعتی اشتغال نماید * ۶ و اینک من اُهُولیاب بن اخیسامَک را از سبط دان انباز او ساختهام و در دل همهٔ دانادلان حکمت بخشیدهام تا آنچه را بتوامرفرمودهامبسازند * ۷ خیمهٔ اجتماع وتابوت شهادت و کرسی رحمت که بر آن است و تمامی اسباب خیمه * ۸ و خوان و اسبابش و چراغدان طاهر و همهٔ اسبابش و مذبح بخور * ۹ و مذبح قربانی سوختنی و همهٔ اسبابش و حوض و پایهاش * ۱۰ و لباس خدمت و لباس مقدّس برای هارون کاهن و لباس پسرانش بجهت کهانت * ۱۱ و روغن مسح و بخور معطر بجهت قدس موافق آنچه بتو امر فرمودهام بسازند * ۱۲ و خداوند موسی را خطاب کرده گفت * ۱۳ و تو بنی اسرائیل را مخاطب ساخته بگو البته سَبَّتهای مرا نگاه دارید زیرا که این در میان من و شما در نسلهای شما آیتی خواهد بود تا بدانید که من یهوه هستم که شما را تقدیس میکنم * ۱۴ پس سَبَّت را نگاه دارید زیرا که برای شما مقدس است هر که آن را بیحرمت کند هرآینه کشته شود و هر که در آن کار کند آن شخص از میان قوم خود منقطع شود * ۱۵ شش روز کار کرده شود و در روز هفتم سَبَّت آرام و مقدس خداوند است هر که در روز سَبَّت کار کند هرآینه کشته شود * ۱۶ پس بنی اسرائیل سَبَّت را نگاه بدارند نسلاً بعد نسل سَبَّت را بعهد ابدی مَرعی دارند * ۱۷ این در میان من و بنی اسرائیل آیتی ابدی است زیرا که در شش روز خداوند آسمان و زمین را ساخت و در روز هفتمین آرام فرموده استراحت یافت * ۱۸ و چون گفتگو را با موسی در کوه سینا بپایان برد دو لوح شهادت یعنی دو لوح سنگ مرقوم بانگشت خدا را بوی داد *
باب سی و دوم
۱ و چون قوم دیدند که موسی در فرود آمدن از کوه تأخیر نمود قوم نزد هارون جمع شده وی را گفتند برخیز و برای ما خدایان بساز که پیش روی ما بخرامند زیرا این مرد موسی که ما را از زمین مصر بیرون آورد نمیدانیم او را چه شده است * ۲ هارون بدیشان گفت گوشوارههای طلا را که در گوش زنان و پسران و دختران شماست بیرون کرده نزد من بیاورید * ۳ پس تمامی قومْ گوشوارههای زرین را که در گوشهای ایشان بود بیرون کرده نزد هارون آوردند * ۴ و آنها را از دست ایشان گرفته آن را با قلم نقش کرد و از آن گوسالهٔ ریخته شده ساخت و ایشان گفتند ای اسرائیل این خدایان تو میباشند که تو را از زمین مصر بیرون آوردند * ۵ و چون هارون این را بدید مذبحی پیش آن بنا کرد و هارون ندا درداده گفت فردا عید یهوه میباشد * ۶ و بامدادان برخاسته قربانیهای سوختنی گذرانیدند و هدایای سلامتی آوردند و قوم برای خوردن و نوشیدن نشستند و بجهت لعب برپا شدند * ۷ و خداوند بموسی گفت روانه شده بزیر برو زیرا که این قوم تو که از زمین مصر بیرون آوردهای فاسد شدهاند * ۸ و بزودی از آن طریقی که بدیشان امر فرمودهام انحراف ورزیده گوسالهٔ ریخته شده برای خویشتن ساختهاند و نزد آن سجده کرده و قربانی گذرانیده میگویند که ای اسرائیل این خدایان تو میباشند که تو را از زمین مصر بیرون آوردهاند * ۹ و خداوند بموسیگفت این قوم را دیدهام و اینک قوم گردنکش میباشند * ۱۰ و اکنون مرا بگذار تا خشم من بر ایشان مشتعل شده ایشان را هلاک کنم و تو را قوم عظیم خواهم ساخت * ۱۱ پس موسی نزد یهوه خدای خود تضرع کرده گفت ای خداوند چرا خشم تو بر قوم خود که با قوت عظیم و دست زورآور از زمین مصر بیرون آوردهای مشتعل شده است * ۱۲ چرا مصریان این سخن گویند که ایشان را برای بدی بیرون آورد تا ایشان را در کوهها بکشد و از روی زمین تلف کند پس از شدت خشم خود برگرد و از این قصد بدی قوم خویش رجوع فرما * ۱۳ بندگان خود ابراهیم و اسحاق و اسرائیل را بیاد آور که برای ایشان بذات خود قسم خورده بدیشان گفتی که ذریت شما را مثل ستارگان آسمان کثیر گردانم و تمامی این زمین را که دربارهٔ آن سخن گفتهام بذریت شما بخشم تا آن را متصرف شوند تا ابدالا´باد * ۱۴ پس خداوند از آن بدی که گفته بود که بقوم خود برساند رجوع فرمود * ۱۵ آنگاه موسی برگشته از کوه بزیر آمد و دو لوح شهادت بدست وی بود و لوحها بهر دو طرف نوشته بود بدین طرف و بدان طرف مرقوم بود * ۱۶ و لوحها صنعت خدا بود و نوشته نوشتهٔ خدا بود منقوش بر لوحها * ۱۷ و چون یوشع آواز قوم را که میخروشیدند شنید بموسی گفت در اردو صدای جنگ است * ۱۸ گفت صدای خروش ظفر نیست و صدای خروش شکست نیست بلکه آواز مُغَنّیان را من میشنوم * ۱۹ و واقع شد که چون نزدیک باردو رسید و گوساله و رقصکنندگان را دید خشم موسی مشتعل شد و لوحها را از دست خود افکنده آنها را زیر کوه شکست * ۲۰ و گوسالهای را که ساخته بودند گرفته بآتش سوزانید و آن را خرد کرده نرم ساخت و بر روی آب پاشیده بنی اسرائیل را نوشانید * ۲۱ و موسی بهارون گفت این قوم بتو چه کرده بودند که گناه عظیمی بر ایشان آوردی * ۲۲ هارون گفت خشم آقایم افروخته نشود تو این قوم را میشناسی که مایل ببدی میباشند * ۲۳ و بمن گفتند برای ما خدایان بساز که پیش روی ما بخرامند زیرا که این مَرد موسی که ما را از زمین مصر بیرون آورده است نمیدانیم او را چه شده * ۲۴ بدیشان گفتم هر که را طلا باشد آن را بیرون کند پس بمن دادند و آن را در آتش انداختم و این گوساله بیرون آمد * ۲۵ و چون موسی قوم را دید که بیلگام شدهاند زیرا که هارون ایشان را برای رسوائی ایشان در میان دشمنان ایشان بیلگام ساخته بود * ۲۶ آنگاه موسی بدروازهٔ اردو ایستاده گفت هر که بطرف خداوند باشد نزد من آید پس جمیع بنیلاوی نزد وی جمع شدند * ۲۷ او بدیشان گفت یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید هر کس شمشیر خود را بر ران خویش بگذارد و از دروازه تا دروازهٔ اردو آمد و رفت کند و هر کس برادر خود و دوست خویش و همسایهٔ خود را بکشد * ۲۸ و بنیلاوی موافق سخن موسی کردند و در آن روز قریب سه هزار نفر از قوم افتادند * ۲۹ و موسی گفت امروز خویشتن را برایخداوند تخصیص نمایید حتی هر کس بپسر خود و ببرادر خویش تا امروز شما را برکت دهد * ۳۰ و بامدادان واقع شد که موسی بقوم گفت شما گناهی عظیم کردهاید اکنون نزد خداوند بالا میروم شاید گناه شما را کفاره کنم * ۳۱ پس موسی بحضور خداوند برگشت و گفت آه این قوم گناهی عظیم کرده و خدایان طلا برای خویشتن ساختهاند * ۳۲ الا´ن هرگاه گناه ایشان را میآمرزی و اگرنه مرا از دفترت که نوشتهای محو ساز * ۳۳ خداوند بموسی گفت هر که گناه کرده است او را از دفتر خود محو سازم * ۳۴ و اکنون برو و این قوم را بدانجائی که بتو گفتهام راهنمائی کن اینک فرشتهٔ من پیش روی تو خواهد خرامید لیکن در یوم تفقد من گناه ایشان را از ایشان بازخواست خواهم کرد * ۳۵ و خداوند قوم را مبتلا ساخت زیرا گوسالهای را که هارون ساخته بود ساخته بودند *
باب سی و سوم
۱ و خداوند بموسی گفت روانه شدهاز اینجا کوچ کن تو و این قوم که از زمین مصر برآوردهای بدان زمینی که برای ابراهیم اسحاق و یعقوب قسم خورده گفتهام آن را بذریت تو عطا خواهم کرد * ۲ و فرشتهای پیش روی تو میفرستم و کنعانیان و اَموریان و حتیان و فرزیان و حویان و یبوسیان را بیرون خواهم کرد * ۳ به زمینی که بشیر و شهد جاری است زیرا که در میان شما نمیآیم چونکه قوم گردنکش هستی مبادا تو را در بین راه هلاک سازم * ۴ و چون قوم این سخنان بد را شنیدند ماتم گرفتند و هیچکس زیور خود را برخود ننهاد * ۵ و خداوند بموسی گفت بنی اسرائیل را بگو شما قوم گردنکش هستید اگر لحظهای در میان تو آیم همانا تو را هلاک سازم پس اکنون زیور خود را از خود بیرون کن تا بدانم با تو چه کنم * ۶ پس بنی اسرائیل زیورهای خود را از جَبَل حوریب از خود بیرون کردند * ۷ و موسی خیمهٔ خود را برداشته آن را بیرون لشکرگاه دور از اردو زد و آن را خیمهٔ اجتماع نامید و واقع شد که هر که طالب یهوه میبود بخیمهٔ اجتماع که خارج لشکرگاه بود بیرون میرفت * ۸ و هنگامی که موسی بسوی خیمه بیرون میرفت تمامی قوم برخاسته هر یکی بدر خیمهٔ خود میایستاد و در عقب موسی مینگریست تا داخل خیمه میشد * ۹ و چون موسی بخیمه داخل میشد ستون ابر نازل شده بدر خیمه میایستاد و خدا با موسی سخن میگفت * ۱۰ و چون تمامی قوم ستون ابر را بر در خیمه ایستاده میدیدند همهٔ قوم برخاسته هر کس بدر خیمهٔ خود سجده میکرد * ۱۱ و خداوند با موسی روبرو سخن میگفت مثل شخصی که با دوست خود سخن گوید پس باردو برمیگشت اما خادم او یوشع بن نونِ جوان از میان خیمه بیرون نمیآمد * ۱۲ و موسی بخداوند گفت اینک تو بمن میگویی این قوم را ببر و تو مرا خبر میدهی کههمراه من که را میفرستی و تو گفتهای تو را بنام میشناسم و ایضاً در حضور من فیض یافتهای * ۱۳ الا´ن اگر فیالحقیقه منظور نظر تو شدهام طریق خود را بمن بیاموز تا تو را بشناسم و در حضور تو فیض یابم و ملاحظه بفرما که این طایفه قوم تو میباشند * ۱۴ گفت روی من خواهد آمد و تو را آرامی خواهم بخشید * ۱۵ به وی عرض کرد هر گاه روی تو نیاید ما را از اینجا مبر * ۱۶ زیرا بچه چیز معلوم میشود که من و قوم تو منظور نظر تو شدهایم آیا نه از آمدن تو با ما پس من و قوم تو از جمیع قومهائی که بر روی زمینند ممتاز خواهیم شد * ۱۷ خداوند بموسی گفت این کار را نیز که گفتهای خواهم کرد زیرا که در نظر من فیض یافتهای و تو را بنام میشناسم * ۱۸ عرض کرد مستدعی آنکه جلال خود را بمن بنمائی * ۱۹ گفت من تمامی احسان خود را پیش روی تو میگذرانم و نام یهوه را پیش روی تو ندا میکنم و رأفت میکنم بر هر که رئوف هستم و رحمت خواهم کرد بر هر که رحیم هستم * ۲۰ و گفت روی مرا نمیتوانی دید زیرا انسان نمیتواند مرا ببیند و زنده بماند * ۲۱ و خداوند گفت اینک مقامی نزد من است پس بر صخره بایست * ۲۲ و واقع میشود که چون جلال من میگذرد تو را در شکاف صخره میگذارم و تو را بدست خود خواهم پوشانید تا عبور کنم * ۲۳ پس دست خود را خواهم برداشت تا قفای مرا ببینی اما روی من دیده نمیشود *
باب سی و چهارم
۱ و خداوند بموسی گفت دو لوحسنگی مثل اولین برای خود بتراش و سخنانی را که بر لوحهای اول بود و شکستی بر این لوحها خواهم نوشت * ۲ و بامدادان حاضر شو و صبحگاهان بکوه سینا بالا بیا و در آنجا نزد من بر قله کوه بایست * ۳ و هیچکس با تو بالا نیاید و هیچکس نیز در تمامی کوه دیده نشود و گله و رمه نیز بطرف این کوه چرا نکند * ۴ پس موسی دو لوح سنگی مثل اولین تراشید و بامدادان برخاسته بکوه سینا بالا آمد چنانکه خداوند او را امر فرموده بود و دو لوح سنگی را بدست خود برداشت * ۵ و خداوند در ابر نازل شده در آنجا با وی بایستاد و بنام خداوند ندا درداد * ۶ و خداوند پیش روی وی عبور کرده ندا درداد که یهوه یهوه خدای رحیم و رئوف و دیرخشم و کثیر احسان و وفا * ۷ نگاه دارندهٔ رحمت برای هزاران و آمرزندهٔ خطا و عصیان و گناه لکن گناه را هرگز بیسزا نخواهد گذاشت بلکه خطایای پدران را بر پسران و پسران پسران ایشان تا پشت سوم و چهارم خواهد گرفت * ۸ و موسی بزودی رو بزمین نهاده سجده کرد * ۹ و گفت ای خداوند اگر فیالحقیقه منظور نظر تو شدهام مستدعی آنکه خداوند در میان ما بیاید زیرا که این قوم گردنکش میباشند پس خطا و گناه ما را بیامرز و ما را میراث خود بساز * ۱۰ گفت اینک عهدی میبندم و در نظر تمامی قوم تو کارهای عجیب میکنم که درتمامی جهان و در جمیع امتها کرده نشده باشد و تمامی این قومی که تو در میان ایشان هستی کار خداوند را خواهند دید زیراکه این کاری که با تو خواهم کرد کاری هولناک است * ۱۱ آنچه را من امروز بتو امر میفرمایم نگاه دار اینک من از پیش روی تو اموریان و کنعانیان و حتیان و فرزیان و حویان و یبوسیان را خواهم راند * ۱۲ با حذر باش که با ساکنان آن زمین که تو بدانجا میروی عهد نبندی مبادا در میان شما دامی باشد * ۱۳ بلکه مذبحهای ایشان را منهدم سازید و بتهای ایشان را بشکنید و اشیریم ایشان را قطع نمایید * ۱۴ زنهار خدای غیر را عبادت منما زیرا یهوه که نام او غیور است خدای غیور است * ۱۵ زنهار با ساکنان آن زمین عهد مبند والاّ از عقب خدایان ایشان زنا میکنند و نزد خدایان ایشان قربانی میگذرانند و تو را دعوت مینمایند و از قربانیهای ایشان میخوری * ۱۶ و از دختران ایشان برای پسران خود میگیری و چون دختران ایشان از عقب خدایان خود زنا کنند آنگاه پسران شما را در پیروی خدایان خود مرتکب زنا خواهند نمود * ۱۷ خدایان ریخته شده برای خویشتن مساز * ۱۸ عید فطیر را نگاه دار و هفت روز نان فطیر چنانکه تو را امر فرمودم در وقت معین در ماه اَبیب بخور زیراکه در ماه ابیب از مصر بیرون آمدی * ۱۹ هر که رحم را گشاید از آن من است و هر نخستزادهٔ ذکور از مواشی تو چه از گاو چه از گوسفند * ۲۰ و برای نخستزادهٔ الاغ برهای فدیه بده و اگر فدیه ندهی گردنش را بشکن و هرنخستزادهای از پسرانت را فدیه بده و هیچکس بحضور من تهی دست حاضر نشود * ۲۱ شش روز مشغول باش و روز هفتمین سَبَّت را نگاه دار در وقت شیار و در حصاد سَبَّت را نگاه دار * ۲۲ و عید هفتهها را نگاهدار یعنی عید نوبر حصاد گندم و عید جمع در تحویل سال * ۲۳ سالی سه مرتبه همهٔ ذکورانت بحضور خداوند یهوه خدای اسرائیل حاضر شوند * ۲۴ زیرا که امتها را از پیش روی تو خواهم راند و حدود تو را وسیع خواهم گردانید و هنگامی که در هر سال سه مرتبه میآیی تا بحضور یهوه خدای خود حاضر شوی هیچکس زمین تو را طمع نخواهد کرد * ۲۵ خون قربانی مرا با خمیرمایه مگذران و قربانی عید فِصَح تا صبح نماند * ۲۶ نخستین نوبر زمین خود را بخانهٔ یهوه خدای خود بیاور و بزغاله را در شیر مادرش مپز * ۲۷ و خداوند بموسی گفت این سخنان را تو بنویس زیرا که بحسب این سخنان عهد با تو و با اسرائیل بستهام * ۲۸ و چهل روز و چهل شب آنجا نزد خداوند بوده نان نخورد و آب ننوشید و او سخنان عهد یعنی ده کلام را بر لوحها نوشت * ۲۹ و چون موسی از کوه سینا بزیر میآمد و دو لوح سنگی در دست موسی بود هنگامی که از کوه بزیر میآمد واقع شد که موسی ندانست که بسبب گفتگوی با او پوست چهرهٔ وی میدرخشید * ۳۰ اما هارون و جمیع بنی اسرائیل موسی را دیدند که اینک پوست چهرهٔ او میدرخشد پس ترسیدند که نزدیک او بیایند * ۳۱ و موسی ایشان را خواند و هارون و همهٔ سرداران جماعت نزد او برگشتند و موسی بدیشان سخن گفت * ۳۲ و بعد از آن همهٔ بنی اسرائیل نزدیک آمدند و آنچه خداوند در کوه سینا بدو گفته بود بدیشان امر فرمود * ۳۳ و چون موسی از سخن گفتن با ایشان فارغ شد نقابی بر روی خود کشید * ۳۴ و چون موسی بحضور خداوند داخل میشد که با وی گفتگو کند نقاب را برمیداشت تا بیرون آمدن او پس بیرون آمده آنچه بوی امر شده بود ببنی اسرائیل میگفت * ۳۵ و بنی اسرائیل روی موسی را میدیدند که پوست چهرهٔ او میدرخشد پس موسی نقاب را بروی خود باز میکشید تا وقتی که برای گفتگوی او میرفت *
باب سی و پنجم
۱ و موسی تمام جماعت بنی اسرائیل را جمع کرده بدیشان گفت این است سخنانی که خداوند امر فرموده است که آنها را بکنی * ۲ شش روز کار کرده شود و در روز هفتمین سَبَّتِ آرامی مقدس خداوند برای شماست هر که در آن کاری کند کشته شود * ۳ در روز سَبَّت آتش در همهٔ مسکنهای خود میفروزید * ۴ و موسی تمامی جماعت بنی اسرائیل را خطاب کرده گفت این است امری که خداوندفرموده و گفته است * ۵ از خودتان هدیهای برای خداوند بگیرید هر که از دل راغب است هدیهٔ خداوند را از طلا و نقره و برنج بیاورد * ۶ و از لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک و پشم بز * ۷ و پوست قوچ سرخشده و پوست خز و چوب شطیم * ۸ و روغن برای روشنائی و عطریات برای روغن مسح و برای بخور معطر * ۹ و سنگهای جزع و سنگهای ترصیع برای ایفود و سینهبند * ۱۰ و همهٔ دانادلان از شما بیایند و آنچه را خداوند امر فرموده است بسازند * ۱۱ مسکن و خیمهاش و پوشش آن و تکمههایش و تختههایش و پشتبندهایش و ستونهایش و پایههایش * ۱۲ و تابوت و عصاهایش و کرسی رحمت و حجاب ستر * ۱۳ و خوان و عصاهایش و کل اسبابش و نانِ تَقْدِمِه * ۱۴ و چراغدان برای روشنائی و اسبابش و چراغهایش و روغن برای روشنائی * ۱۵ و مذبح بخور و عصاهایش و روغن مسح و بخور معطر و پردهٔ دروازه برای درگاه مسکن * ۱۶ و مذبح قربانی سوختنی و شبکهٔ برنجین آن و عصاهایش و کل اسبابش و حوض و پایهاش * ۱۷ و پردههای صحن و ستونهایش و پایههای آنها و پردهٔ دروازهٔ صحن * ۱۸ و میخهای مسکن و میخهای صحن و طنابهای آنها * ۱۹ و رختهای بافته شده برای خدمت قدس یعنی رخت مقدس هارون کاهن و رختهای پسرانش را تا کهانت نمایند * ۲۰ پس تمامی جماعت بنی اسرائیل از حضور موسی بیرون شدند * ۲۱ و هر که دلش او را ترغیب کرد و هر که روحش او را با اراده گردانید آمدند و هدیهٔ خداوند را برای کار خیمهٔ اجتماع و برای تمام خدمتش و برای رختهای مقدس آوردند * ۲۲ مردان و زنان آمدند هر که از دل راغب بود وحلقههای بینی و گوشوارهها و انگشتریها و گردنبندها و هر قسم آلات طلا آوردند و هر که هدیهٔ طلا برای خداوند گذرانیده بود * ۲۳ و هر کسی که لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک و پشم بز و پوست قوچ سرخشده و پوست خز نزد او یافت شد آنها را آورد * ۲۴ هر که خواست هدیهٔ نقره و برنج بیاورد هدیهٔ خداوند را آورد و هر که چوب شطیم برای هر کار خدمت نزد او یافت شد آن را آورد * ۲۵ و همهٔ زنان دانادل بدستهای خود میرشتند و رشته شده را از لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک آوردند * ۲۶ و همهٔ زنانی که دل ایشان بحکمت مایل بود پشم بز را میرشتند * ۲۷ و سروران سنگهای جزع و سنگهای ترصیع برای ایفود و سینهبند آوردند * ۲۸ و عطریات و روغن برای روشنائی و برای روغن مسح و برای بخور معطر * ۲۹ و همهٔ مردان و زنان بنی اسرائیل که دل ایشان ایشان را راغب ساخت که چیزی برای هر کاری که خداوند امر فرموده بود که بوسیلهٔ موسی ساخته شود برای خداوند بارادهٔ دل آوردند * ۳۰ و موسی بنی اسرائیل را گفت آگاه باشید که خداوند بَصَلئیل بن اوری بن حور را از سبط یهودا بنام دعوت کرده است * ۳۱ و او را بروح خدا از حکمت و فطانت و علم و هر هنری پر ساخته * ۳۲ و برای اختراع مخترعات و برای کار کردن در طلا و نقره و برنج * ۳۳ و برای تراشیدن و مرصع ساختن سنگها و برای درودگری چوب تا هر صنعت هنری را بکند * ۳۴ و در دل او تعلیم دادن را القا نمود و همچنین اُهُولیاب بن اخیسامک را از سبط دان * ۳۵ و ایشان را بحکمت دلی پر ساخت برای هر عمل نقاش و نساج ماهر و طراز در لاجورد و ارغوان و قرمز وکتان نازک و در هر کار نساج تا صانع هر صنعتی و مخترع مخترعات بشوند *
باب سی و ششم
۱ و بصلئیل و اهولیاب و همهٔ دانادلانی که خداوند حکمت و فطانت بدیشان داده است تا برای کردن هر صنعتِ خدمتِ قدس ماهر باشند موافق آنچه خداوند امر فرموده است کار بکنند * ۲ پس موسی بصلئیل و اهولیاب و همهٔ دانادلانی را که خداوند در دل ایشان حکمت داده بود و آنانی را که دل ایشان ایشان را راغب ساخته بود که برای کردن کار نزدیک بیایند دعوت کرد * ۳ و همهٔ هدایائی را که بنی اسرائیل برای بجا آوردن کار خدمت قدس آورده بودند از حضور موسی برداشتند و هر بامداد هدایای تبرعی دیگر نزد وی میآوردند * ۴ و همهٔ دانایانی که هر گونه کار قدس را میساختند هر یک از کار خود که در آن مشغول میبود آمدند * ۵ و موسی را عرض کرده گفتند قوم زیاده از آنچه لازم است برای عمل آن کاری که خداوند فرمودهاست که ساخته شود میآورند * ۶ و موسی فرمود تا در اردو ندا کرده گویند که مردان و زنان هیچ کاری دیگر برای هدایای قدس نکنند پس قوم از آوردن باز داشته شدند * ۷ و اسباب برای انجام تمام کار کافی بلکه زیاده بود * ۸ پس همهٔ دانادلانی که در کار اشتغال داشتند ده پردهٔ مسکن را ساختند از کتان نازک تابیده شده و لاجورد و ارغوان و قرمز و آنها را با کروبیان از صنعت نساج ماهر ترتیب دادند * ۹ طول هر پرده بیست و هشت ذراع و عرض هر پرده چهار ذراع همهٔ پردهها را یک اندازه بود * ۱۰ وپنج پرده را با یکدیگر بپیوست و پنج پرده را با یکدیگر بپیوست * ۱۱ و بر لب یک پرده در کنار پیوستگیاش مادگیهای لاجورد ساخت و همچنین در لب پردهٔ بیرونی در پیوستگی دوم ساخت * ۱۲ و در یک پرده پنجاه مادگی ساخت و در کنار پردهای که در پیوستگی دومین بود پنجاه مادگی ساخت و مادگیها مقابل یکدیگر بود * ۱۳ و پنجاه تکمهٔ زرین ساخت و پردهها را بتکمهها با یکدیگر بپیوست تا مسکن یک باشد * ۱۴ و پردهها از پشم بز ساخت بجهت خیمهای که بالای مسکن بود آنها را پانزده پرده ساخت * ۱۵ طول هر پرده سی ذراع و عرض هر پرده چهار ذراع و یازده پرده را یک اندازه بود * ۱۶ و پنج پرده را جدا پیوست و شش پرده را جدا * ۱۷ و پنجاه مادگی بر کنار پردهای که در پیوستگی بیرونی بود ساخت و پنجاه مادگی در کنار پرده در پیوستگی دوم * ۱۸ و پنجاه تکمهٔ برنجین برای پیوستن خیمه بساخت تا یک باشد * ۱۹ و پوششی از پوست قوچ سرخشده برای خیمه ساخت و پوششی بر زبر آن از پوست خز * ۲۰ و تختههای قایم از چوب شطیم برای مسکن ساخت * ۲۱ طول هر تخته ده ذراع و عرض هر تخته یک ذراع و نیم * ۲۲ هر تخته را دو زبانه بود مقرون یکدیگر و بدین ترکیب همهٔ تختههای مسکن را ساخت * ۲۳ و تختههای مسکن را ساخت بیست تخته بجانب جنوب بطرف یمانی * ۲۴ و چهل پایهٔ نقره زیر بیست تخته ساخت یعنی دو پایه زیر تختهای برای دو زبانهاش و دو پایه زیر تختهٔ دیگر برای دو زبانهاش * ۲۵ و برای جانب دیگر مسکن بطرف شمال بیست تخته ساخت * ۲۶ و چهل پایهٔ نقرهٔ آنها را یعنی دو پایه زیر یک تختهای و دو پایه زیرتختهٔ دیگر * ۲۷ و برای مؤخر مسکن بطرف مغرب شش تخته ساخت * ۲۸ و دو تخته برای گوشههای مسکن در هر دو جانبش ساخت * ۲۹ و از زیر با یکدیگر پیوسته شد و تا سر آن با هم در یک حلقه تمام شد و همچنین برای هر دو در هر دو گوشه کرد * ۳۰ پس هشت تخته بود و پایههای آنها از نقره شانزده پایه یعنی دو پایه زیر هر تخته * ۳۱ و پشتبندها از چوب شطیم ساخت یعنی پنج برای تختههای یک جانب مسکن * ۳۲ و پنج پشتبند برای تختههای جانب دیگر مسکن و پنج پشتبند برای تختههای مؤخر جانب غربی مسکن * ۳۳ و پشتبند وسطی را ساخت تا در میان تختهها از سر تا سر بگذرد * ۳۴ تختهها را بطلا پوشانید و حلقههای آنها را از طلا ساخت تا برای پشتبندها خانهها باشد و پشتبندها را بطلا پوشانید * ۳۵ و حجاب را از لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک تابیده شده ساخت و آن را با کروبیان از صنعت نساج ماهر ترتیب داد * ۳۶ و چهار ستون از چوب شطیم برایش ساخت و آنها را بطلا پوشانید و قلابهای آنها از طلا بود و برای آنها چهار پایهٔ نقره ریخت * ۳۷ و پردهای برای دروازهٔ خیمه از لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک تابیده شده از صنعت طراز بساخت * ۳۸ و پنج ستون آن و قلابهای آنها را ساخت و سرها و عصاهای آنها را بطلا پوشانید و پنج پایهٔ آنها از برنج بود *
باب سی و هفتم
۱ و بَصلئِیل تابوت را از چوب شطیمساخت طولش دو ذراع و نیم و عرضش یک ذراع و نیم و بلندیش یک ذراع ونیم * ۲ و آن را بطلای خالص از درون و بیرون پوشانید و برای آن تاجی از طلا بر طرفش ساخت * ۳ و چهار حلقهٔ زرین برای چهار قایمهاش بریخت یعنی دو حلقه بر یک طرفش و دو حلقه بر طرف دیگر * ۴ و دو عصا از چوب شطیم ساخته آنها را بطلا پوشانید * ۵ و عصاها را در حلقهها بر دو جانب تابوت گذرانید برای برداشتن تابوت * ۶ و کرسی رحمت را از طلای خالص ساخت طولش دو ذراع و نیم و عرضش یک ذراع و نیم * ۷ و دو کروبی از طلا ساخت و آنها را بر هر دو طرف کرسی رحمت از چرخکاری ساخت * ۸ یک کروبی بر این طرف و کروبی دیگر بر آن طرف و از کرسی رحمت کروبیان را بر هر دو طرفش ساخت * ۹ و کروبیان بالهای خود را بر زبر آن پهن میکردند و ببالهای خویش کرسی رحمت را میپوشانیدند و رویهای ایشان بسوی یکدیگر میبود یعنی رویهای کروبیان بجانب کرسی رحمت میبود * ۱۰ و خوان را از چوب شطیم ساخت طولش دو ذراع و عرضش یک ذراع و بلندیش یک ذراع و نیم * ۱۱ و آن را بطلای خالص پوشانید و تاجی زرین گرداگردش ساخت * ۱۲ و حاشیهای بمقدار چهار انگشت گرداگردش ساخت و تاجی زرین گرداگرد حاشیه ساخت * ۱۳ و چهار حلقهٔ زرین برایش ریخت و حلقهها را بر چهار گوشهای که بر چهار قایمهاش بود گذاشت * ۱۴ و حلقهها مقابل حاشیه بود تا خانههای عصاها باشد برای برداشتن خوان * ۱۵ و دو عصا را از چوب شطیم ساخته آنها را بطلا پوشانید برای برداشتن خوان * ۱۶ و ظروفی را که بر خوان میبوداز صحنها و کاسهها و پیالهها و جامهایش که بدانها هدایای ریختنی میریختند از طلای خالص ساخت * ۱۷ و چراغدان را از طلای خالص ساخت از چرخکاری چراغدان را ساخت و پایهاش و شاخههایش و پیالههایش و سیبهایش و گلهایش از همین بود * ۱۸ و از دو طرفش شش شاخه بیرون آمد یعنی سه شاخهٔ چراغدان از یک طرف و سه شاخهٔ چراغدان از طرف دیگر * ۱۹ و سه پیالهٔ بادامی با سیبی و گلی در یک شاخه و سه پیالهٔ بادامی و سیبی و گلی بر شاخهٔ دیگر و همچنین برای شش شاخهای که از چراغدان بیرون میآمد * ۲۰ و بر چراغدان چهار پیالهٔ بادامی با سیبها و گلهای آن * ۲۱ و سیبی زیر دو شاخهٔ آن و سیبی زیر دو شاخهٔ آن و سیبی زیر دو شاخهٔ آن برای شش شاخهای که از آن بیرون میآمد * ۲۲ سیبهای آنها و شاخههای آنها از همین بود یعنی همهٔ از یک چرخکاری طلای خالص * ۲۳ و هفت چراغش و گلگیرهایش و سینیهایش را از طلای خالص ساخت * ۲۴ از یک وزنه طلای خالص آن را با همهٔ اسبابش ساخت * ۲۵ و مذبح بخور را از چوب شطیم ساخت طولش یک ذراع و عرضش یک ذراع مربع و بلندیش دو ذراع و شاخهایش از همان بود * ۲۶ و آن را بطلای خالص پوشانید یعنی سطحش و طرفهای گرداگردش و شاخهایش و تاجی گرداگردش از طلای خالص ساخت * ۲۷ و دو حلقهٔ زرین برایش زیر تاج بر دو گوشهاش بر دوطرفش ساخت تا خانههای عصاها باشد برای برداشتنش بآنها * ۲۸ و عصاها را از چوب شطیم ساخته آنها را بطلا پوشانید * ۲۹ و روغن مسح مقدس و بخور معطر طاهر را از صنعت عطار ساخت *
باب سی و هشتم
۱ و مذبح قربانی سوختنی را از چوب شطیم ساخت طولش پنج ذراع و عرضش پنج ذراع مربع و بلندیش سه ذراع * ۲ و شاخهایش را بر چهار گوشهاش ساخت شاخهایش از همان بود و آن را از برنج پوشانید * ۳ و همهٔ اسباب مذبح را ساخت یعنی دیگها و خاکاندازها و کاسهها و چنگالها و مِجْمَرها و همهٔ ظروفش را از برنج ساخت * ۴ و برای مذبح آتشدانی مشبک از برنج ساخت که زیر حاشیهاش بطرف پایین تا نصفش برسد * ۵ و چهار حلقه برای چهار سر آتشدان برنجین ریخت تا خانههای عصاها باشد * ۶ و عصاها را از چوب شطیم ساخته آنها را ببرنج بپوشانید * ۷ و عصاها را در حلقهها بر دو طرف مذبح گذرانید برای برداشتنش بآنها و مذبح را از چوبها مجوف ساخت * ۸ و حوض را از برنج ساخت و پایهاش را از برنج از آینههای زنانی که نزد دروازهٔ خیمهٔ اجتماع برای خدمت جمع میشدند * ۹ و صحن را ساخت که برای طرف جنوبی بسمت یمانی پردههای صحن از کتان نازک تابیده شده صد ذراعی بود * ۱۰ ستونهای آنها بیست بود و پایههای آنها بیست بود از برنج و قلابهای آنها و پشتبندهای آنها از نقره * ۱۱ و برای طرفشمالی صد ذراعی بود و ستونهای آنها بیست از برنج و قلابهای ستونها و پشتبندهای آنها از نقره بود * ۱۲ و برای طرف غربی پردههای پنجاه ذراعی بود و ستونهای آنها ده و پایههای آنها ده و قلابها و پشت بندهای ستونها از نقره بود * ۱۳ و برای طرف شرقی بسمت طلوع پنجاه ذراعی بود * ۱۴ و پردههای یک طرف دروازه پانزده ذراعی بود ستونهای آنها سه و پایههای آنها سه * ۱۵ و برای طرف دیگر دروازهٔ صحن از این طرف و از آن طرف پردهها پانزده ذراعی بود ستونهای آنها سه و پایههای آنها سه * ۱۶ همهٔ پردههای صحن بهر طرف از کتان نازک تابیده شده بود * ۱۷ و پایههای ستونها از برنج بود و قلابها و پشتبندهای ستونها از نقره و پوشش سرهای آنها از نقره و جمیع ستونهای صحن بپشتبندهای نقره پیوسته شده بود * ۱۸ و پردهٔ دروازهٔ صحن از صنعت طراز از لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک تابیده شده بود طولش بیست ذراع و بلندیش بعرض پنج ذراع موافق پردههای صحن * ۱۹ و ستونهای آنها چهار و پایههای برنجین آنها چهار و قلابهای آنها از نقره و پوشش سرهای آنها و پشتبندهای آنها از نقره بود * ۲۰ و همهٔ میخهای مسکن و صحن بهر طرف از برنج بود * ۲۱ این است حساب مسکن یعنی مسکن شهادت چنانکه حسب فرمان موسی بخدمت لاویان بتوسط ایتاماربن هارون کاهن حساب آن گرفته شد * ۲۲ و بصلئیل بن اوری بن حور از سبطیهودا آنچه را که خداوند بموسی امر فرموده بود بساخت * ۲۳ و با وی اُهُولِیاب بن اخیسامک از سبط دان بود نقاش و مخترع و طراز در لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک * ۲۴ و تمام طلائی که در کار صرف شد یعنی در همهٔ کار قدس از طلای هدایا بیست و نه وزنه و هفتصد و سی مثقال موافق مثقال قدس بود * ۲۵ و نقرهٔ شمرده شدگان جماعت صد وزنه و هزار و هفتصد و هفتاد و پنج مثقال بود موافق مثقال قدس * ۲۶ یک درهم یعنی نیم مثقال موافق مثقال قدس برای هر نفری از آنانی که بسوی شمردهشدگان گذشتند از بیست ساله و بالاتر که ششصد و سه هزار و پانصد و پنجاه نفر بودند * ۲۷ و اما آن صد وزنهٔ نقره برای ریختن پایههای قدس و پایههای پرده بود صد پایه از صد وزنه یعنی یک وزنه برای یک پایه * ۲۸ و از آن هزار و هفتصد و هفتاد و پنج مثقال قلابها برای ستونها ساخت و سرهای آنها را پوشانید و پشتبندها برای آنها ساخت * ۲۹ و برنج هدایا هفتاد وزنه و دو هزار و چهارصد مثقال بود * ۳۰ و از آن پایههای دروازهٔ خیمهٔ اجتماع و مذبح برنجین و شبکهٔ برنجین آن و همهٔ اسباب مذبح را ساخت * ۳۱ و پایههای صحن را بهر طرف و پایههای دروازهٔ صحن و همهٔ میخهای مسکن و همهٔ میخهای گرداگرد صحن را *
باب سی و نهم
۱ و از لاجورد و ارغوان و قرمز رختهایبافته شده ساختند برای خدمت کردن در قدس و رختهای مقدس برای هارون ساختند چنانکه خداوند بموسی امر نموده بود * ۲ و ایفود را از طلا و لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک تابیده شده ساخت * ۳ و تنگههای نازک از طلا ساختند و تارها کشیدند تا آنها را در میان لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک بصنعت نساج ماهر ببافند * ۴ و کتفهای پیوسته شده برایش ساختند که بر دو کنار پیوسته شد * ۵ و زنار بسته شدهای که بر آن بود از همان پارچه و از همان صنعت بود از طلا و لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک تابیده شده چنانکه خداوند بموسی امر فرموده بود * ۶ و سنگهای جزع مرصع در دو طوق طلا و منقوش بنقش خاتم موافق نامهای بنی اسرائیل درست کردند * ۷ آنها را بر کتفهای ایفود نصب کرد تا سنگهای یادگاری برای بنی اسرائیل باشد چنانکه خداوند بموسی امر فرمودهبود * ۸ و سینهبند را موافق کار ایفود از صنعت نساج ماهر ساخت از طلا و لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک تابیده شده * ۹ و آن مربع بود و سینهبند را دولا ساختند طولش یک وجب و عرضش یک وجب دولا * ۱۰ و در آن چهار رسته سنگ نصب کردند رستهای از عقیق سرخ و یاقوت زرد و زمرد این بود رستهٔ اول * ۱۱ و رستهٔ دوم از بهرمان و یاقوت کبود و عقیق سفید * ۱۲ و رستهٔ سوم از عین الهر و یشم و جمست * ۱۳ و رستهٔ چهارم از زبرجد و جزع و یشب در ترصیعهٔ خود که بدیوارهای طلا احاطه شده بود * ۱۴ و سنگها موافق نامهای بنی اسرائیل دوازده بود مطابق اسامی ایشان مثل نقش خاتم هر یکی باسم خود برای دوازده سبط * ۱۵ و بر سینهبند زنجیرهای تابیده شده مثل کار طنابها از طلای خالص ساختند * ۱۶ و دو طوق زرین و دو حلقهٔ زرین ساختند و دو حلقه را بر دو سر سینهبندگذاشتند * ۱۷ و آن دو زنجیر تابیده شدهٔ زرین را در دو حلقهای که بر سرهای سینهبند بود گذاشتند * ۱۸ و دو سر دیگر آن دو زنجیر را بر دو طوق گذاشتند و آنها را بر دو کتف ایفود در پیش نصب کردند * ۱۹ و دو حلقهٔ زرین ساختند آنها را بر دو سر سینهبند گذاشتند بر کناری که بر طرف اندرونی ایفود بود * ۲۰ و دو حلقهٔ زرین دیگر ساختند و آنها را بر دو کتف ایفود بطرف پایین از جانب پیش مقابل پیوستگیش بالای زنار ایفود گذاشتند * ۲۱ و سینهبند را بحلقههایش با حلقههای ایفود بنوار لاجوردی بستند تا بالای زنار ایفود باشد و سینهبند از ایفود جدا نشود چنانکه خداوند بموسی امر فرموده بود * ۲۲ و ردای ایفود را از صنعت نساج تماماً لاجوردی ساخت * ۲۳ و دهنهای در وسط ردا بود مثل دهنهٔ زره با حاشیهای گرداگرد دهنه تا دریده نشود * ۲۴ و بر دامن ردا انارها از لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان تابیده شده ساختند * ۲۵ و زنگولهها از طلای خالص ساختند و زنگولهها را در میان انارها بر دامن ردا گذاشتند گرداگردش در میان انارها * ۲۶ و زنگولهای و اناری و زنگولهای و اناری گرداگرد دامن ردا برای خدمت کردن چنانکه خداوند بموسی امر فرموده بود * ۲۷ و پیراهنها را برای هارون و پسرانش از کتان نازک از صنعت نساج ساختند * ۲۸ و عمامه را از کتان نازک و دستارهای زیبا را از کتان نازک و زیرجامههای کتانی را از کتان نازک تابیده شده * ۲۹ و کمربند را از کتان نازک تابیده شده و لاجورد و ارغوان و قرمز از صنعت طراز چنانکه خداوند بموسی امر فرموده بود * ۳۰ و تنگهٔ افسر مقدس را از طلای خالص ساختند و بر آن کتابتی مثل نقشخاتم مرقوم داشتند قدوسیت برای یهوه * ۳۱ و بر آن نواری لاجوردی بستند تا آن را بالای عمامه ببندنـد چنانکه خداوند بموسـی امر فرموده بود * ۳۲ پس همهٔ کار مسکن خیمهٔ اجتماع تمام شد و بنی اسرائیل ساختند موافق آنچه خداوند بموسی امر فرموده بود عمل نمودند * ۳۳ و مسکن خیمه را نزد موسی آوردند با همهٔ اسبابش و تکمهها و تختهها و پشتبندها و ستونها و پایههایش * ۳۴ و پوشش از پوست قوچ سرخشده و پوشش از پوست خز و حجاب ستر * ۳۵ و تابوت شهادت و عصاهایش و کرسی رحمت * ۳۶ و خوان و همهٔ اسبابش و نانِ تَقْدِمِه * ۳۷ و چراغدان طاهر و چراغهایش چراغهای آراسته شده و همهٔ اسبابش و روغن برای روشنائی * ۳۸ و مذبح زرین و روغن مسح و بخور معطر و پرده برای دروازهٔ خیمه * ۳۹ و مذبح برنجین و شبکهٔ برنجین آن و عصاهایش و همهٔ اسبابش و حوض و پایهاش * ۴۰ و پردههای صحن و ستونها و پایههایش و پردهٔ دروازهٔ صحن و طنابهایش و میخهایش و همهٔ اسباب خدمت مسکن برای خیمهٔ اجتماع * ۴۱ و رختهای بافته شده برای خدمت قدس و رخت مقدس برای هارون کاهن و رختها برای پسرانش تا کهانت نمایند * ۴۲ موافق آنچه خداوند بموسی امر فرموده بود بنی اسرائیل همچنین تمام کار را ساختند * ۴۳ و موسی تمام کارها را ملاحظه کرد و اینک موافق آنچه خداوند امر فرموده بود ساخته بودند همچنین کرده بودند و موسی ایشان را برکت داد *
باب چهلم
۱ و خداوند موسی را خطاب کرده گفت * ۲ در غُرّهٔ ماه اول مسکن خیمهٔ اجتماع را برپا نما * ۳ و تابوت شهادت را در آن بگذار و حجاب را پیش تابوت پهن کن * ۴ و خوان را درآورده چیزهائی را که میباید بر آن ترتیب نما و چراغدان را درآور و چراغهایش را آراسته کن * ۵ و مذبح زرین را برای بخور پیش تابوت شهادت بگذار و پردهٔ دروازه را بر مسکن بیاویز * ۶ و مذبح قربانی سوختنی را پیش دروازهٔ مسکن خیمهٔ اجتماع بگذار * ۷ و حوض را در میان خیمهٔ اجتماع و مذبح بگذار و آب در آن بریز * ۸ و صحن را گرداگرد برپا کن و پردهٔ دروازهٔ صحن را بیاویز * ۹ و روغن مسح را گرفته مسکن را با آنچه در آن است مسح کن و آن را با همهٔ اسبابش تقدیس نما تا مقدس شود * ۱۰ و مذبح قربانی سوختنی را با همهٔ اسبابش مسح کرده مذبح را تقدیس نما و مذبح قدس اقداس خواهد بود * ۱۱ و حوض را با پایهاش مسح نموده تقدیس کن * ۱۲ و هارون و پسرانش را نزد دروازهٔ خیمهٔ اجتماع آورده ایشان را بآب غسل ده * ۱۳ و هارون را برخت مقدس بپوشان و او را مسح کرده تقدیس نما تا برای من کهانت کند * ۱۴ و پسرانش را نزدیک آورده ایشان را بپیراهنها بپوشان * ۱۵ و ایشان را مسح کن چنانکه پدر ایشان را مسح کردی تا برای من کهانت نماید و مسح ایشان هر آینه برای کهانت ابدی در نسلهای ایشان خواهد بود * ۱۶ پس موسی موافق آنچه خداوند او را امر فرموده بود کرد و همچنین بعمل آورد * ۱۷ و واقع شد در غُرّهٔ ماه اول از سال دوم که مسکن برپا شد * ۱۸ و موسی مسکن را برپا نمود وپایههایش را بنهاد و تختههایش را قایم کرد و پشت بندهایش را گذاشت و ستونهایش را برپا نمود * ۱۹ و خیمه را بالای مسکن کشید و پوشش خیمه را بر زبر آن گسترانید چنانکه خداوند بموسی امر نموده بود * ۲۰ و شهادت را گرفته آن را در تابوت نهاد و عصاها را بر تابوت گذارد و کرسی رحمت را بالای تابوت گذاشت * ۲۱ و تابوت را بمسکن درآورد و حجاب ستر را آویخته آن را پیش تابوت شهادت کشید چنانکه خداوند بموسی امر فرموده بود * ۲۲ و خوان را در خیمهٔ اجتماع بطرف شمالی مسکن بیرون حجاب نهاد * ۲۳ و نان را بحضور خداوند بر آن ترتیب داد چنانکه خداوند بموسی امر فرموده بود * ۲۴ و چراغدان را در خیمهٔ اجتماع مقابل خوان بطرف جنوبی مسکن نهاد * ۲۵ و چراغها را بحضور خداوند گذاشت چنانکه خداوند بموسی امر فرموده بود * ۲۶ و مذبح زرین را در خیمهٔ اجتماع پیش حجاب نهاد * ۲۷ و بخور معطر بر آن سوزانید چنانکه خداوند بموسی امر فرموده بود * ۲۸ و پردهٔ دروازهٔ مسکن را آویخت * ۲۹ و مذبح قربانی سوختنی را پیش دروازهٔ مسکن خیمهٔ اجتماع وضع کرد و قربانی سوختنی و هدیه را بر آن گذرانید چنانکهخداوند بموسـی امر فرمـوده بود * ۳۰ و حوض را در میان خیمهٔ اجتماع و مذبـح وضـع کرده آب برای شستن در آن بریخت * ۳۱ و موسی و هارون و پسرانش دست و پای خود را در آن شستند * ۳۲ وقتی که بخیمهٔ اجتماع داخل شدند و نزد مذبح آمدند شست و شو کردند چنانکه خداوند بموسی امر فرموده بود * ۳۳ و صحن را گرداگرد مسکن و مذبح برپا نمود و پردهٔ دروازهٔ صحن را آویخت پس موسی کار را بانجام رسانید ✡︎ ۳۴ آنگاه ابر خیمهٔ اجتماع را پوشانید و جلال خداوند مسکن را پُر ساخت ✡︎ ۳۵ و موسی نتوانست بخیمهٔ اجتماع داخل شود زیراکه ابر بر آن ساکن بود و جلال خداوند مسکنرا پُر ساخته بود ✡︎ ۳۶ و چون ابر از بالای مسکن برمیخاست بنی اسرائیل در همهٔ مراحل خود کوچ میکردند ✡︎ ۳۷ و هرگاه ابر برنمیخاست تا روز برخاستن آن نمیکوچیدند ✡︎ ۳۸ زیرا که در روز ابرِ خداوند بر مسکن و در شب آتش بر آن میبود در نظر تمامیٔ خاندان اسرائیل در همهٔ منازل ایشان ✡︎