وندیداد/فرگرد دوم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو


وندیداد , مترجم ابراهیم پورداوود
فرگرد دوم


بخش یکم

۱ زرتشت از اهوره‌مزدا پرسید:

ای اهوره‌مزدا! ای سپندترین مینو! ای دادار جهان اَستومَند! ای اَشَوَن!

تو - که اهوره‌مزدایی - جز من - که زرتشتم - نخست با کدام یک از مردمان، همپرسگی کردی؟

کدامین کس بود که تو دین اهوره و زرتشت را بدو فراز نمودی؟

۲ اهوره‌مزدا پاسخ گفت:

ای زرتشت اشون!

جم هورچهر خوب‌رمه، نخستین کس از مردمان بود که پیش از تو - زرتشت - من - اهوره‌مزدا - با او همپرسگی کردم و آنگاه دین اهوره و زرتشت را بدو فراز نمودم.

۳ ای زرتشت!

پس من - که اهوره‌مزدایم - او را گفتم:

هان این جم هورچهر، پسر ویَونگهان!

تو دین‌آگاه و دین‌بردار من [در جهان] باش.

ای زرتشت!

آنگاه جم هورچهر، مرا پاسخ گفت:

من زاده و آموخته نشده‌ام که دین‌آگاه و دین‌بردار تو [در جهان] باشم.

۴ ای زرتشت!

آگاه من - که اهوره‌مزدایم - او را گفتم:

ای جم!

اگر دین‌آگاهی و دین‌برداری را از من نپذیری، پس جهان مرا فراخی بخش؛ پس جهان مرا ببالان و به نگاهداری [جهانیان] سالار و نگاهبان آن باش.

۵ ای زرتشت!

آنگاه جم هورچهر، مرا پاسخ گفت:

من جهان تو را فراخی بخشم. من جهان تو را ببالانم و به نگاهداری [جهانیان] سالار و نگاهبان آن باشم. به شهریاری من، نه باد سرد باشد، نه [باد] گرم، نه بیماری و نه مرگ.

۶ (پس من - که اهوره‌مزدایم - او را دو زین بخشیدم: «سوورا»ی زرین و «اشتر»ی زرنشان. (۱)

۷ [اینک] جم، برنده‌ی شهریاری است!

۸ آنگاه به شهریاری جم، سیصد زمستان بسر آمد و این زمین پر شد از رمه‌ها و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتشان سرخ سوزان؛ و رمه‌ها و ستوران و مردمان، بر این [زمین] جای نیافتند.

۹ پس من به جم هورچهر آگاهی دارم:

ای جم هورچهر پسر ویَونگَهان!

این زمین پر شد و بر هم آمد از رمه‌ها و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتشان سرخ سوزان. و رمه‌ها و ستوران و مردمان، بر این [زمین] جای نیابند.

۱۰ آنگاه جم به روشنی، به سوی نیمروز(۲)، به راه خورشید فراز رفت. او این زمین را به «سوورا» زرین برسُفت و به «اشترا» بشِفت و چنین گفت:

ای سپندارمذ!

به مهربانی فراز رو و بیش فراخ شو که رمه‌ها و ستوران و مردمان را برتابی. (۳)

۱۱ پس جم این زمین را یک سوم بیش از آنچه پیش‌تر بود، فراخی بخشید و بدان جا رمه‌ها و ستوران و مردمان فراز رفتند، به خواست و کام خویش، چونان که کام هر کس بود.

۱۲ آنگاه به شهریاری جم، ششصد زمستان بسر آمد و این زمین پر شد از رمه‌ها و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتشان سرخ سوزان، و رمه‌ها و ستوران و مردمان بر این [زمین] جای نیافتند.

۱۳ پس آنگاه من به جم هورچهر، آگاهی دادم:

ای جم هورچهر، پسر ویَونگَهان!

این زمین پر شد و برهم آمد از رمه‌ها و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتشان سرخ سوزان. و رمه‌ها و ستوران و مردمان، بر این [زمین] جای نیابند.

۱۴ آنگاه جم به روشنی، به سوی نیمروز، به راه خورشید فراز رفت. او این زمین را به «سوورا» ی زرین برسُفت و به «اَشترا» بشِفت و چنین گفت:

ای سپندارمذ!

به مهربانی فراز رو و بیش فراخ شو که رمه‌ها و ستوران و مردمان را برتابی.

۱۵ پس جم این زمین را دو سوم بیش از آنچه پیش‌تر بود، فراخی بخشید و بدان جا رمه‌ها و ستوران و مردمان فراز رفتند، به خواست و کام خویش، چونان که کام هر کس بود.

۱۶ آنگاه به شهریاری جم، نهصد زمستان بسر آمد و این زمین پر شد از رمه‌ها و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتشان سرخ سوزان؛ و رمه‌ها و ستوران و مردمان، بر این [زمین] جای نیافتند.

۱۷ پس من به جم هورچهر آگاهی دادم:

ای جم هورچهر، پسر ویَونگهان!

این زمین پر شد و برهم از رمه‌ها و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتشان سرخ سوزان، و رمه‌ها و ستوران و مردمان، بر این [زمین] جای نیابند.

۱۸ آنگاه جم به روشنی، به سوی نیمروز، به راه خورشید فراز رفت. او این زمین را به «سوورا»ی زرین برسُفت و به «اشترا» بشِفت و چنین گفت:

ای سپندارمذ!

به مهربانی فراز رو و بیش فراخ شود که رمه‌ها و ستوران و مردمان را برتابی.

۱۹ پس جم این زمین را سه سوم بیش از آنچه پیش‌تر بود، فراخی بخشید و بدان جا رمه‌ها و ستوران و مردمان فراز رفتند، به خواست و کام خویش، چونان که کام هر کس بود.

۲۰ ... و بدان جا رمه‌ها و ستوران و مردمان فراز رفتند، به خواست و کام خویش، چونان که کام هر کس بود.


بخش دوم

۲۱ دادار اهوره‌مزدا بر [کرانه‌ی] رود دایتیای نیک در ایران‌ویج نامی، با ایزدان مینوی انجمن فراز برد.

جمشید خوب‌رمه بر [کرانه‌ی] رود دایتیای نیک در ایران‌ویج نامی، با برترین مردمان انجمن فراز برد.

دادار اهوره‌مزدا بر [کرانه‌ی] رود دایتیای نیک در ایران‌ویج نامی با ایزدان مینوی بدان انجمن درآمد.

جمشید خوب‌رمه بر [کرانه‌ی] رود دایتیای نیک در ایران‌ویج نامی، همگام با مردمان گرانمایه بدان انجمن درآمد.

۲۲ آنگاه اهوره‌مزدا به جم گفت:

ای جم هورچهر، پسر ویَونگهان!

بدترین زمستان بر جهان استومند فرود آید که آن زمستانی سخت مرگ‌آور است.

آن بدترین زمستان بر جهان استومند فرود آید که پربرف است. برف‌ها بارد بر بلندترین کوه‌ها به بلندای اردوی(۴).

۲۳ ای جم!

از سه [جای] ایدرگو [سپند]ان برسند: آن‌ها که در بیم‌گین‌ترین جاهایند؛ آن ها که برفراز کوه‌هایند و آن‌ها که در ژرفای روستاهایند بدان کنده مان ها.

۲۴ ای جم!

پیش از [آن] زمستان، در پی تازش آب، این سرزمین‌ها بارآور گیاهان باشند؛ [اما در پی زمستان و] از آن پس که برف‌ها بگدازند، اگر ایدر جای پای رمه‌ای در جهان استومند دیده شود، شگفتی انگیزد.

هزار تخمه‌ی نرینگان و مادینگان را به گذرگاه‌های فرازترین جای، ششصد تا را بدان میانه و سیصد تا را بدان فرودین، فراز بر.

آن‌ها را به «سوورا»ی زرین، بدان «ور» بران و بدان «ور» دری و روزنی خود روشن از درون بنشان.

۳۱ آنگاه جم [با خود] اندیشید:

- «چگونه من این ور را بسازم که اهوره‌مزدا به من گفت؟»

پس اهوره‌مزدا به جم گفت:

ای جم هورچهر، پسر ویَونگهان!

این زمین را به پاشنه بسپَر و به دست بوَرز؛ بدان گونه که اکنون مردمان خاک شفته را نرم می‌کنند.

۳۲ آنگاه جم چنان کرد که اهوره‌مزدا خواست: این زمین را به پاشنه بسپَرد و به دست بورزید؛ بدان گونه که اکنون مردمان خاک شفته را نرم می‌کنند.

۳۳ آنگاه جم [آن] «ور» را بساخت، هر یک از چهار برش به درازای اسپْریسی و تخمه‌ی رمه‌ها و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتشان سرخ سوزان را بدان فراز برد.

آن گاه جم [آن] «ور» را بساخت، هر یک از چهار برش به درازای اسپْریسی برای زیستگاه مردمان؛ هر یک از چهار برش به درازای اسپریس برای استبل گاوان و گوسفندان.

۳۴ پس بدان جا آب‌ها فراز تازاند در آبراهه‌هایی به درازای یک هاسر.

... و بدان مَرغ‌ها برویانید همیشه سبز و خرم، همیشه خوردنی و نکاستنی.

... و بدان جا خانه[ها] بر پای داشت؛ خانه[هایی] فراز اشکوب، فروار و پیرامون فروار.

۳۵ ... و بدان جا بزرگ‌ترین و برترین و نیکوترین تخمه‌های نرینگان و مادینگان روی زمین را فراز برد.

... و بدان جا بزرگ‌ترین و برترین و نیکوترین تخمه‌های چهارپایان گوناگون روی زمین را فراز برد.

۳۶ ... و بدان جا تخم همه‌ی رستنی‌هایی را که بر این زمین، بلندترین و خوشبوی ترینند، فراز برد.

... و بدان جا تخمه‌ی همه‌ی خوردنی‌هایی را که بر این زمین، خوردنی‌ترین و خوش‌بوی‌ترینند، فراز برد.

... و [آن‌ها را] برای ایشان جفت جفت کرد و از میان نارفتنی؛ برای ایشان که مردمان ماندگار در [آن] «ور» اند.

۳۷ ... و بدان جا [راه] ن[یافتند ] گوژپشت، گوژسینه، بی پُشت، خُل، دَریوَکَ، دَیوَک، کَسویش، ویزباریش، تباه‌دندان، پیس جداکرده‌تن و هیچ یک از دیگر داغ‌خوردگان اهریمن.

۳۸ بدان فرزاترین جای نُه گذرگاه کرد؛ بدان میانه شش و بدان فرودین سه.

هزار تخمه‌ی نرینگان و مادینگان را به گذرگاه‌های فرازترین جای، ششصد تا را بدان میانه و سیصد تا را بدان فرودین، فراز برد.

آن ها را به «سوورا»ی زرین، بدان «ور» براند و بدان «ور» دری و روزنی خود روشن از درون بنشاند.

۳۹ [زرتشت پرسید:]

ای دادار جهان استومند! ای اشون!

پس آن روشنی‌ها از چه‌اند - ای اهوره‌مزدای اشون - که چنین در آن خانه‌های «ور» جمکرد پرتو می‌افشانند؟

۴۰ آنگاه اهوره‌مزدا گفت:

روشنی‌های خودآفریده و هستی آفریده(۶). [بدان جا] پدیدار و پنهان شدن ستارگان و ماه و خور[شید]، یک بار [در سال] دیده می‌شود.

۴۱ و ایشان (۷) روز را چون سالی می‌پندارند. و [بدان جا] از [آمیزش] جفتی مادینه و نرینه به چهل زمستان، نرینه‌ای و مادینه‌ای زاده شوند، همچنین است از ستوران گونه‌گون.

و این مردمان در آن خانه‌های «ور» جمکرد، نیک‌زیست‌ترین زندگانند.

۴۲ ای دادار جهان جهان استومند! ای اشون!

چه کسی دین مزداپرستی را بدان جا، بدان خانه های «ور» جمکرد برد؟

آنگاه اهوره مزدا گفت:

ای سپیتمان زرتشت!

«کرشفت» مرغ(۸).

۴۳ ای دادار جهان استومند! ای اشون!

چه کس ایشان(۷) را مهتر و رد است؟

آنگاه اهوره‌مزدا گفت:

ای زرتشت!

“اوروَتت‌نَرَ»(۹) و تو که زرتشتی.