پرش به محتوا

وقایع اتفاقیه/۲۸

از ویکی‌نبشته
روزنامه وقایع اتفاقیه (۱۲۳۰ خورشیدی) از حکومت قاجار
نمرهٔ بیست و هشتم
تاریخ چاپ این نسخه ۱۶ شوال ۱۲۶۷ قمری حدوداً برابر با ۲۲ مرداد ۱۲۳۰ هجری خورشیدی است.
نمره ۲۸

روزنامهٔ وقایع اتفّاقیّه بتاریخ پنجشنبه شانزدهم شهر شوّال المُکرّم مطابق سال تنکوزئیل سنه ۱۲۶۷



نُمرهٔ بیست و هشتُم
هر کس در طهران طالب نُسخه
ازین روزنامها باشد در
بازار در دکان میرسیّد کاظم
بلورفروش فروخته میشود

قیمت روزنامه
یک نسخه ده شاهی سالیانه دو تومان و چهار هزار
قیمت اعلانات
از یکسطر تا چهار سطر یکهزار دینار بیشتر سطری پنجشاهی



اخبار داخلهٔ ممالک محروُسهٔ پادشاهی



اُردوی همایون

موافق خبر آخر که از اردوی همایون رسیده دویم شوّال بود چنانکه در روزنامه سابق نوشته شده است اعلیحضرت پادشاهی در آخر ماه مزبور از دارُالسّلطنه اصفهان حرکت خواهند فرمود که بسمت دارالخلافه مبارکه تشریف‌فرما شوند

روز چهارشنبه را در دارالسلطنه اصفهان عید صیام کرفته‌اند و موافق قانون اسلام که در دولت علیه ایران متداول است اعلیحضرت پادشاهی بسلام عید نشسته و بار عام داده‌اند و اُمنا و اعیان دولت هر یک در جای خود شرفیاب حضور شده‌اند و با کمال شکوه و آراستکی مبارکبادی عبد را بعمل اورده‌اند

دارالخلافه طهران

درین ایّام تابستان اُمنای دولت علیّه قرار کذاشته‌اند که بعد از تشریف بردن موکب همایون شاهنشاهی به سفر کلّ عمارات دیوانی دارالخلافه طهران و بیرون شهر از قبیل قصر قاجار و نیاوران و غیره و دیوانخانه مبارکه و کلاه فرنکی و تالارهای باغ نشیمن حضرت اقدس همایون تعمیر شود والحق نوّاب شاهزاده بهرام میرزا درین باب کمال دقت و سعی و اهتمام کرده‌اند که خوب و پاکیزه تعمیر شود که بجهة مراجعت موکب همایون تمام بشود در نیاوران عمارت دیوانخانه تازه ساخته‌اند و چونکه مکانش دل‌نشین و به لطافت هوا و عذوبت جویبار و طراوت اشجار ممتاز است امید هست که عمارت مزبور بسیار قابل و با صفا و لایق نشیمن اعلیحضرت شاهنشاهی باشد

و هم‌چنین در نیاوران بجهة جناب اجل اکرم اتابک اعظم عمارتی میسازند که بسیار خوب و خُرّم و با صفا خواهد شد و چونکه این عمارتها از بنیان برداشته شده و تازه ساخته میشود در اندک مُدّت تمام کردنش مشکل بود و لکن امیدست که درین فصل تابستان به اهتمام کارکذاران دیوانی زود و خوب تمام بشود

از روزیکه این روزنامه‌ها بنا شده است که روز پنجشنبه بیرون بیاید همیشه همان روز سه یا چهار ساعت از روز بالا آمده بیرون آمد و یک ساعت دیکر در میان خلق تقسیم شده است مکر هفتهٔ کذشته که دو صفحه در روی سنک باسمه‌خانه خراب شُده لابُدّاً دوباره نوشته شد چند نسخه از روزنامه عصر روز پنجشنبه رسید و مابقی صبح جمعه بیرون آمد و تقسیم شُد در ولایت ایران در این کار استادی بهتر از حاجی عبدالمحمّد اُستاد دارالطّباعه که این روزنامها را چاپ میزند نیست و لکن چون باسمه سنکیست درست خاطرجمع نمیتوان شد که بی‌عیب بیرون بیاید یا نه و از عقب اُفتادن یکروز در هفتهٔ کذشته امید هست که انشاءالله مباشرین روزنامه بطوری تدارک نمایند و مراقب باشند که بعد ازین اینکونه معطّلی حاصل نکردد و همان صُبح رُوز پنجشنبه بیرون آمده در میان خلق تقسیم شود

سایر ولایات

آذربایجان نواب شاهزاده حشمةالدّوله در این اوقات نوشته‌اند که بسمت مشکین و اردبیل رفته‌اند و هنوز از آنجا مراجعت نکرده بوده‌اند

در روزنامه هفته کذشته اشتباهاً نوشته شده بُود که مقربا‌ءالخاقان میرزا حسنخان وزیر نظام و میرزا احمدخان امیرزاده در چهارم ماه شوال از آنجا حرکت کرده‌اند که برکاب حضرت اقدس هُمایون شرفیاب شوند موافق کاغذ آخر که بتاریخ دُویّم شوّال از تبریز نوشته بودند معزی الیهما در یوم چهارم از شهر به بیرون اراده داشته‌اند که نقل مکان نمایند

بعضی قراول‌خانها در تبریز ساخته‌اند و قراول نظام کذاشته‌اند و این در زیر حکم عالیجاه محمد علیخان سرتیپ جوانشیر است

از سرحدّات سمت ارُومی و سُلْدُوز نوشته‌اند که از حسن اهتمامات کارکذاران دولت علیّه و نظمی که در آنجا کذاشته‌اند کمال امنیت و آرامی حاصل است طایفهٔ بُلباس که هر سال در آنجا تاخت و غارت میکردند حالا از بودن عالیجاه عسکرخان سرتیپ افشار ارومی با افواج و سواره ابوابجمعی او دست تَعَدّی طایفهٔ بلباس کوتاه کردیده

در اُرومی مشغول کرفتن پانصد نفر سرباز فوج نصاری بوده‌اند و اسامی آنها را نوشته و همه را جمع و حاضر کرده بوُده‌اند

حاصل سلماس و آنصفحات را امسال تکرک خرابی رسانده و رعایای آنجا بسبب ضرر و خرابی که از تکرک بحاصل رسیده قدری پریشان بوده‌اند

کردستان

از قراریکه از آنجا نوشته‌اند آقا محمد جواد و آقا محمد حسن تاجر اصفهانی بقدر پنجاه بار روغن و غیره بارکیری کرده روانه اصفهان نموده بوده است و سه هزار تومان هم پول نقد به کرایه‌کش به امانت سپرده بُودند که در اصفهان تسلیم نماید در راه نیم‌شبی یابوئی که تنخواه بار او بُوده کم شُده و تا صبح بفکر او نبوده‌اند صبح که دیدند مالی که پول بارش بود نیست سه روز تفحُّص کردند روز چهارم در بالای کوهی یابو را بی پول در چرا دیدند پاره تجسُّس نموده و صد تومان در راه جناب مرتضی علی ع نذر فقرا نمودند بعد از مأیُوسی بطرف سیاه‌چادرها که ایل کردستان در آنجاها زده بوده‌اند بجهة آب خوردن روانه شده‌اند در آن نزدیکی سیاهیٔ بنظرشان امده است آنجا رفته‌اند بار یابو را در انجا دیده‌اند که تنخواهش هیچ دست نخورده و تمام و کمال بدون عیب و نقص در آنجا افتاده بوده تنخواه را برداشته ادای نذر و شکرانه الهی را بعمل اورده بخورسندی بمقصد روانه شده‌اند

یک نفر از اهل کردستان بشراکت شخصی از اهل جاف کوسفند بطهران آورده فروخته بوده‌اند در مراجعت کردستانی جائی را چند شب مهربانی و مهمانی نموده و سوقات بجهة او درست کرده و بمشایعت او یک منزل رفته در میان کوهی جافی را کشته و تنخواهش را برداشته بخانه خود مراجعت کرده بوده است بعد از سه ماه سک چوپانی بنزد چوپان دویده و مانند اینکه چیزی دیده باشد فریاد کرده و برکشته است چوپان عقب سَکْ بقدر نیم فرسخ رفته بسر آن مقتول رسید و رخت او را زیر ریک و سنک که پنهان بوده بیرون آمده بوده چوبان نعش او را بیرون آورده و دوباره بخاک سپرده و به آبادی خبر آورده بوده است بعد از آنکه معلوم کرده‌اند شریک کردستانی او را کشته بوده است و خود آن کردستانی هم اقرار نموده لهذا عالیجاه محمد علیخان نایب‌الحکومه او را بدست ورثهٔ مقتول داده بمیان ایل خود برده‌اند که موافق حکم شرع مطاع بقصاص برسانند

کیلان

بر حسب حکم امنای دولت چند وقت پیش ازین عالیجاه میرزا مُحمد علی مباشر امور دول خارجه از رشت به انزلی آمده و نوکر مأمور آن سرحد را سان دیده است

چندی پیش ازین کاغذ از کیلان بمباشرین روزنامه رسیده بود و تشویش داشتند که بعضی از حاصل آنجاها بسبب نیامدن باران خراب و خُشک بشود خصوص لاهِیْجانْ و فُومِن و کنکر و رشت و منتظر آمدن خبر ثانی از آنجا میباشند که انشاءالله بلکه بارندکی شده و رفع خشکی از آنولایت و پریشانی از رعیت انجام شده باشد

استرآباد و کُرکان

عالیجاه محمّد ولی‌خان بیکربیکی از قراریکه نوشته‌اند قلعه خواجه نفس را تمام نموده و عالیجاه حمزه‌خان انزانی را به مستحفظی آنجا کذاشته بوده و بعد از اتمام سنکر دور اردو در پنجم ماه رمضان بسربند کرکان رفته و عمله بجهة ساختن بند مزبور کذاشته‌اند و روزی صد نفر مشغول کارند امّا هنوز به اتمام نرسیده طایفه ترکمان کنار کرکان هر خانواری یکبار جو و کندم سیورسات بقشون پادشاهی داده‌اند و امنیّت انجا بطوریست که یک نفر دو نفر از اردو به استرآباد و از استرآباد به اردو آمد و رفت مینمایند و اکر مالی از اُردو در صحرای ترکمان کم بشود ترکمانان پیدا نموده می‌آورند در اردو جار کشیده به صاحبش میرسانند و عالیجاه نجفقلی خان با دویست نفر نوکر ابوابجمعی خود در هیجدهم ماه رمضان بجهة مستحفظی قلعه سلطان آباد رفته است و امورات آن صفحات منتظم است

نظم دادن در سرحدی که جای نشیمن طوایف ترکمان و الأمان میباشد در هر ایّام در دولت ایران از برای سلاطین سلف امر مشکل بوده و درین اوقات از اهتمام اولیای دولت علیه نظمی در ان سرحد کذاشته شده و بعضی از طوایف مزبور به اطاعت و انقیاد در آمده‌اند و امید هست که روز بروز نظم و امنیت آنجاها بیشتر بشود

از قرار که نوشته که از سرحد مزبور بمباشرین روزنامه رسیده خان خَیوقْ بقدر چهل هزار سواره برداشته و در چهارم ماه شعبان بطرف مَرْو رفته بوده است شهر خیوق و اطرافش از قراریکه نوشته‌اند آب بسیار و باغات فراوان دارد و لکن راهش بطرف خراسان و کرکان و غیره از هر طرف نزدیک بصد فرسخ بیابان شوره‌زار و ریک و کم‌آب و بیحاصل میباشد که بجهة مسافر خالی از مشقّتی نیست

خراسان

از قراریکه در روزنامه شهر مَشْهَدْ نوشته بُودند در چهاردهم ماه رمضان المبارک چند نفر از اهل نِیْشابُور که در ارض اقدس بوده‌اند از دروازه شهر بعزم نِشابوُر آمده‌اند که در ارض اقدس بوده‌اند و اتفاقا در محلّه که آنها بوده‌اند شب دُزدی شده بود و نِشابُوریها دو صندوق در بار داشته‌اند از شهر به عقب آنها آمده و کفته‌اند که صندوقها را باز نمائید که به‌بینیم مال دزدی در میانش هست یا نه صاحبان صندوقها مضطرب شده‌اند و تشکیک جویندکان بیشتر کردیده در صندوقها را بزور باز کردند در میان هر یک پسری بسن پانزده و شانزده ساله دیدند

که مَدهُوش کرده و میبرده‌اند به ترکمان اسیر بفروشند آنها را کرفته در مشهد محبوس کرده‌اند

احوالات متفرقه

در روزنامه هفته کذشته نوشته شده بود که در دارالخلافه طفلی از دیوار بیست و پنج ذرعی افتاده و عیب نکرده است کویا در ارتفاع دیوار اشتباهی شده باشد زیرا که در کُلّ دارالخلافه طهران دیوار بیست و پنج ذرعی نیست و لکن در روزنامهٔ فرانسه نوشته‌اند که شخصی بنّا در شهر پاریس بروی بام کار میکرد و بالای بامهای آنولایت کُلّاً شیروانی (متن ناخوانا) و ناکاه از آنجا بپائین افتاده با اینکه خانهٔ مزبور شش مرتبه بوده است وقتی که مردم بر سر او رفته و او را برداشته‌اند دیده‌اند که عیب نکرده است امّا از راه احتیاط او را به بیمارخانه نزد اطبّا بردند که به‌بینند که مبادا از اندرون عیب کرده باشد

در جُمَیْکَهْ که یکی از جزائر هند الغربی میباشد مُدتی بود که وبا افتاده بود و هنوز هم در بعضی از جاهای آنجا این ناخوشی بوده و رفع نشده بود و این تعجب است که در اکثر جایها که ناخوشی وبا زیاد مُهلک باشد و شدّت بکند تا چهل روز یا یکماه و نیم بیشتر طول نمی‌کشد در این جزیره هم مُهلک بوده و زیاد آدم تلف کرده و هم مُدتی طول کشیده

شخصی را از جانب دولت انکلیس به مملک چین فرستاده‌اند که از آنجا درخت چائی کوچک بکیرد و به هندوستان بفرستد و بنا دارند که در سمت شمال هندوستان این چائی را بعمل بیاورند درختهای کوچک خوب آورده و هشت نفر هم از اهل چین بجهة عمل آوردن این درختها همراه آورده است و بقدر هفتاد فرسخ بمیان ولایت چین رفته بوده است و در هر جا حرمت و عزّت و محبّت از اهل چین دیده بود و کمان دارند که تا اول پائیز همه این درختهای چائی را بکارند

اهل شهر لندن خصُوص دکان‌داران و اصناف و آنها که مهمانخانه دارند کمان داشتند که در جمع شدن مردم بتماشای عمارت بلور منفعت زیاد خواهند کرد چونکه خیالشان این بود که این جمعیت که به لندن می‌آیند پول زیاد خرج خواهند کرد حال می‌بینند که انچه کمان داشتند نشُده بخصُوص دکان‌داران کِلَهٔ زیاد دارند زیرا که اجناس خریده بودند که بفروش برسانند و می‌بینند که بفروش نرسیده و مردمی که خریدار چیزهای غریبه و کران‌بها باشند از اجناسی که در عمارت بلور کذاشته‌اند خواهند خرید اکر چه حالا اجناس عمارت بلور را بیرون نمیدهند و لکن دور نیست که مردم بخرند و هر وقت که بیرون دادند آنوقت هر کس هر چه خریده باشد تصرُّف نماید

سیّاحان و تاریخ‌نویسان در سر این مقدّمه که در روی زمین طایفه باشند که کوشت آدم بخورند یا نه بحث و کفتکو داشتند و بعضی میکفتند که اینها از جعلیات سیّاحانست و لکن درین روزها در چندین جای روی زمین ازین طوایف دیده‌اند و طایفهٔ از اینها در وسط جزیرهٔ بارنیود دیده‌اند که کوشت آدم میخورند پهلوی غلاف شمشیر سیخی مانند کزلک کارد دارند که وقتیکه در جنک آدم میکیرند با ان سیخ کف پای او را میشکافند و کوشت را چنان از استخوان در میکنند که در چند دقیقه سراپا کوشت اعضای او را یکپارچه در می‌آورند که استخوانش و شکمش میماند و مغز سرش را نیز میخورند و کوشتش را آنچه بتوانند تازه تازه میخورند و آنچه نتوانند بدود هیزم دوُدزده و خشک میکنند و نکاه میدارند و در بین جنک مرد و زن و بچه هر چه بدستشان بیاید میخورند طایفهٔ پرزورند و بزرکانشانرا راجه می‌نامند و سیّاحان که در میان آنها کشت و سیاحت کرده بودند میکفتند که این طایفه با اهل خارج عداوت ندارند مردمان فقیرند و به غربا محبت میکنند امّا این صفت بد را دارند که کوشت دشمنانرا که در جنک کشته میشود میخورند بان تفصیل مدّتی هست که فرنکیها بنا دارند در میان آق‌دنکیز و بحرالأحمر یا میان رود نیل و بحر مزبور نهری بسازند که کشتیها در آنجا تردد بکنند یا راهی بسازند و کالسکه بخار بجهة نشیمن سیّاح و بار تجارتی براه بیفتد و در وقتیکه راه جستجو میکردند بجهة تردد و چاپار از انکلیس تا هندوستان دو راه منظور داشته‌اند یکی از بصره به بغداد با رود فرات سرابالا در آنجا به خشکی تا کنار آق‌دنکیز و مدتی خیال میکردند که این راه از همه راهها بهتر است بعد از آن راه مصر را ملاحظه کردند که حالا کاغذهای انکلیس بهندوستان از آنجا میرود مُهندسان که بمصر رفته‌اند که ملاحظه آنولایت را بجهة ساختن راهها بکنند نهری که قدیم کشتاسب ساخته بوده است جسته‌اند و این نهر رود نیل را به بحرالاحمر متصل میکرده است چهل ذرع عرض داشته و هشت ذرع عمق و کشتیهای بزرک از انجا تردد میکرده‌اند و آبش از رود نیل جاری بوده ٰغیر از آنکه کشتی بروی او کار میکرده آبش بزراعت مصر هم بسیار بکار میخورده است و چند شهرهای بزرک آبش از نهر مزبور بوده و تاریخ ساختن این نهر را تخمینا دو هزار و چهارصد سال سابق بر این نوشته‌اند بعد از آن خراب شده امّا در ایام خلافت عُمر باز این نهر را تعمیر کرده‌اند و براه انداختند حال مدتی است که بالمرة از کار افتاده و خشکیده‌اند از رود نیل تا بحرالاحمر از هیجده فرسخ تا بیست و دو فرسخ راه است بعضی مهندسین میخواهند همان نهر کشتاسب را دوباه آباد کنند و بعضی هم میکویند که ساختن نهر دیکر هم اشکالی ندارد سابقا خیال میکردند که آب بحرالاحمر و آق‌دنکیز با هم ترازو نیت حال می‌بینند که انقدر تفاوتی ندارد که مانع ساختن نهر و تردد کشتی باشد

در مَدْرِدْ پای‌تخت اِسْپانیوُل کذارش غریبی اتفاق افتاده است اهل آنولایت در عوض چپوق برک تنباکو پیچیده و لوله میکنند و میکشند که در فرنکستان سِکار مینامند آنها که سِکار را میسازند در مَدْرِدْ پای‌تخت اِسپانُیُول همه زن و دخترند درین روزها این زنها اجرت زیاد بجهة این کار خواسته بودند انکه استادشان بود نمیداد بقدر سه هزار نفر بودند و همه یاغی شدند و کار نمیکردند و دو نفر زن در نزد آنها فرستاده بودند که آنها را راضی نمایند آنها را ضرب و صدمه زدند و اذیت زیاد کرده روانه نمودند میز و صندلیها را شکسته سنکر ساخته بودند نظام پیش آنها فرستادند وقتیکه دیدند جایشان را آنقدر سخت کرده‌اند بنای کفتکو کذاشتند آخر زنها جنک را موقوف کردند و مشغول کار خودشان شدند اما وعده دادند که اُجرت آنها را زیاد نمایند

درین روزها کشتی انکلیس از سمت آستَرالیا بطرف بحر منجمد میرفت بجهة شکار ماهی بزرک در کنار مملکت چُپان که یپان هم مینویسند غرق شد و چونکه اینولایت تابع ولایت چین است و مانند آنولایت هیچکس را از اهل خارجه نمیکذارند داخل بشود سیاحت کشتیبانهای مزبور در آنولایت غرابت دارد بعد از آنکه اهل چپان دیدند که کشتی بسنک خورده است سه زورق بزرک آوردند و اهل کشتی را بسلامت از کشتی شکسته بخشکی در آوردند وقتیکه بکنار آوردند در دهی بخانه منزل دادند و نکذاشتند که از آنجا به بیرون بروند و خوراکشان را برنج و ماهی دادند بعد از چند روز هم شراب و تنباکو از برای آنها فرستادند و محبت به آنها کردند و لکن نکذاشتند که از منزل بیرون بروند صاحب کشتی خوهش کرد که اذن بدهند که خودشان زورقی بسازند که بولایت چین بروند اما قبول نکردند بعد از آن خوهش کردند که خود اهل چپان زورقی بدهند که آنها را بولایت چین بردند انرا هم قبول نکردند بعد از چند روز سه نفر ازین کشتیبانها کریختند عقب آنها آدم فرستادند و آنها را کرفتند و در جای دیکر محبوسشان کردند و نکذاشتند که کشتیبانهای دیکر آنها را به‌بینند و با آنها صحبت بکنند چند روز دیکر کشتی بزرک از اهل خود آن جزیره حاضر کردند و کشتیبانهای مزبور را بروی او کذاشته و روانه کردند این کشتی هم اندکی راه رفت و غرق شد اهل چپان همه بسلامت بیرون آمدند امّا یکی از کشتیبانهای انکلیس در آب هلاک شد باز انکلیسیها را محبوس کردند چند نفر از محبس کریخته بکنار دریا رفته که بلکه نعش آن انکلیس را که هلاک شده پیدا نمایند و آنها را باز کرفته و سخت‌تر محبوس کردند بعد از آن شراب و عرق و غیره آورده و به انکلیسیها دادند که بخورند و غصّه نخورند انکلیسها در مستی بنای جنک با یکدیکر کذاشتند اهل چپان چونکه جنک آنها را دیدند ترسیدند و کریختند و قراولها که در سر آنها بودند تفنکهای خود را مخفی کردند و کریختند از آنروز به بعد دیکر آنقدر شراب و عرق میدادند که دماغشان برسد نه اینکه آنقدر بخورند که مست بشوند و جنک بکنند بعد براه خشکی بسمت شهر آنولایت فرستادند وقتی که بشهر رسیدند هر یکیرا در میان یک قفس کذاشته و سکی که همراه داشته آنرا هم میان قفس کذاشته حمّال بدوش کرفته میان شهر می‌بردند و بسیاری از خلق بتماشا آمده بودند و از آنجا آنها را بکشتی کذاشته روانه هندوستان کردند

اعلانات

جارج اِسْتِیوِنْسْ صاحب ساکن تبریز بجهة اهالی ایران یک طور پیچ بُخاری که بعضی از اجزای آن ریخته و قالبی است و بعضی آهن کوفته چکشی اختراع و تتبع کرده است و بسیار طرح خوبی است که کم‌خرج و پاکیزه و راحت است و ربع هیزمی که بجهة یک تنور خانکی میسوزانند درین پیچ جدید سوخته شود یک اطاق بزرک را شب و روز کرم و معتدل‌الهوا نکاه میدارد بدون دود و اذیت و هر قسم هیزمی در او میتوان سوزاند و چهار قسم خوراکی در او میتوان طبخ کرد و بقدر خوراک چهل پنجاه نفر در یکروز نان در او میتوان پخت در سفر و حضر در چادر و امثال آن زیاد بکار میخورد زیرا که مسافرین در زمستان که بدهات عرض راه وارد می‌شوند مضرت دود را بجهة خرابی اوجاق و تنکی دودکش بسیار دیده‌اند که در بارندکیها آب از سوراخ بخاریهای دهات به اوجاق میریزد و دود میکند و آتش خاموش میشود و مسافرین ازینصدمات اکثری در سکّوی طویلها منزل میکنند و این بخاری رفع اینکونه صدمات را میکند و منظور مخترع این بُخاریهای پیچ این است که یکی از اینها بنظر امنای دولت علّیه ایران برسد بعد از انکه پسند فرمودند در رواج شدن آن همّت مصروف خواهند فرمود و بکار قشون نیز بسیار خواهد خورد و دو ماه بعد ازین تاریخ اکر از امنای دولت علّیه ایران اذن حاصل شود این بخاریهای پیچ از ینکی دنیا بدارالسلطنه تبریز خواهد رسید و قیمتش معلوم خواهد شد

قیمت بعضی از کتابها که در دولت علّیه ایران چاپ زده شده در هفته کذشته نوشته شده بود و بعضی دیکر نوشته نشده بود از اینقرار است هر کس طالب خریداری باشد در طهران در کارخانه حاجی عبدالمحمد استاد دارالطّباعه طهران که این روزنامها را چاپ میزند فروخته میشود

تفسیر صافی یک جلد دو تومان عدد سیاقی
شرح لمعه یک جلد سه تومان عدد سیاقی
قوانین یک جلد دو تومان عدد سیاقی
شرح الزیاره یک جلد سه تومان عدد سیاقی
تصریح یکتومان و پنجهزار عدد سیاقی
شاهنامهٔ فردوسی طوسی پنجتومان عدد سیاقی