وحشی بافقی (غزلیات)/تو خون به کاسه‌ی من کن که غیرتاب ندارد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(تو خون به کاسه‌ی من کن که غیرتاب ندارد)
'


 تو خون به کاسه‌ی من کن که غیرتاب نداردتنک شراب ستم ظرف این شراب ندارد 
 چه دیده‌ای و درین چیست مصلحت که نگاهتتمام خشم شد و رخصت عتاب ندارد 
 تو زود رنج تغافل پرست ، وه چه بلندیچه گفته‌ام که سلامم دگر جواب ندارد 
 به خشکسال وفا رستی ای گیاه محبتبریز برگ که ابر امید آب ندارد 
 دل بلاکش وحشی که خو به داغ تو کردهاگر به آتش دوزخ رود عذاب ندارد