پرش به محتوا

هشت کتاب/مرگ رنگ/مرگ رنگ

از ویکی‌نبشته
29095هشت کتاب — مرگ رنگسهراب سپهری
مرگ رنگ

رنگی کنار شب
بی‌حرف مرده است.
مرغی سیاه آمده از راه‌های دور
می‌خواند از بلندی بام شب شکست.
سرمست فتح آمده از راه
این مرغ غم‌پرست.

در این شکست رنگ
از هم گسسته رشتهٔ هر آهنگ.
تنها صدای مرغک بی‌باک
گوش سکوت ساده می‌آراید
با گوشوار پژواک.

مرغ سیاه آمده از راه‌های دور
بنشسته روی بام بلند شب شکست
چون سنگ، بی تکان.
لغزانده چشم را
بر شکل‌های در هم پندارش.
خوابی شگفت می‌دهد آزارش:
  گلهای رنگ سرزده از خاکهای شب.
  در جاده‌های عطر
  پای نسیم مانده ز رفتار.
هر دم پی فریبی، این مرغ غم‌پرست
نقشی کشد به یاری منقار.

بندی گسسته است.
خوابی شکسته است.
رؤیای سرزمین
افسانهٔ شکفتن گل‌های رنگ را
از یاد برده است.
بی‌حرف باید از خم این ره عبور کرد:
رنگی کنار این شب بی‌مرز مرده است.