هدایت‌الطالبین/دیباچه

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو



هدایت‌الطالبین
از محمدکریم خان کرمانی


بسم الله الرحمن الرحيم

ثنای بی‏منتهی خداوندی را سزاست جلّت عظمته که ما را از تنگنای عدم به عرصه وجود رساند و بر ما حلیه عقل و دانش پوشاند که تمیز حق و باطل دهیم و تحصیل معرفت زشت و زیبا کنیم و ستایش لایحصی حکیمی را رواست عزّت قدرته که پس از ایجاد و دانش خلق را به حرم کبریای خود بار داد و پیغمبران به سوی ایشان فرستاد و ائمه و اولیاء در میان ایشان آفرید و حجت خود را بر خلق تمام گردانید و صلاح و فساد ایشان را بر ایشان ظاهر فرمود. پس حجت از او برپا و ستایش او را سزاست. هر چیزی را در موضع خود نهاد و حق هر چیزی را داد. و درود نامعدود بر خداوندان نبوت و رسالت که به حق فرود آمدند و بسوی حق خواندند به خصوص بر مهتر ایشان و بهتر اهل زمین و آسمان اعنی محمد صلی الله علیه و آله که به او افتتاح وجود بود و به او آفرینش را ختم فرمود، آنکه به جسم شریفش افلاک را خرق نمود و به نعلین خود سدرة المنتهی را مشرف فرمود و بر اهل بیت طیبینش سلام اللّه علیهم که از طینت اویند و خوانندگان به آن سو و بر آل اطهارش که برپا دارندگان کیش و آیینند و حافظان دین صلوات اللّه علیهم اجمعین. و لعنت آفریدگار بر معاندان بدکردار که دشمن دین مبین و مخرب آیین انبیا و مرسلینند ابد الابدین و دهر الداهرین.

اما بعد؛ چنین گوید بنده اثیم کریم بن ابراهیم که باعث بر تحریر این رساله آن شد که پس از آنکه در سنه هزار و دویست و شصت و یک هجری از دارالامان کرمان هوای زیارت امام انس و جان علی بن موسی الرضا علیه التحیة و الثناء بر سرم افتاد قصد سفر از طریق معروف به آن سامان مألوف نمودم پس از تهیه اسباب اخبار غلبه بلوچ طغیان‏مآب رسید بنابر نهی خداوندی از القاء نفس به تهلکه از راه یزد قصد زیارت نمودم و استخاره مساعدت و قضا و قدر معاضدت نمود مصمّم بر آن شدم که به دارالعباده آیم و از آنجا از راه رباطات سفر نمایم همه‏جا پویان پویان بسوی این سامان آمدم نظر به بعضی مصالح و علم به احوال اهل زمان و خیال اهل این مکان در خارج شهر منزل گزیدم بعد به خواهش جمعی از اعزّه و اعیان و اصرار فوجی از آشنایان قصد اقامت در اندرون آن ولایت کرده چون ماه رمضان حاضر شد علی حسب العاده در نشر فضایل شدم و ایامی چند مشام شیعیان را به عطرهای گوناگون فضایل اهل عصمت و طهارت: معطر ساختم و جمعی کثیر از شیعیان محبتهای کامنه ایشان به هیجان آمده اجماعی در استماع آنها می‏نمودند الحق در همان زمان قلیل قلوب جمّی غفیر منجذب به سوی آل محمد:شده اقبالی تام ایشان را دست داد از آنجا که فضایل آل محمد:محکی است جدا کننده خالص و صاحب غش و نوری است نماینده هر قبیح و دلکش بعضی حسدهای کامنه در صدور از آن به هیجان و اسرار ولایت نهانی جمعی دیگر نمایان شد جمعی از روی اذعان و ایمان سر تسلیم پیش آورده و برخی از روی عناد و لجاج در صدد اطفاء نور خدا برآمده فوجی در هر محفل از نشر طیب فضایل مشام جان حاضرین را معطر ساخته و گروهی در هر مجلس از انکار مقامات و محامد سنیه اشباه خود را از آثار محبت پرداخته تا آنکه جمعی از اشرار به خدمت بعضی از علمای عالیمقدار شتافته و کلمات نالایقی چند بهم بافته ایشان را به هیجان آورده و ایشان هم تحقیق نفرموده و رسم قضیه را از دست داده بی‏حضور مدعی‌علیه آنچه خود به او اعلمند کردند. بالاخره بر حسب مصالح خود که لایق ذکر نیست به این حقیر فقیر نوشتند که یا نشر فضایل را موقوف دار یا پا به مجلس مخاصمه گذار تا این فتنه بخوابد و مقصد اصلی آنکه روی جمعی از جمعی نتابد و بعضی دیگر بواسطه بعضی از اعیان جلیل‏الشأن از همین پیغامها دادند و در بحث و جدل را گشادند.

من در جواب عرض کردم که اگر مقصود انصاف دادن باشد امر به جدال و نزاع نخواهد انجامید طریقه علما این است که کبر در مزاج ایشان نیست. نهایت اگر از من به ایشان امری خلاف قاعده رسید ایشان باید از راه شفقت و مرحمت یا تشریف‏فرمای منزل من شوند یا مرا به گوشه‏ای بطلبند و بفرمایند که یا فلان از تو به ما چنین و چنان رسیده راست است یا دروغ اگر می‏گفتم دروغ است و تبری می‏کردم باز همان باب ملاطفت را مفتوح داشته باشند و نهی از غیبت من و افترای بر من نمایند و جمعی از مفسدین را که طالب افساد دینند برانند نه آنکه غیبت مسلمی را گوش دهند و به واسطه استنباط رضای ایشان عوام نیز شورش کنند. این مسأله را همه‏کس می‏دانند که غیبت مسلم گوش دادن حرام است و اقل غیبت آن است که بگویی مسلمی کج راه می‏رود، پس نسبت کفر چگونه خواهد بود وانگهی نسبت به عالم وانگهی نسبت به عالم به فضایل اهل بیت سلام اللّه علیهم و ایشان مرا هرگز ندیده و کلام مرا نشنیده چگونه به گفته بعضی از عوام کالانعام در مسائل علمی که عوام نمی‏فهمند غیبت من و بهتان و افترای بر من را جایز دانسته‏اند پس به این قرائن معلوم می‏شود که بنای انصاف نیست و بنای جدال و مخاصمه است نهایت امروز جواب بحثهای آنها را دادم باز می‏گویند که بحثی دیگر داریم و آن‏روز نشد که ابراز کنیم باز شر و شوری دیگر کنند و فتنه‏ای دیگر اندازند بحث بی‏انصافی بی‏اندازه و فتنه هر روز تازه خواهد شد. وانگهی هرگاه به جهت اطفاء این نایره مجلسی آرایند از خواص و عوام شورشی عام خواهد شد و کلام به انجام نخواهد رسید. هر کسی حرفی گوید و سخنی سراید که انسان نداند که جواب که بگوید و این نه لایق ماست و نه مصلحت شما و اگر محفلی برپا سازید که از اجانب و اوباش پردازید و در خلوت با هم سخن گوییم چون بنای بی‏انصافی است در بیرون آمدن هرکسی گوید که حق با من است و این عمل زنگ فتنه را از خاطرها نخواهد زدود بلکه اشتعال این نایره فزونتر شود و طوفانش به آسمان رود و حَکمی هم که انصاف دهد و او را قدرت ابطال باطل و احقاق حق باشد در ولایت نیست. پس همان خوشتر که جمیع بحثهای خود را بر صفحه‏ای بنگارید و به خواتیم خویش مزین فرمایید و مرقوم فرمایید که بحثهای ما همین و مطلب ما جواب شافی از این تا من شرحی شافی برای آن مسائل بنگارم و خاطر جمعی را از این همّ و غمّ بیرون آرم شرحی که به زبان فارسی باشد و تخم معرفت حق و باطل در دل عوام هم پاشد مطلب اهل ایمان به انجام رسد و حجت بر اهل عدوان تمام گردد. و نوشته را خاصیتی دیگر است که هرچند ناظر از اهل عداوت باشد در هنگام نظر از عداوت غافل است و از بحث و لجاج ذاهل احتمال آن دارد که حق در قلبش جا گزیند و قبح باطل را علانیه ببیند و حب اهل حق در دلش نشیند و دیگر نوشته از نظر علما و حکمای هر دیار خواهد گذشت و حق و باطل بر هرکس معلوم خواهد گشت. بعضی از منصفین صداقت‏کیش و مؤمنین عاقبت‏اندیش ایشان از اشعال این نایره نادم گشته زبان ملاطفت و مصادقت گشودند و ابواب تصدیق را مفتوح فرمودند و رجوع به شیوه سایر علمای ربانی نمودند احسن اللّه له الجزاء و لکن برخی از ایشان این مطلب را بر خود نیکو پنداشتند و مطالب و بحثها را به کلک خویش نگاشتند اینک غرض از این رساله شرح مطالب ایشان است و بیان مراتب کفر و ایمان، مطالب ایشان را عنوان نموده و جواب آنها را در ذیل آنها سروده‏ام. پس بر بحث و جواب به عبرت نظری گمارید و به مقتضای ایمان انصافی به کار برید هریک که موافق ضرورت اسلام است بگیرید و هریک که خلاف کتاب و سنت و عقل و ضرورت است بگذارید. خدا را در مابین خود و ناظرین حاکم کردم و بر نوشتن این رساله عازم گشتم و آن را «هدایة الطالبین» نامیدم و این است سؤالات آن جنابان و جوابهای این خادم اهل ایمان ما شاء اللّه کان و ما لم یشأ لم یکن، ولا حول و لا قوة الاّ باللّه و منه المستعان.


صورت نوشته‏ای که به خط شریف جناب مستغنی‏الالقاب علاّم فهّام صاحب فضل و دانش و مالک مقام معرفت و بینش اعنی جناب فضایل اکتساب آخوند ملاّ علی‏اکبر کرمانی شهیر به زمان سلّمه اللّه است و در نزد حقیر است این است:

مطالبی که حضرات طلاب و علما وفقهم اللّه بالفعل بر آن مطلع شده‏اند و سخن دارند و حسب‏الخواهش جناب حاج محمدعلی از قبل سرکار حاج ایده اللّه تعالی قرار شد که به داعی بگویند و ایشان در مقام تصحیح آن برآمده جواب به ایشان برسد. حال این سه مطلب است>

شرح: خداوند جناب آخوند را توفیق خیر دهد که نه چنان عبارتی نوشته‏اند که هرکس به کنه آن تواند رسید یا اصل مراد را تواند فهمید. چون اشارات کلام شریفشان دقیقتر از فهم عوام است لابدم که شرح بعضی اشارات آن را که عقول ماها به عمق آن می‏رسد عرض کنم تا بر همه‏کس واضح گردد چون حضرت صادقعلیه السلام فرمودند که ما شیعه خود را دانشمند نمی‏شماریم تا لحن سخن را نفهمد و باید لحن کلام را بیان کرد تا بر شیعیان پوشیده و پنهان نماند.

اول: آنکه نسبت مطالب را به حضرات طلاب و علما داده‏اند و خود را بری فرموده‏اند چنانچه هستند.

دویم: آنکه این مطالب را طلاب و علما سؤال کرده‏اند نه حرفی است عامیانه و بی‏مغز و چون عالم سخنی گوید معلوم است که محل اعتنا و اعتماد است و الاّ عالمی که با ما بحثی داشته باشد نیست دو سه نفر که حقیقةً ایشان را مقامی است با ما کلامی نیست همچون جناب علاّم فهّام ذوالعز و الاحترام صاحب فروع و اصول حاوی معقول و منقول جناب عالم صفی جناب میرزا علی سلمه اللّه و جناب سلالة الاطیاب و فخر الانجاب وحید الدهر فرید العصر افضل الفضلاء جناب عالم ولی میرزا محمد علی شهیر به مدرس و جناب صاحب علم و عمل و مالک مقامات اواخر و اول الجناب الاعز الاکرم الافخر جناب ملاّ علی‏اکبر زارچی و همچنین جمعی کثیر و جمّی غفیر از طلاب معارف‏انتساب که هریک صاحب تألیف و تصنیف و قریب‏الاجتهادند بلکه صاحب مقام اجتهادند و به جهت حوادث زمان گوشه‏گیری را اختیار فرموده‏اند و ایشان همگی ابواب صداقت را مفتوح دارند و مقرّ و معترف به حقیت اقوال این حقیر فقیر هستند و در مجالس و محافل حمایت و رعایت جانب این ناچیز را به کرامت نفس خود می‏فرمایند و اگر معدودی دیگر از طلاب باشند که ایشان را خیالی چند پیش آمده باشد و حرفی زده باشند ایشان را از جرگه علما خود جناب آخوند و سایر علما پیش از این و در مقامات دیگر نشمرده‏اند. پس اینکه فرموده‏اند که طلاب و علما بحث دارند از کمال اشارات و دقایق عبارت ایشان است که در همین دم ایشان را به سمت علما مسمّی و به حلیه تمجید محلّی فرموده‏اند.

و سیوم: لفظ «وفقهم اللّه» است که مراد ایشان آن است که بلکه به برکت دعای ایشان خدا آن علما را توفیق بر ردّ فضایل اهل بیت به جهت آنکه حقیر ذکر می‏کنم دهد.

چهارم: لفظ «بالفعل» است که خواسته‏اند که با وجود اصرارهای من که جمیع بحثهای خود را بنگارند مفرّی از برای بحثهای بعد از این باشد و باب فتنه و فساد بسته نگردد و اگر جواب شافی از این مسائل رسید باز ادعای بحثی دیگر که موجب شر و شوری باشد بتوان کرد.

پنجم: لفظ «بر آن مطلع شده‏اند» است و این اشاره به آن است که این الفاظ کفرآمیز صادر شده است و واقعیت دارد و ایشان مطلع شده‏اند و اگر مقصود نه این بود می‏فرمودند بحثهایی که بالفعل دارند یا مطالبی که دارند.

ششم: لفظ «حسب الخواهش جناب حاج محمدعلی» است یعنی ایشان خود اقدام به این‏گونه سؤالات نمی‏فرمایند و از جاده انصاف پا بیرون نمی‏نهند و ان شاءاللّه چنین هم هست.

هفتم: لفظ «از قبل سرکار حاج» یعنی اگر به گفته خود جناب حاج محمدعلی هم بود من اقدام نمی‏کردم ولی چون از قبل خود فلانی بوده و خودش رخصت داده من گفته‏ام و نوشته‏ام و الاّ خلاف تعارف نمی‏نمودم.

هشتم: لفظ «قرار بر آن شده است» که در این خصوص سخنها در میان آمده و سخنها بوده است و قرار چنین شده است و بیهوده سخن به این درازی نبود.

نهم: لفظ «که به داعی بگویند» یعنی حضرات طلاب به ایشان عرض کنند چراکه ایشان لطفی به من دارند و ارسال و مرسول و پیغامها در مابین می‏شود و من عرضی نکرده بودم و قراری نداده بودم که طلاب به ایشان عرض کنند بلکه عرض کرده بودم که چه خود ایشان و چه سایر طلاب و عوام هرکسی بحثی دارد بنویسد و به مهر خود مزین نماید.

دهم: لفظ «در مقام تصحیح برآیند» یعنی که سخنها را عیوبی چند هست و محتاج به تصحیح است و تصحیح البته امر مغشوش و معیوب را باید کرد و اگرنه مقصود این بود می‏فرمودند که جواب گوید.

یازدهم: لفظ «حال این سه مطلب است» که تاکید «بالفعل» اول است که بعد از این باز بحثها است و ابواب فتنه نباید بسته شود و شقّ عصای مسلمین باید برجا باشد و احتمال هم می‏رود که تاکید نباشد بلکه مراد آن باشد که از مطلبهایی که بالفعل دارند حال این سه مطلب را ذکر کرده‏اند و خواهش تصحیح دارند و از آنچه بالفعل مطلعند هنوز باقی و بعد هم هرچه مطلع شوند خواهد آمد و باز زمام اختیار کلام در دست ایشان است و قطع بحثها نشده است. خدا را در متانتهای این عبارت نظری گمارید و در اشارتهای آن تعمقی به کار دارید و هنوز احتمال می‏رود که ما ده یک اشارات آن را بر نخورده باشیم و جناب آخوند خود اعلمند به مطالب خود. باری، توکلت علی اللّه و لیس اعتمادی الاّ علی اللّه.