هاتف اصفهانی (گزیدهی اشعار رشحه)/جدا از زلف و رخسار تو جان دادم به ناکامی
ظاهر
| جدا از زلف و رخسار تو جان دادم به ناکامی | نه خرم از تو در صبحی نه دلشاد از تو در شامی | |||||
| ندارم غم ز قرب مدعی رشحه که در کویش | کنون قربی که هست او را فراهم بود ایامی | |||||
| شهنشاه جهان شهزاده محمود آن جوانبختی | که عقل پیر باشد پیش رای پختهاش خامی | |||||