نامه عباس میرزا به ناپلئون بناپارت (۱۸۰۸)

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
نامه عباس میرزا به ناپلئون بناپارت (۱۸۰۸ میلادی)
توسط عباس‌میرزا
در این نامه عباس میرزا نخست به تلاشهای دو ساله روسها و مذاکرات آنان برای صلح اشاره می‌کند و می‌گوید چون پیش از این دولت فرانسه و روسیه در جنگ بودند، ایران به پیشنهادات روسیه در باب صلح توجهی نمی‌کرد و هنگامی که بین روسیه و فرانسه صلح برقرار شد، ایران نیز با توجه به میانجیگری ژنرال گاردان سفیر فرانسه، آتش‌بس و کم کردن شعلة جنگ میان ایران و روسیه را به اطلاع ایوان گودوویچ، ژنرال روسی رسانده است و می‌افزاید که گودوویچ از دولت فرانسه بدگویی می‌کند و فرانسه را به سست‌پیمانی با ایران متهم می‌کند، اما به علت میانجی‌گری‌های ژنرال گاردان سفیر فرانسه، دولت ایران پاسخ یاوه‌گویی‌های گودوویچ را نمی‌دهد و با نظر به پیمان صلح روسیه و فرانسه، دولت ایران نیز قصد جنگ با روسیه را ندارد و در عین حال منتظر اخبار مثبت از طرف دولت فرانسه برای کمک به ایران است.

غزال سیاه‌چشم مشکین‌خال خامه نخستین جلوه ناز که در ختای بیخطای نامه آغازد سپاس خداوند مهربان است و مهربان‌کننده تن و جان سرانرا کردن در بند اوست و دلها را دوستی از پیوند او شهریاران آکاه را بر تخت و کاه مایه آرام جهان کرده و جهانیان را شاد و آسوده روان در سایه حمایتشان پرورده بهر فریقی طریقی داده و بهر کیشی درست اندیشی فرستاده کاه با اختر ذات مسیح پویندکان راه را راهنما بوده و کاه از فر وجود صاحب مقام محمود راه رستکاری نموده بود و نبود انچه بلند است و پست باشد و این نیز نباشد که هست کیست درین دیر که دیر پای کو لمن‌الملک زند جز خدای پس با خرامی دلفریب غارت عقل و شکیب در صحرای دلکشای ثنای خسرو ملک فزا خدیو مملکت پیرا زیبنده اورنک پادشاهی سایهٔ گرانمایه الهی آفتاب جهان افروز جهان نایبه سوز صدرا رای انجمن شهریاری قدر افزای کوهر تاجداری اسکندر ثانی بانی مبانی جهانبانی فیلقوس باهوش و دانش خسرو دارامنش نیکو کنش یکانه روزکار ایمپراطور نامدار عم اکرم تاجدار خدیو قدر قدر قضا اقتدار دام اقباله کامزن و مشکبیز و نفحه پاش و نافه ریز میکردد که بنحویکه چندین بار نکاشته خامه راست نکار کردیده حال نزدیک بدو سال است که چندانکه از طرف کارکزاران روس مبالغه در مصالحه با ایندولت ابد مانوس رفته و سفرا ایشان بدربار دولت کردون مدار آمده در هر بار بجهتی اولیآ شوکت پایدار دست رد بر سینه مسئول ایشان کذاشته‌اند پیش از آنکه میانه عساکر فیروزی مآثر دولت علیه فرانسه و لشکر روس غبار جنک و پیکار متصاعد بود و از جانب روسیه باب تمنائی کشود مدعای ایشان نظر بدشمنی اندولت با کارپردازان ممالک روس مقرون بقبول نکردید. بعد ما که میان آندولت و ایشان تیغها در غلاف و اختلاف مبدل بایتلاف شد و غبار برخاسته منازعت بآب مصالحت فرو نشست نظر بشرط و عهد آن خسرو کردون مهد و تمنای عالیجاه صداقت آکاه اختیار امرا نامدار سفیر فرزانه هوشیار جنرال غاردان خان و بملاحظه اینکه دوست دوست دوست و یکجهت خواهد شد اولیا آنشوکت نیز ترک جنک و ستیز کرده، جهات مسامحه و درنک در مجادله و جنک را بغراف ایوان کودوویج سردار عساکر روس مرقوم داشتند و با آنکه او در جواب سخنانی دور از صواب سرشته بملامت نوشته و از کمال نادانی اولیآ آندولت را منسوب بسست پیمانی کرده بود و بجای کفتار بیجای او غیرت جبلی این نیازمند را تحریص بکوشمال و بتنبیه او نموده باز عالیجاه جنرال مشارالیه با سخنان نرم آبی بر آتش کرم ریخته بحکم ملایمت خوئی وثیقه تحریر و باولیآ دولت کردون مسیر تسلیم نمود که نظر بمنبع و قرارداد اعلیحضرت ایمپراطوری مسابقتی در محاربت از جانب روسیه نخواهد شد و همچنین حجتی از رجال دولت علیه مُبتنی بر مسابقت نکردن بکار جنک کرفته و صورت حال را بکودوویج سردار روس و ایلچی دولت فرانسه که در بلده پطربورغ متوقف میباشد قلمی و اعلام داشت که ایشان نیز از قرار کار استحضار یافته خلاف قرارداد رو ندهد و از آنروز تا اکنون همواره ابواب منازعت مسدود و دیده در راه وصول خبری از آندولت پایدار بود ولیکن درین اوان کودوویج سردار روس غافل از اینکه عقاب اکر همه در غفلت و خواب باشد کرکس زورمندش پنجه بر رخ نتواند کشاد و کرک چندانکه قوی پنجه و سترک آید آسوده و دلیر پا در کنام شیر نتواند نهاد بقرارداد مزبور و شروح و تحریرات عالیجاه سفیر آکاه جنرال مشارالیه مطلقا التفات و اعتنائی نکرده علی‌الغفله بجانب ایروان روان کردید این نیازمند نیز با جنکجویان تنکخو که هریک در هنکام ستیز هول انگیزتر از روز رستخیز و در هر ملک و شهر بر دشمن و دوست نمودار تریاک و زهراند و توبهای دوزخ لهیب تندر نهیب که چرخ کبود از آتش آن دودی و جرم زبانا در زبانهٔ آن وقودی است حرکت و اطفا شراره شر و فساد ایشانرا عزیمت نمود و رجا واثق است که بیاری آفریننده ماه و هور و بخشنده فیروزی و زور عماقریب نیروی بازوی حق آشکار و مقدرات غیب و مستورات حجاب لاریب درباره ایشان ظاهر و پدیدار کردد و البته بمقتضای حمیت فطری و غیرت جبلی از طرف اشرف آن خسرو منصور و عم اکرم پسندیده دستور آنچه شایان شان شوکت و شهریاری و متعارف از ملکات مملکت و تاجداری و معهود از رسوم وفاق و مندوب از عهد و میثاق است جلوه بروز ظهور خواهد یافت و چون عالیجاه صداقت آکاه موسی لامی محض استرضای خاطر ان خسرو نیکو مآثر بتعلیم مهندسان اینحدود مشغول بوده و مزید بران مهمات توبخانه را نیز بقانونی که بایست منتظم و مضبوط نموده و خدمات او الی الان مسموع اولیا دولت علیه نشده بود که در باب او نیز بطریق و قاعده که در باب عالیجاه موسی وردیر اظهار شد شرحی نکارند لهاذا توقع و درخواست از کرایم اخلاق شاهانه ان است که او را نیز بعواطف بیشمار خسروانه مخصوص فرموده بنهجی که رای اشرف قرار میکیرد التفاتی کامل درباره او شامل فرمایند که موجب استظهار و مایه افتخار او کردد و درین اوقات مقرون بفیروزی و سعادات که عالیجاه موسی بیانکی دادا مهندس ایطالیا روانه استان بلند ارکان بود با غایت اشیاق بتحریر این مراسله الوفاق پرداخت و اثار دوستی درون را ظاهر ساخت ترقب آنکه همواره بواسطه ترقیم مراسلات محتسب دلالات خاطر دوستانرا شکفته و شادمان دارند

 پیوسته اختر دولت تابناک بادتا آتش است و آب و خاک و باد 

PD-icon.svg این اثر در سراسر جهان در مالکیت عمومی قرار دارد چون از تاریخ مرگ پدیدآورندهٔ آن بیش از ۱۰۰ سال گذشته است.