نادره ایام حکیم عمر خیام/ترجمه‌های رباعیات خیام

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو

ترجمه‌های رباعیات خیام

مرحوم میرزای قزوینی در (حواشی چهارمقاله) میگوید: «رباعیات عمر خیام علاوه بر اینکه بکرّات و مرّات در ایران و هندوستان بطبع رسیده است. به بسیاری از السنهٔ اروپا نیز از لاتن و فرانسه و انگلیسی و آلمانی و ایطالیائی و دانمارکی ترجمه شده و مرّات عدیده چاپ شده است و شهرت خیام در اروپا و مخصوصاً در انگلستان و آمریکا بمراتب بیشتر از شهرت او در وطن خود؛ یعنی ایران میباشد و علّت عمدهٔ این اشتهار فوق‌العاده، آنست که یکی از مشاهیر و اعاظم شعراء انگلیس موسوم به ادوارد فیتزجرالد رباعیات خیام را با اشعار انگلیسی که در نهایت سلاست و عذوبت است و در فصاحت لفظ و بلاغت معنی، تقریباً، معادل اصل فارسی آنست ترجمه نموده و در سنهٔ ۱۸۵۹ در لندن منتشر ساخت و این ترجمه چنان مطبوع طباع خواصّ گردید و چندان قبولیت عامّه بهمرسانید که پس از آن چندین مرتبه، کرّةً بعد أخری و مرّةً بعد اولی، در انگلستان و امریکا طبع شد و نسخ آن بزودی تمام گردید و جمع کثیر از ادباء و فضلا بترجمهٔ رباعیات او پرداختند و بسیاری دیگر بتقلید و سبک رباعیات خیام رباعیات ساختند و طبع نمودند؛ باندازه‌ای که میتوان گفت از حیّز احصاء بیرون است و اکنون در انگلستان و امریکا (ادبیات عمری) خود طریقه و سبک مخصوص از ادبیات و اشعار گردیده است و هر کس خواهد که از تفصیل ترجمه‌های رباعیات عمر خیام بالسنهٔ مختلفهٔ اروپا و مقایسهٔ آنها با یکدیگر و شرح حال مترجمین و ترجمهٔ حال عمر خیام و شرح مشرب و مسلک او در فلسفه و غیر ذلک بتفصیل واشباع تمام مطّلع شود، باید رجوع نماید بکتاب نفیسی که مستر نتان هسکل‌دول[۱] در این موضوع تألیف نموده و درسنهٔ ۱۸۹۸ در دو جلد مصوّر در لندن بطبع رسیده است».

گرچه در اروپا قبلاً دانشمندانی از قبیل (بارتلمی در بلو) فرانسوی و (هامّر پورگستال) اطریشی ذکری از خیام کرده‌اند ولی او را باروپائیان بیش از همهٔ آنان استاد زبانهای عربی و عبرانی در دانشگاه اکسفرد و مدیر کتابخانه بودلین (تماس هاید)[۲] انگلیسی که کتاب معروفی بنام (تاریخ ادیان ایرانیان باستان و مدیها و پارتها)[۳] بزبان لاتینی تألیف و در سال ۱۷۰۰ میلادی طبع و منتشر کرده، معرّفی نموده است و پس از او چنانکه میرزای قزوینی اشاره کرده اشخاص بسیاری بترجمه و طبع و نشر رباعیات خیام مبادرت کرده‌اند که برخی از آنها را من باب مثال و بطور اجمال ذیلاً یاد کرده و در خاتمهٔ این مقال راجع بترجمهٔ فیتزجرالد که بیش از همه اهمیت و شهرت پیدا کرده توضیحات بیشتری خواهیم داد:–

خاورشناس اطریشی (هامّر پور گستال) که قبلاً نامش برده شده، بیست و پنج رباعی خیام را بی‌آنکه مآخذ آنها را معیّین نماید بزبان آلمانی ترجمه و بسال ۱۸۱۸ در کتاب خود بنام (تاریخ ادبیات ایران) چاپ و منتشر ساخته است.

روکّرت[۴] که از شعرا و دانشمندان فرزانه آلمان بوده و شاهکار حماسی ایران: شاهنامهٔ حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی را، نظما، بزبان آلمانی نقل کرده، خیام را شاعر محبوب و محتشمی معرّفی و برخی از رباعیات او را نیز، نظما ،بآلمانی ترجمه کرده است.

هرچند از تراجم رباعیات خیام بزبان آلمانی ترجمه (فرانزفن سیلّر)[۵] و همچنین ترجمه (ا. ف. گراف‌فن شاخ)[۶] بسیار مشهور است؛ ولی بنا بتصدیق همان (نتان هسکل دول) که میرزای قزوینی نام برده از ادبای آلمانی کسی که در ترجمهٔ رباعیات خیام هم از جهة عذوبت و سلاست عبارات و هم از جهة مطابقت معنی و مضمون با اصل فارسی بهتر و بیشتر از همه موفق گردیده شاعر شهیر و سخنور (بدنستد)[۷] بوده است.

خاورشناس محقق دکتر فریدریخ رزن رباعیاتی از خیام را بزبان آلمانی ترجمه کرده که خودش در حاشیهٔ صفحهٔ ۶۳ مقدمهٔ مجموعه‌ای که بسال ۱۳۰۴ هجری شمسی بطبع رسانیده در اینخصوص میگوید: «دو ترجمه از رباعیات خیام خیلی مشهور است؛ یکی ترجمهٔ انگلیسی بتوسط فیتزجرالد که آزادانه بزبان انگلیسی شیرین ترجمه و باعث اشتهار خیام در ممالک خارجه شده دیگری ترجمهٔ نگارنده (یعنی خود دکتر رزن) بزبان آلمانی که گرچه توجّه مخصوصی بترجمهٔ عین افکار خیام داشته‌ام برای دارا بودن اسلوب زبان شعری هم در آنها کوشیده‌ام».

از خاورشناسان معروف انگلستان (سیر گر آوزلی)[۸] که مدّتی سفیر انگلستان در تهران بوده و اثری هم بنام (یادداشتهائی از شرح حال شعرای ایران) نوشته و در سال ۱۸۴۴ میلادی در گذشته، دو رباعی از رباعیات خیام را بزبان انگلیسی ترجمه کرده است.

خاورشناس فرانسوی (گارسن دوتاسی)[۹] هم در سال ۱۸۵۷ میلادی ده رباعی از رباعیات خیام را ترجمه و چاپ و ملاحظات مختصری هم بدان افزوده که بسیار سطحی است و مطلب قابل ذکری ندارد.

مسیو ژ. ب. نیکلا که در سفارت فرانسه در ایران مترجم اوّل بوده و مدّت مدیدی در تهران اقامت نموده، در آن اثنا چهارصد و شصت و چهار رباعی خیام را جمع آوری و ترجمه کرده و با اصل فارسی آنها در سال ۱۸۶۷ بدستور امپراطور فرانسه (ناپلئون سوّم) در مطبعهٔ دولتی پاریس چاپ و منتشر ساخته است.

مسیو کلد آنه در مقدمهٔ ترجمه‌ای که از رباعیات خیام باشتراک میرزای قزوینی کرده در مورد ترجمهٔ نیکلا میگوید: «نیکلا، در ترجمه‌ای که از رباعیات خیام چاپ و و منتشر کرده، قسمتهائی را که نمیدانسته با قرائن و اوضاع و احوال قسمتهائیکه میدانسته تکمیل کرده است. نیکلا، اصرار دارد که خیام را متصوّفی معرّفی کند در صورتیکه این قضیه تحقیر عجیبی برای خیام است. نیکلا که مترجم سفارت فرانسه در تهران بوده، بیشک، زبان ایرانی را میدانسته؛ ولی معلوماتی بیش از اطلاعات متوسّط یک نفر فرانسوی نداشته است. او موفق شده است که در نقاط دشوار و باریک زیبائی درخشان شعر ایران را در تاریکی اشکال و ابهام فرو برد و ازین رو فائده‌ای که برای ما می‌بخشد بیزاری از خیام است و نه تزاید میل و رغبت نسبت باو. از این قرار شاید که نیکلا خوش داشته است که حجّاریهای ظریف خیام را با دستهای زبر و خشن خویش گل اندود نماید».

مسیو فرنان هانری که قبلاً یادی از وی شده، منظومهٔ انگلیسی فیتزجرالد را که از صد و یک رباعی خیام (تقریباً) اقتباس نموده، اصل قرار داده؛ نظماً و با کمال مهارت بزبان فرانسه ترجمه کرده است.

چنانکه قبلاً هم اشاره شده، خاورشناس فرانسوی؛ (مسیو شارل گرللو) نیز در اوائل عصر حاضر صد و پنجاه و هشت رباعی خیام را، نثراً، بزبان فرانسه ترجمه نموده است.

مستر وینفیلد[۱۰] دویست و پنجاه و سه رباعی خیام را بزبان انگلیسی ترجمه و با اصل فارسی آنها در سال ۱۸۸۲ میلادی چاپ و منتشر کرده است.

رباعیات خیام را بزبان ایطالیائی دکتر ایتالوپیزّی[۱۱] ترجمه و بسال ۱۸۹۴ میلادی در دو جلد نفیسی که مجموعاً بالغ به ۴۹۵ صفحه میباشد بطبع رسانیده و منتشر ساخته است.

مستر ژهن پاین[۱۲] هشتصد رباعی را بنام رباعیات خیام ترجمه و با اصل فارسی آنها بسال ۱۸۹۸ میلادی در لندن طبع و منتشر کرده است.

استاد ارتر آربری، در اوائل سال ۱۹۵۰ میلادی یکصد و هفتاد و و دو رباعی موجود در نسخهٔ مورّخ ۶۵۸ هجری قمری متعلّق بیکی از کتابدوستان انگلستان بنام (مستر جستربیتی)[۱۳] را با یک مقدمهٔ انتقادی و ترجمهٔ تحت‌اللّفظی طبع و منتشر ساخته و چون در اواسط همان سال نسخهٔ دیگری که مورّخ ۶۰۴ هجری قمری دارای دویست و پنجاه دو رباعی بود هنگام فروش بکتابخانهٔ دانشگاه کمبریج بنظر او رسیده: بلافاصله شروع بترجمه و طبع و نشر آن کرده و مقدمهٔ مفصّلتری هم برای آن نوشته:[۱۴] که ما نیز در این مجموعه استفادهٔ زیادی از این مقدّمه کرده‌ایم.

نسخهٔ مورخ ۶۰۴ کتابخانهٔ دانشگاه کمبریج را بعداً در موقع خود معرّفی خواهیم کرد و راجع بخدشه‌ای هم که نسبت بقدمت آن شده سخن خواهیم راند. چون فعلاً موضوع بحث ما ترجمه‌های رباعیات خیام است؛ بدین مناسبت متذکّر میشویم که آقای پیر پاسکال نیز چهارصد رباعی منسوب بخیام را در چهارصد قطعهٔ چهار مصراعی نظماً بزبان فرانسه ترجمه کرده و در سال ۱۳۳۸ هجری شمسی (۱۹۵۸ میلادی) بنحو نفیسی در شهر رم ایتالیا چاپ کرده و انتشار داده است.

آقای پیر پاسکال، فرانسوی است و در پاریس بدنیا آمده و در اثنای جنگ جهانگیر دوم بایتالیا مهاجرت کرده و در سالهای پیش بسمت منشی محلّی سفارت ایران در دربار پاپ استخدام شده و در موقع طبع و نشر این مجموعه پنجاه و پنج سال داشته و هنوز هم در این سمت باقی بوده است.

در این مجموعه، عکس‌های زیادی بمناسبتهای دور و نزدیک بچاپ رسیده که دو فقره مهمّ آنها یکی عکس شش صفحهٔ آخر از کتاب (مخزان‌الأسرار) حکیم نظامی گنجوی است که جزو مجموعه‌ای بخطّ نستعلیق خوب تحریر یافته و در تاریخ پنجم صفر سال ۸۵۲ بپایان رسیده و متعلّق بکتابخانهٔ مرحوم فرهادمیرزا معتمدالدّوله بوده و فعلاً تحت شمارهٔ ۱۷۷۷ در کتابخانهٔ ملّی پاریس ضبط است و در حاشیهٔ همان شش صفحه، پنجاه و شش رباعی از خیّام نوشته شده است. دیگری، عکس صفحه آخر نسخه مورّخ سال ۶۵۸ کتابخانه سرچستر بیتی است که در سال ۱۹۵۰ میلادی، قبلاً، از طرف استاد آرتر آربری طبع و نشر یافته است. و مهمتر از آن دو فقره، عکس نسخهٔ مورخ ۶۰۴ کتابخانه دانشگاه کمبریج است که در ۴۵ صفحه از آن مجموعه چاپ شده است.

همین نسخهٔ مورّخ ۶۰۴ کتابخانه دانشگاه کمبریج، در سال ۱۳۳۹ هجری شمسی (۱۹۵۹میلادی) از طرف سازمان خاورشناسی فرهنگستان علوم شوروی در شهر (مسکو) باهتمام آقایان رستم علی‌اف و محمّد نوری عثمان‌اف برهبری (یوگنی برتلس) مستشرق معاصر روسی در دو جلد و در جزو متون سلسله آثار ادبی ملل خاور زمین چاپ و منتشر گردیده است که جلد اوّل آن شامل ترجمه رباعیات خیام با یک مقدمه درباره نسخه‌های خطّی و چاپی رباعیات او و جلد دوّم حاوی عکس رباعیات مندرج در نسخهٔ مورّخ ۶۰۴ کتابخانه دانشگاه کمبریج است.

ترجمهٔ فیتز جرالد

چنانکه کراراً اشاره شده مشهورترین اثری که در مغرب زمین بعنوان ترجمهٔ رباعیات خیام انتشار یافته منظومه معروف فیتزجرالد شاعر ادیب و سخنور هنرمند انگلیسی در دورهٔ ملکه ویکتوریا بوده که در سال ۱۸۰۹ میلادی تولّد و درسنه ۱۸۸۳ وفات یافته است.

عقیدهٔ قریب باتفاق ارباب نظر دربارهٔ این منظومه بطور بسیار بسیار موجز و و مختصر اینست که «هر چند منظومهٔ فیتزجرالد ترجمهٔ واقعی رباعیات خیام نیست بلکه یک سلسله افکار و عواطفی است ملهم از روح و رویّهٔ او که از جانب یک سخنور ماهر و مقتدر انگلیسی بصورتی موافق با محیط و طرز فکر و سبک بیان و سلیقهٔ نژادی خویش بسلک نظم کشیده شده و حتی قسمتی از اشعار او، محصول خالص قریحهٔ خاص ناظم آنها بوده و در اصل فارسی رباعیات خیام اثری از آنها دیده نمیشود؛ ولی این موضوع از قدر و قیمت آن شاهکار گرانبها بهیچوجه نمیکاهد؛ زیرا نسیم دها و نفحهٔ نبوغ چنانش فرا گرفته که آنرا از تنگنای دایرهٔ محدود ترجمه درآورده و مزیّت و منزلتش را تا مرتبهٔ متعادل با پایه بلند رباعیات خیام بالا برده است؛ بنحویکه اکنون در محافل ادبی آمریکا و انگلستان چنانچه از حیث اعتبار و اشتهار بر رباعیات خیام فائق نیاید لااقلّ با آنها دم از همسری و برابری میزند و ناظم مبدع خود را نیز که تا این حدّ زبان ملّی خویش را با زیور الفاظ و عبارات رنگین و نمکین آراسته و با گوهر معانی و مضامین گرانمایه و سنگین انباشته، حیات جاوید بخشیده و در جرگهٔ نوابغ لایموت عالم شعر و ادب قرارداده و در ضمن این اشتهار روزافزون، صیت شهرت خیام را نیز در بسیط مغرب زمین با خود بهمه جا برده و از آنچه در مشرق زمین است بمراتب افزونتر و درخشانتر گردانیده است». این بود خلاصه‌ای از آنچه غالباً در این خصوص گفته و شنیده شده است؛ امّا برای احراز اینکه این اظهارات چه اندازه‌ای با حقیقت و واقع امر توافق دارد، بهتر آنست که کیفیّت اصل قضیّه را چنانکه نقل شده از نظر بگذرانیم:–

پس از آنکه نسخه بودلین پیدا شد آنرا نخستین بار استاد زبانهای سانسکریت و عربی در دانشگاه کامبریج، پرفسر ا. ب. کاُوئل[۱۵] به فیتزجرالد نشان داد. بعد، پرفسر کأُوئل آنرا استنساخ و فیتزجرالد نظماً بزبان انگلیسی نقل کرد. سپس، عکس همان نسخهٔ بودلین برداشته شده و آنرا خاورشناس محقّق انگلیسی مستر ادوارد هِرُن آلِن در سال ۱۸۹۸ میلادی مجدداً به نثر و بالتمام برای تطبیق با منظومه فیتزجرالد ترجمه و فرقهای آن دو را تعیین وحتی تأثر فیتزجرالد را از منطق‌الّطیر و پندنامه عطّار نیز معلوم کرده نتیجه تحقیقات و تتبّعات خودرا در کتابی بنام (تتبّع منابع فارسی منظومهٔ فیتز جرالد بعنوان (رباعیات خیام) شرح داده است.

مستر هرن آلن ترجمه مسیو نیکلا فرانسوی را نیز از حادّهٔ تدقیق گذرانده و در نتیجه معلوم و معیّن کرده است که او نیز در مواردی بترجمه مطابق با اصل فارسی موفّق نشده و از نقل عین مطالب خیام صرف نظر کرده و فقط به تعبیرهائی نزدیک بمنظور او کفایت ورزیده و از این جهة مسیو نیکلا را بشدّت مورد انتقاد قرار داده است.

خود فیتزجرالد نیز در نامه‌ای که بسال ۱۸۵۸ میلادی بمستر کاُوئل نوشته میگوید: «رباعیات بسیاری را روهمریخته از خمیرهٔ آنها منظومه‌ای ساختم بدین جهة میترسم از سادگی و سلاستی که از مزایای مهمّ اسلوب خیام است اندکی ضایع شده باشد».

استاد آرتر آربری، در مقدّمه ترجمه اخیر خود میگوید: «چنانکه خود فیتز جرالد هم با کمال سادگی اقرار کرده بود، بزودی معلوم شد که این، ترجمهٔ عادی نیست هرچند مبتنی بر نسخه مورّخ ۸۶۵ بودلین است، مترجم از سایر ، مآخذ نیز که مربوط بخیام نبوده استفاده کرده و ترجمه او از جهات بسیاری ترجمه ایست بی‌نهایت آزاد».

در جای دیگر از همان مقدّمه بازمیگوید: «روش کار فیتزجرالد را دیگران قبلاً شرح داده‌اند در اینجا از ا. هرن آلن یاد کنیم؛ او، یکی از شیفتگان رباعیات فیتزجرالد بود و در تحلیل آنها رنج بسیاری برد و نشان داد که چهل و نه تا از آنها کمابیش ترجمهٔ مطابق با اصل فرد فرد رباعیّات خیّام یا قسمتهائی از آنهاست و چهل و چهارتا از آنها ترجمه‌های مخلوط و غیر خالص و چندتا (۴ یا ۵ تا) ترجمه رباعیات شاعران دیگر و سه تای بقیه ترجمهٔ رباعیاتیست که گویندگان اصلی آنها را نمیتوان معلوم کرد. تقریباً، همه چنین تصور میکنند که نظم و ترتیب رباعیاتی که فیتز جرالد ترجمه و بالّنتیجه مجموع آنها را بشکل یک اثر هنری در آورده ابتکار خود اوست والاّ این نظم و ترتیب در رباعیات فارسی خیام وجود نداشته و هیچ رباعی با رباعی دیگر ارتباطی پیدا نمیکند. در مقام مقایسه اشعار این دو شاعر نیز اغلب چنین می‌پندارند که بعضی از قطعات فیتزجرالد در حکم اقتباس و ترجمه آزاد است».

استاد آرتر آربری در مقدّمه مذکور جریان طبع و نشر ترجمه فیتزجرالد را چنین شرح میدهد. «پس از آنکه فیتز جرالد ترجمهٔ خود را برای انتشار بیکی از مجلّات تقدیم کرد و بچاپ نرسید، بوسیله (کواریچ)[۱۶] کتابفروش، بی‌آنکه نام مؤلّف ذکر شود، بقطع وزیری کوچک منتشر شد. این ترجمه توجّه کسی را جلب نکرد و از دویست جلدی که چاپ شده بود، قسمت بیشتری را در صندوق کتابهای فروش نرفته ریخته و نسخه‌ای یک پنی فروختند. (رسّتّی)[۱۷] و (سوین‌بورن)[۱۸] از جمله کسانی بودند که این کتاب را در اوائل انتشارش خریدند و سوین بورن نسخه‌ای از آنرا با مسرّت و شادی برای جرج مردیت[۱۹] برد و این نخستین بار بود که ارزش واقعی آن شناخته شد. چاپ اوّل کتاب در ۱۸۵۹، چاپ دوّم آن با تجدید نظر ده سال بعد در ۱۸۶۸، چاپ سوّم در ۱۸۷۲، چاپ چهارم در ۱۸۷۹، چاپ پنجم جزء آثار ادبی فیتزجرالد در ۱۸۸۹ صورت گرفت و قبل از پایان قرن نوزدهّم هشت بار دیگر طبع و منتشر شد و از آن پس طبع این اشعار بمیزان خارق‌العاده‌ای مرسوم شده است؛ چنانکه در تمام انگلستان کمتر خانه‌ایست که این کتاب روزگاری و بشکلی در آن راه نیافته باشد؛ حتّی سربازان انگلیسی آنرا در دو جنگ جهان گیر با خود بمیدان نبرد نیز برده‌اند».

استاد آرتر آربری در موضوع شهرت خیام و فیتز جرالد در همان مقدّمه چنین مینویسد «شهرت جهانی خیام در تاریخ ادبیات، قطعاً، از عجایب بیمانند است و اگر بخاطر اشتهار حیرت انگیز ترجمه ادوارد فیتز جرالد نبود؛ مسلماً، نام او را جز معدودی از اهل فنّ در خارج از کشوری که زادگاه اوست، هرگز نمیدانست در ایران نیز کمتر معروف میشد. آنچه بر شگفتی این داستان میافزاید، این حقیقت است که ترجمهٔ فیتزجرالد چنانچه تصادفاً مورد توجه نقّادان زبردست معاصر وی واقع نمیشد: باغلب احتمال، در میان ادبیات ناچیز و فراموش شدهٔ دورهٔ ویکتوریا مقام پستی پیدا میکرد».

باز راجع بهمین موضوع مینویسد: «وضع رباعیات خیام در جهان ادب هنگامی که فیتزجرالد دست بترجمه‌اش زد طوری بود که نخستین مترجم انگلیسی آن در این جملات بخوبی بیان کرده است: «بهر علّتی باشد، خیّام، در کشور خود هرگز شهرت نیافته و از این رو گفته‌های او بخارج نیز کمتر رسیده است. نسخه‌های فعلی اشعار او، گذشته از اینکه مانند سایر کتب شرقی پی در پی عرضهٔ تصرّف نسّاخ واقع شده، بقدری کمیاب بوده که برعکس ادوات جنگی و علمی بندرت بمغرب زمین رسیده است». پس ممکن بود خیام تا ابد بدین سان گمنام بماند و احتمال اینکه استادان و محقّقان ادبیّات فارسی توجّه وافی باو بنمایند بسیار بعید میرسد؛ زیرا شاعران بسیار مشهورتر از او بسی فراوانند و بی‌شک بیشتر از وی مورد توجّه آنان میگردیدند؛ امّا درعین حال، شهرت عظیم رباعیات و مخصوصاً رونق بازار فروش آن محقّقان را وادار کرد که توجّه بخیام نمایند».

و نیز مینویسد: «در هر حال، فروغی، این حقیقت را که شهرت خیام در ایران است، اصلاً، قبول ندارد و باین عقیدهٔ رایج که ترجمه فیتزجرالد، خیام را از گمنامی محض بدر آورده شدیداً اعتراض میکند. موافقت او با شهرت خیام همان قدر مبالغه‌آمیز است که مخالفتش با خدمت فیتزجرالد در مشهور کردن وی».

در صورتیکه دانشمند فقید ایران؛ فروغی (محمدعلی ذکاءالملک) چنین مطلبی اظهار نکرده است. عین بیانات آنمرحوم در صفحات ۲۲ و ۲۳ مقدمه‌ای که برای رباعیات خیام طبع سال ۱۳۲۱ هجری شمسی در تهران نوشته، اینست که «بازار رباعیات خیام هم وقتی گرم شد که یک‌نفر شاعر باذوق انگلیسی فیتزجرالد نام یـک عدّه از آنها را بشعر انگلیسی درآورد؛ باین وجه که معانی و افکار رباعیات خیام را گرفت و موضوع یک منظومه انگلیسی بصورت یک صد و یک رباعی قرارداد و آن براستی شاهکار گرانبهاست که هر انگلیسی میخواند لذت میبرد و گرامی میدارد». چنانکه مشاهده میشود مرحوم فروغی تأثیر ترجمه فیتزجرالد را در گرمی بازار ربانیات خیام (البته در مغرب زمین) تأیید نموده. منتهی آن که بدنبال بیانات فوق این حقیقت را هم اظهار داشته است که «بعضی گفته‌اند منظومه فیتزجرالد بهتر از اصل رباعیات خیام است، بنظر ما چنین نیست، ولی حق اینست که در ادای آن معانی بزبان انگلیسی و موافق مذاق اروپائی هنر کرده است».

معلوم نیست برخی از دانشمندان مغرب زمین از روی چه ماخذ و مدرکی ادّعا میکنند که خیام در زادگاه خود؛ ایران، معروفیّتی نداشته و بعد از آن که در مغرب زمین مشهور شد شهرت او تدریجاً بایران هم سرایت کرده و در زادگاه خود نیز معروف گردیده است؛ مگر بدون ارتباط و اختلاط با طبقات مختلف مردم ایران و گفتگو و پرسجو و استقصاء کافی از آنان و تنها با گشت و گذاری از یک خط و پرسش از چند رهگذر پا چندتن از اهل آبادیهای سرراه یا فقط باستناد اینکه پس از استیلای اصول استعمار نسخه‌های خطی رباعیات خیام نیز بوفور اشیاء عتیقه و غنائم دیگـر بمغرب زمین سرازیر نگردیده میتوان یقین و اطمینان حاصل کرد باین که خیام در زادگاه خود گمنام بوده و شعر او را کسی ندیده و نشنیده و شاعر بودنش را هم احدی نمیدانسته است؟!. ما که ایرانی هستیم و در ایران نشو و نما یافته‌ایم، از ایّام صباوت با نام خیام آشنائی داشته و بسخن شیرین و دلنشین او شیفته و حیرانیم و از همان اوانی که طفل دبستان بوده‌ایم رباعیاتی از او را حفظ نموده و از بر میدانیم و میخوانیم و چنان که مرحوم فروغی هم اشاره کرده، از همان دورهٔ خردی از بزرگان خود شنیده‌ایم که سر آمد سخنوران این سرزمین در رزم فردوسی، در بزم نظامی، در رباعی خیام. در قصیده انوری، در غزل حافظ یا سعدی بوده است. حالا، این عقیدهٔ عامّه در نظر ارباب خبرت تا چه اندازه ارزش فنّی دارد مطلبی است علیحدّه؛ ولی در هر صورت، دلیل قاطع آنست که عامّهٔ مردم ایران خیام را از شعرای درجه اوّل این مرز و بوم و در ردیف سخنورانی مانند فروسی و نظامی و حافظ میشناخته‌اند. چنانچه خیام در ایران معروف خاصّ و عامّ نبوده افسانه‌هایی راجع باو چسان در افواه عوام افتاده و سخن او چگونه مقبول خواصّ و مورد استقبال سخن شناسان بنام گردیده و آیا تنها شیوع و تواتر همان افسانه‌ها در سراسر ایران دلیل کافی برای اثبات این نیست که خیام در زادگاه خود بیش از معمول و حتی بیشتر از معقول شهرت و معروفیّت داشته است؟!. دلائل محکم برای تأیید بیانات مرحوم فروغی بشرح سابق‌الّذکر خیلی زیاد است و دعاوی بعضی از دانشمندان مغرب زمین راجع به گمنام بودن خیام در ایران بهیجوجه موجّه نبوده و قابل قبول نیست؛ اما شهرت او در مغرب زمین معلوم است که بتوسط مترجمان و منتقدان اروپائی و آمریکائی صورت گرفته؛ چه آن که راهی جز این نداشته و بدیهی است که حدود این اشتهار هم بوسیله تحقیقاتی که رساتر و ترجمه‌هائی که زیباتر بوده و بدین جهات سهلتر و سریعتر انتشار میافته بهتر و بیشتر وسعت پیدا کرده و همان‌طور که اکثری از ارباب بصیرت اظهارنظر کرده‌اند منظومهٔ معروف فیتزجرالد هم که شاهکار بدیع و جالبی بوده در این میان چنانچه اوّلین عامل مؤثّر نبوده لااقلّ در جرگهٔ عوامل درجهٔ اوّل قرار داشته و این هم که این منظومه، در عین حال، ترجمه‌ای کاملاً مطابق با اصل نبوده جای هیچگونه شهبه و تردیدی نیست و فقط موضوعی که در این موردشایان توجّه و دقّت میباشد اینست که آیا اگر مطابقت بیشتری میداشت مؤثرتر میگردید یا بهمین وضعی که بسلک نظم کشیده شده است؟.. و تشخیص این امر هم چندان صعوبت و اشکالی نداشته و با تطبیق نمونه‌ای از هر دو و تفریق پایه و مایهٔ هر یک بطریق سهل و سادهٔ آتی امکان‌پذیر خواهد بود و بهتر آنست که این آزمایش با کمال بیطرفی و بدون اعمال نظر برای انتخاب نمونه در مورد نخستین قطعه‌ای بعمل آید که برحسب تصادف یا از لحاظ این که شاه بیت منظومه بوده پیش افتاده است.

رباعیی که در اوّلین قطعهٔ منظومهٔ فتیزجرالد مورد استفاده واقع شده اینست.

  «خورشید، کمند صبح بر بام افکند. کیخسرو روز مهره در جام افکند.  
  می خور؛ که مؤذّن صبوحی خیزان آوازه «اشربوا» در ایّام افکند».[۲۰]  

و این قضیّه هم مسلم است که خیام شاعری را پیشهٔ خود نساخته بوده و بنظم اشعار بایجاب شغل و صنعت خود اشتغال نمیورزیده بلکه گاهی باقتضای مقام و مناسبتی که پیش میآمده شعری می‌ساخته و آنرا پس از فراغت از تدریس یا در محفل انسی برای شاگردان نزدیک یا احباب محرم خود می‌خوانده است و بدین جهة هریک از رباعیات او سبب انشاء (یا اصطلاح) شان نزولی دارد که استنباط آن از سیاق کلام در بسیاری از موارد، بتقریب و تخمین، چندان اشکالی نداشته و حتی ممکن است که گاهی هم مطابق با واقع بیفتد.

مثلاً، در مورد رباعی فوق می‌توان تصوّر کرد که خیام بمناسبت هر تداعیی که بوده بین کلمهٔ «اشربوا» و بانگ خروس یک نوع هم آهنگی دیده و باقتضای طبع ذخّار و قریحهٔ مبدعی که داشته در این صدد برآمده که از این نکتهٔ باریک استفاده کرده با ایهام اتکاء بامر و دستور «اشربوا» که در آیات شریفه بکرّات وارد شده[۲۱] شیوهٔ مستمرّ خود را در تعریض باهل ریا و ارباب تعصّب باری دیگر بکار بندد و براثر این تصمیم، موافق اصول معمول در ساختن رباعی، در دو مصراع اوّل که هریک بجای خود تصویر مستقلّی از مناظر بدیع طبیعت است، مقدّماتی چیده بدین ترتیب که در مصراع اول، خورشید را همچون گردی عیّار، نخستین شعاع صبح را مانند کمندی تاب داده، گنبد نیلفام سپهر را شبیه بامی بلند تصور کرده و از مجموع این تصورّات اوّلین صحنه را چنین تصویر نموده است که عیّار کهنه کار خورشید، از کمین افق، کمند نخستین شعاع صبح صادق را بر بام نیلفام سپهر افکنده است و در مصراع دوم پرده را عوض کرده و این دفعه چنین تصوّر نموده که روز دلفروز مانند شهریار معروف کیان؛ کیخسرو، قرص خورشید همچون مهره‌ای و کاسه سپهر مثل جامی از هفتجوش است که در عهد کیان بر پهلوی فیلی می‌بسته‌اند و در موقع حرکت شهریاران آن مهره را در این جام می‌افکنده‌اند؛ تا بانگ بلندی که از آن بر میخاسته مردم را خبردار سازد[۲۲] این پرده را هم چنین نقاشی کرده که کیخسرو روز در حال حرکت و پیشروی مهره خورشید را در جام هفتجوش سپهر افکنده است. پس از تمهید این مقدّمات و فراهم آوردن دو منظرهٔ بدیع و ذوق انگیز مصوّر در دو مصراع اول که هر یک پرده شگرف جداگانه و مستقلّی از مظاهر محاسن طبیعت بوده و فقط رابطه آندو، با یکدیگر اینست که مقتضای هر دو استفاده ضروری و فوری از فرصتی گریزان و دمی مغتنم است، در بیت دوّم در صدد اخذ نتیجه منظور با ایهام لزوم اطاعت و انقیاد بامر و دستور «اشربوا» بر آمده است.

گرچه کلمه «اشربوا» بصیغه امر در موارد متعدّدی از کلام الله مجید عزّ نزول یافته؛ ولی از فحوای رباعی موضوع بحث چنین مستفاد میشود که نظر خیام در این مورد بامر مذکور در آیه ۱۸۳ از سورهٔ دوّم معطوف و منظورش باضافه شرح و توضیحات لازم این بوده است: «حالا که طلوع صبح صادق با شکوه و جلال مصور در دو پردهٔ بدیع بالا محرّک ذوق عشرت و نشاط است، تو هم ای رند صبوحی کش، این موقع مناسب را مغتنم شمرده می بخور؛ زیرا همان‌طور که مؤذّن مؤمنان روزه گیر، اوائل وقت سحر از شبهای ماه رمضان، در ضمن خواندن مناجات بآواز بلند و به نیّت بیدار کردن روزه گیران برای صرف سحور با تلاوت آیه شریفه «کلوا و اشربوا حتّی یتبّین لکم الخیط الابیض من الخیط الُأسود من الفجر»[۲۳] بآنان تذکر میدهد که از وقت سحر زودگذر استفاده فوری کرده و فرصت را از دست ندهند، اکنون نیز مؤذّن رندان صبوحی خیز که کنایه از مرغ سحر است با آهنگ مخصوص خود آوازهٔ «اشربوا» در عالم افکنده و بآنان اخطار می‌کند که برخیزید و از این فرصت مناسب و سریع الّزوال استفاده نمائید».

اینست تفسیر ساده‌ای از رباعی فوق‌الّذکر که آنرا خیام چنانچه ارتجالاً و بالبداهه نساخته باشد؛ مسلّماً، وقت زیادی هم برای ساختن آن صرف نکرده است. حالا باید دید که فیتز جرالد. برای نقل مضمون آن بزبان انگلیسی چقدر زحمت کشیده و چه مدّتی کار کرده و بالاخره تا چه اندازه‌ای موفّق گردیده است؟... و اولیتر انیست که در این خصوص نیز بشهادت استاد آرتر آربری استناد شود که میگوید: «فیتزجرالد در چاپ اوّل این رباعی را چنین آورده است: «برخیز! زیرا که صبح در جام شب مهره‌ای که اختران را هزیمت می‌دهد افکنده است. بنگر که صیّاد مشرق قصر سلطان را با کمند نور گرفته است». پس از آن فیتزجرالد دقّت بسیاری روی این رباعی کرده و آنرا در چاپ دوّم (که بفاصلهٔ ده سال از چاپ اوّل صورت گرفته است) بدین صورت درآورد: «برخیز؛ زیرا که خورشید در پس کوههای مشرق اختران شب را هزیمت داده و خود بدشت آسمان برآمده و بر قصر سلطان پرتو افکنده است» و در چاپ سوّم (بفاصله چهار سال دیگر) بیت اول این رباعی را بدین شکل تغییر داد: «برخیز: زیرا که خورشید، پیش از آنکه برآید، چنان نشانه‌ای بشب نمود که اختران هزیمت گرفتند». سرانجام (یعنی پس از مدّت هفت سال دیگر) طبع مشکل پسند شاعر هنرمند در ضمن تجدید نظری که در اشعار خود نمود باین خرسند شد که همان رباعی را بدین صورت درآورد: «برخیز؛ زیرا خورشید که اختران را از میدان شب هزیمت داد و پراکنده کرد، شب را چون اختران از آسمان بیرون میراند و بر قصر سلطان پرتو می‌افکند». واقعاً شاعر نکته سنج و مشکل پسند انگلیسی حوصله خارق‌العاده‌ای داشته و همّت شگفت‌انگیزی بخرج داده تا یک رباعی خیام را که شاید خود او در محفلی که برسم قدیم برای صبوحی ترتیب داده شده بوده ارتجالاً گفته، در مدت بیست و یک سال تمام از نظر دور نداشته و متمادیاً بر روی آن کار کرده تا بالاخره بصورتی در آورده که مشاهده شد و آن وقت قریحه شاعرانهٔ او قناعت و اطمینان حاصل کرده و خاطر هنرمند و سخن سنجش راحت و آسایشی دریافته است!... و البته این همه سعی و کوشش او نزد هموطنان حقشناس خیام پیش از سایر هنر دوستان منظور و مشکور بوده و خواهد بود؛ اما برای تخمین میزان موفقیّت وی در اخذ و تملّک منظور خیام بدواً و بیان آن با زبان مادری خویش در مرتبهٔ دوّم حاجتی بزحمت زیاد لازم نبوده و فقط باید هریک از این ترجمه‌ها را، تک تک، یا همهٔ آنها را مجموعاً، پهلوی اصل فارسی همان رباعی گذاشت تا معلوم گردد که اوّلا – در رباعی خیام سخنی از قصر سلطان بمیان نیامده و مقصود از (بام) گنبد سپهر است و نه کوشک سلطان – دوّم – بام از انواع جانوران شکار شدنی نیست تا صیدش کنند – سوّم – کمند انداختن در کنگره‌های قلاع و قصور کار صیّادان نبوده بلکه پیشهٔ گُردان و عیّارانست و تصوّر دیگران هم که در این مورد مشبّه به خورشید را شهسوار شکارافکنی پنداشته‌اند اشتباه محض بوده و بی‌مورد است – چهارم – شب، بهیچوجه شبیه جام نیست بلکه گنبد گردونست که شباهتی نام با جام دارد – پنجم – مهره‌ای که در جام می افکنده‌اند گلولهٔ کمان گروهه نبوده که اختران را هزیمت دهد و شاید داستان مهره در جام افکندن مرسوم در عهد شهریاران کیان را بسیاری از مترجمان دیگر رباعیات خیام نیز نمی‌دانسته‌اند و بدین سبب، اصلاً، متوجّه معنی مصرع دوّم نشده‌اند – ششم – خیام در این رباعی، اساساً، سرکاری با اختران نداشته تا بخواهد آنها را بوسیلهٔ صبح یا خورشید هزیمت دهد – هفتم – همه این مطالب تازه در اطراف بیت اوّل خیام دور میزند و از موضوع اصلی آن که معمولاً در آخر هر رباعی پرورانده می‌شود حرفی بمیان نیامده است – هشتم – مقصود خیام از ساختن این رباعی فقط بیان آمدن روز و رفتن شب نبوده بلکه منظور اصلی او تعرّض بر مخالفان متعصب و ریاکار خویش بوسیله تجویز خوردن می بر طبق دستور «اشربوا» بوده که هرگز توجّه و اشاره‌ای بآن نشده است.

برای آنکه طول کلام موجب ملال نگردد، دامن سخن را کوتاه میگیریم و بهمین منظورهم از استعمال اصطلاحات فنّی که مورد مقتضی استفاده از آنها بود صرف نظر کردیم و از ذکر صنایع و محاسنی هم که در موقع ترجمه از میان رفته چشم میپوشیم؛ چه آنکه میدانیم که ترجمه صحیح کار مشکلی است؛ زیرا هرچند مترجم مبدع نیست و معانی موجود در اثر اصلی را بزبان دیگری نقل می‌کند؛ ولی در عین حال باید نخست بزبان اصلی تا اندازه‌ای آشنا باشد که بتواند منظور موجد و مبدع اثر اصلی را با تمام رموز و دقایق آن دریابد و در ثانی در زبان خود هم دارای آن قدرت و تسلّطی باشد که بتواند آنچه را از اثر اصلی دریافته بزبان خویش انتقال دهد و این هر دو کار در ترجمه اشعار بمراتب دشوارتر می‌گردد.

معترضه

زبان هر قومی، موضوعی است عمومی و مشترک در میان افراد آن قوم و از عواطف و احساسات آنچه را میتواند بفهماند که عادی و عمومی بوده و برای همهٔ افراد یکسان است و از بیان هر چه شخصی و اختصاصی هر فرد بخصوصه میباشد، عاجز بوده و قادر بفهمانیدن آن بدیگران نیست؛ مثلاً، وقتی که گفته میشود «سعادت هر کس بسته باخلاق اوست» هریک از گویندگان و شنوندگان این جمله در معنی آن نوعی از تصوّرات و انفعالات را در نظر گرفته و بخاطر میآورند که فقط بطور کلّی با هم ارتباطی دارند؛ ولی از حیث مختصاتی از یکدیگر بسیار متفاوتند و تنها سخن سرایان ماهر و نویسندگان زبردست هستند که میکوشند بوسیله تشبیهات و کنایات و سایر ریزه‌کاریهای فنّی وادبی همهٔ مقاصد خود را، کاملاً، بیان کنند و تا حدّی هم بمنظور خویش نایل میگردند و همچنین اشخاص خبیر و بصیر کمتری هستند که همه آن اشارات و استعارات را چنانکه منظور بوده دریابند و بدین سبب است که از طرفی ساختن شعر (بمعنی حقیقی کلمه) برای شاعری درغیر زبان اصلی خود بسیار مشکل است و از این جهة بادیبی مانند صاحب ابن عباد[۲۴] ایراد گرفته شده که در اشعار عربی او عجمه هست؛ یعنی افکار بیگانه را که ایرانی باشد بزبان عربی بیان میکند و از طرف دیگر فهمیدن شعر حسابی هم چنانچه از ساختن آن مشکاتر نباشد؛ آسانتر هم نیست؛ چنانکه وزیر عاصم ابن ایّوب؛ یکی از شرّاح معروف دیوان امرءالقیس[۲۵] در دیباچه شرح خود بدیوان مزبور میگوید: «در اشعار مقاصدی منظور و اغراضی مضمر است که علما از فهم و ادراک آنها بازمیمانند و شعرا بمناسبت ممارستی که با اینگونه مطالب دارند، آشنای آنها میباشند. و این سخن که گفتیم نه عالمی را قدحی محسوبست و نه ناثر و ناظمی را مدحی بشمار میرود؛ چه؟ مقاصد اهل شعر محدود و منحصر بمعانی تحت الّلفظی آن نبوده و مجرّد عالم بودن برای ادراک و احاطهٔ مرام و منظور آنان کافی نیست؛ تا این امر مربوط بطبع ثاقب و نظر نافذ باشد و بدین جهة هم سهلش چنان دشوار و اهلش چندان کمیابست که اصمعی[۲۶] در این خصوص گفته است: «فرسان اهل العلم بالشعر اقل من فرسان الحرب» یعنی؛ شهسواران مضمار سخن شناسی کمتر از یکّه تازان میدان نبردآزمائی است.

وقتی که صعوبت و اشکال در فهم شعر برای اهل زبان تا این درجه وجود دارد، البته برای غیراهل زبان که آنرا بوسیله تحصیل یاد گرفته و بافکار و عقاید و عواطف و احساسات و بالجمله بشعایر ملّی اهل آن زبان نمیتوانند احاطه کامل داشته باشند بدرجاتی بسیار بیشتر شدّت مییابد و بدین جهاتست که مثلاً معنی واقعی رباعی «خورشید صبح بر بام افکند. تا آخر، بـرای اغلبی از مترجمان رباعیات خیام نامفهوم مانده و حتی استاد ارتر اربری که ترجمهٔ فیتزجرالد را از لحاظ عدم مطابقت با اصل، مورد انتقاد قرارداده خودش نیز در تفسیر رباعی مذکور اشتباهاتی نموده و از مطلب بسیار دور افتاده و میگوید:

«او(یعنی خیام) خورشید طالع را بشاهی شکار افکن تشبیه میکند که میخواهد دردشت بدنبال صید بتازد؛ صیّادی که بر اسب سوار است و با شور و نشاطی که دارد کمند می‌افکند و بام جهان را با حلقهٔ کمند می‌گیرد. صحنه‌ایست که خوب میتوان آنرا تماشا کرد. بام همان آسمان پهناور است که ناگهان با تابش آفتاب درخشان سپیده‌دم ایران روشن میشود. در دست دیگر شاه شکار افکن جامی قرار دارد که وی نخست مهره در آن افکنده است و مهره در جام افکندن کنایه از جدائی است و این تشبیه دوّم تشبیه عالی دیگری بدنبال دارد. این جامی که شاعر از آن سخن میگوید؛ یعنی جـام آسمان، طبعاً، معنی رایجتر جام؛ یعنی جام می را بخاطر میاورد. مهره سرخ رنگ است و مهر فروزنده در آسمان مشرق زمین مانند شرابی که در شیشه باشد برنگ سرخ میدرخشدد. پس، سپیده‌دم نشانهٔ آغاز روز دیگر باده پیمائی است از این‌رو شاعر بدوست خود؛ یعنی بساقی محبوب فرمان میدهد که بنوش زیرا اندیشهٔ شراب، خود بخود، یاد عشق را در دل برمی‌انگیزد. آخرین تصور ذهنی شاعر که میخواهیم از آن سخن گوئیم مربوط بکفریّات و شطحیّاتست. در اینجا خیام بیاد افسانهٔ صوفیانه‌ای می‌افتد که بموجب آن در ازل عشق الهی؛ یعنی خدائی که ساقی و در مقام عاشقی بود، برای خدائی که در مقام معشوقی بود چهل روز پیاپی شراب ریخت و بدین سان جهان آفرید... تا آخر».

چون در نسخه‌های کتابخانه‌های دوبلین و کمبریج مصراع سوّم رباعی مورد بحث بدین عبارت بوده، «می خور که ندای عشق هنگام سحر» استاد آرتر آربری، موضوع افتادن خیام را بیاد افسانه صوفیانهٔ (شراب ریختن خدای عاشق برای خدای معشوق در ظرف چهل روز پیاپی) برمبنای همان دو کلمه (ندای عشق) قرار داده است؛ در صورتی که مقصود از این دو کلمه خواه از خیام باشد یا از دیگری فقط بانگ خروس است و هیچگونه ارتباطی با آنچه استاد تصوّر کرده ندارد. اساساً، در این رباعی خورشید بشاه شکارافکنی تشبیه نگردیده، بام، اصلاً، از نوع جاندار و نخجیری نیست که در دشت بدود؛ تا شاه شکارافکنی بدنبال او اسب بتازد و چه‌طور میشود تصوّر کرد که آن شاه شکار افکن در حالی که بر اسب سوار است و بیک دست کمندی دارد و بدنبال بام آسمان که در حال دویدن است میتازد، بدست دیگر جامی گرفته باشد که وی نخست، مهره در آن افکنده است. چرا و چگونه این کار را کرده است؟.. درست است که این منظره بسیار مضحک و تماشائی است؛ امّا در نظر یک شاعر ایرانی برای تصویران، منطقی و تناسبی میباید و از همه اینها گذشته، مهره در جام افکندن، در این مورد، بچه مناسبت کنایه از جدائی است؟!. در تفسیر استاد جای سخن بسیار است. ما، اندکی پیش، این رباعی را بقدر کافی شرح کرده‌ایم هر کس بخواهد میتواند این تفسیر را با آن شرح مقایسه نماید.

و نیز، آقای هارولدلمب[۲۷] از نویسندگان دانشمند و معاصر آمریکایی در اواخر اثر خود بنام (عمر خیام)[۲۸] در تفسیر یکی دیگر از رباعیات خیام خود را خیلی بزحمت انداخته و سرانجام بعجز خویش از ادراک مفهوم آن اعتراف کرده و میگوید:–

«لااقلّ، یکبار، عمر خیام، اعتقاد خود را بگردش زمین گرد محور خود در یک رباعی بیان کرده و آن اینست:–

«این چرخ فلک که ما درو گردانیم،
فانوس خیال ازو شعاعی دانیم؛
خورشید چراغ دان و عالم فانوس،
ما چون صوریم کاندرو حیرانیم»[۲۹]

«در اینجا زبان فارسی برای ترجمه مشکل است. دو مصراع اوّل با دو فعلی که معنائی مخالف یکدیگر دارند، خاتمه مییابند. مفهوم مصراع اوّل را بکلّی در نمییابیم؛ لیکن با مفهوم مصراع دوّم آشنائی داریم. منظور عمر، ظاهراً، این بوده‌است که در چرخ و فلک حیران هستیم و قصد او از چرخ فلک صفحهٔ منطقه البروج است. البتّه، معنی (فانوس) روشن است»

«فهم مصراع سوّم خالی از اشکال است؛ همه مترجمان خیام موافقت دارند که مقصود از خورشید روشنی است یا شمع یا چراغ؛ در صورتی که خاک تیرگی است. من از خود میپرسم که آیا مقصود از کلمه (عالم) فارسی مجموع دنیاست که زمین نیز قسمتی از آنست اگر بطوریکه من گمان میکنم، مقصود عمر، همهٔ (عالم کون) بوده است؛ کلمه دیگری در اینجا نمیتوانست بکار رود».

و حال آنکه این رباعی، یکی از شاهکارهای ممتاز خیام است و اشکال عمدهٔ کار در اینجاست که در نظر آقای هارولدلمب همان معنی (فانوس) که روشن درآمده، در واقع تاریک مانده است و بقیهٔ اشتباهات هم از اینجا ناشی شده است.

فانوس خیال که بعبارت دیگر (فانوس گردان) هم نامیده میشود، غیر از فانوس معمولی؛ ولی وسیلهٔ نمایشی است بشکل آن که روی پیراهنش تصاویری کشیده شده و خود آن طوری تعبیه میشود که هر وقت، چراغ وسط آن روشن گردد، بر اثر حرارت آن چراغ، پیراهن مصوّر فانوس بحرکت درآمده و تصاویر روی آن، مانند اشباح حیرت زده و سرگردانی در روشنائی آن چراغ بتماشائیان نمایش داده میشود.[۳۰]

خیام، این چرخ فلک را که عالم ما نیز جزو آنست، بهمان فانوس خیال تشبیه کرده و با همان سبک ساده و صریح خود میگوید «عالم را خود آن فانوس و خورشید را چراغ آن فرض کن؛ آنوقت. خواهی دید که ما هم همان صوریم که در آن فانوس حیران و سرگردان میباشیم» یعنی «همان طور که آن صور در آن فانوس بدون عزم، بدون اراده و حتی بی‌هیچ شعوری میگردند، ما نیز بهمان منوال، در این عالم، بی‌هیچ عزم و اراده‌ای حیران و سرگردان هستیم و نمیدانیم از کجا و برای چه آمده‌ایم و بکجا و برای چه میرویم». و این معنی بهیچوجه مربوط بمطالی نیست که آقای هارولدلمب، در اطراف آنها میگردد.

شادروان پرفسر ادوارد برون، در مبحث خیام از کتاب (تاریخ ادبیات ایران) خود، تذکّر داده است که اکثر خاورشناسان متوجّه این نکته نشده‌اند که کلمه‌های (بل‌هم) در رباعی «ای رفته و باز آمده بل‌هم گشته.. تا آخر» اشاره بآیهٔ شریفه‌ای از قرآن مجید است و بدین سبب در ترجمه و تفسیر رباعی مذکور دچار اشتباهاتی گردیده‌اند که از آن جمله است مستشرق معروف انگلیسی: مستر وینفیلد.

چند صفحه پیش هم نگاشته شده که بمناسبت اشتباه در فهم و ادراک افکار و عقاید خیام، فرنان هانری به ارنست رنان و همچنین فیتز جرالد و کلدآنه به نیکلا ایراد و اعتراضاتی نموده‌اند و مخصوصاً کلدآنه نیکلا را شدیداً مورد حمله و انتقاد قرار داده و گفته است که «او زیبائی درخشان اشعار فارسی را در تاریکی ترجمه‌های مبهم خود فرو برده و بجای اینکه میل و رغبت ما را برباعیات خیام بیافزاید کوشیده است که ما را از آنها بیزار سازد: مثل اینکه سعی داشته است که آثار ظریف خیام را با دستهای خشن خویش ِگل اندود نماید»

منشاء اصلی همه این اشتباهات شایان انتقاد، همان جهات اساسی است که در مقدّمه این معترضه گفته شده و مسلّم است که چون مترجمی نتواند معنی و مفهوم اثر اصلی را بنحوی که منظور مبدع آن بوده، دریابد؛ البتّه در ترجمه و تفسیر آن دچار اشتباه گردیده و راه خطا می‌پیماید.

علاوه بر همهٔ اینها، در کلام منظوم، وزن و قیافه و آهنگ مخصوص الفاظ و عبارات باتّفاق عواطف و احساساتی که باظهار و تبلیغ آنها کوشیده میشود بر رویهمرفته، باعث تحریک ذوق و انفعالات زیباپرستی ما گردیده و ما را بدین وسیله محظوظ و مشعوف میدارند، پس، بدیهی است وقتی که معانی مفهوم نگردد تأثیر اشعار کمتر گشته شاید هم بدرجه صفر برسد و بدین جهة شنیدن اشعاری که بزبان بیگانه و غیر مألوف ساخته شده حسّ زیبا پرستی ما را، چنان که شاید و باید، تحریک نکرده و ما را چندان محظوظ و خرسند نمیدارد و نیز بهمین سبب است اشعاری که از زبانی دیگر ترجمه میشود، آهنگ خوش حاصل از انسجام الفاظ و عبارات و التیام وزن و قافیه را که در زبان اصلی داشته، از دست داده و از لطافت و ملاحت آن بمراتب کاسته میشود. اساساً، در کلام منظوم، آهنگ الفاظ و عبارات، وظیفهٔ مهمّی ایفا میکند و تأثیر بسزائی دارد و از این رو، اشعار بسیاری یافت میشود که از لحاظ معنی چندان غنی و قوی نیستند؛ ولی باز هم زیبا هستند و موجب انبساط خاطر میگردند اینگونه اشعار، در موقع ترجمه، ممکن است لطافت و طراوت خود را تا آنجا از دست بدهند که دیگر از آثار هنری بشمار نروند؛ البته سخن اصیل خیام از آن قبیل نبوده و چنانکه گفته خواهد شد، محاسن آن، منوط و منحصر بفصاحت الفاظ نیست؛ بلکه مزایای عمدهٔ کلام او از بلاغت معانی سرچشمه میگیرد و بدین جهة، ترجمهٔ رباعیات وی، هر چه مقرون مطابقت با اصل افتد، بهمان اندازه نیز، جاذبتر وجالبتر واقع گشته و بهتر و بیشتر مطبوع ارباب هنر و مقبول اصحاب نظر می‌گردد.


  1. Nathan Haskel Dole
  2. Thomas Hyde
  3. Histoire des religons des anciens Perses, Médes. Parthes اسم اصلی کتاب تماس هاید بزبان لاتین چنین است Ve terum Persarum Religio
  4. Ruckert
  5. franz von Siller
  6. A. f. Graf von Schack
  7. Bodenstedt
  8. Sir Gore Ouseley
  9. Garcin de Tassy
  10. Whinfield
  11. Dr. Italo Pizzi
  12. Mr. John Payne
  13. سرمستر چستربیتی؛ که اکنون بیش از هشتاد سال دارد، متجاوز از نیم قرن است که مشغول جمع‌آوری آثار نفیس هنری و نسخ خطی گرانبهائی است در کتابخانه باشکوه و زیبائی که در شهر دوبلین پایتخت جمهوری ایرلند بنا کرده است. در میان این آثار نمونه‌های هنری مختلف از پاپیروس مصر قدیم تا ظروف چینی و کتب رنگین ژاپونی وجود دارد. این مجموعهٔ وسیع که دارای ارزشی بیش از چند ملیون لیرهٔ انگلیسی است. علاوه بر کتابهای دیگر شامل پیش از سه هزار نسخه عربی و فارسی است. نسخ خطی این مجموعه توسط دانشمندان متخصصی که از آن جمله استاد فاضل آقای مجتبی مینوی میباشند، تهیه شده و دو جلد اول و دوم آن انتشار یافته و دو جلد سوم و چهارم آن تحت طبع است.
  14. این مقدمه بقلم آقای منوچهر امیری ترجمه و در سالهای ششم و هفتم مجلهٔ ادبی (یغما) درج شده است.
  15. Pr. E. B. Cowell
  16. Quaritch
  17. Rossetti
  18. Swinburn
  19. George meredith
    رستی – سوین بورن – جرج مردیت، هر سه نفر از شعرای انگلیس در قرن نوزدهم هستند.
  20. این رباعی مطابق نسخهٔ آقای نخجوانی که بنظر نگارنده در این مورد بخصوصه صحیحتر از نسخ دیگر است نقل شد و چون در نسخهٔ بودلین وجود ندارد معلوم است که فیتز جرالد آنرا از نسخهٔ دیگری غیر از نسخهٔ بودلین که مبنای اصلی ترجمهٔ او بوده گرفته است.
  21. کلمهٔ «اشربوا» در شش مورد از کلام مجید عز نزول یافته: – در سورهٔ ۲ آیهٔ ۵۷ و آیهٔ ۱۸۳ و در سورهٔ ۷ آیه ۲۹ و در سورهٔ ۵۳ آیهٔ ۱۹ و در سورهٔ ۶۹ آیهٔ ۲۴ و در سورهٔ ۷۷ آیه ۴۳.
  22. مهره در جام افکندن و مهره در جام انداختن – گویند که در زمان کیان رسم چنان بود که جامی از هفتجوش بر پهلوی فیلی می‌بسته‌اند و چون پادشاه سوار میشده مهره‌ای نیز از هفتجوش در میان آن‌جام می‌انداخته‌اند و از آن صدای عظیمی بر می‌آمده و مردم خبردار شده سوار میشده‌اند

    برهان قاطع

  23. یعنی بخورید و بیاشامید تا پدید آید شما را رشتهٔ سفید از رشتهٔ سیاه از بامداد.
  24. ابوالقاسم اسمعیل بن ابی‌الحسن عباد طالقانی ادیب معروف و وزیر مشهور مؤیدالدوله و برادرش فخرالدولهٔ دیلمی که بسال ۳۲۶ در اصطخر و بروایتی در طالقان قزوین بدنیا آمده و بسال ۳۸۵ در ری وفات یافته است.
  25. امرءالقیس؛ جندح ابن حجر الکندی، از اعاظم شعرای عربست که در زمان جاهلیت ظهور کرده و قصیدهٔ لامیهٔ او یکی از معلقات سبعه بوده و دیوان مرتبی دارد که برای آن شرحهای متعدد و حاشیه‌های متنوعی نوشته شده و بزبانهای اروپائی نیز ترجمه شده دربارهٔ او نوادر و حکایات بسیاری منقول و شرح احوالش در همهٔ تراجم و معاجم مذکور است.
  26. اصمعی، ابوسعید عبدالملک ابن قریب، از مشاهیر ادباء عرب و در نقل نوادر اخبار و غرائب آثار و نکته سنجی و سخن شناسی استاد پیشوا بوده و در نحو و لغت و سایر علوم ید طولی داشته و راجع بوسعت دایرهٔ معلومات او در لغت و ادب و فصاحت حکایات زیادی نقل شده است در سال ۱۲۲ هجری قمری در بصره بدنیا آمده و درسنهٔ ۲۱۶ در همان شهر درگذشته است و مؤلفات بسیاری از خود بیادگار گذاشته است در عهد هرون‌الرشید در بغداد اقامت داشته؛ ولی در اواخر عمر خود ببصره مراجعت کرده. گرچه مأمون‌الرشید هم او را نزد خود خواسته ولیکن او بیهانه اینکه بسبب ضعف پیری نمیتواند از بصره خارج شود از رفتن بنزد او عذر خواسته و خلیفهٔ نامبرده مسائل مشکلی را که در علم و فن پیش می‌آمده از وی کتباً استفسار مینموده است.  از قاموس الاعلام
  27. Harold Lamb مورخ وحکابه‌نویس و مؤلف کتابهای (سرگذشت اسکندر کبیر و چنگیزخان و کورش کبیر) که شب یازدهم آوریل ۱۹۶۲ مطابق با روز چهارشنبه ۱۳۴۱/۱/۲۲ شمسی در سن ۶۹ سالگی درگذشت.
  28. این اثر آقای هارولدلمب را آقای دکتر محمدعلی اسلامی بفارسی ترجمه کرده و از طرف مؤسسهٔ مطبوعاتی (امیر کبیر) چاپ و منتشر شده است.
  29. این رباعی در نسخهٔ حاجی حسین‌آقا نخجوانی چنین است:–
      «این چرخ فلک که ما درو حیرانیم،  
      فانوس خیال ازو مثالی دانیم؛  
      خورشید چراغ دان و عالم فانوس،  
      ما چون صوریم کاندرو گردانیم».  
  30. فانوس خیال، فانوسی باشد که در آن صورتها کشند و آن صورتها بهوای آتش چراغ بگردش درآید و کنایه از آسمان هم هست.
    فانوس گردان، بمعنی فانوس خیال است و کنایه از آسمان هم هست. برهان قاطع