منوچهری (قصاید و قطعات)/می بر کف من نه که طرب را سبب اینست
ظاهر
| می بر کف من نه که طرب را سبب اینست | آرام من و مونس من روز و شب اینست | |||||
| تریاق بزرگست و شفای همه غمها | نزدیک خردمندان می را لقب اینست | |||||
| بی می نتوان کردن شادی و طرب هیچ | زیرا که بدین گیتی اصل طرب اینست | |||||
| معجون مفرح بود این تنگدلان را | مر بی سلبان را به زمستان سلب اینست | |||||
| ای آنکه نخوردستی می گر بچشی زان | سوگند خوری، گویی: شهد و رطب اینست | |||||
| میگیر و عطا ورز و نکو گوی و نکو خواه | اینست کریمی و طریق ادب اینست | |||||