منم فرهاد دیگر در زمانم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو

منم فرهاددیگردرزمانم اگرگردم زعشقت من پشیمان کنم پروازآندم سوی یزدان

خیالت دردلم غوغابه پاکرد نمودم عشقت ازمخلوق پنهان

سپردم خاک عشقت رابه قلبم بدادم ازکفم هم دین وایمان

اگرروحی نداردعشق مرده چرامی بیندآنراخواب.چشمان

نمودم کفرآندم بارالها که گفتم اینچنین درخواب هزیان

مگرروزی رسدتامن ببینم تورادرشب که تنهایی ونالان

سزایش این بودهرکس که خواهد بچیندبوسه ای ازلب به دندان

ولی یارب نگهدارازگناهش که باشدصورتش همواره خندان

خدایا محرمی کو؟تابگویم به اوازدرد دل تاسوزهجران

کجایابم رفیقی تامگر او چومن باشدزعشقی اوغزلخوان

خدایاعاشقی راتوبه کردم نجاتم ده ازاین شک یابمیران

نه اول عاشقم ناکام درعشق منم هستم یکی اندرهزاران

بیابان گردم گشتم همچومجنون مگرروزی درآغوشت دهم جان

منم فرهاددیگردرزمانم که شیرینم برفت ازکف چه آسان