محتشم کاشانی (غزلیات از رسالهی جلالیه)/نخست آنکس که شد در بند انکار تو من بودم
ظاهر
| نخست آنکس که شد در بند انکار تو من بودم | ولی آن کس که گشت اول گرفتار تو من بودم | |||||
| زدند از من حریفان بیشتر لاف خریداری | ولی اول کسی کامد به بازار تو من بودم | |||||
| به سیم و زر طلبکار تو گردیدند اگر جمعی | کسی کوشد به جان و سر خریدار تو من بودم | |||||
| من اول از تو کردم احتراز اما اسیری هم | که کرد آخر سر خود در سر و کار تو من بودم | |||||
| به بیماری کشید از حسرت کار دگر یاران | ولی آن کس که مرد از شوق دیدار تو من بودم | |||||
| حریفان جان سپر کردند پیشت لیک جانبازی | که ضربت خورد از شمشیر خونخوار تو من بودم | |||||
| چو نظم محتشم خوانی بگو کای بلبل محزون | کجا رفتی چه افتادت نه گلزار تو من بودم | |||||