محتشم کاشانی (غزلیات از رسالهی جلالیه)/دگر از بهر من زد دار عبرت سرو بالائی
ظاهر
| دگر از بهر من زد دار عبرت سرو بالایی | حریفان میکنید امروز یا فردا تماشایی | |||||
| دگر خواهند دید احباب در بازار رسوایی | دوان عریان تنی ژولیده موئی وحشی آسایی | |||||
| دگر دیوانهای از بند خواهد جست پر وحشت | کزو در هر سر کو سر زند شوری و غوغایی | |||||
| دگر گرینده چشمی خواهد از سیلاب رانیها | زهر تفتنده دشت انگیخت شورانگیز دریایی | |||||
| دگر پست و بلند ملک غم را میکند یکسان | پی صحرانوردی کوه گردی دشت پیمایی | |||||
| ز تخم اشگ دیگر لاله خواهد کشت در صحرا | چو مجنون دامن هامون به خون دیده آلایی | |||||
| وداع همدمان کن محتشم تا فرصتی داری | که ایام فراغت نیست جز امروز و فردایی | |||||