محتشم کاشانی (غزلیات از رسالهی جلالیه)/اگر خواهی دعای من کنی بر مدعای من
ظاهر
| اگر خواهی دعای من کنی بر مدعای من | بگو بیمار عشق من شود یارب فدای من | |||||
| اگر عمرم نمانده است ای پسر بادا بقای تو | دگر مانده است بر عمر تو افزاید خدای من | |||||
| به یاران این وصیت میکنم کز تیغ جور تو | چو گردم کشته دامانت نگیرند از برای من | |||||
| به تیغ بی دریغم چون کشد جلاد عشق تو | چو گوئی حیف از آن مسکین همین بس خونبهای من | |||||
| به جای کور اگر در دوزخ افتم نبودم باکی | که میدانم به خصم من نخواهی داد جان من | |||||
| ز من پیوند مگسل ای نهال بوستان دل | ز تن تا نگسلد پیوند جان مبتلای من | |||||
| چه آئی بر سر خاکم بگو کز خاک سربر کن | وفای من ببین ای کشته تیغ جفای من | |||||
| پس آنگه گر دعایی گوئیم این گو که در محشر | چو سر از خاک برداری نبینی جز لقای من | |||||
| ازین خوشتر چه باشد کز تو چون پرسند کی بیغم | کجا شد محتشم گوئی که مرد اندر وفای من | |||||
| نمیدانم چسان در ره فتادم | که رفت از تاب رفتن هم زیادم | |||||