محتشم کاشانی (غزلیات)/گنج وصل او به چون من بیوفائی حیف بود
ظاهر
| گنج وصل او به چون من بیوفایی حیف بود | همچو او شاهی به همچون من گدایی حیف بود | |||||
| یاری آن نازنین کش بت پرستیدن سزاست | با چو من ناکس پرستی ناسزایی حیف بود | |||||
| آشناییهای او کز الفت جان خوشتر است | با چو من بد الفتی نا آشنایی حیف بود | |||||
| عهد مهر و شرط یاری کز وفا کرد آن نگار | با چو من بدعهد شرط و بیوفایی حیف بود | |||||
| راست قولیهای او در ماجراهای نهان | با چو من کج بحث و کافر ماجرایی حیف بود | |||||
| چون ز من جز بیوفایی سر نزد نسبت باو | بر سرم میزد اگر سنگ جفایی حیف بود | |||||
| قصه کوته محتشم با چون تو کج خلق آدمی | آن چنان طوبی قدی حورا لقایی حیف بود | |||||