پرش به محتوا

محتشم کاشانی (غزلیات)/خاست غوغائی و زیبا پسری آمد و رفت

از ویکی‌نبشته
محتشم کاشانی (غزلیات) از محتشم کاشانی
(خاست غوغایی و زیبا پسری آمد و رفت)
  خاست غوغایی و زیبا پسری آمد و رفت شهر برهم زده تاراج گری آمد و رفت  
  تیغ بر کف عرق از چهره‌فشان خلق کشان شعله‌ی آتش رخشان شرری آمد و رفت  
  طایر غمزه‌ی او را طلبیدم به نیاز ناز تا یافت خبر تیز پری آمد و رفت  
  مدعی منع سخن کرد ولیکن به نظر در میان من و آن مه خبری آمد و رفت  
  وقت را وسعت آمد شد اسرار نبود آن قدر بود که پیک نظری آمد و رفت  
  قدمی رنجه نگردید ز مصر دل او به دیار دل ما نامه بری آمد و رفت  
  محتشم سیر نچیدم گل رسوایی او کاشنایان به سرم پرده دری آمد و رفت