محتشم کاشانی (غزلیات)/تو کشیده تیغ و مرا هوس که ز قید جان برهانیم
ظاهر
| تو کشیده تیغ و مرا هوس که ز قید جان برهانیم | به مراد دل برسی اگر به مراد خود برسانیم | |||||
| همه شب چو شمع ستادهام که نشانمت به حریم دل | به حریم دل چه شود که اگر بنشینی و بنشانیم | |||||
| چه کنم نظر به مه دگر که ز دل غم تو رود به در | که ز دیگران دگران شود به تو بیشتر نگرانیم | |||||
| نیم ارچه وصل تو را سزا به همین خوشم که تو دل ربا | سگ خویش خوانیم از وفا سوی خویش اگرچه نخوانیم | |||||
| دل تنگ حوصله خون شود ز ستیزهای زبانیت | ز پی ارنه لطف تو دل دهد به کرشمههای زبانیم | |||||
| چه نکو حضوری و وحدتی بود از دو جانب اگر تو را | من ازین خسان بستان و تو ازین بتان بستانیم | |||||
| گرم از درون بدر افکنی ز برون چو محتشمم مران | سگیم به داغ و نشان تو که نخواند از تو برانیم | |||||