مثنوی معنوی/کژ ماندن دهان آن مرد کی نام محمد را صلیالله علیه و سلم بتسخر خواند
ظاهر
| آن دهان کژ کرد و از تسخر بخواند | مر محمد را دهانش کژ بماند | |||||
| باز آمد کای محمد عفو کن | ای ترا الطاف و علم من لدن | |||||
| من ترا افسوس میکردم ز جهل | من بدم افسوس را منسوب و اهل | |||||
| چون خدا خواهد که پردهی کس درد | میلش اندر طعنهی پاکان برد | |||||
| ور خدا خواهد که پوشد عیب کس | کم زند در عیب معیوبان نفس | |||||
| چون خدا خواهد کهمان یاری کند | میل ما را جانب زاری کند | |||||
| ای خنک چشمی که آن گریان اوست | وی همایون دل که آن بریان اوست | |||||
| آخر هر گریه آخر خندهایست | مرد آخربین مبارک بندهایست | |||||
| هر کجا آب روان سبزه بود | هر کجا اشکی روان رحمت شود | |||||
| باش چون دولاب نالان چشم تر | تا ز صحن جانت بر روید خضر | |||||
| اشک خواهی رحم کن بر اشکبار | رحم خواهی بر ضعیفان رحم آر | |||||