مثنوی معنوی/وصیت کردن رسول صلی الله علیه و سلم مر علی را کرم الله
ظاهر
| گفت پیغامبر علی را کای علی | شیر حقی پهلوان پردلی | |||||
| لیک بر شیری مکن هم اعتماد | اندر آ در سایهی نخل امید | |||||
| اندر آ در سایهی آن عاقلی | کش نداند برد از ره ناقلی | |||||
| ظل او اندر زمین چون کوه قاف | روح او سیمرغ بس عالیطواف | |||||
| گر بگویم تا قیامت نعت او | هیچ آن را مقطع و غایت مجو | |||||
| در بشر روپوش کردست آفتاب | فهم کن والله اعلم بالصواب | |||||
| یا علی از جملهی طاعات راه | بر گزین تو سایهی خاص اله | |||||
| هر کسی در طاعتی بگریختند | خویشتن را مخلصی انگیختند | |||||
| تو برو در سایهی عاقل گریز | تا رهی زان دشمن پنهانستیز | |||||
| از همه طاعات اینت بهترست | سبق یابی بر هر آن سابق که هست | |||||
| چون گرفتت پیر هین تسلیم شو | همچو موسی زیر حکم خضر رو | |||||
| صبر کن بر کار خضری بی نفاق | تا نگوید خضر رو هذا فراق | |||||
| گرچه کشتی بشکند تو دم مزن | گرچه طفلی را کشد تو مو مکن | |||||
| دست او را حق چو دست خویش خواند | تا ید الله فوق ایدیهم براند | |||||
| دست حق میراندش زندهش کند | زنده چه بود جان پایندهش کند | |||||
| هرکه تنها نادرا این ره برید | هم به عون همت پیران رسید | |||||
| دست پیر از غایبان کوتاه نیست | دست او جز قبضه الله نیست | |||||
| غایبان را چون چنین خلعت دهند | حاضران از غایبان لا شک بهاند | |||||
| غایبان را چون نواله میدهند | پیش مهمان تا چه نعمتها نهند | |||||
| کو کسی کو پیش شه بندد کمر | تا کسی کو هست بیرون سوی در | |||||
| چون گزیدی پیر نازکدل مباش | سست و ریزیده چو آب و گل مباش | |||||
| ور بهر زخمی تو پر کینه شوی | پس کجا بیصیقل آیینه شوی | |||||