مثنوی معنوی/قال النبی علیهالسلام ارحموا ثلاثا عزیز قوم ذل و غنی قوم افتقر و عالما یلعب به الجهال
ظاهر
| گفت پیغامبر که رحم آرید بر | جان من کان غنیا فافتقر | |||||
| والذی کان عزیزا فاحتقر | او صفیا عالما بین المضر | |||||
| گفت پیغامبر که با این سه گروه | رحم آرید ار ز سنگید و ز کوه | |||||
| آنک او بعد از رئیسی خوار شد | وآن توانگر هم که بیدینار شد | |||||
| وآن سوم آن عالمی که اندر جهان | مبتلی گردد میان ابلهان | |||||
| زانک از عزت به خواری آمدن | همچو قطع عضو باشد از بدن | |||||
| عضو گردد مرده کز تن وا برید | نو بریده جنبد اما نی مدید | |||||
| هر که از جام الست او خورد پار | هستش امسال آفت رنج و خمار | |||||
| وآنک چون سگ ز اصل کهدانی بود | کی مرورا حرص سلطانی بود | |||||
| توبه او جوید که کردست او گناه | آه او گوید که گم کردست راه | |||||