مثنوی معنوی/ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجه‌ی کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
عاشق شدن
پادشاه بر کنیزک...
مثنوی معنوی  از مولوی
(ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجه‌ی کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را)
از خداوند
ولی‌التوفیق در خواستن...
به تصحیح نیکلسون


ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک بر پادشاه و روی آوردن پادشاه بدرگاه خدا و خواب دیدن شاه ولی را

 شه چو عجز آن حکیمان را بدیدپا برهنه جانب مسجد دوید ۵۵
 رفت در مسجد سوی محراب شدسجده‌گاه از اشک شه پر آب شد 
 چون بخویش آمد ز غرقاب فناخوش زبان بگشاد در مدح و ثنا 
 کای کمینه بخششت ملک جهانمن چگویم چون تو میدانی نهان 
 ای همیشه حاجت ما را پناهبار دیگر ما غلط کردیم راه 
۶۰ لیک گفتی گرچه می‌دانم سِرتزود هم پیدا کنش بر ظاهرت 
 چون برآورد از میان جان خروشاندر آمد بحر بخشایش بجوش 
 در میان گریه خوابش در ربوددید در خواب او که پیری رو نمود 
 گفت ای شه مژده حاجاتت رواستگر غریبی آیدت فردا ز ماست 
 چونک آید او حکیمی حاذقستصادقش دان کو امین و صادقست 
۶۵ در علاجش سحر مطلق را ببیندر مزاجش قدرت حق را ببین 
 چون رسید آن وعده‌گاه و روز شدآفتاب از شرق اخترسوز شد 
 بود اندر منظره شه منتظرتا ببیند آنچ بنمودند سر 
 دید شخصی فاضلی پر مایهٔآفتابی در میان سایهٔ 
 می‌رسید از دور مانند هلالنیست بود و هست بر شکل خیال 
۷۰ نیست‌وش باشد خیال اندر روانتو جهانی بر خیالی بین روان 
 بر خیالی صلحشان و جنگشانوز خیالی فخرشان و ننگشان 
 آن خیالاتی که دام اولیاستعکس مه‌رویان بستان خداست 
 آن خیالی که شه اندر خواب دیددر رخ مهمان همی آمد پدید 
 شه بجای حاجبان فا پیش رفتپیش آن مهمان غیب خویش رفت 
۷۵ هر دو بحری آشنا آموختههر دو جان بی دوختن بر دوخته 
 گفت معشوقم تو بودستی نه آنلیک کار از کار خیزد در جهان 
 ای مرا تو مصطفی من چو عمراز برای خدمتت بندم کمر