مثنوی معنوی/سال کردن رسول روم از عمر رضیالله عنه از سبب ابتلای ارواح با این آب و گل جسم
ظاهر
| گفت یا عمر چه حکمت بود و سر | حبس آن صافی درین جای کدر | |||||
| آب صافی در گلی پنهان شده | جان صافی بستهی ابدان شده | |||||
| گفت تو بحثی شگرفی میکنی | معنیی را بند حرفی میکنی | |||||
| حبس کردی معنی آزاد را | بند حرفی کردهای تو یاد را | |||||
| از برای فایده این کردهای | تو که خود از فایده در پردهای | |||||
| آنک از وی فایده زاییده شد | چون نبیند آنچ ما را دیده شد | |||||
| صد هزاران فایدهست و هر یکی | صد هزاران پیش آن یک اندکی | |||||
| آن دم نطقت که جزو جزوهاست | فایده شد کل کل خالی چراست | |||||
| تو که جزوی کار تو با فایدهست | پس چرا در طعن کل آری تو دست | |||||
| گفت را گر فایده نبود مگو | ور بود هل اعتراض و شکر جو | |||||
| شکر یزدان طوق هر گردن بود | نی جدال و رو ترش کردن بود | |||||
| گر ترشرو بودن آمد شکر و بس | پس چو سرکه شکرگویی نیست کس | |||||
| سرکه را گر راه باید در جگر | گو بشو سرکنگبین او از شکر | |||||
| معنی اندر شعر جز با خبط نیست | چون فلاسنگست و اندر ضبط نیست | |||||