مثنوی معنوی/دلداری کردن و نواختن سلیمان علیه‌السلام مر آن رسولان را و دفع وحشت و آزار از دل ایشان و عذر قبول ناکردن هدیه شرح کردن با ایشان

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دفتر چهارم مثنوی  از مولوی
(دلداری کردن و نواختن سلیمان علیه‌السلام مر آن رسولان را و دفع وحشت و آزار از دل ایشان و عذر قبول ناکردن هدیه شرح کردن با ایشان)
'


ای رسولان می‌فرستمتان رسولرد من بهتر شما را از قبول
پیش بلقیس آنچ دیدیت از عجبباز گویید از بیابان ذهب
تا بداند که به زر طامع نه‌ایمما زر از زرآفرین آورده‌ایم
آنک گر خواهد همه خاک زمینسر به سر زر گردد و در ثمین
حق برای آن کند ای زرگزینروز محشر این زمین را نقره گین
فارغیم از زر که ما بس پر فنیمخاکیان را سر به سر زرین کنیم
از شما کی کدیه‌ی زر می‌کنیمما شما را کیمیاگر می‌کنیم
ترک آن گیرید گر ملک سباستکه برون آب و گل بس ملکهاست
تخته‌بندست آن که تختش خوانده‌ایصدر پنداری و بر در مانده‌ای
پادشاهی نیستت بر ریش خودپادشاهی چون کنی بر نیک و بد
بی‌مراد تو شود ریشت سپیدشرم دار از ریش خود ای کژ امید
مالک الملک است هر کش سر نهدبی‌جهان خاک صد ملکش دهد
لیک ذوق سجده‌ای پیش خداخوشتر آید از دو صد دولت ترا
پس بنالی که نخواهم ملکهاملک آن سجده مسلم کن مرا
پادشاهان جهان از بدرگیبو نبردند از شراب بندگی
ورنه ادهم‌وار سرگردان و دنگملک را برهم زدندی بی‌درنگ
لیک حق بهر ثبات این جهانمهرشان بنهاد بر چشم و دهان
تا شود شیرین بریشان تخت و تاجکه ستانیم از جهانداران خراج
از خراج ار جمع آری زر چو ریگآخر آن از تو بماند مردریگ
همره جانت نگردد ملک و زرزر بده سرمه ستان بهر نظر
تا ببینی کین جهان چاهیست تنگیوسفانه آن رسن آری به چنگ
تا بگوید چون ز چاه آیی به بامجان که یا بشرای هذا لی غلام
هست در چاه انعکاسات نظرکمترین آنک نماید سنگ زر
وقت بازی کودکان را ز اختلالمی‌نماید آن خزفها زر و مال
عارفانش کیمیاگر گشته‌اندتا که شد کانها بر ایشان نژند