مثنوی معنوی/در بیان آنک شناسای قدرت حق نپرسد کی بهشت و دوزخ کجاست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دفتر چهارم مثنوی  از مولوی
(در بیان آنک شناسای قدرت حق نپرسد کی بهشت و دوزخ کجاست)
'


هر کجا خدا دوزخ کنداوج را بر مرغ دام و فخ کند
هم ز دندانت برآید دردهاتا بگویی دوزخست و اژدها
یا کند آب دهانت را عسلکه بگویی که بهشتست و حلل
از بن دندان برویاند شکرتا بدانی قوت حکم قدر
پس به دندان بی‌گناهان را مگزفکر کن از ضربت نامحترز
نیل را بر قبطیان حق خون کندسبطیان را از بلا محصون کند
تا بدانی پیش حق تمییز هستدر میان هوشیار راه و مست
نیل تمییز از خدا آموختستکه گشاد آن را و این را سخت بست
لطف او عاقل کند مر نیل راقهر او ابله کند قابیل را
در جمادات از کرم عقل آفریدعقل از عاقل به قهر خود برید
در جماد از لطف عقلی شد پدیدوز نکال از عاقلان دانش رمید
عقل چون باران به امر آنجا بریختعقل این سو خشم حق دید و گریخت
ابر و خورشید و مه و نجم بلندجمله بر ترتیب آیند و روند
هر یکی ناید مگر در وقت خویشکه نه پس ماند ز هنگام و نه پیش
چون نکردی فهم این را ز انبیادانش آوردند در سنگ و عصا
تا جمادات دگر را بی لباسچون عصا و سنگ داری از قیاس
طاعت سنگ و عصا ظاهر شودوز جمادات دگر مخبر شود
که ز یزدان آگهیم و طایعیمما همه نی اتفاقی ضایعیم
هم‌چو آب نیل دانی وقت غرقکو میان هر دو امت کرد فرق
چون زمین دانیش دانا وقت خسفدر حق قارون که قهرش کرد و نسف
چون قمر که امر بشنید و شتافتپس دو نیمه گشت بر چرخ و شکافت
چون درخت و سنگ کاندر هر مقاممصطفی را کرده ظاهرالسلام